کد خبر 28564
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۵:۰۸

روزنامه کيهان در ستون يادداشت خود نوشت:

مشرق--- «جنبش اخوان المسلمين» در مصر بعنوان يکي از محورهاي شکل دهي به «انتفاضه اخير» شناخته شد. در عين حال پيرامون اين جريان اسلام گرا «اما و اگر»هايي مطرح گرديد و به همين دليل اين روزها در مجامع سياسي ايران نيز درخصوص اهداف، کارکرد، ديدگاهها و چشم انداز فعاليت آنان سوالاتي پديد آمده است. در تحليل مواضع و عملکرد اخوان المسلمين مصر موارد زير مي تواند بر رفع اين ابهامات کمک کند؛
1-اخوان المسلمين در سال 1307 در زماني که فعاليت مثلث آتاتورک، رضاخان و امان الله خان- در ترکيه، ايران و افغانستان- براي استقرار رژيم هايي غرب گرا- ترکيب سکولاريزم و خودباختگي- به اوج رسيده بود و جهان اسلام تهديد مي شد، در اسکندريه مصر تاسيس گرديد اخوان المسلمين را يک راننده که در کانال سوئز شاغل بود، باغبان يک شرکت، يک درشکه چي بازار، يک صاحب رختشوي خانه، يک نجار محله افرنج، يک آرايشگر خيابان جامع و حسن البنا يک معلم زبان عربي تاسيس کردند. حسن البنا عمداً به سراغ روشنفکران و چهره هاي متنفذ نرفت و به جاي هر نام ديگري براي «جمعيت» خود، «اخوان المسلمين» را برگزيد او نمي خواست يک حزب سياسي به مفهوم رايج آن راه بياندازد و در قدرت شريک گردد. بلکه درصدد بود در مقابل موج دين ستيزي يک موج بسازد. او با نگاه به اسلوب دين در مواجهه با دين ستيزان مستقيماً به سراغ توده هاي جامعه رفت؛ راننده، باغبان، درشکه چي و... البته خود او از تحصيلات عميق اسلامي برخوردار بود و تجربه کار حزبي در «الاخوان الحصافيه» هم داشت که داراي رويه اي اصلاح طلبانه- به معناي تغييرطلبي- بود.
اخوان المسلمين کمتر از 5 سال پس از آغاز فعاليت در بيش از 20 شهر مصر شعبه داشت و چندين مرکز تبليغ ديني را به وجود آورده بود اين در حالي بود که در اين سالها انگليس سيطره زيادي بر مصر داشت و «فواد پاشا»، خديو دست نشانده انگليسي ها مشکلات فراواني را سر راه حسن البنا و جمعيت او ايجاد کرده بود.
«جمعيت اخوان المسلمين» 10 سال پس از تاسيس و گسترش اعضا، کنفرانس پنجم خود را برگزار کرد. در اين کنفرانس، حسن البنا در سخنراني خود با صراحت اعلام کرد: «مسئله حکومت در اسلام جزء عقايد و اصول و نه امور فقهي و فروع است». او گفت: «اسلام، دين و حکومت» و «قرآن و شمشير است.» حسن البنا در عين حال رسيدن به هدف نهايي جمعيت اخوان را از طريق مسالمت جويانه و پارلماني ميسر مي دانست و شرايط مصر را با «انقلاب» مناسب نمي ديد. او در سخنراني خود گفت: «پارلمان بهترين وسيله براي تحقق اهداف اخوان است و هدف اخوان در اين جمله خلاصه مي شود: قرآن قانون اساسي ماست.» اين البته به معناي رويگرداني از انقلاب نبود، خود او در کتاب «بين الامس و اليوم» که در همين سال (1317ش) منتشر گرديد، نوشت: «اگر شرايط منجر به انقلاب شود، اين امر ناشي از دعوت اخوان المسلمين نيست بلکه زاييده شرايط و نتيجه اوضاع و احوال است». اخوان المسلمين احساس مي کرد روي آوردن به شيوه هاي قهرآميز در شرايطي که آمادگي آن در مردم وجود ندارد و از سوي ديگر با شدت از سوي رژيم تحت حمايت انگليس سرکوب مي شود، به نتيجه نمي رسد.
اخوان المسلمين پس از آن تا امروز بر اين دو منهاج- تلاش براي برپايي حکومت اسلامي و استفاده از ظرفيت هاي قانوني و نه رويه قهرآميز- باقي مانده است. همين دو روز پيش- يکشنبه- «کمال الهلباوي» عضو ارشد اخوان المسلمين به شبکه تلويزيون بي بي سي- با وجود اصرار مجري اين شبکه براي يافتن کلمه اي در نفي مواضع الهي حضرت آيت الله خامنه اي، دامت برکاته، راجع به خيزش مردمي مصر- گفت: «من از امام خامنه اي بخاطر مواضعش راجع به مصر تشکر مي کنم. اين موضعي است که همه مصري ها بايد از آن قدرداني کنند و من اميدوارم در مصر نيز دولت خوبي مثل دولت ايران و رئيس جمهور شجاعي نظير احمدي نژاد بر سرکار بيايد».
2- اخوان المسلمين با «افسران آزاد» در براندازي رژيم سلطنتي و اعلام «جمهوري مصر» همراه بود و حتي رهبران «افسران آزاد» نظير جمال عبدالناصر، عبدالمنعم عبدالرؤف، خالد محي الدين، کمال الدين حسين و حسن ابراهيم پيش از آنکه به قدرت برسند، عضو سازمان مخفي جمعيت اخوان المسلمين بودند. اعضاي اخوان در مبارزه ناصر براي آزادسازي کانال سوئز از سلطه انگليسي ها در کنار او قرار داشتند و فرماندهي بسياري از يگانهاي عمل کننده ارتش مصر برعهده افسران وابسته به اخوان بود. پس از ملي شدن کانال سوئز و به نتيجه رسيدن اين مبارزه، ميان رهبران انقلاب مصر اختلاف افتاد. دو جناح از رهبران اخوان خواستند که افرادي را براي حل و فصل مشکلات مشخص گردانند و اين وساطت ها غالباً مؤثر واقع مي شد. اما روابط اخوان المسلمين با ناصر به درازا نکشيد و او که بر موج حمايت مردمي و ناسيوناليزم عربي سوار بود و خود را بي نياز از حمايت «برادران سابق» خود مي ديد بناي سخت گيري را گذاشت اين در حالي بود که در اين دوره، آنان توانسته بودند شعبه هاي خود را در اکثر کشورهاي عربي تأسيس کنند و به يک «جنبش جهاني» تبديل شده بودند. عبدالناصر در اين زمان (1332) علي رغم آنکه تازه به رياست جمهوري رسيده بود و اين پست را تا حد زيادي مديون اخوان المسلمين بود، بر انحلال سه سازمان حساس و کليدي اخوان شامل «شاخه نظامي»، «تشکيلات آن در ارتش» و «سرويس اطلاعاتي» تأکيد کرد و با اعمال فشار به «الهضيبي» رهبر وقت اخوان آن را عملي کرد و حال آنکه در اين زمان افسران عضو اخوان نقش کليدي روي حفظ کانال سوئز داشتند.
ناصر با پافشاري بر ناسيوناليسم به جاي اسلام روز به روز از اخوان المسلمين دورتر شد و کار به جايي رسيد که ناصر جمعيت اخوان رامنحل کرد و رهبران آن را به زندان انداخت و بعضي از آنان از جمله شخصيت متفکر اخوان «سيد قطب» را اعدام کرد. بر اين اساس بايد گفت اخوان المسلمين در دوره 14 ساله رياست جمهوري عبدالناصر بحراني ترين شرايط خود را سپري کرد.
3- اخوان المسلمين در دوره رياست جمهوري محمد انور سادات شرايط متفاوتي را سپري کرد. وقتي سادات در سال 1350 - بعد از مرگ ناصر- به روي کار آمد خود را -به نسبت ناصر- در شرايط ضعف ارزيابي کرد. از اين رو او براي اينکه جاي پاي خود را در ميان مردم محکم گرداند، رهبران زنداني اخوان را آزاد کرد و تلاش کرد از توانايي هاي آنان براي بهبود شرايط خود کمک بگيرد. براين اساس اخوان و نيروهاي فراوان آن از او در جنگ 1973 عليه اسرائيل که با هدف ظاهري بازگرداندن صحراي سينا و منطقه طابا- که در جنگ 1967 به اشغال اسرائيل درآمده بود- و با هدف واقعي مذاکره با رژيم صهيونيستي انجام شد و سادات اين هدف را مخفي نگه داشته بود، حمايت کردند و اين کمک فراواني به سادات براي شکستن «خط بارلو» که ناممکن مي نمود، کرد. اما سادات به زودي اهداف خود را از جنگ 1973 عيان کرد، او با سفر سه روزه به تل آويو- در سال 1975- به آرمانهاي جمعيت اخوان در مورد آزادسازي قدس و فلسطين خيانت کرد و از اين رو اخوان به شدت با سادات به مخالفت برخاست که اين مخالفت ها در جريان اجلاس کمپ ديويد به اوج خود رسيد و به بازداشت دست جمعي اعضاي ارشد اخوان و انحلال اين جمعيت انجاميد.
4- با ترور سادات توسط يک افسر ارتشي عضو «جهاد اسلامي مصر» و روي کارآمدن حسني مبارک وضعيت اخوان تا حدودي دگرگون شد. مبارک قول داد که سياست هاي ناصر و سادات در محدود کردن احزاب و کنترل انتخابات را کنار بگذارد. اخوان که دنبال فرصت بود از اين سياست استقبال کرد و در انتخابات مجلس مشورتي مصر شرکت کرد و توانست بيش از يک سوم کرسي هاي مجلس را در سال 1985 بدست آورد و آن را در انتخابات 1990 به 35 درصد برساند اين روند نگراني زيادي را براي دولت سکولار حسني مبارک و غرب به وجود آورد و سبب شد که مبارک نتايج انتخاباتي آن سال را نپذيرد و به برگزاري انتخاباتي تضمين شده براي حزب خود- دمکراتيک ملي- روي آورد.
5- اخوان المسلمين در سطح بين المللي تاثيرگذارترين جريان سياسي سني مي باشد که در 17 کشور عربي و 10 کشور غير عرب شعبه دارد و سه دولت اسلامي را در ميان کشورهاي با جمعيت اکثريت سني به وجود آورده است که هم اکنون در ترکيه، فلسطين و سودان در قدرت مي باشند. آنان قبلا در افغانستان دولت برهان الدين رباني را بر سر کار آوردند و سهم مهمي در دولت ماهاتير محمد در مالزي داشتند. اين جمعيت در مجموع نزديکترين رابطه را در ميان کشورها و جمعيت هاي اهل سنت با انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي دارد و از نظر فکري به انديشه هاي انقلاب اسلامي بسيار نزديک است.
در طول دوران 32 سال اخير اخواني ها در هر کجا که بوده اند از انقلاب اسلامي و حضرت امام و حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامت برکاته با صراحت تبليغ کرده اند کما اين که رهبران انقلاب ايران در طول 87 سال حيات اخوان المسلمين همواره مورد تکريم و احترام رهبران شيعه بوده اند. در هفته هاي اخير انگليسي ها، آمريکايي ها و رژيم سعودي تلاش زيادي کردند تا با توهم پراکني از يک سو چهره اخوان المسلمين و خيزش اخير مصر را در نزد افکار عمومي ايرانيان و از سوي ديگر چهره رهبران ايران را نزد مردم مصر مخدوش گردانند که مواضع رسمي اخوان از جمله اظهارات «کمال الهلباوي» و مواضع صريح حضرت آيت الله خامنه اي- دامت برکاته- اين تلاش ها را باطل کرده است.
سعدالله زارعي