به گزارش مشرق، سیدحسین موسویان، رئیس پیشین کمیته روابط خارجی دبیر خانه شورای عالی امنیت ملی ایران، سفیر پیشین ایران در آلمان و از اعضای کلیدی تیم پیشین مذاکرهکننده هستهای در گفتوگو با مجله «پنگ پای» چین دیدگاه های خود در خصوص مذاکرات ایران و آمریکا را تشریح کرد.
گفتوگوهای ژنو کانال دیپلماتیک را حفظ کرد
پس از گفتوگوهای ۱۷ فوریه در ژنو، هر دو طرف اعلام کردند که این دور «پیشرفت داشته است»، هرچند «جزئیات بسیاری همچنان نیازمند بحث است». ارزیابی شما از نتایج این دور از مذاکرات چیست؟
مناسبترین توصیف از گفتوگوهای ژنو میان آمریکا و ایران این است که پیشرفت حاصل شد، اما هنوز تا خط پایان و توافق نهایی فاصله زیادی وجود دارد. این مذاکرات توانست یک کانال دیپلماتیک را حفظ کند و جهتگیری مرحله بعدی مذاکرات را روشن سازد. اگر گفتوگوهای بعدی بتواند بر این اساس به طرح مشخص و مصالحه سازنده منجر شود، آنگاه مذاکرات ژنو میتواند اهمیت تاریخی پیدا کند.
من معتقدم آمریکا و ایران باید تصویر کلان را ببینند. برای مثال، همکاری اقتصادی گسترده میان دو کشور میتواند به عنوان یک کاتالیزور قدرتمند برای اعتماد سیاسی عمل کند، زیرا منافع مشترک پایدار هزینه تقابل را افزایش داده و انگیزه گفتوگو را تقویت میکند. نفت نهتنها برای امنیت انرژی بلکه برای ثبات بازار جهانی نیز اهمیت راهبردی دارد. تصور کنید چارچوبی از همکاری که در آن ایران روزانه ۲ میلیون بشکه نفت به شرکایی از جمله آمریکا و چین عرضه کند. در مقابل، آن کشورها میتوانند پروژههای بزرگ زیرساختی در ایران اجرا کنند؛ از جمله توسعه میادین نفتی، شبکههای حملونقل، تأسیسات پتروشیمی، بنادر و پروژههای انرژیهای تجدیدپذیر. چنین مدلی منافع اقتصادی متقابل ایجاد کرده، وابستگی مثبت و سازنده را تقویت میکند و زمینه را برای کاهش تنشهای سیاسی و امنیتی فراهم میسازد.
حمله آمریکا به ایران، بیثباتی منطقهای را تشدید میکند
با افزایش استقرار نظامی آمریکا در خلیج فارس، خطر درگیری منطقهای به سرعت در حال افزایش است. از دید شما، در حال حاضر محتملترین «جرقه»ای که ممکن است به دلیل محاسبه غلط به درگیری مستقیم نظامی میان آمریکا و ایران منجر شود چیست؟ آیا خطوط قرمز یا تفاهمهای نانوشتهای میان دو طرف برای جلوگیری از تشدید تنش وجود دارد؟
یک برخورد تصادفی («شلیک نخست») میان آمریکا و ایران در آبها یا حریم هوایی خلیج فارس یا تنگه هرمز محتملترین جرقه درگیری است. رویدادی مانند سوءبرداشت از یک رزمایش نظامی، حمله ناگهانی پهپادی یا موشکی، یا حتی یک اقدام تلافیجویانه احتمالی میتواند به سرعت اوضاع را تشدید کند. به نظر من، هر دو طرف از هزینههای بالای جنگ آگاهند. آنها از طریق کانالهای ثالثی مانند عمان، قطر، ترکیه، عراق و سوئیس با یکدیگر در ارتباط بودهاند. متأسفانه این سازوکارهای ارتباطی بهشدت شکنندهاند و تحت تأثیر شرایط و ملاحظات سیاسی داخلی هر دو کشور قرار دارند.
اگر آمریکا حمله نظامی علیه ایران را آغاز کند، به نظر شما وضعیت در نهایت چگونه تحول خواهد یافت؟
حمله آمریکا به ایران تقریباً به طور قطع یک رویداد محدود و جداگانه نخواهد بود. چنین اقدامی بیثباتی منطقهای را تشدید میکند، خطر آغاز یک درگیری نظامی گستردهتر را افزایش میدهد، بازارهای جهانی انرژی را مختل میکند و بی ثباتی سیاسی را هم منطقه، ایران ودر سطح بینالمللی تعمیق خواهد کرد. هرچند آمریکا توانایی آغاز اقدام نظامی را دارد، اما ممکن است پس از تشدید درگیری نتواند سرعت، دامنه یا پیامدهای آن را کنترل کند.
با نگاهی به تاریخ خاورمیانه، از افغانستان تا عراق، آمریکا در تبدیل برتری نظامی به پیروزیهای سیاسی روشن با دشواری روبهرو بوده است. یک درگیری طولانیمدت میان آمریکا و ایران پرهزینه خواهد بود و ممکن است به اهداف راهبردی اولیه دست نیابد. بنابراین، خطرات تشدید نظامی و بیثباتی بلندمدت بسیار عظیم است و میتواند پیامدهایی گسترده و عمیق به همراه داشته باشد.
مواضع متناقض آمریکا؛ نشانه عدم صداقت در دیپلماسی
رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که آمریکا ممکن است همین آخر هفته به ایران حمله کند، با این حال ترامپ نیز گفته هنوز تصمیم نهایی نگرفته است. با توجه به تجربه شما به عنوان مذاکرهکننده پیشین در مذاکرات هستهای ایران، آیا این سیگنالها با هدف اعمال فشار بر ایران ارسال میشود یا تصمیم برای حمله نظامی از پیش اتخاذ شده است؟
سیگنالهای آمریکا اغلب متناقض و گیجکننده است: از یک سو بر دیپلماسی تأکید میکند و از سوی دیگر دائماً به امکان اقدام نظامی اشاره دارد. این رویکرد بیاعتمادی متقابل را تشدید میکند و باور ایران به صداقت و عزم آمریکا در مسیر دیپلماتیک را دشوار میسازد. این ابهام همچنین سوءظنها در تهران را تقویت میکند که مذاکرات ممکن است بیش از آنکه تلاشی واقعی برای دستیابی به توافق باشد، ابزاری برای فشار یا اتلاف وقت باشد. افزون بر این، این تصور را تقویت میکند که آمریکا، احتمالاً با هماهنگی اسرائیل، پیشاپیش درباره اقدام نظامی تصمیم گرفته است. در چنین فضایی، اعتمادسازی بهشدت دشوار میشود و هزینه سیاسی هرگونه انعطاف از سوی ایران بهطور قابل توجهی افزایش مییابد.
به نظر من، در موضوع ایران، آمریکا بهجای اعمال فشار کورکورانه و سیاست جنگ و تحریم، باید بهدنبال راهحلهای دیپلماتیک معتبر، ملموس و حفظکننده آبرو باشد. در غیر این صورت، تنها ایران را به سمت سیاستهای تدافعیتر و انعطافناپذیرتر سوق خواهد داد. آمریکا باید راهبرد اتکای بیش از حد به جنگ و تحریمها به عنوان ابزار پیشفرض سیاست خارجی خود را مورد بازنگری قرار دهد.
به باور من، چین الگویی قابل مطالعه ارائه میدهد. چین سالهاست که با کشورهای مختلف تعامل خود را حفظ کرده، توسعه اقتصادی آنها را تشویق نموده و روابط خود را در سطحی راهبردی گسترش داده است. این رویکرد برای چین اعتبار بینالمللی مثبتی به همراه داشته است. آمریکا میتواند از این تجربه درس بگیرد.
اسرائیل پشت پرده سیاست افراطی آمریکا
در جریان سفر ۱۱ فوریه به آمریکا، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، دیداری طولانی و غیرعلنی با ترامپ داشت که تمرکز آن بر گفتوگوهای ایران و آمریکا بود. نتانیاهو اخیراً گفته است که مذاکرات ایران و آمریکا باید نگرانیهای اسرائیل را نیز در نظر بگیرد. نقش اسرائیل را در روابط ایران و آمریکا چگونه ارزیابی میکنید؟
اسرائیل برای مدت طولانی یکی از محرکهای اصلی تقابل میان آمریکا و ایران بوده است. اتحاد آمریکا و اسرائیل نیز تا حدی انعطافپذیری سیاست خارجی آمریکا را محدود میکند.
از اواخر دسامبر تا اوایل ژانویه، اعتراضات گستردهای در ایران رخ داد که علت اصلی آن وضعیت وخیم اقتصادی کشور بود؛ وضعیتی که بسیاری از رسانههای غربی آن را «آسیبپذیرترین مقطع ایران از سال ۱۹۷۹» توصیف کردند. در شرایط فشار همزمان داخلی و خارجی، آیا این وضعیت دولت را به اتخاذ مواضع سختتر سوق میدهد یا ضرورت دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک را افزایش میدهد؟ این فشار داخلی چگونه بر انعطافپذیری و مطالبات مذاکرهای تأثیر میگذارد؟
افزایش فشار داخلی معمولاً دولتها را در سیاست خارجی محتاطتر و کمانعطافتر میکند، زیرا رهبران ایرانی نگراناند که هرگونه امتیازدهی در خارج بهعنوان نشانه ضعف تلقی شود. به نظر من، تشدید دشواریهای اقتصادی و ناآرامی داخلی بهطور paradoxical مذاکرات را دشوارتر میکند، زیرا مطالبات تهران برای رفع تحریمها و دریافت تضمینهای امنیتی افزایش مییابد و سطح توقعات برای دستیابی به توافق بالاتر میرود. رهبران یک کشور نیازمند فضایی برای مانور دیپلماتیک هستند تا بتوانند به افکار عمومی داخلی نشان دهند که رویکردشان نشانه ضعف نیست، بلکه در جهت تقویت تابآوری ملی است.
ایران تحت فشار، امتیاز یکجانبه نخواهد داد
یکی از موضوعات مطرح در مذاکرات ایران و آمریکا، درخواست آمریکا از ایران برای توقف حمایت از نیروهای منطقهای است. طی سالها، ایران از آنچه «محور مقاومت» نامیده میشود بهعنوان ابزاری کلیدی برای مقابله با آمریکا و اسرائیل استفاده کرده است. اما در دو سال گذشته، تحت ضربات آمریکا و اسرائیل، این محور با چالشهای جدی مواجه شده است. آیا ممکن است ایران در مذاکرات آینده این خواسته آمریکا را بپذیرد؟ آیا حمایت طولانیمدت ایران از بازیگران منطقهای زمینهساز مشکلات کنونی آن در داخل و خارج بوده است؟
بعید است ایران شرکای منطقهای خود را کنار بگذارد. این شرکا در نگاه ایران بخش مرکزی راهبرد بازدارندگی آن هستند، نه ابزارهای مصرفی. «محور مقاومت» صرفاً به ابتکار ایران شکل نگرفت. طی سالها، جنگها و مداخلات که آمریکا، اسرائیل و ناتو در کشورهایی مانند افغانستان، عراق، فلسطین، سوریه، یمن، لیبی، سودان و سومالی انجام دادند، از عوامل مهم در شکلگیری این محور بودهاند.
ایران بابت حمایت از این محور هزینههایی از جمله تحریمهای بینالمللی و انزوا پرداخت کرده است. با این حال، ایران تحت فشار، امتیاز یکجانبه نخواهد داد. تغییر در سیاستهای ایران تنها در شرایط کاهش تنش در روابط واشینگتن و تهران، اصلاح سیاستهای منطقه ای آمریکا، ارائه تضمینهای امنیتی معتبر و رفع معنادار تحریمها امکانپذیر خواهد بود.
ایران در برابر تحریمها و تحولات داخلی تابآوری خود را نشان داده است
اگر وضعیت کنونی برای ۵ تا ۱۰ سال دیگر ادامه یابد، چه تأثیری بر مسیر توسعه ملی ایران خواهد داشت؟ آیا به یک وضعیت عادیشده «تقابل سرد» تبدیل میشود یا به رویارویی نهایی یا حتی تغییر نظام منجر خواهد شد؟
اگر بنبست برای ۵ تا ۱۰ سال ادامه یابد، احتمال آنکه ایران خود را با یک «جنگ سرد» تطبیق دهد بیش از فروپاشی است. ایران در برابر تحریمها و تحولات داخلی تابآوری خود را از طریق سرمایهگذاری در توان دفاعی، توسعه «اقتصاد مقاومتی» و حفظ نفوذ منطقهای نشان داده است. البته فشار طولانیمدت میتواند نارضایتی داخلی را تشدید کرده و به سیاستهای سختگیرانهتر منجر شود و در نتیجه خطر بحرانهای مقطعی داخلی ایران را افزایش دهد. رویارویی نظامی گسترده آمریکا با ایران یا تغییر نظام نیز در تئوری محتمل است، اما سناریوی واقعیتر ادامه وضعیت پرتنش و بیثباتی است که با تشدیدهای مقطعی و کوتاهمدت همراه خواهد بود.
«نگاه به شرق» هم تاکتیکی است و هم راهبردی
در سالهای اخیر، ایران همکاری خود را با کشورهایی مانند روسیه و چین تعمیق کرده و بهطور فعال در سازوکارهای چندجانبهای مانند سازمان همکاری شانگهای (SCO) و بریکس مشارکت داشته است. آیا این همکاری بیشتر یک راهبرد تاکتیکی برای مقابله با تحریمهاست یا نشانه بازتنظیم راهبردی با هدف کاهش وابستگی به غرب؟
تقویت همکاری ایران با کشورهایی مانند روسیه و چین و عضویت فعال در سازوکارهایی مانندسازمان شانگهای وگروه بریکس، هم یک انتخاب تاکتیکی است و هم یک استراتژی راهبردی.
از نظر تاکتیکی، این روابط به کاهش آثار تحریمهای طولانیمدت غرب و تلاشها برای انزوای بینالمللی ایران کمک کرده است. از نظر راهبردی، حتی اگر غرب امروز همه تحریمها علیه ایران را لغو کند، ایران همچنان بهدنبال تقویت روابط راهبردی خود با این کشورها خواهد بود تا روابط خارجی خود را متنوع سازد. این امر وابستگی ایران به یک بلوک خاص را کاهش داده و موقعیت آن را در نظم چندقطبی تقویت میکند. میتوان گفت تحریمهای غرب عملاً سیاست «نگاه به شرق» ایران را تسریع کرده و این راهبرد بلندمدت بازتنظیم را پیش برده است.
اعتماد سازی منطقه ای از مسیرنظام همکاری امنیت و همکاری جمعی در خلیج فارس
شما پیشتر پیشنهاد ایجاد یک نظام امنیت منطقهای در خلیج فارس مستقل از قدرتهای بزرگ را مطرح کردهاید. با توجه به سطح پایین اعتماد میان کشورهای منطقه، چگونه میتوان همکاری را آغاز کرد؟ مسیر عملی برای شروع گفتوگوی امنیتی منطقهای در خلیج فارس چیست؟
همکاری امنیتی در خلیج فارس از ابتدا نیازمند اعتماد کامل همه طرفها نیست. گامهای اولیه میتواند بر تدوین قواعد مشترک و ایجاد قابلیت پیشبینی تمرکز کند. به نظر من، نخستین گام عملی آن است که کشورهای ساحلی بدون حضور قدرتهای خارجی، گفتوگوهایی درباره همکاریهای عملی در حوزههایی مانند امنیت دریایی، ارتباطات بحران و اصل عدم تجاوز برگزار کنند. اعتماد میتواند بهتدریج از طریق اقداماتی مانند ایجاد خطوط تماس مستقیم، امضای توافقنامههای پیشگیری از حوادث و اجرای تدابیر شفافساز تقویت شود. این روند میتواند زمینه را برای گفتوگوهای گستردهتر درباره کنترل تسلیحات و کاهش تنش فراهم کند.
در ۶ تا ۱۲ ماه آینده، چه شاخصها یا رویدادهای مشخصی باید دنبال شود تا وضعیت به سمت کاهش تنش پیش رود؟
در دوره پیش رو، نتیجه تعاملات دیپلماتیک، چگونگی رفع تحریمهای ایران و نظام بازرسیهای برنامه هستهای آن، حوادث منطقهای، نظم منطقه ای در مورد سلاحهای متعارف همچون موشکی یا پهپادی و وضعیت اقتصادی در ایران؛ شاخص های مهم عبور از وضعیت تخاصم ایران وآمریکاست. این موارد نشان خواهد داد که وضعیت به سمت کاهش تنش حرکت میکند یا تشدید آن.
برای دستیابی به پیشرفت پایدار در موضوع ایران، به باور من چند نکته اساسی است: مذاکرات جامع و مستقیم میان ایران و آمریکا بر پایه NPT برای یافتن راهحلی واقعبینانه در موضوع هستهای ایران؛ همزمان همه طرفها باید بر اساس احترام متقابل به منافع و نگرانیهای منطقهای یکدیگر برای پایان دادن به درگیریهای منطقهای تلاش کنند؛ نکته حیاتی آن است که آمریکا و دیگران در جلوگیری از وقوع یک درگیری مستقیم جدید میان ایران و اسرائیل نقش ایفا کنند.




