کد خبر 545766
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۷

مقصود از اين شرح و تفصيل اين است كه آقاي سردارسپه را ما تاكنون چنان شناخته‌ايم كه قهر و فعال مايشائي را بر مراعات قوانين مملكتي ترجيح مي دهد و هيچ دور نمي دانيم كه پس از آنكه وارث تاج و تخت كيان گرديد يگانه آرزوي خود را اين قرار دهد كه بساط حكومت ملي را برچيده و خود را از قيود قوانين آزاد سازد.

به گزارش گروه تاریخ مشرق؛ روز 15 فروردین 1304 وثوق السلطنه، والي فارس، با ارسال تلگرامي به رضاخان نوشت كه روزنامه حبل المتين چاپ كلكته مطالبي عليه سياستهاي رسمي دولت ايران به چاپ رسانده است. در این تلگرام آمده است: «فعلاً دستورالعمل دادم كه اين نمره را جمع كنند. به پستخانه هم سپردم در آتيه به ايالت نظامي اطلاع داده، با اجازه فدوي توزيع شود.»

در همین رابطه وزارت جنگ نیز به فرمانده لشكر شرق دستور داد شماره ششم حبل المتين در ناحيه خراسان توزيع نشود. مقاله يادشده انتقاداتي به رضاخان داشت كه از آن جمله در بخشی از آن آمده بود : «ما پيش از هر مطلبي فكر مي كنيم كه سردارسپه شاهي خواهد بود با شصت هزار سرنيزه در پشت سر خود و اين عده نظاميان چنانچه همه مي دانيم جز شخص او كسي را نشناخته و جز فرمان او امري را اطاعت نخواهندكرد. مي توان گفت كه ملت ايران از عهد نادرشاه با چنين پادشاه مقتدر و فولادبازويي طرف معامله نگرديده است و كسي چه داند كه آقاي سردارسپه اين اقتدار تام خود را براي پايمال ساختن حقوق ملت و توسعه دادن به اختيارات پادشاهي خود به كار نخواهد برد؟... آيا كسي مي تواند به ما اطمينان كامل دهد كه سردارسپه چون بر سرير شاهي درآيد به همان اندازه اختياراتي كه قوانين مشروعه براي او معين كرده اكتفا نموده و حدودي براي خود قائل گردد؟ بشر از حرص محض سرشته است و طمع و آرزوي انساني حدودپذير نيست. آقاي سردارسپه صاحب منصب قزاق بود، در هنگام كودتا رئيس كل قزاقخانه گرديد، قانع نشده و كوشيد و وزير جنگ گرديد، قانع نشد و كوشيد و رئيس الوزراء گرديد، اکنون نیز قانع نشده و مي كوشد كه شاهنشاه و تاجدار كشور باستان ايران گردد. از كجا معلوم وقتی به شاهي رسيد به فكر استقلال و استبداد تام نيفتاده و با قوايي كه در زير فرمان دارد و با تجربه هايي كه در اين چند سال در ميدان مبارزه سياست ايران آموخته است براي برانداختن اساس حكومت ملي و آزادي ملت نكوشد و كاري را كه ناپلئون بزرگ درباره جمهوريت سابق فرانسه و سلطان عبدالحميد درباره مشروطيت اول مملكت تركيه كردند او درباره مشروطيت ايران نكند؟ شايد روزگاري هم بيايد كه سياست يكي از همسايگان نيز همان اقتضا را داشته باشد و سلسله شوق را سلسله جنبان برسد!

  آنچه ما را بيشتر دچار نگراني و ترس مي گرداند اين است كه سردارسپه چنانچه در اين چند سال اخلاق و احساسات خود را ظاهر ساخته اند در ضمن آن كه مرد با عزم و كاردان و سردار دلير و نيرومندي مي باشند، احساسات ديكتاتوري بر ايشان غالب است و قهر و غلبه را همواره مقدم مي دارند؛ همان سردارسپه است كه در اوايل امر خود كه وزارت جنگ را داشت برخي از مديران جرايد را كه زبان انتقاد باز كرده بودند چوب و شلاق زده و برخي با مشت و لگد دندان مي شكست. همين سردارسپه بود كه كابينه مشيرالدوله را با زور سرنيزه مجبور به استعفا و كناره گيري كرد، باز همان سردارسپه است كه نظاميان او در هر نقطه از مملكت كه هستند پايبندي بر قوانين مملكت نداشته و در همه كارها با اصول دوره استبداد راه مي روند. ... دخالت مستقيم نظاميان در امر انتخابات گذشته به خصوص پس از رياست وزرايي آقاي سردارسپه محتاج به شرح و بيان نيست و همه مردم ايران به خوبي مي دانند كه اكثر وكلاي دوره پنجم كساني هستند كه يا با شخص رئيس الوزرا و يا با يكي از امراي لشكر و حكام نظامي ارتباط داشته و با اعمال نفوذ نظامي به وكالت پارلمان نائل آمده اند. ...

 مقصود از اين شرح و تفصيل اين است كه آقاي سردارسپه را ما تاكنون چنان شناخته‌ايم كه قهر و فعال مايشائي را بر مراعات قوانين مملكتي ترجيح مي دهد و هيچ دور نمي دانيم كه پس از آنكه وارث تاج و تخت كيان گرديد يگانه آرزوي خود را اين قرار دهد كه بساط حكومت ملي را برچيده و خود را از قيود قوانين آزاد سازد... يكي از اموري كه ما را هيچ ترديدي درباره آن نيست اين است كه سردارسپه اگر شاه شود با جديت تمام خواهد كوشيد كه تاج و تخت ايران را در اولاد خود موروثي گرداند. به خصوص كه سردارسپه خود را از بازماندگان خانواده (باوندان) مي داند كه قريب هفتصد سال سلطنت مازندران را داشته و گاهي به ري و عراق نيز حكم رانده اند. بي شك يكي از آمال قلبي سردارسپه خواهد بود كه سلطنت از دست رفته خاندان خود را عودت دهد...» (حبل المتين، سال 33، شم 6 (شعبان 1343)، صص 4 و 5.)

منبع:روزشمار تاریخ معاصر ایران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سال 1304 ج 5، مدخل 15 فروردین