به گزارش مشرق، تا دو دهه پیش اگر میخواستیم مصداقی برای سریالهای نامناسب و به اصطلاح خانمانسوز نام ببریم، سریالهای ترکی بهترین گزینه بودند. مخلوطی از روابط چند ضلعی و به دور از چهارچوب خانواده، ترکیبی بود که در سریالهای آن روزگار ترکیه میگنجید.
حال با گذشت سالها میتوانیم بگوییم سریالهای ایرانی، گوی سبقت را از ترکان عثمانی ربودهاند. در ویترین این روزهای نمایش خانگی، خیانت، روابط چندگانه و پنهانی، مصداق ثابت سریالها هستند؛ به گونهای که دیگر نه یک اتفاق استثنایی بلکه به عنصری برای پیش بردن داستان تبدیل شدهاند.
از مثلثهای عشقی گرفته تا روابط چند ضلعی، به نظر میرسد رقابتی نانوشته برای نمایش پیچیده روابط انسانی شکل گرفته که درونمایه آن خیانت است. آثار تولید شده در نمایش خانگی در مدت اخیر چون «کوری»، «بدنام»، «نیم رخ»، «کلاغ» و ... همگی از یک عنصر ثابت به نام خیانت وام گرفته و آن را در بطن قصه قرار دادهاند. حال پرسش اصلی این است که آیا این نوع آثار به دنبال بازتاب یک مسئله اجتماعیاند یا صرفا کلیدواژه خیانت به ابزاری برای ایجاد هیجان و جذب بیشتر مخاطب تبدیل شده است؟
پیشتر اگر قرار بود تا مسئله خیانت بازتابی داشته باشد، صرفا جهت تذکر عواقب ناپسند آن در متن سریال مطرح میشد؛ همچون «میوه ممنوعه» که با الهام از داستان شیخ صنعان، به محک درجه ایمان شخصیت خود پرداخت و آن را با کشمکشهای داستانی مواجه کرد. حال اما با آثاری رو به رو هستیم که نه تنها به تقبیح نمیپردازند، بلکه با مظلوم نمایی از طرف سوم رابطه، آن را عادی جلوه میدهند. در این میان کلیشه خیانت بیش از آن که از دل یک دغدغه اجتماعی بیرون بیاید، به میان بری برای نشاندن تماشاگر پای سریالهای پلتفرمها و رقابت آنها تبدیل شده است.
در زمانه رقابت پلتفرمها برای تصاحب توجه مخاطب نیز، وجود هر عنصر جنجالی میتواند به ابزاری برای قرار گرفتن در مرکز نگاهها تبدیل شود. در مسیر جلب توجه تماشاگر، بازار خیانت به دلیل ایجاد حس کنجکاوی و جذابیت نمایشی، برگ برنده سازندگان محسوب میشود؛ گویی برانگیختن توجه در بازار اقتصادی نمایش خانگی، شانی بالاتر از چهارچوبهای ارزشی و محتوایی دارد.
به نظر میآید سازندگان برای گرم کردن تنور داستانهای خود، نیازی به خلق موقعیتهای جدید، چالش برانگیز و شخصیت پردازی نمیبینند؛ گویی وجود یک رابطه پنهانی کافی است تا قصه شکل بگیرد و به حیات خود ادامه دهد. به این شکل خیانت نه به عنوان مسئلهای قابل تامل بلکه به چاشنی کلیشهای سریالها تبدیل شده است. عنصری که نه غافل گیر میکند و نه دیگر حتی توجهی از سوی مخاطب به دست میآورد.