سرویس جهاد و مقاومت مشرق - ناو در حال پهلوگرفتن در ساحل کنارک بود. لنجهای صیادی در حال گرفتن تورهای ماهیگیری شب قبل بودند. علی درویشی روی عرشه ناو، کنار توپ و ادوات نظامی ایستاد. کلاه ملوانیاش را جابهجا کرد. صورت سبزهرویش زیر نور آفتاب برق میزد. اول دریا آفتاب بود و آخر دریا آفتاب.
ناو هواپیمابر آمریکا، آبراهام لینکلن و چند ناو جنگی دیگر چندروزی بود اطراف سواحل ایران پرسه میزدند. شایعه پشت شایعه که قرار است جنگی راه بیندازند علیه ایران. علی درویشی عدسی دوربین را پاک کرد. قطرههای آب شور دریا به اطراف میپاشید. به موجهای پیدرپی دریای عمان، نزدیک کنارک، خیره ماند. موجهای سبز و خاکستری به تنه شناورها میخوردند. شناورها موجها را از هم میشکافتند و جلو میراندند. انبوه مرغان دریایی روی عرشه میچرخیدند، قوس میزدند و صدای بالزدن پرهایشان نگاه همه را به آسمانگرهمیزد.
صبحی که دریا طعم آتش گرفت
علی توی ساحل پیاده شد. در حال انجام کارها بود. ناو باید سوختگیری میکرد. ناوشکن جماران مجهز به سیستم دفاعی و راداری بود. ناو آبراهام لینکلن چند درجه سمت چپ چرخید. عقربه سیاه ساعت، چند ثانیه مانده به ساعت ۹ صبح روز دهم ماه رمضان را نشان داد. عقربهها چرخیدند، ناو چرخید و مرغان چرخیدند. چند ثانیه بعد موشک شلیک شد.
عرشه ناوشکن جماران با صدای مهیب، طعم آتش موشک را چشید. آب کوههها برمیخاستند و بهاندازه یک جثه کوه روی عرشه فرود میآمدند. علی سرش را دزدید. اطرافش را نگاه کرد، شروع کرد به دویدن سمت ناو. چند نفر از دوستانش هنوز روی عرشه بودند. عرق به صورت علی نشست. گره طناب جلیقه نجات را باز کرد.
انفجار دوم مهیبتر بود؛ به پل فرماندهی ناو رسید. علی، قطرههای سرخ و آتشین خون را میان تلألو آب متلاطم دریا در ساحل دید. دستش را زیر تنه امیر، همرزمش، انداخت و پیکر او را بلند کرد. میدانست که باید همرزمش را از موجهای بیامان دریا نجات دهد.
فرماندهشان، امیر بهادر، از این سر عرشه به آن سر عرشه میدوید و مجروحان را حمل میکرد. هزار، هزار و یک، هزار و دو... اصابت بعدی موشک، آه را از سینه اهالی کنارک رهانید. صدای انفجار تا بازار ماهیگیران ساحل را شوراند.
علی غلت سنگینی زد. دقایقی بعد، موجهای دریا همقد و اندازه دیرک رادار ناو شدند. ناو جماران میان شعله و دود، ایستاده دل به دریا سپرد. علی که برای کمک به عرشه رفته بود، چشمهایش بسته شد و به شهادت لبیک گفت.
صدای سنج و دمام لب ساحل بلند شد. چند ساعت طول میکشد که دریا اجسام سبک را پس دهد. دریا پیکرها را تنبهتن به ساحل میراند. زنان ساحلنشین، کِل میکشیدند و مردان با لنج و قایق و بلم راهی اطراف ناو جماران میشدند.
نوای محرم بر عرشه جماران
صدای نوحهخواندن علی توی شبهای محرم و سنگزنی، روی عرشه هنوز زیر گوش دریا بود. دریا حافظه خوبی دارد. علی به سینه میکوبید، بالاتنهاش را خم میکرد و میخواند:
با تیر عزای شهدا را سپری کن
ای ناله، درین تعزیه تاثیر اثر کن
آه جگر سوخته را نیز خبر کن
ای آتش آه جگر سوخته برخیز
بچههای ناوشکن جماران شب عاشورا دم گرفتند. حلقه بستند، به سینه کوفتند. عزای حسین روی موج دریا هم برپاست. علی درویشی تا توانسته بود نوای عزا سر داده بود.
پایش به بینالحرمین هیچگاه باز نشد. علقمه را ندید. حتی طعم سرد و گوارای آب سقاخانه امام رضا(ع) را نچشیده و صدای بالزدن کبوترهای حرم را نشنید. چند ماهی بود عهد کرده بود این نوبه مرخصی، دست ننه و نامزد عقدکردهاش را بگیرد و به پابوس آقا امام رضا(ع) برود. داستان دانهبرچیدن کبوترها را دهانبهدهان شنیده بود. دلش هم میخواست از نزدیک آن را ببیند.
مردی که دریا را خانه خود میدانست
روزی که فوقدیپلمش را در شهر میناب گرفت، راهی سربازی شد. آموزشی را در سرزمین سیستان و ریگستانها به انجام رسانید. بادهای ۱۲۰ روزه را دوست داشت. شنهای ساحل چابهار کف پایش را نمیسوزاند.
بچه جنوب باشی، بچه رگاب، اهل رودخانه برِ رودان و همشهری مردم هرمزگان، از داغی فراری باشی. روی شنهای داغ ریگستانها قدم میزد.
دوره سیستان که تمام شد، بعد رفت بندرعباس. وسط زمان غوغای کرونا بود. داوطلبانه راننده آمبولانس بندر شد. سربازیاش را که تمام کرد، دفترچه نیروی دریایی را فرستاد و به استخدام نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد.
چندماهی را روی آبهای دریای کاسپین در شمال ایران، در حال آموزش گذراند. دریا با دریا فرقی ندارد اما هوای شمال و جنوب کلی با هم توفیر دارد. راهی ناو جماران شد. ماهها روی عرشه کشتی در مرزهای آبی میگذراند. در رسته توپخانه روی عرشه میماند.
این را میدانست؛ اگر زیادی به دریا زل بزند، سرگیجه میگیرد و اگر زیادی به صدای موجهای وحشی دریا گوش بدهد، در آخر نوای دایرهزنگی پریان دریایی را خواهد شنید. باد کشوقوس و شمال ندارد. دریا مرد خودش را میطلبد.
صبحی که دریا طعم آتش گرفت
علی توی ساحل پیاده شد. در حال انجام کارها بود. ناو باید سوختگیری میکرد. ناوشکن جماران مجهز به سیستم دفاعی و راداری بود. ناو آبراهام لینکلن چند درجه سمت چپ چرخید. عقربه سیاه ساعت، چند ثانیه مانده به ساعت ۹ صبح روز دهم ماه رمضان را نشان داد. عقربهها چرخیدند، ناو چرخید و مرغان چرخیدند. چند ثانیه بعد موشک شلیک شد.
عرشه ناوشکن جماران با صدای مهیب، طعم آتش موشک را چشید. آب کوههها برمیخاستند و بهاندازه یک جثه کوه روی عرشه فرود میآمدند. علی سرش را دزدید. اطرافش را نگاه کرد، شروع کرد به دویدن سمت ناو. چند نفر از دوستانش هنوز روی عرشه بودند. عرق به صورت علی نشست. گره طناب جلیقه نجات را باز کرد.
انفجار دوم مهیبتر بود؛ به پل فرماندهی ناو رسید. علی، قطرههای سرخ و آتشین خون را میان تلألو آب متلاطم دریا در ساحل دید. دستش را زیر تنه امیر، همرزمش، انداخت و پیکر او را بلند کرد. میدانست که باید همرزمش را از موجهای بیامان دریا نجات دهد.
فرماندهشان، امیر بهادر، از این سر عرشه به آن سر عرشه میدوید و مجروحان را حمل میکرد. هزار، هزار و یک، هزار و دو... اصابت بعدی موشک، آه را از سینه اهالی کنارک رهانید. صدای انفجار تا بازار ماهیگیران ساحل را شوراند.
علی غلت سنگینی زد. دقایقی بعد، موجهای دریا همقد و اندازه دیرک رادار ناو شدند. ناو جماران میان شعله و دود، ایستاده دل به دریا سپرد. علی که برای کمک به عرشه رفته بود، چشمهایش بسته شد و به شهادت لبیک گفت.
صدای سنج و دمام لب ساحل بلند شد. چند ساعت طول میکشد که دریا اجسام سبک را پس دهد. دریا پیکرها را تنبهتن به ساحل میراند. زنان ساحلنشین، کِل میکشیدند و مردان با لنج و قایق و بلم راهی اطراف ناو جماران میشدند.
نوای محرم بر عرشه جماران
صدای نوحهخواندن علی توی شبهای محرم و سنگزنی، روی عرشه هنوز زیر گوش دریا بود. دریا حافظه خوبی دارد. علی به سینه میکوبید، بالاتنهاش را خم میکرد و میخواند:
با تیر عزای شهدا را سپری کن
ای ناله، درین تعزیه تاثیر اثر کن
آه جگر سوخته را نیز خبر کن
ای آتش آه جگر سوخته برخیز
بچههای ناوشکن جماران شب عاشورا دم گرفتند. حلقه بستند، به سینه کوفتند. عزای حسین روی موج دریا هم برپاست. علی درویشی تا توانسته بود نوای عزا سر داده بود.
پایش به بینالحرمین هیچگاه باز نشد. علقمه را ندید. حتی طعم سرد و گوارای آب سقاخانه امام رضا(ع) را نچشیده و صدای بالزدن کبوترهای حرم را نشنید. چند ماهی بود عهد کرده بود این نوبه مرخصی، دست ننه و نامزد عقدکردهاش را بگیرد و به پابوس آقا امام رضا(ع) برود. داستان دانهبرچیدن کبوترها را دهانبهدهان شنیده بود. دلش هم میخواست از نزدیک آن را ببیند.
مردی که دریا را خانه خود میدانست
روزی که فوقدیپلمش را در شهر میناب گرفت، راهی سربازی شد. آموزشی را در سرزمین سیستان و ریگستانها به انجام رسانید. بادهای ۱۲۰ روزه را دوست داشت. شنهای ساحل چابهار کف پایش را نمیسوزاند.
بچه جنوب باشی، بچه رگاب، اهل رودخانه برِ رودان و همشهری مردم هرمزگان، از داغی فراری باشی. روی شنهای داغ ریگستانها قدم میزد.
دوره سیستان که تمام شد، بعد رفت بندرعباس. وسط زمان غوغای کرونا بود. داوطلبانه راننده آمبولانس بندر شد. سربازیاش را که تمام کرد، دفترچه نیروی دریایی را فرستاد و به استخدام نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد.
چندماهی را روی آبهای دریای کاسپین در شمال ایران، در حال آموزش گذراند. دریا با دریا فرقی ندارد اما هوای شمال و جنوب کلی با هم توفیر دارد. راهی ناو جماران شد. ماهها روی عرشه کشتی در مرزهای آبی میگذراند. در رسته توپخانه روی عرشه میماند.
این را میدانست؛ اگر زیادی به دریا زل بزند، سرگیجه میگیرد و اگر زیادی به صدای موجهای وحشی دریا گوش بدهد، در آخر نوای دایرهزنگی پریان دریایی را خواهد شنید. باد کشوقوس و شمال ندارد. دریا مرد خودش را میطلبد.
آخرین دیدار با خانه
آخرینبار شب نیمه شعبان به خانه سر زد. دعوت روستای باغ نرگس بود برای عروسی دوستش. نی، نیانبان شب عید عروسی را به شادی اهالی بندر لنگه گره زد.
آخرینبار شب نیمه شعبان به خانه سر زد. دعوت روستای باغ نرگس بود برای عروسی دوستش. نی، نیانبان شب عید عروسی را به شادی اهالی بندر لنگه گره زد.
جنوب است و عروسهایش.
شبی که عروسی اهالی سیریک بندرعباس مورد اصابت موشک قرار گرفت، علی نبود. شادی را به عزا نشاندند.
روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، به اذان افطار نرسیده بود که اهالی جنوب خبر حمله ناو جماران را شنیدند. خبر حمله به میناب، به بیت رهبری و به هرجایی که متخاصم قصد دریوزگی کردهبود.
همان روز، قبل از لاالهالاالله اذان، پایگاههای نظامیان آمریکایی به خیش بسته شد. موشک بالستیک، کروز و سجیل رحم به دشمن نکرد.
برایم دعا کنید شهید شوم
چندروز خانواده علی درویشی در بیخبری بهسر بردند. تا پیکرها از ساحل به معراج شهدا برسند. جگر مادران و خواهران شهیدان ناو جماران هزار پاره شد.
خبر رسید پیکر علی درویشی، مرد ارتشی، با تابوتی در پرچم غلتیده، روی دستان مردمان دهستان رودخانهبَر به مزار شهادت لبیک گفت. زنان جنوب شِروه خواندند و مردان جنوب سنج و دمام زدند تا علی را راهی سفر کنند.
هنوز بغض خانه روی دیوارهای کوتاه خانه جان داشت که خواهر علی از وسایل دانشگاه علی نامهای پیدا کرد. علی چند نامه به رهبر انقلاب نوشته بود. چیزی شبیه دلنوشته و چند بار آرزوی شهادت را طلبیده بود.
یک خطی پررنگتر از همه خطوط بود: «برایم دعا کنید شهید شوم.»
شبی که عروسی اهالی سیریک بندرعباس مورد اصابت موشک قرار گرفت، علی نبود. شادی را به عزا نشاندند.
روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، به اذان افطار نرسیده بود که اهالی جنوب خبر حمله ناو جماران را شنیدند. خبر حمله به میناب، به بیت رهبری و به هرجایی که متخاصم قصد دریوزگی کردهبود.
همان روز، قبل از لاالهالاالله اذان، پایگاههای نظامیان آمریکایی به خیش بسته شد. موشک بالستیک، کروز و سجیل رحم به دشمن نکرد.
برایم دعا کنید شهید شوم
چندروز خانواده علی درویشی در بیخبری بهسر بردند. تا پیکرها از ساحل به معراج شهدا برسند. جگر مادران و خواهران شهیدان ناو جماران هزار پاره شد.
خبر رسید پیکر علی درویشی، مرد ارتشی، با تابوتی در پرچم غلتیده، روی دستان مردمان دهستان رودخانهبَر به مزار شهادت لبیک گفت. زنان جنوب شِروه خواندند و مردان جنوب سنج و دمام زدند تا علی را راهی سفر کنند.
هنوز بغض خانه روی دیوارهای کوتاه خانه جان داشت که خواهر علی از وسایل دانشگاه علی نامهای پیدا کرد. علی چند نامه به رهبر انقلاب نوشته بود. چیزی شبیه دلنوشته و چند بار آرزوی شهادت را طلبیده بود.
یک خطی پررنگتر از همه خطوط بود: «برایم دعا کنید شهید شوم.»
جام جم/