طنز تلخ ماجرا این‌جاست که که ۲۵۰۰ سال عقب‌گردی که روبیو برای تعیین مبداء دشمنی غرب با «ایران» می کند، معادل همان ۲۵۰۰ سال «شاهنشاهی» است که در تبلیغات رسمی دهه پنجاه، میراث سلطنت پهلوی خوانده می شد!

به گزارش سرویس جهان مشرق، مارک روبیو وزیر خارجه رژیم آمریکا، در سخنرانی اخیر خود در آتن یونان بر تپه تاریخی پنیکس، با اشاره به سابقه جنگ های امپراتوری باستانی ایران با یونان و رم، مدعی شد که همان خصومت و دشمنی در حال حاضر هم بین محور غرب و ایران وجود دارد و ایرانی ها به لحاظ ذاتی و تاریخی «مهاجم» و «مخرب» هستند.

به عبارت دیگر، وزیر خارجه‌ی رژیم امریکا، این بار تمام‌قد در قامت یک «ایدئولوگ» ظاهر شده است که به جنگ غرب به فرماندهی آمریکا علیه محور شرقی(ایران، چین، روسیه، محور مقاومت)، ورای دلایل و انگیزه‌های اقتصادی و سیاسی و امنیتی، ماهیتی «وجودی» ببخشد. در واقع، روبیو که قبلا درباره‌ی اعتقادات مسیحایی شیعیان دوازده امامی و لزوم مقابله با آن از طریق ارزش‌های «مسیحی» سخنانی گفته بود، این بار هم به نوعی به «الهیات سیاسی» متوسل شده، تا «دشمن» (در این مورد خاص، ایران) را یک خصم اهریمنی به مفهوم الهیاتی-تمدنی آن ترسیم کند که در صورت عدم سرکوب و نابودی(به هر قیمتی)، هستی تمدن یونانی-مسیحی را تهدید خواهد کرد.

این «روایت» ایدئولوژیک از نزاع با ایران به صورت خاص و شرق به صورت عام، یک روایت مکمل هم دارد که صورت عریان آن از زبان مایک هاکابی، مسیحی اوانجلیستِ سوپرصهیونیست و سفیر کنونی رژیم آمریکا در سرزمین‌های اشغالی، بارها به زبان آورده است که "دفاع از اسراییل، دفاع از تمدن غربی است" و تمدن نوین غربی اصولا بر پایه‌ی ارزش‌های یهودی بنا شده است.

اما روبیو به طور خاص، تاریخ و عقبه‌ی نزاع کنونی با ایران را به ۲۵۰۰ سال قبل و مقطع جنگ ترموپیل میان خشایارشای ساسانی و مجموعه دولت-شهرهای یونانی به فرماندهی اسپارت‌ها بازمی گرداند تا به زعم خود، اثبات کند که «ایران» فی‌نفسه یک خصم تاریخی برای غرب است. طنز تلخ ماجرا این‌جاست که که ۲۵۰۰ سال عقب‌گردی که روبیو برای تعیین مبداء دشمنی غرب با «ایران» می کند، معادل همان ۲۵۰۰ سال «شاهنشاهی» است که در تبلیغات رسمی دهه پنجاه، میراث سلطنت پهلوی خوانده می شد!

این خط روایی، امروز هم توسط طرفداران رضا پهلوی پی گرفته می شود که به خیال خود، در تقابل با اسلام، خود را «هخامنشی»، پیامبر خود را «کوروش» و قبله‌ی خود را «پارسه» (پاسارگاد) می خوانند، بدون این که کوچک‌ترین آگاهی از واقعیت تاریخ ایران و حتی همین مفاهیم شعاری مورد استفاده داشته باشند.

از آن‌جا که این جماعت، که هیچ نسبتی با معرفت و دانش و مطالعه دارند و دستگاه ادراکی ایشان، از نظر سیاسی با شبکه‌هایی چون اینترنشنال و بی بی سی فارسی و از نظر فرهنگی توسط شبکه‌هایی چون «من و تو» شکل گرفته، اصولا در واکنش به اعتقادات دینی ملت ایران، هویت و کنش خود را تعریف می کنند، در باب ایران باستان هم شدیدا گزینشی عمل می کنند. به بیان دیگر، به طرز شگفتی، شاخک‌های احساسی آن‌ها با فرکانس‌های «موساد» هماهنگ است و مقدسات ناسیونالیزم «شاهنشاهی-باستانی» آنان با سیگنال‌های تل‌آویو جرح و تعدیل و به روز-رسانی می گردد!

از همان روز که مارکو روبیو در آتن، آب پاکی را روی دست واضعان و حامیان شعار «حساب نظام از ایران جداست» و «آمریکا-اسراییل فقط نظام را می زنند»، ریخت، دست‌کم این انتظار وجود داشت که پهلوی‌چی‌ها و سردسته‌ی آنان(ربع پهلوی) به صورت نمایشی هم که شده، اعتراضی به روبیو صورت دهند، یا دست‌کم تلاش کنند(به خیال خود) او را از اشتباه در بیاورند که «وی آر پرژن، نات موزلیم!»، یا در کم‌ترین حد از انتظار، لااقل برای مدتی سکوت پیشه کنند تا این بی‌آبرویی ایجادشده با اظهارات روبیو کمی مشمول مرور زمان شود.

اما در کمال حیرت، این "دریدگان بی ادب» (به تعبیر ترانه‌ی معروف محسن چاووشی)، دست پیش را گرفتند، این بار برگی دیگر از وقاحت و شناعت خود رو کرده، و نه تنها مدافع مارکو روبیو، که «مجیزگوی» او شده‌اند! به عنوان نمونه، تورج دریایی، استاد دانشگاه در UC Irvine و یکی از شاخص‌ترین متخصصان تاریخ دوره ساسانی در دنیا(که مطلقا هیچ نسبتی هم با جمهوری اسلامی ندارد)، وقتی از روی غیرت ملی و البته معرفت علمی، پاسخ یاوه‌های روبیو را داد، مورد هجوم همه‌جانبه‌ی زامبی‌های بی‌وطن و دهان‌دریده‌ی پهلوی‌چی قرار گرفت!

این «بی‌غیرتی» و «دیاثت» نسبت به وطن در این جماعت، خصلتی منعطف و چرخشی دارد، یعنی بنا بر خواست کارفرمای ربع پهلوی(موساد)، هر طرفی که در تقابل با ایران قرار بگیرد، مورد لطف و عنایت، و سوژه‌ی تجلیل و حتی تقدیس آنان است: ترامپ، نتانیاهو، پیتر هگست(وزیر جنگ رژیم ترامپ)، زلنسکی، خاویر میلی(رییس‌جمهور صهیونیست آرژانتین)، شیوخ فاسد و وابسته‌ی خلیج فارس، اسکات بِسنت(وزیر خزانه‌داری ترامپ) و حالا روبیو.

این فرقه‌ی ظاهرا «آریایی هخامنش‌پرست»، ولی در باطن جیره‌خوار یهود، نه تنها در برابر جنایت‌های فجیعی چون میناب و لامرد و محله رسالت تهران، دمی به اعتراض و حتی انتقاد برنیاورد(که بالعکس، رقص‌کنان از عمو ترامپ و عمو بی بی تشکر کرد)، که در برابر یاوه‌گویی جنایتکارانه و سادیستیک ترامپ درباره "محو کامل تمدن ایران" هم خفقان مرگ گرفت.

با این حال، اظهارات روبیو یک تفاوت قابل‌اعتنا با اظهارات رییس گانگسترش و دیگر همپالگی‌های آنان داشت، و این که روبیو مستقیما خنجر خود را در دل روایت «هخامنش‌پرست» این آریایی‌نماهای قلابی فرو کرد و از یک پادشاه هخامنشی(که شاید فقط یک پله از کوروش از نظر اشتهار و اعتبار در این سلسله پایین‌تر باشد) به عنوان «ضد-قهرمان» داستان خود پرده‌برداری کرد.

اما این خنجر، یک کارکرد مهم دیگر هم داشت و آن، دریدن کامل پرده‌ی استتار نازک «ملی‌گرایانه‌ی ایران-باستانی» این جماعت خبیث بود، جماعتی که این باستان-گرایی و هخامنش‌طلبی ایشان هم صرفا حجابی بر شیعه-ستیزی افراطی و جنون‌آمیز و دریده‌ی آنان بود و مهر «موساد» بر خود داشت.

به هر روی، سخنرانی روبیو و تهدید ترامپ را نباید فقط واکنش به حاکمیت ایران دید؛ آنها بخشی از یک قاب تمدنی قدیمی‌اند که «پارس باستان» و «ایران امروز» را یکی می‌کند و منازعه سیاسی را از سطح رفتار یک حکومت به سطح هویت تاریخی یک ملت می‌برد.

کارکرد این قاب، ساختن «دیگری» برای بخشیدن انسجام جنگی به غرب است: وقتی ایران از سلسله‌مراتب قدرت مطلوب غرب سرپیچی می‌کند، استقلال راهبردی و نفوذ منطقه‌ای‌اش به‌عنوان تهدید امنیتی و تمدنی بازنمایی می‌شود. در این چارچوب، تفکیک «ملت» از «حکومت» که در بدو امر، برای توجیه و سفیدنمایی تهاجم نظامی در بخشهایی از جامعه‌ی هدف از زبان سردمداران دشمن بیان می شد، در لحظه‌های حساس فرو می‌ریزد و فشار بر حاکمیت، به هزینه کل جامعه و حتی تهدید به نابودی تمدن تبدیل می‌شود.

در چنین حالتی، آن عده از سفیدشویان حمله‌ی بیگانه که در جریان جنگ ۴۰ روزه، تحت‌عنوان «فریب‌خورده» در ادبیات رسمی داخلی از آنان یاد می شد، که تا حدی «خیانت» ایشان را دست‌کم به لحاظ روانی تعدیل می کرد، اگر مرزبندی خود را با دشمن سفاک و شیطان‌صفت یک بار برای همیشه معلوم نکنند، دیگر به هیچ وجه من الوجوه، توجیهی برای فریب‌خورده‌بودن یا اسیر القائات رسانه‌ها شدن یا ناراضی‌بودن از سیاست‌های داخلی و یا هر دستاویز مهمل دیگری ندارند، و به معنای اتمّ کلمه، «خائن» هستند.

در این معنا، و با این خط‌کشی عیان وزیر خارجه رژیم آمریکا، هر طرفدار پهلوی، یک «خائن» زمان جنگ است که این خیانت به ایران را به میل و رغبت و آگاهانه «انتخاب» کرده است و سزای هر خائن به وطن، در هر مرام و مسلکی، و زیر هر کجای آسمان این کره خاکی، روشن است.