در آخر گفتند براي ماندنت استخاره كردي، براي رفتنت هم استخاره كن! كتاب جاويد را گشود: فلما دخلوا علي يوسف اوي اليه ابويه و قال ادخلوا مصر ان شاءالله آمنين. خوب آمده بود. در واقع او را به ضرب استخاره، محترمانه از گرگان حركت دادند.

گروه فرهنگی مشرق - شرح اسم" عنوان کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ است که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسیده است. البته این کتاب اولین بار همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد؛ اما به دلیل وجود برخی اغلاط تاریخی، توزیع آن متوقف شد تا اینکه مدتی قبل پس از برطرف شدن اغلاط، چاپ و در اختیار علاقه مندان گرفت.

آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد بخش شصت و پنجم این کتاب است.

***سفر به گرگان (2)

مأموران به هر جا كه ردي از سيد پيدا مي شد سر زدند. گرگاني هايي كه در اين 25 روز تعلقي به آقاي خامنه اي پيدا كرده بودند، دست به دعا بودند كه او فرار كرده باشد. عصر آن روز وقتي به شهر برگشت، هواخواهانش آمدند به خانه آقاي قدسي، از خيرين، كه در آنجا ساكن بود، و اصرار كردند از شهر برود؛ گفتند كه ماندنش به صلاح نيست. آقاي قدسي محضردار، اما "مي گفت اگر شما مايلي بماني حتماً بمان و جرأت هم نمي كنند توي خانه من بيايند؛ دست شان به تو نمي رسد، مگر اين كه من كشته شده باشم."


سید علی خامنه ای و سید جواد فضل الله در گیلان

سيدجعفر هم مي گفت بماند، منبر شب بيست وهشتم را برود و بگويد آن چه گفتني است درباره اين حكومت. آقاي خامنه اي دست به استخاره شد و كتاب آسماني را گشود:

ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بانَّ لهم الجنه يقاتلون في سبي لالله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في التوراة والانجيل والقرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هو ا لفوز العظيم.

گفت كه مي ماند. استخاره خوب است.  آنهاكه با ماندنش موافق نبودند گفتند كجايش خوب است؛ كشته شدن است. گفت كه آيه، وعده بهشت مي دهد، چه چيزي بهتر از اين؟ اصرار كردند، دليل آوردند، و در آخر گفتند براي ماندنت استخاره كردي، براي رفتنت هم استخاره كن! كتاب جاويد را گشود:

 فلما دخلوا علي يوسف اوي اليه ابويه و قال ادخلوا مصر ان شاءالله آمنين.

خوب آمده بود. در واقع او را به ضرب استخاره، محترمانه از گرگان حركت دادند. خودرويي آوردند، سيدعلي و سيدجعفر را در آن نشاندند و راهي كردند. نيمه شب رسيدند بهشهر. خروس خوان سوار اتوبوس شدند و به طرف تهران حركت كردند. "مردم گرگان تا مدت هاي متوالي ... خاطره آن ايام به يادشان بود . من كه مشهد بودم مي آمدند... و ياد مي كردند. از آن خاطره ها... آنجا هيأتي درست شده بود به نام هيأت جوانان مثلاً فلان، به اسم بنده."

آقاي خامنه اي روز رسيدن به تهران، 17 تير، نامه اي به پدرش نوشت و خبر داد كه در گرگان تحت تعقيب قرار گرفته، به موقع از آنجا خارج شده و اينك در تهران است. قصد دارد به قم برود و اسباب خود را به مشهد بياورد، اما كليد اتاقش را گم كرده است. نامه توسط ساواك كشف شد، اما از آنجا كه نهادهاي انتظامي و امنيتي گرگان نتوانستند آقاي خامنه اي را دستگير كرده، پرونده اي تشكيل دهند، اين نامه، و در واقع اعتراف، در شمار اتهامات او قرار نگرفت و شايد در اقبالش بود كه در دستگيري هاي بعدي به آن استناد نشد.

متن نامه به جهت تخفيف مأموران شهرباني و از اين كه طلبه اي جوان توانسته است فضاي راكد يك شهر را به سوي موضوعات سياسي سوق دهد، خالي از مطايبه نيست.

صبح 28 صفر/ 1384
بسم الله الرحمن الرحيم

جعلت فداك. اميد است وجودات مقدسات در كنف حمايت حق در عين عافيت بوده باشد. حقير هم له الحمد در كمال سلامت و مشغول به دعاگويي هستم . روز 26 ماه صفر (پريروز) خبر آوردند كه مأمورين شهرباني گرگان به دنبال و اعظ محترم آقاي خامنه اي در حركتند و به هر جا كه احتمال وجود آن نفس نفيس مي رود، سري مي زنند و خبري مي گيرند. گويا علت آن بود كه مع ظم له در چند منبر كه در يكي دو
مجلس حساس و با اهميت استرآباد براي مردم تشنه آن سامان مي رفته مطالبي گفته كه در كام تلخ و بيمارگونه مأم ورين دولتي خوش آيند نبوده و آنان را عليه او برانگيخته و به گرفتن او واداشته است. دوستان و ارادتمندان معزي اليه به تكاپو افتادند تا ردپاي شير را محو كنند و نگذارند در زنجير افتد. هر جا مأمورين برخورد كردند راه را عوضي نشان دادند.

گاه گفتند در شهر نيست و گاه وانمود كردند كه فرار نموده است و خلاصه آخرين نفر خبر آورد كه دو مأمور يكي شخصي و يكي اونيفورم پوش به مجلسي كه ساعت 11 شب تشكيل مي شده رفته و با ناراحتي فراوان اظهار داشته اند كه كاش فلاني فرار كرده و رفته باشد كه جان ما از صبح در پي يافتن او از تن كثيف خارج شده و ديگر قصد عودت ندارد! ناگفته نماند كه مخلص از ظهر 26 ماه كه موضوع را فهميد از منزل مهماندار خود خارج شد و عصر و شب به مجلسي براي افادت نرفت. در مجالس حقير تذكر داده شد كه آقا مريض اند و تشريف نمي آورند. البته مأمورين دو مرتبه به در منزل هم آمده و جواب شنيده بودند كه آقا نيستند. خلاصه، شب جمعي از دوستان در منزل جمع شده و صلاح دانستند كه خرج الحسين من المدينه خائفاً كخروج موسي خائفاً يترقب را خوانده و تأسي به آن دو بزرگوار كنيم . بنده از اين كار سخت ناراحت بودم ولي استخاره كرديم و آيه شريفه قال ادخلو م صر انشاءالله آمنين ترديد را برطرف كرد. همان ساعت يكي از محترمين ماشين اش را آورد و سه ساعت از نيمه شب مي گذشت كه از شهر خارج شديم تا يكي از شهرهاي مازندران با وضعي آنچنان آمديم و پس از آن با اتوبوس به طهران وارد گشتيم. حال دو سه روزي در تهران و قم خواهم ماند و سپس به دست بوس حضرات به مشهد مي آيم انشاءالله تعالي. مي خواستم اثاثيه ام را از قم بياورم ولي فعلاً هم وضعم آنچنان نيست كه با استراحت خيال و فراغ بال اين كار را انجام دهم و هم كليد اطاق قم را گم كرده ام. لذا باشد براي فرصتي در آينده. به آدمهاي حسابي سلام برسانيد و صورت ناحسابيها را از طرف من ببوسيد. الاحقر علي الحسيني الخامنه.


اين نامه ابتدا به دست ساواك خراسان افتاد. بهرامي رئيس اين سازمان در مشهد آن را به اداره كل سوم تهران فرستاد .  ناصر مقدم ، مديركل اداره سوم نيز متعاقباً ساواك مازندران را از فحواي نامه آگاه كرد. جابه جايي اين اطلاعات، سودي به حال ساواك نداشت، چرا كه سوژه آنها روزها بود از گرگان دور شده بود. شهرباني گرگان كه نتوانسته بود به موقع براي احضار آقاي خامن ه اي وارد عمل شود، در اجراي دستور ساواك، آقايان حاج محمد رجب ي و حاج ابوطالب واثقي، مسئولان مسجد گلشن گرگان را به ساواك معرفي كرد تا زين پس تكليف شان را نسبت به روحانيان مخالف، بدانند. سال ها بعد، ساواك گرگان در يادآوري اين موضوع، گمان خود را كه شيخ خامنه اي كه در سال 42 از طرف خميني از قم به گرگان اعزام گرديده بود بيان كرد؛ در حالي كه اين سفر به تشخيص خود آقاي خامنه اي انجام گرديده بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس