بی عدالتیِ ناشی از تبعیض نژادی علیه سیاه پوستان یکی از انواع بی عدالتی های نهادینه شده در ایالات متحده آمریکا است. اما اگر پتانسیلی از خشم و بغض فرو خورده ناشی از بی عدالتی های اقتصادی-اجتماعی به طور مداوم اعصابِ جمعیت پرشماری از تهی دستان سفید پوست و رنگین پوست آمریکایی را دچار فرسودگی نکرده و تحت فشار قرار نداده بود، شرایط به این صورت در نمی امد که در دو دهه اخیر در هر دو سه سال به بهانه های مختلف بخشی از جامعه آمریکا حالت اعتراضی به خود بگیرد و در شهرها و ایالات مختلف، جمعیت گسترده ای از معترضین با پلیس ضد شورش و اعضای گارد ملی و دیگر نیروهای سرکوب گر حکومتی درگیر شوند.

گروه فرهنگی مشرق-شهریار زرشناس :  در ایالات متحده آمریکا چه می گذرد؟هفته پیش، اخبار زیادی از شرایط بحرانی و جریان گسترده ای از اعتراضات سیاسی-اجتماعی در شهرهای مختلف چند ایالتِ این کشور در رسانه های مختلف منتشر شد.
 اگرچه بسیاریاز رسانه های وابسته به نظام جهانیِ سلطه استکباری کوشیدند تا با استفاده از شگرد «غیر برجسته کردن» و «در کنار هم (هم عرض) قرار دادنِ اخبار» مانع از دیده شدنِ ابعاد واقعی این اعتراضات شوند، اما وسعت و عمقِ اعتراضات مردمی و خشونتِ پلیس آمریکا در سرکوبیِ معترضین و شمارِ دستگیری ها به گونه ای بود که افکار کامل واقعیت و سکوت تمام عیار در مقابل آن ممکن نبود. گزارش های رسیده حاکی از آن است که علی رغم سرکوب گسترده و شدید پلیس آمریکا و استقرار پرشمار نیروهای سرکوبگر، اعتراضات خاتمه نیافته است و فرگوسن و چندین شهر دیگر آمریکا وضعیت ملتهب دارد و حتی دامنه اعتراضات به لوس آنجلس و برخی شهرهای بزرگ نیز کشیده شده است.



یک بار دیگر به پرسشِ آغازین این گفتار برگردیم، به راستی در ایالات متحده آمریکا چه می گذرد؟ این جریان های انفجاریِ اعتراضی که در جغرافیای آمریکا حرکت می کند و هرازگاهی مثل یک انفجار زلزله وار به ناگهان در منطقه و ایالتی خود را نشان می دهد و طوفانی از خشم و اعتراض و فریاد عدالت طلبانه را مثل ذراتِ آتشفشان، به آسمان می فرستد گویای چه چیزی است؟

بسیار ساده انگارانه است اگر تصور نماییم که اعتراضات سیاسی-اجتماعی ای نظیر حوادث فرگوسن در سال جاری و یا وقایع مشابه در لس آنجلس و برخی شهرها و ایالات دیگر آمریکا در دو، سه سال پیش، در حوادث موسوم به جنبش اشغال وال استریت، و یا اعتراضات ناشی از «طوفان کاترینا» چند سال پیشتر و نمونه های عدیده دیگر (که ظرف دو دهه اخیر در فواصل زمانیِ دو یا سه سال و گاه حتی کمتر هر بار در شهر یا شهرهایی رخ داده اند) صرفاً رخدادهایی ناشی از سیاست های تبعیض نژادی هستند و یا فقط توسط سیاهان انجام می شوند.
در واقع بخش مهمی از نظام جهانی رسانه های استکباری می خواهند این تلقی و تفسیر از حوادث فرگوسن و یا نمونه های پرشمار اعتراضات سال های قبل را به مخاطبین القاء نمایند، اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است. اگر به گذارش های کنترل شده و فیلتر شده ای که رسانه های امپریالیسم خبری از همین حوادث فرگوسن در روزهای گذشته ارائه داده اند توجه نماییم، می بینیم که یکی از کانون های اعتراضیِ جمعیت خشمگین، فروشگاه های زنجیره ای وابسته به تراست های کلان سرمایه داری بوده است. روزهای جمعه و شنبه و در آستانه «روز شکرگزاری» در آمریکا، انبوه پرشماری از مأموران سرکوبگر پلیس، محافظت از فروشگاه های زنجیره ای را بر عهده گرفته بودند. این که در اعتراضات روزهای اخیرِ فرگوسن و نیز در تظاهرات چند ماه پیش در این شهر و نیز در موارد مختلف انفجارهای اعتراضی دو دهه اخیر در آمریکا، نمادهای سرمایه داری آمریکا یکی از کانون های مورد تهاجم جمعیت معترض بوده است، نشانه چه چیزی است؟
 نشانه عمقِ اقتصادی-اجتماعیِ ضد سرمایه دارانه و ضد نئولیبرالیستیِ این اعتراضاتِ پی در پی است (که رسانه های استکباری می کوشند تا آن را پنهان و انکار نمایند)، اگر به تصاویر و عکس های تظاهرات اخیر (و موارد مشابه در گذشته) توجه نماییم، بخش زیادی از جمعیت معترض را زنان و مردان سفیدپوست تشکیل می دهند و اگرچه جرقه انفجار اعتراضی به بهانه رفتار ظالمانه و تبعیض آلود پلیس آمریکا نسبت به یک جوان سیاه پوست، شعله ور گردیده است، اما حضور طیف گسترده ای از زنان و مردان سفیدپوست و شعارها و پلاکاردهای ضدسرمایه داری نئولیبرال و حمله جمعیت خشمگین به مظاهر سرمایه داری آمریکایی، گواه گویایی از وجود لایه هایی عمیق از پتانسیل اعتراضیِ رادیکال اقتصادی-اجتماعی در میان جمعیت تظاهر کننده است که اعتراض به تبعیض نژادی موجب فعال شدن آنها گردیده است.

حقیقت این است که ایالات متحده آمریکا کشوری است که عمیقاً از گونه های مختلف بی عدالتی رنج می برد. بی عدالتیِ ناشی از تبعیض نژادی علیه سیاه پوستان یکی از انواع بی عدالتی های نهادینه شده در ایالات متحده آمریکا است. اما اگر پتانسیلی از خشم و بغض فرو خورده ناشی از بی عدالتی های اقتصادی-اجتماعی به طور مداوم اعصابِ جمعیت پرشماری از تهی دستان سفید پوست و رنگین پوست آمریکایی را دچار فرسودگی نکرده و تحت فشار قرار نداده بود، شرایط به این صورت در نمی امد که در دو دهه اخیر در هر دو سه سال (و یا در فواصل زمانی کمتر از این) به بهانه های مختلف (تبعیض نژادی، ناکارآمدی دولت و بی توجهی مسئولین ایالتی و فدرال در کمک رسانی به آسیب دیدگان طوفان ها، بدرفتاری پلیس و...) بخشی از جامعه آمریکا حالت اعتراضی به خود بگیرد و در شهرها و ایالات مختلف، جمعیت گسترده ای از معترضین با پلیس ضد شورش و اعضای گارد ملی و دیگر نیروهای سرکوب گر حکومتی درگیر شوند.

این اعتراضات تکرار شونده که اغلب درون مایه واحدی دارند، به ناظر هوشمند نشان می دهند که جامعه آمریکا، جامعه ای است که از انواع و اقسام بی عدالتی رنج می برد. بی عدالتیِ ناشی از تبعیض نژادی، فقط یکی از گونه های این بی عدالتی است و اگر بی عدالتی ناشی از تبعیض نژادی بر بستری فراگیر و بسیار گسترده از، مظالم و بی عدالتی های اقتصادی-اجتماعی قرار نمی گرفت، هرگز نمی توانست محرک و پدید آورنده حرکت ها و انفجارهای اعتراضی ای با ابعادی اینچنین گسترده در دفعات پرشمار باشد.

نظام ماسونی-سرمایه داری حاکم بر ایالات متحده آمریکا، نظامی ظالم و ناعادلانه است و سیطره مناسبات ظالمانه در این کشور ریشه در نظام جابرانه سرمایه داری نئولیبرال دارد. بر خلاف آنچه تبلیغ می کنند، «آمریکا سرزمین فرصت ها» و «بهشت آرزوها» نیست، آمریکا (به قول «ماکسیم گورکی»، این «شهر شیطان زرد») سرزمین سیطره سرمایه داری نئولیبرال است و نئولیبرالیسم با خود فقر و بی عدالتی و گرسنگی می آورد (میلیون ها «کارتون خواب» که در زیر پُل ها و بزرگراه ها در شهرهای نیویورک و سانفرانسیسکو و لوس آنجلس و دیگر نقاط آمریکا زندگی می کنند و در فرهنگ آمریکایی با نام «هوم لِس»ها شناخته می شوند، و چند برابر آنها، مردمانی که ادامه حیاتشان بسته به روزی 1 وعده غذای اهدایی نوانخانه های دولتی و غیردولتی است) تجسم بارز این گرسنگیِ ناشی از نئولیبرالیسم اند. و تازه به اینها باید میلیون ها نفر از اعضای طبقه متوسط کشور آمریکا را که از انبوه بیماری های اخلاقی و روحیِ ناشی از ابسوردیسمِ اومانیستی و شرایط ماشینی محیط کار و سیطره بوروکراسی-تکنوکراسی های غولپیکر رنج می برند را افزود.
 اینگونه است که می توان دریافت، جامعه آمریکا تا چه حد گرفتار بی عدالتی و ظلم و تضادهای عمیق درونی است و تا چه حد مستعد انفجارهای مهیب است. آنچه که تاکنون (و فقط تاکنون) مانع از وقوع یک انفجار فراگسترده نابود کننده علیه نظام حاکم این کشور گردیده است، سیطره استکباریِ امپریالیستی ایالات متحده بر اقتصاد جهانی است، سیطره ای زالوصفتانه که موجب گردیده است، جریانی گسترده از سرمایه، از طریق استثمار کشورها و ملل مختلف تولید گردیده و) در سطروح مختلف حیات اجتماعی-اقتصادی این کشور جریان یابد و استمرارِ (همراه با بحران و تضعیف شونده) این حجم عظیم سرمایه، اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالِ بحران زده آمریکا را هنوز سرپا نگه داشته است، و البته تنزل محتوم مقام هژمونیک آمریکا در نظام سرمایه داری جهانی و تداوم و تعمیق بحران های رکودی-تورمیِ خود این نظام، یقیناً در میان مدت، امکان و توان آمریکا در بهره مندی از مزیت پیش گفته را بسیار کاهش خواهد داد و این امر بر عمق تخریبی بحران ها و تضادهای جامعه آمریکا خواهد افزود و زمینه های سقوط تمام عیار نظام سیاسی-اقتصادی کنونیِ آن را فراهم خواهد نمود.

جامعه آمریکا، جامعه ای عمیقاً ناعادلانه و گرفتار بی عدالتی است که بی عدالتی آن ریشه در ساختِ سرمایه داری اومانیستی آن دارد و سیطره ایدئولوژی نئولیبرالیسم در سه دهه اخیر، جوهر ناعادلانه سرمایه داری آمریکا را تشدید کرده است، سیطره نئولیبرالیسم و تشدید مظالم استثماری و استبدادیِ آن سبب گردیده است که همه کشورهای متروپل سرمایه داری (از آمریکا تا آلمان و از فرانسه تا اسپانیا) و مجموعه های اقماری آنها در شرایط بیش از پیش بحرانی قرار گیرند و این وضعیت های بی ثبات و بحرانی به صورت انفجارهای اعتراضی موضعی خود را عیان می نمایند.

در بررسی حوادث اخیر ایالات متحده آمریکا و یا نمونه های مشابه آن در دیگر کشورهای متروپل سرمایه داری (اعتراضات لندن در سال 2011، حوادث مونیخ و پاریس در سال های 2008 و 2009، جنبش اشغال وال استریت، اعتراضات جاری کنونی در مادرید و...) باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که فارغ از آن که جرقه این حرکت های اعتراضاتی به چه بهانه ای زده می شود، در بطن این حرکت ها و حوادث نشانه های بارزی از بحران ساختی و ساختاری سرمایه داری مدرن وجود دارد و دیده می شود، بحرانی که سیطره ایدئولوژی نئولیبرالیسم، ابعاد فاجعه بار آن را چند برابر کرده است.

برای ما که در شرایط کنونی کشورمان با جریانی سیاسی-فرهنگی (و دارای پشتوانه عظیم اقتصادی) روبروییم که آشکارا مدافع و مبلّغ (و در بسیاری موارد مجری سیاست های نئولیبرالیستی) است، بازکاوی نتایج فاجعه بار سیاست های اقتصادی و فرهنگیِ نئولیبرالیسم می تواند بسیار عبرت آموز و روشنگر باشد.

تأکید و روشنگری در خصوص ماهیت ناعادلانه جامعه آمریکا و مناسبات ظالمانه سرمایه داری نئولیبرالِ حاکم بر آن، برای جامعه ما که در کورانِ تبلیغات و شبیخون فرهنگیِ پیوسته و گسترده معارضان عنود فرهنگی قرار دارند، امری ضروری است که هنگام بررسی و تحلیل حوادثی نظیر اعتراضاتِ فرگوسن هرگز نباید آن را فراموش کرد و مورد غفلت قرار داد.

لیبرال ها و نئولیبرال ها و دیگر مدافعان سرمایه داری مدرن مدعی اند که «آمریکا، سرزمین فرصت ها است». حتی اگر این سخن را بپذیریم (که البته در اصل پذیرش آن می توان و باید مناقشه کرد) باید بگوییم آمریکا، سرزمین فرصت های نابرابر است. به این معنا که امکان و فرصتی که در آمریکا برای 1 درصد «کلان سرمایه دارانِ» صاحب تراست ها و کارتل ها و خانواده ها و هم پالگی های شان هست، و نیز امکان و فرصتی که در درجه ای پایین تر برای 5 درصد وابستگان و کارگزاران الیگارشی حاکم وجود دارد، هرگز و هیچگاه و در هیچ صورتی برای 95 درصد دیگر افراد جامعه وجود ندارد. آمریکا سرزمین فرصت های نابرابر و سرزمین بی عدالتی های ساختی و ساختاریِ عمیق و سرزمین ظلم و تعمیق و سرکوب فراگیر است.