من بردم منزل ميرزاجوادآقا. ظاهراً آقاي مرواريد هم آنجا بود ... اعلاميه را مفصلاً مطرح كرديم، مقدمات گفتيم. گفتم بخوانيد اعلاميه را كه ...

گروه فرهنگی مشرق - شرح اسم" عنوان کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ است که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسیده است. البته این کتاب اولین بار همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد؛ اما به دلیل وجود برخی اغلاط تاریخی، توزیع آن متوقف شد تا اینکه مدتی قبل پس از برطرف شدن اغلاط، چاپ و در اختیار علاقه مندان گرفت.

آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد بخش شصت و سوم  این کتاب است.



***جلسه پايين خيابان


برخي كسبه و تاجران مشهد نيز در كنار اندك روحانيان فعال، به امور سياسي علاقه نشان مي دادند. اينان به همراه كساني از ديگر طبقات مردم كه اگر رصد مي شدند پولدار، ندار، شاگرد مغازه، [محصل و...] در ميانشان ديده مي شد، در جلسه هايي گرد هم مي آمدند كه در توسعه آگاهي هاي اجتماعي و سياسي مؤثر بود . اين نشست ها از سال 1343 شروع شد و خيلي زود به "جلسه پايين خيابان" شهرت يافت. "يك عده جوان هاي پرشور علاقه مند، واقعاً حزب اللهي، از سطوح مختلف ... بود ... كه كارهاي مبارزه را واقعاً اينها سازمان و سامان مي دادند."

تشكيل اين نشست از زماني شروع شد كه از آقاي خامنه اي دعوت كردند براي آنان سخنراني كند؛ و اين مصادف با ماه رمضان بود. او بنا نداشت در مشهد منبر برود . در مناسبت هاي مذهبي مسافرت مي كرد و در شهرهاي ديگر وعظ و خطابه داشت. معتقد بود اجابت دعوت همشهريان مانع از ادامه تحصيل او خواهد شد. "ممكن بود ... خوش شان بيايد... مرتب دعوت كنند براي منبر. اين بود كه من در مشهد تصميم گرفته بودم... منبر نروم."

از آقاي خامنه اي دعوت كردند قرآن را تفسير كند و او با شرايطي پذيرفت . شروع تفسير از سوره مائده بود. شش سال بعد درباره آن جلسه ها در برگه بازجويي ساواك چنين نوشت: "اين جلسه كه يك ماه [ماه رمضان ] به طول انجاميد و بسيار پرجمعيت هم مي شد اولين و آخرين سخنراني هايي است كه در مشهد ايراد كرده ام. و چون عهد كرده ام در مشهد منبر نروم در آن جلسه روي زمين مي نشستم و به منبر نمي رفتم ... اواخر ماه [رمضان] ميان بعضي ... شايع شده بود كه فلاني را قرار است بگيرند . و البته آن ماه و آن جلسه تمام شد و مرا نگرفتند."

***حاج شيخ مجتبي قزويني

آقاي خامنه اي زماني كه تابلو رجال، گروه ها و جريان هاي فكري سياسي مشهد را در سال 1343 ترسيم مي كند، حاج شيخ مجتبي قزويني را از رنگي ديگر نشان مي دهد. او ويژگي هايي را در مرحوم قزويني توصيف مي كند كه جايگاهش را از ديگران متفاوت مي نماياند. هر چند عامه مردم ايشان را نمي شناختند، اما فردي موجه بين علماي مشهد بود. شناخت عمومي از او محصور به همان مسجد محقر دورافتاده اي كه در آن نماز اقامه مي كرد، بود. بيشتر مردم مشهد نام او را هم نشنيده بودند، اما در ميان روحانيان شاخص شهر به فضل، تقوا، خلوص و صفا شناخته مي شد. اخلاق ممتازي داشت . اهل گذشت بود و از خودخواهي و منيت در او اثري ديده نمي شد. اين خصلت ها به او آزادگي و برندگي خاصي مي داد. "مثلاً از گذشت او من بگويم ... ايشان مخالف با فلسفه و عرفان ... بود. [از آن طرف ] معروف بود كه امام [خميني] يك فقيه فيلسوف، بلكه عارف است... اما وقتي كه مبارزه مطرح شد گفت امروز پرچم دست آقاي خميني است و ما همه وظيفه داريم كه از ايشان ترويج كنيم."

مرحوم حاج شيخ مجتبي قزويني پس از دستگيري امام، در هجرت علما به تهران، نخستين عالمي بود كه از مشهد راهي تهران شد. زماني كه امام آزاد شد و به قم بازگشت به ديدن ايشان رفت. همو كه آيت الله ميلاني را دهه سي به اقامت در مشهد تشويق كرد، و وقتي ديد طرفدار فلسفه است با او قطع رابطه نمود، هنگام شروع نهضت به خانه اش رفت و حمايت از او را تكليف خود دانست. "يك چنين شخصيت باگذشتي بود و از بن دندان هم معتقد به مبارزه بود."

آقاي خامنه اي به ياد مي آورد كه در سال 1343 به خانه حاج شيخ مجتبي قزويني رفت؛ رفت كه رضايت او را براي گذاشتن امضايش پاي اعلاميه اي بگيرد. آقاي قزويني اعلاميه را خواند. پسنديد. گفت كه امضاء مي كنم، اما ديگر آقايان خواهند گفت فلان جاي اعلاميه اشكال دارد و چون قزويني امضا كرده و ديگر امكان تغيير دادن آن نيست، امضاء نخواهند كرد؛ بهانه مي گيرند و امضاء نمي كنند. توصيه كرد اعلاميه را ابتدا به آنان نشان دهد، كم و زياد كند، امضاءها را بگيرد؛ نام و امضاء او پاي اين اعلاميه محفوظ است. حتي توصيه كرد ابتدا نزد فلان عالم نبرد؛ او امضا نمي كند و نخواهد گذاشت ديگران هم امضاء كنند. و گفت كه از آقايان ميرزاجوادآقا تهراني و حسنعلي مرواريد شروع كند. "من بردم منزل ميرزاجوادآقا. ظاهراً آقاي مرواريد هم آنجا بود ... اعلاميه را مفصلاً مطرح كرديم، مقدمات گفتيم. گفتم بخوانيد اعلاميه را كه ... نظر بدهيد ... يك آقايي هم آن جا بنا كرد خواندن و ايرادهايي عبارتي و لفظي ... گرفتند ... گفتيم خيلي خوب، اين جايش را عوض كنيد، آن جايش را درست كنيد . بعد كه تمام شد گفتند ما امضاء نمي كنيم. گفتم چرا؟ گفتند ما اصلاً با امضاء مخالفيم ... پاي هيچ كاغذ عمومي را هم حاضر نيستيم امضاء كنيم. گفتم... مدتي است اينجا نشسته ام... مرا معطل كرده ايد سر اين قضيه. پس چرا اصلاحش كرديد شما كه نمي خواستيد امضاء كنيد؟ ... ميرزاجوادآقا به خصوص خيلي لطف داشت به ماها كه در كار مبارزه بوديم . آقاي مرواريد هم البته محبت داشت ... اما سر امضاء و همكاري خيلي مشكلات داشتيم با اين آقايان ... منظورم اين است در حالي كه ميرزاجوادآقا و آقاي مرواريد دو چهره خوب و پرهيزكار و مورد علاقه ما در مشهد بودند، حاضر نبودند اعلاميه را امضا كنند."

اما حاج شيخ مجتبي قزویني براي اندك مبارزان شهر مشهد منشأ اميد و دلگرمي بود. او درد دل و گلايه ها را مي شنيد، و از نفوذ ركود و دلسردي به جان آنان جلوگيري مي كرد.

نظرات

  • انتشار یافته: 3
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • عاشق رهبر دلبر ۰۲:۰۹ - ۱۳۹۱/۰۸/۲۸
    0 0
    اللهم احفظ و انصر قاعدنا مرجعنا نايب المهدي الامام الخامنه اي
  • ۰۲:۰۹ - ۱۳۹۱/۰۸/۲۸
    0 0
    خدا رحمت کند مرحوم آقای مروارید را . خدا را شکر بارها توفیق نماز پشت سر ایشان را داشتم.
  • ۲۳:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۸/۲۹
    0 0
    بنده نوه مرحوم اقای مروارید هستم لطفا به کتاب "مروارید علم و عمل" مراجعه کنید تا اعلامیه های امضا شده توسط ایشان را ببینید... تعداد این اعلامیه ها کم نیستند... همچنین عنایت بسیار ایشان نسبت به رهبری و رهبری نسبت به ایشان...

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس