تروریست های سوری که با «حجی» نشست و برخاست داشتند و او را از نزدیک می شناختند، اتفاق نظر دارند که وی فردی آرام، مرموز، گوشه گیر، بسیار با هوش و نکته سنج و خویشتندار بود. به دلیل مرموز بودن وی، هیچ کس از جایگاه واقعی این مرد در داعش خبر نداشت.

گروه بین‌الملل مشرق - به نظر می رسد، همانند سال 2013 و همچنین 2014 میلادی، سال جاری نیز بحث و مناقشه ها درباره گروه تروریستی تکفیری «داعش» ادامه داشته باشد و این گروه همچنان در سطح منطقه و بین الملل خبرساز باشد.

در حالی که وقتی نشریه آلمانی «دیر اشپیگل» سندی ارائه کرد که اسرار جدیدی از داعش را برملا می کرد، بسیاری در صحت و درستی این سند شک کرده و آن را زیر سوال بردند.
اما اکنون این نشریه آلمانی اسنادی در 31 صفحه به دست آورده که نشان می دهد، ادعای این گروه مبنی بر اینکه هدف آن تاسیس «خلافت اسلامی» و گرد آوردن همه مسلمانان جهان در یک جا است، دروغی بیش نیست، چون اسناد به دست آمده از پدر روحی و معنوی این گروه نشان می دهد که جنگ های داعش دارای انگیزه های دینی یا مذهبی نیست، بلکه هدف واقعی نهفته در پس این همه جنایات توسعه طلبی و قدرت جویی است.

در واقع اسناد جدید تمام اسرار داعش و نحوه تاسیس و شکل گیری و راهبردها و استراتژی های مورد استفاده آن برای تسلط بر مناطق و ساختار سازمانی را نشان می دهد که گروه هم اکنون بر پایه آن به حیات خود ادامه می دهد، اگرچه یک سال و نیم از کشته شدن عقل مدبر آن و 10 ماه از اعلام خلافت اسلامی مورد ادعای «ابو بکر البغدادی» و درخواست از مسلمانان برای بیعت با او و پیوستن به امارت اسلامیش گذشته است.
 
عقل مدبر داعش .. چگونه یک نفر توانست برای داعش برنامه ریزی کند
«سمير عبد محمد الخليفاوي»، افسر عراقی 50 ساله ای که در میان تروریست های تکفیری و همچنین گروه تکفیری «القاعده» به «حجي بكر» معروف است. وی سرهنگ سابق دستگاه اطلاعات هوایی ارتش عراق در زمان رژیم «صدام حسین» با گرایشاتی ملی گرایانه بود.

به نظر می رسد، اطلاعات فوق الذکر تا اینجا بر بسیاری از عناصر رژیم صدام حسین منطبق باشد. وی طی سال های 2006 تا 2008 میلادی در زندان های «بوکا» و «ابو غریب» توسط نظامیان آمریکایی که در آن زمان عراق را اشغال کرده بودند، در حبس به سر می‌ برد و از چندین عملیات ترور جان سالم به در برد.



اما «حجي بكر» چگونه از آنها روی گردان شد؟
تروریست های سوری که با «حجی» نشست و برخاست داشتند و او را از نزدیک می شناختند، اتفاق نظر دارند که وی فردی آرام، مرموز، گوشه گیر، بسیار با هوش و نکته سنج و خویشتندار بود.
به دلیل مرموز بودن وی، هیچ کس از جایگاه واقعی این مرد در داعش خبر نداشت.
از وی به عنوان یکی از سرکردگان گروه یاد می شد که تعداد آنها با توجه به ساختاری که «حجی» برای داعش ترسیم کرده بود، بی شمار بودند، اما هیچ کس نمی دانست، این «حجی» است که داعش را اداره کرد و از زمانی که نام این گروه «امارت اسلامی عراق» بود، برایش برنامه ریزی می کرد.

«حجی» در جریان درگیری مسلحانه ای که بین او و دیگر گروه های مسلح سوری در شهر «تل رفعت» به وقوع پیوست، کشته شد، در گیری هایی تل رفعت را پس از دستگیری یکی از سرکردگان این گروه ها توسط داعش به دو بخش تقسیم کرده بود. گزارش دیر اشپیگل تاکید می کند: حتی پس از کشته شدن «حجی» و بررسی جسدش، قاتلان وی تصور می کردند که او یکی از سرکردگان بی شمار داعش است.

اما حتی وقتی از هویت واقعی «حجی بکر» آگاه شدند و دریافتند وی مهندس داعش است، نمی دانستند، با وی چه کنند، به همین دلیل جسدش را برای 3 روز در سردخانه به حال خود رها کردند و این نشان می دهد که «حجی» حتی در میان تکفیری ها نیز آنگونه که باید و شایسته بود، شناخته نبود، کسی که گروهی تاسیس کرد که دو سال است، تمام نگاه ها را در عرصه بین المللی به خود معطوف کرده است.

«حجی» همانند بسیاری دیگر از افسران ارتش عراق حکایت خاص خود را داشت، به گونه ای که پس از سرنگونی رژیم صدام حسین و اقدام آمریکایی ها در اخراج افسران عراقی از ارتش این کشور که حقوق بالا درخواست کرده بودند، خصومت ورزی و دشمنی «حجی» که بیش از آنکه باورهای دینی و مذهبی محرک آن باشد، دیدگاه های ملی گرایانه اش موجب آن شده بود، هر روز بیش از گذشته افزایش می یافت و عمیق تر می شد و همین موجب شد تا وی به گروهی سوق یابد که بعدها پایه گذار اصلی آن شد.



دیر اشپیگل چگونه بر این اسناد دست یافت؟
مستنداتی که دیر اشپیگل موفق شده، بر آنها دست یابد، 31 صفحه است و از جمله برجای مانده های «حجی بکر» به شمار می آید. این اسناد در خانه ای که «حجی بکر» پیش از کشته شدنش در «تل رفعت» در آن سکونت داشت، مخفی شده بود و شاهد عیانی آنها را پس از کشته شدن «حجی» در خانه دیده بود، به همین دلیل آنها را برداشته و نزد خود نگهداری کرد تا اینکه آوریل سال گذشته یک صفحه از این اسناد را به ترکیه فرستاد و پس از آن مابقی اسناد را نیز به این کشور ارسال کرد تا اینکه در ماه نوامبر همه اسناد از سوریه خارج و به ترکیه رسیده بودند.
 
کسی که این اسناد را جمع آوری کرد، تاکید بسیار داشت تا برای حفظ جانش هویتش محفوظ بماند و تاکید کرد که از بیم آنکه این اسناد به دست یکی از افراد داعش بیفتد، اقدام به جمع آوری اغلب آنها کرد.



داعش ابتدا چگونه فعالیت خود را آغاز کرد؟
«حجی بکر» کار خود را با کشیدن نقشه ای بسیار دقیق آغاز کرد، به همین منظور راهی شد و در «تل رفعت» اقامت کرد، منطقه ای که ماوی و پناهگاه بسیاری از افرادی بود که پس از سال ها کار در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به سوریه باز می گشتند.

اغلب این افراد کسانی بودند که به دلیل سال ها کار در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس دیدگاه ها و افکار و اندیشه هایشان تغییر کرده و موجب شده بود تا افراد افراط گرایی شوند.
اواخر سال 2012 میلادی بود که «حجی» به سوریه سفر کرد و بالطبع این سفر در راستای نقشه دقیقی بود که کشیده بود و براساس آن می بایست عناصر مسلح به صورت شخصی و تک تک راه عراق را پیش می گرفتند و به این کشور سفر می کردند تا پیش از نیروهای نظامی نبرد را تدارک ببینند.

«حجی» اعتقاد داشت، سوریه فرصت مناسب و دروازه ورود به عراق و تسلط بر آن بود و از آنجا که سوریه درگیر بحران شده بود و هرج و مرج بسیاری از مناطق آن را فرا گرفته بود، بنابراین نه تنها ورود به آن که سیطره بر بخش های بزرگی از آن راحت بود. 



با خودکاری ساده و روی برگه هایی که آرم وزارت دفاع سوریه را داشتند و مهر بخش تجهیزات و تدارکات را خورده بود، «حجی» شروع به نوشتن برنامه و نقشه خود برای «امارت اسلامی» کرد.
«پادشاه در سایه» یا همان «مرد در سایه» داعش شروع به ترسیم ساختار امارت اسلامی از بالاترین درجه و مقام تا پایین ترین آن کرد و چندین فهرست از تصرف و نفوذ تدریجی گروه در روستاها و مناطقی مورد نظرش تهیه کرد.

اسنادی که در دست این نشریه آلمانی قرار دارد، تاکید می کند که «حجی بکر» نقشه های دقیق و بسیار حساب شده ای را جهت تسلط بر همه چیز کشیده بود و هدف از تمام آنها چیزی جز تحکیم پایه های قدرت و نفوذ برای رسیدن به قدرت نبود، بنابراین نه تنها نشانی از ایمان و باور به تاسیس امارت اسلامی وجود نداشت، بلکه نقشه ای کاملا و صرفا اطلاعاتی بود.
 
جاسوسی اولین ابزار «حجی»
«حجی» ملاحظه کرد که برای سیطره بر هر مکان و تسلط بر هر منطقه ای باید تحقیقات و اطلاعات دقیقی از منطقه و ساکنان و مناطق اطراف آن داشت و پس از آن اقدام به تصرف و سیطره بر آن کرد.

به همین دلیل اولین نقشه «حجی» آن بود که گروهی تشکیل دهد که اعضای آن به صورت مخفیانه و سری اقدام به جمع آوری اطلاعات از منطقه مورد نظر می کردند و این اطلاعات باید تمام امور و قضایا را در برمی گرفت، خانواده های ثروتمند، خانواده های با نفوذ، شیوخ و دیدگاه ها و گرایشات آنها، نحوه ازدواج با دختران خانواده های این منطقه و نفوذ به داخل آنها و خلاصه هر نکته و موضوعی که به منطقه ارتباط پیدا می کرد و می شد، از آن به عنوان اهرم فشار استفاده کرد، حال چه به امور مالی ارتباط پیدا کند چه جنسی.

 

جاسوس ها و مزدوران از گروه های سنی مختلف و از طیف های گوناگونی بودند، برخی سابقا عضو دستگاه های اطلاعاتی بودند و برخی دیگر نوجوانانی در سن 16 یا 17 سالگی. این نقشه همچنین حوزه ها و عرصه های مختلفی را در برمی گرفت، از مدارس گرفته تا زنان خانه دار و حتی رسانه ها. 

اما در این بین اهدافی بودند که همواره و به صورت مستمر تکرار می شدند و به دقت در بخش های مختلف و ساختار گروه جای داده می شدند که عبارت بودند از: رصد، تعقیب، تجسس، کشتن و ربودن.

به این ترتیب «حجی» ساختاری بسیار پیچیده و مافوق تصور از شورای محلی ارائه می دهد. ساختار با دست خود ترسیم می کند و آن را در یک جمله خلاصه می کند، همه همدیگر را زیر نظر دارند، هیچ کس دوست و دشمن را نمی شناسد و به این ترتیب سنگ بنای «ترس» را میان افراد و در قبال یکدیگر بنا می نهد.
 
مهاجرت گروه: عراق .. ایستگاه اول
«كنعان مكيه»، نویسنده معروف عراقی، کشورش در دوره حاکمیت صدام را «جمهوری ترس» توصیف کرده بود، چون هیچ کس در هیچ جای این کشور امنیت نداشت و در امان نبود. امروز شما هستی، اما فردا ممکن است، مفقود شوی و چند روز بعد جسدت را کنار یکی از خیابان ها پیدا می کنند و یا اینکه کاملا گم و مفقود می شوی، بدون اینکه بازگشتی را تصور کنی. این همان وضعیتی است که «حجی» تلاش کرد، آن را در گروه پیاده و حکم فرما کند.


اگرچه «حجی» فردی ملی گرا بود، اما بر این باور بود که باید از تاسیس امارتی اسلامی به عنوان فریضه ای الهی سخن گوید و در این بین برای تحقق این هدف تنها باورهای دینی افراط گرایانه کافی نبودند، بلکه باید از شور و حماسه و از خودگذشتگی که برخی برای عملی کردن این هدف از خود نشان می دادند، بهره برداری می شد.

به این ترتیب در دگرگونی و تحولی بزرگ و برای دادن صبغه ای دینی و مذهبی به گروه و بخشیدن قدرت جذب افراط گرایان، افسران دستگاه اطلاعات و امنیت عراق «ابو بکر البغدادی»، سرکرده کنونی داعش را به عنوان فرمانده و رهبر خود انتخاب کردند که در آن زمان مبلغ بود و می توانست برای آنها وجهه ای ایجاد کند که در پس آن ماهیت واقعی خود را مخفی می کردند.


پس از اخراج این افسران از ارتش عراق توسط نظامیان آمریکایی و قطع شدن منبع رزق و روزی آنها که خشم و غضب بسیار آنها را درپی داشت و بالطبع «حجی بکر» نیز جزو این افسران بود، آنها راه جدیدی پیش گرفتند و با «ابو مصعب الزرقاوی»، مهندس عملیات های گروه تروریستی تکفیری القاعده دیدار کردند که بسیار تندروتر از «اسامه بن لادن»، موسس و بنیانگذار القاعده و رهبر سابق آن بود. وی اقدام به احداث مراکز آموزش نظامی برای مهاجرین کرد.

«حجی بکر» طی دوران حبسش از سال 2006 تا 2008 میلادی فرصت تفکر و اندیشدن و آشنایی با «جهادی تکفیری های» احتمالی را یافت و تلاش کرد، آنها را به گروه ملحق کند و افکار و اندیشه هایش را به منصه ظهور برساند.

به این ترتیب گروه عملیات خود را علیه نیروهای نظامی و مسلح عراق در سال 2010 آغاز کرد و هنوز مدتی نگذشته بود که جرقه بحران سوریه در 15 مارس 2011 زده شد.
«حجی بکر» بحران سوریه را فرصت مناسب و طلایی برای سیطره بر بخش ها و مناطقی از سوریه یافت که زمینه ساز سیطره بر عراق و تکمیل حاکمیت مورد نظرش بود. در این راستا 3 تحلیل از بسط سیطره گروه بر مناطق مختلف و متعدد سوریه ارائه شد. کارشناسان امور جزایی و کیفری بر این باورند که گروه چیزی نیست، جز مشتی جنایتکار و مجرم که قصد دارد تا نهایت سود را ببرد.

کارشناسان امور تروریسم و گروه های تروریستی داعش را شاخه ای از گروه تکفیری القاعده می دانند و در این بین اگر مشاهده می شود که داعش دست به عملیات های بزرگ و گسترده مانند القاعده نمی زند، به دلیل نداشتن یا نقص اطلاعات آن است.

اما پژوهشگران علوم انسانی اعتقاد دارند، داعش به خوبی و با مهارت بسیار می تواند، از رسانه ها و تبلیغات استفاده و با آنها با عناصر خود ارتباط برقرار و چنان در روح و روان آنها رسوخ کند که به بهانه حفظ و دفاع از ارزش ها و معنویات، آنها را به کام مرگ می فرستد، ارزش ها و معنویاتی که بسیاری از ما به آنها توجه نداریم، اما به عاملی جذب کننده در داعش تبدیل شده است.



توسعه طلبی و توحش در سوریه .. چه اتفاقی رخ داد؟
پس از سطره گروه های مسلح تروریستی غیر تکفیری بر بخش هایی از سوریه در سال 2012 میلادی، عناصر و گروه های تروریستی تکفیری افراط گرا راه سوریه را پیش گرفتند و وارد این کشور شدند.

داعش در ابتدا فعالیت خود در سوریه را به عنوان گروهی اسلامی همانند دیگر گروه های اسلامی فعال در سوریه که دیگران را به پذیرش افکار و اندیشه ها و پیوستن به آن دعوت می کرد، آغاز کرد، اما دفاتر دعوت اسلامی که داعش در مناطق مختلف سوریه دایر کرده بود، در واقع گروه ها و تیم های جاسوسی بودند که پایه و اساس بسط سیطره داعش به این مناطق را تشکیل می دادند.

به گفته پزشکی که از رقه فرار کرده است، «هر آنچه به ما می گفتند، این بود که آنها برادران ما هستند و کلمه ای از تشکیل امارت اسلامی بر زبان نیاوردند». یک جوان سوری فعال مدنی نیز می گوید: «در ابتدا به هرکس اجازه می دادند، هرگونه که می خواهد زندگی کند. اصلا تصور نمی کردیم، این گروه به تهدیدی بزرگ علیه ما تبدیل شود. وقتی درگیری های مسلحانه وجنگ در سوریه آغاز شد، دریافتیم که داعش اقدام به اجاره کردن بسیاری از خانه های منطقه کرده تا از آنها برای انبار کردن سلاح هایش و تا جای ممکن مخفی کردن عناصرش استفاده کند».

این وضعیت حاکم بر 6 شهرک سوری بود که داعش در ابتدا توانسته بود، آنها را تصرف کند. پس از آن این گروه اقدام به جذب تعدادی از عناصر کرد که به واسطه آنها امکان توسعه و گسترش نفوذ خود در سوریه را بیابد، اما در عین حال به سرعت اقدام به جذب نیرو نکرد تا جبهه های متعددی علیه آن گشوده نشود.

همچنین «حجی بکر» تصمیم گرفت، عناصر خود را در این مرحله به سوریه فرا نخواند تا سوء ظن ها علیه گروه تشدید نشود و افزایش پیدا نکند، چون تشدید و افزایش سوء ظن ها به معنای گشودن جبهه های بیشتر علیه گروه بود که اصلا خواهان آن نبود، آنچه داعش در این مرحله به دنبال آن بود، بسط سیطره و افزودن بر مناطق تحت تصرفش بود. به همین دلیل در این مرحله داعش حتی اقدام به جذب عناصر از میان سوری ها نکرد، اما به جذب نیرو از میان اعراب دیگر کشورها و برخی خارجی های مقیم کشورهای عربی اقدام کرد و به آنها آموزش های نظامی مورد نیاز را دارد، در حالی که آموزش آنها را چچنی ها و ازبک های تکفیری برعهده داشتند.

پس از آن داعش اقدام به جذب عناصر سوری هم کرد، اما عناصر سوری تفاوت ها و اختلافاتی با عناصر بیگانه داشتند، از جمله اینکه سوریه وطن و خاک آنها شمرده می شد، همچنین اغلب آنها دارای وابستگی های خانوادگی، عشیره ای، شهری، فرهنگی و غیره بودند، بر عکس عناصر خارجی که هیچ از این وابستگی ها در آنها مشاهده نمی شد و به همین دلیل در حالی که عناصر سوری تا جای ممکن از به کار بردن خشونت امتناع می کردند، عناصر خارجی داعش در استفاده از خشونت زیاده روی می نمودند.

کسی از تعداد عناصر خارجی داعش اطلاع نداشت، چون این گروه در ابتدا از ترفند تغییر لباس و فرم استفاده می کرد، به همین دلیل ابتدا از ماسک های سیاه استفاده کردند و در اماکن و نقاط مختلف با تعدادی ثابت ظاهر می شدند و این موجب می شد تا کسی نتواند، آمار دقیقی از عناصر این گروه به طور عام و عناصر خارجی آن به طور خاص به دست آورد.




رقه .. پایتخت خلافت و امارت اسلامی
رقه نسبت به مناطق دیگر سوریه از هیچ امتیاز یا ویژگی خاصی برخوردار نبود، اما به محض آنکه گروه های مسلح غیر تکفیری آن را تصرف کردند، داعش تلاش کرد، آن را تصرف کند.

در اولین نشست گروه با طوایف و قبایل مختلف جهت بحث و تبادل نظر و توافق درباره نحوه اداره شهر رقه، داعش اقدام به ترور «مهند حبایبنا»، فعال سوری حقوق بشر کرد تا 5 روز بعد جسد وی در حالی که دست و پاهایش همچنان بسته بودند و تیری به سرش اصابت کرده بود، در یکی از نقاط شهر پیدا شود. این فعال حقوق بشر سوری از جمله افراد حاضر در نشست بود که با طرح ارائه شده از سوی داعش برای اداره شهر مخالف بود.

داعش ژوئن 2013 تشکیل خلافت و امارت اسلامی خود را اعلام کرد و چند ماه بعد درگیری بین گروه های مسلح غیر تکفیری و داعش آغاز شد، گروه های مسلح به تل رفعت حمله کردند و نیمی از آن را به تصرف خود درآوردند، در حالی که نیم دیگر همچنان تحت سیطره داعش بود و «حجی بکر» در نیمی قرار داشت که به دست گروه های مسلح افتاده بود.
یکی از همسایگان محل اختفای وی را به گروه های مسلح خبر داد و موجب بروز درگیری شد که «حجی بکر» در آن کشته شد.