کد خبر 227114
تاریخ انتشار: ۲۷ تیر ۱۳۹۲ - ۰۰:۳۹

پس از 40 سال فعالیت هنری، داریوش مهرجوی چند سالی است سبکی جدید در آثار خود وارد کرده که دیگر ردپایی از آثار قبلی‌اش در آنها نیست.

 گروه جنگ نرم مشرق- کارگردانی جوان با همکاری غلامحسین ساعدی اثری خلق می کند که نظر محافل بزرگ سینمایی جهان را به سینمای ایران معطوف می کند. گاو اثری است متفاوت از سینمایی که در آن سال ها ذائقه مخاطب را به فیلم فارسی عادت داده و چاقو ضامن دار تکه ی جدا نشدنی اش است. این فیلم آنقدر مورد استقبال اهالی سینما در جشنواره های جهانی قرار می گیرد که تحلیلگرانشان این فیلم را تحولی بر ساخت فیلم فارسی می دانند. تا آنجا که امام خمینی (ره) این فیلم را نمونه ای از سینمای آموزنده، و آن را از بهترین فیلم های عمرشان می دانند.



سینمای مهرجویی به کار خود ادامه می دهد و فیلم های قابل بحثی چون هامون را در غوغای سینمای دهه هفتاد ایران می سازد. سینمایی فلسفی با رگه هایی از معنا گرایی...

حال پس از 40 سال فعالیت هنری، داریوش مهرجوی چند سالی است سبکی جدید در آثارخود وارد کرده که دیگر ردپایی از آثار قبلیش در آنها نیست. می توان گفت این سبک جدید اساسا از مهمان مامان شروع شد و با "طهران تهران" و "نارنجی پوش" ادامه پیدا کرد. تا اینکه امسال در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر شاهد فیلم جدید او با نام "چه خوبه که برگشتی" بودیم.

چه خوب که برگشتی روایتگر دو دوست و دو جین شخصیت دیگر است که یکی در ایران زندگی می کند و دیگری تازه از آمریکا به ایران برگشته تا دوستانش را ببیند. اولین نکته ای که در این فیلم مخاطب را درگیر خود می کند نوستالژی فیلم مهمان مامان است که این بار میان انسان های مرفه شکل می گیرد.


قصه اصلی فیلم از آنجایی شروع می شود که حامد بهداد یک بشقاب عتیقه را به رضا عطاران هدیه می دهد و دوباره پشیمان شده و آن را پس میگیرد. در رابطه با بشقاب حاضر، نکته جالب آن است که به طور کاملا اتفاقی اعداد روی بشقاب را از هر طرف می شمارند نتیجه اش عدد 34 می شود. و در شب میهمانی که در خانه عطاران برگزار می شود هر کسی نظری درباره این بشقاب دارد. یکی می گوید این ابزار شکنجه بوده. دیگری آن را متعلق به پادشاهان می داند که در آن شیرینی می پختند. حال آنکه سی و چهارمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را پشت سر گذاشتیم.

چالش های قصه بر سر همین بشقاب عتیقه است تا جایی که بازیگران هر بلایی سرش در می آورند. حال مهناز افشار درامی مثلثی بین خودش و این دو دوست شکل می دهد که در تقابل آن، دو دوست از هم جدا می شوند و دعوایی با مزه با چاشنی مهرجویی اتفاق می افتد.

در اینجا با یک فیلمنامه ساده و اتفاقاتی بامزه ای که کمدی عطاران آن را رقم می زند مواجهیم که فضای فیلم را مفرح کرده اما در پس این فیلمنامه ساده اتفاقات عجیب و قابل تاملی می افتد مثلا در جایی که عطاران می گوید: این فیلم که می بینم قصه پادشاهی است که آنقدر با دوستش شطرنج بازی می‌کنند که مملکت به باد می‌رود و در ادامه تاکید می کند که: البته تو هند. یا این نکته که تقابل این دو در قالب کمیک از دیدگاه فیلمساز به تقابل ایران و آمریکا نزدیک می شود. مثلاً این که هر اتفاقی که می‌افتد گردن هم می اندازند و سر آخر این تقابل و جدل ها و حتی مذاکرات، شخص سومی برنده این میدان است و مهناز افشار با فرد دیگری ازدواج می کند.



شاید بتوان گفت که بر اساس تعبیر فیلمساز، مهناز افشار آن چیزی است که هم چپی ها و هم راستی ها به دنبالش اند اما در آخر قسمت هیچ‌کدامشان نمیشود و شخص ثالثی رباینده اوست.

اساسا فیلم پر است از این دست تیکه ها است که اگر آنها را اتفاقی بدانیم به فیلمساز توهین بزرگی کرده ایم. زیرا فیلمسازی در این سطح هیچگاه خرده قصه های اتفاقی در فیلمش دیده نمی شود.

شاید برخی قصه چه خوبه که برگشتی را قصه‌ای روانشناختی و در پس آن به دلیل جنس سینمای مهرجویی، فلسفی بدانند که می توان گفت فیلم دارای سه لایه است؛

لایه اول همان آب نباتی است به نام کمدی رضا عطاران که فیلمساز آن را با احترام دست مخاطب می دهد تا دو ساعتی سرگرمش کند. لایه دوم همان نگاه فلسفی و روانشناختی سینمای مهرجویی است که ناخودآگاه مخاطب را قبل از ورود به سینما درگیر آن می کند و مورد انتظارش است. و اما لایه سوم همان تقابل عطاران و بهداد و شباهت بی بدیلشان به تقابل ایران و آمریکاست.


در رابطه با نکات فرمی نیز باید گفت شیوه قاب بندی ها همان مهمان مامان است و شاهد همان طراحی صحنه های منطقی هستیم. به هر حال سینمای مهرجویی راه خود را تغییر داده و ترجیح می دهد در ظاهر آب نباتی دست مخاطب دهد و در باطن مفهومی را به وی القا کند. سبکی که در سینمای دهه 50، 60 و هفتاد مهرجویی نمی دیدیم.