آک فیرات معتقد است که دلیل اصلی شکست جمهوری خواهان، به ناکامی ترامپ در نبرد با ایران ربط دارد.

به گزارش مشرق، بسیاری از روزنامه‌ها و وب سایت‌های خبری ترکیه، درباره شکست سنگین ترامپ و جمهوری خواهان در انتخابات اخیر آمریکا اظهار نظر کردند.

آنان معتقدند که باید به جای بررسی بازار آمریکا و اثرات تورمی، پیش از هر موضوع دیگری به این مساله پرداخته شود که چرا ترامپ در نبرد با ایران شکست خورد و متحمل این تاوان سنگین شد.

اوزچلیک از مشهورترین تحلیلگران سیاسی ترکیه می‌گوید: «جمهوری خواهان، از ایران شکست خوردند و نه از صندوق‌های رای. چرا که آن جنگ، افسانه شکست‌ناپذیری قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل را زیر سؤال برد و ایران با استفاده از اهرم تنگه هرمز، اقتصاد کشورهای مختلف را تحت فشار قرار داده است.

حالا ما با دنیایی روبرو هستیم که در آن، آمریکا دیگر نمی‌تواند مانند گذشته اراده خود را بر سایر قدرت‌های جهانی تحمیل کند. از دیگر سو، تحریم‌های آمریکا علیه ایران با مخالفت چین و روسیه مواجه شده و حتی مناسبات تجاری ترکیه و ایران نیز در معرض فشار قرار گرفته است.»

همچنین مروه سَرَن از دانشگاهیان ترکیه می‌گوید: «طولانی‌شدن جنگ و عدم تحقق نتایج مورد انتظار، هزینه‌های نظامی را افزایش داد و پیامدهای سیاسی نیز به دنبال آورد. همچنان که دیدیم افزایش هزینه‌ها به نارضایتی افکار عمومی و محافل سیاسی مخالف در آمریکا و اسرائیل دامن زد و ایران با استفاده از اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز توانسته فشار را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند.»

این چند نمونه کوتاه و ده‌ها مورد دیگر، نشان دهنده این واقعیت است که پس از شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات آمریکا، در ترکیه یک اجماع تحلیلی در حال شکل‌گیری است که جنگ ایران را نه صرفاً یک تقابل نظامی، بلکه نشانه‌ای از محدودیت قدرت آمریکا در مدیریت نظم امنیتی خاورمیانه تلقی می‌کند.

فکرت آک فرات آیدنلک از تحلیلگران مشهور ترکیه، در ستون تحلیلی خود به بررسی این موضوع پرداخته که بخش‌هایی از آن را با هم مرور می‌کنیم:

جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند، نه تنها از نظر اهداف نظامی در میدان، بلکه از نظر پیامدهای جهانی، نتیجه معکوس داده است. این واقعیت که نظام سیاسی ایران با وجود فشارهای سنگین نظامی باز هم پابرجا مانده و توانسته از طریق تنگه هرمز توانایی اعمال فشار بر اقتصاد جهانی و اختلال در توازن قدرت داخلی برای آمریکا و اسرائیل ایجاد کند، شایان تامل است.

برتری نظامی به موفقیت استراتژیک منجر نشد

اختلال در تنگه هرمز و فشار بر کشورهای خلیج فارس، مزیت استراتژیک قابل توجهی را برای تهران فراهم کرد. در شرایط عادی، تقریباً ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی روزانه از طریق تنگه هرمز منتقل می‌شد.

بسته شدن گاه به گاه و بالفعل تنگه، این جریان را به طور قابل توجهی مختل کرد. بنابراین، جنگ نه تنها نتوانست نفوذ منطقه‌ای ایران را از بین ببرد، بلکه به یک بحران جهانی بر سر امنیت انرژی نیز تبدیل شد.

هزینه جنگ برای ایالات متحده نیز به سرعت در حال افزایش است. طبق گزارش سنتکام به کنگره، هزینه‌های نظامی ایالات متحده در جنگ ایران تا اواسط اکتبر به ۴۷.۱ میلیارد دلار رسیده است.

تقریباً ۲۹ میلیارد دلار از این مبلغ برای مهمات مصرف‌شده و ۶.۱ میلیارد دلار برای جایگزینی تجهیزات نظامی از دست رفته است. علاوه بر این، این رقم شامل هزینه‌های تعمیر پایگاه‌های نظامی آسیب‌دیده در حملات ایران نمی‌شود (سی‌بی‌اس نیوز، ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶؛ رویترز، ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶).

تعمیق بحران سیاسی

در انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده، حزب حاکم معمولاً قدرت را از دست می‌دهد. نتایج انتخابات ۳ نوامبر ۲۰۲۶ یک شکست بزرگ و بی سابقه برای ترامپ بود.

در انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر ایالات متحده، دموکرات‌ها اکثریت را در مجلس نمایندگان و سنا به دست آوردند. افزایش قیمت انرژی و هزینه‌های زندگی ناشی از جنگ ایران نقش مهمی در شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان داشت.

هنگامی که کنگره جدید در ژانویه روی کار بیاید، فشار بر دولت ترامپ در مورد نظارت و بودجه افزایش خواهد یافت. ترامپ به اندازه قبل، آزادی عمل نخواهد داشت. اما مساله فقط به آمریکا ختم نمی‌شود. انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر نیز نشان داد که دولت نتانیاهو جایگاه سیاسی خود را از دست داده است.

نه بلوک نتانیاهو و نه اپوزیسیون نتوانستند ۶۱ کرسی لازم برای تشکیل دولت را به دست آورند. این نتیجه، حفظ قدرت را برای نتانیاهو دشوار می‌کند و احتمال انتخابات زودهنگام را افزایش می‌دهد(بروکینگز، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶).

بن‌بست سیاسی در اسرائیل محدود به مسئله تشکیل دولت نیست. نتایج انتخابات به عنوان نشانه‌ای از حمایت مداوم جامعه اسرائیل از سیاست‌های امنیتی مبتنی بر استفاده از نیروی نظامی تفسیر می‌شود.

نکته مهم این نیست که آیا از نیروی نظامی استفاده خواهد شد یا خیر، بلکه جهت سیاسی و استراتژیکی است که از آن استفاده خواهد شد.

اسرائیل در دستیابی به اهداف منطقه‌ای خود شکست خورده و همچنین قادر به حل مشکلات امنیتی خود نبوده است. با توجه به این وضعیت، آیا سیاست‌های تهاجمی و توسعه‌طلبانه نتانیاهو ادامه خواهد یافت یا رویکرد متفاوتی با هدف ترمیم روابط اسرائیل با غرب، بازیابی مشروعیت بین‌المللی و کاهش انزوای منطقه‌ای آن غالب خواهد شد؟

این تمایز مهم‌تر از این است که چه کسی دولت را تشکیل خواهد داد. حتی اگر نتانیاهو دولت جدیدی تشکیل دهد، ادامه سیاست‌های قدیمی‌اش تحت همان شرایط برای او به طور فزاینده‌ای دشوار می‌شود.

شکاف آمریکا و اسرائیل عمیق‌تر می‌شود

در واشنگتن، تمایل به کاهش یا حتی پایان دادن به حمایت از اسرائیل در میان جناح‌های مختلف طبقه حاکم ایالات متحده در حال افزایش است. این واقعیت که جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، از جمله نمایندگان این روند است، نشان می‌دهد که این رویکرد در میان پایگاه جمهوری‌خواهان و در بالاترین سطوح دولت ترامپ نیز حمایت پیدا می‌شود.

اعلام ترامپ در روز انتخابات، ۳ نوامبر، مبنی بر اینکه آنها تا پایان سال تقریباً ۴ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را پایان خواهند داد، از این نظر قابل توجه بود. این اعلام را می‌توان به عنوان تلاشی برای جبران هزینه سیاسی حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل تفسیر کرد.

البته این اقدام برای تغییر نتایج انتخابات کافی نبود. پیروزی دموکرات‌ها در کنگره، احتمال کنترل شدیدتر بر کمک‌های نظامی به اسرائیل و جنگ با ایران را تقویت کرد. (رویترز، ۳ نوامبر ۲۰۲۶؛ شورای آتلانتیک، ۴ نوامبر ۲۰۲۶).


در پس این تحولات، واگرایی در اولویت‌های استراتژیک دو کشور نهفته است. برای واشنگتن، جنگ با ایران علاوه بر هزینه‌های فزاینده اقتصادی و نظامی، به مشکلی تبدیل شده که بر فضای مانور جهانی ایالات متحده تأثیر می‌گذارد.

از سوی دیگر، تل‌آویو همچنان حذف ایران را به عنوان یک تهدید منطقه‌ای به عنوان هدف اصلی خود می‌بیند. این تفاوت در اولویت‌ها، آینده اتحاد بین دو کشور را نیز زیر سوال می‌برد.

چالش اصلی اسرائیل نه تنها تشکیل یک دولت جدید، بلکه تعیین یک جهت استراتژیک جدید در محیطی است که حمایت بی‌قید و شرط ایالات متحده دیگر مانند گذشته تضمین شده نیست.

در نتیجه، جنگ با ایران تضادهای بین اولویت‌های استراتژیک ایالات متحده و اسرائیل را تشدید کرد. این جنگ که با هدف فروپاشی ایران آغاز شد، فضای مانور را برای واشنگتن و تل‌آویو تنگ کرد. کسانی که به دنبال مطیع کردن ایران بودند، در نهایت با بحران‌های سیاسی غیرقابل عبور در کشورهای خود مواجه شدند.