سرویس جهان مشرق - گال توبی، خبرنگار شبکه عبری ۱۴ رژیم صهیونیستی، در گزارشی جنجالی اعتراف کرده است: «در اسرائیل ما شاهد افزایش شدید آمار جاسوسی برای ایران هستیم! تعداد بیشمار اسرائیلیها در ازای مبلغی ناچیز، جذب دستگاه اطلاعاتی ایران میشوند و برای آنها جاسوسی میکنند.» این اعتراف صریح از زبان یک رسانه صهیونیستی، آنهم رسانه نزدیک به نخست وزیر این رژیم، پرده از بحرانی عمیق در ساختار اجتماعی و امنیتی رژیم صهیونیستی برداشته است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، تنها در سال ۲۰۲۵ میلادی، دستکم ۲۵ صهیونیست به اتهام جاسوسی برای ایران کیفرخواست شدهاند و سازمان امنیت داخلی رژیم صهیونیستی (شاباک) از بیش از ۶۰ صهیونیست تحت پیگرد و بیش از ۱۰۰۰ نفر مشکوک به تماس با Iranian handlers خبر داده است.
پژوهشی علمی که بر پایه بیش از ۳۰ پرونده مستند انجام شده، نشان میدهد که «سختی اقتصادی، بیثباتی روانی و حاشیهنشینی قومی، راههایی برای جذب خارجی ایجاد کرده است».
بحران اقتصادی و انگیزه مالی — «پول، انگیزهای قدرتمند برای خیانت»
بسیاری از صهیونیستهایی که به خدمت شبکههای اطلاعاتی ایران و محور مقاومت درآمدهاند، انگیزه مالی داشتهاند. گزارشها نشان میدهد برخی از این افراد در ازای دریافت مبالغ نقدی ناچیز یا ارز دیجیتال حاضر به جمعآوری اطلاعات حساس شدهاند. پژوهش و تحلیل روزنامه عبری معاریو نیز تأکید میکند اگرچه بسیاری بر این باورند که پول انگیزه اصلی همکاری با ایران است، اما این تنها انگیزه نیست و نیازهای روانی و عاطفی نیز در فرآیند جذب نقش دارند.
با این حال، دادههای میدانی نشان میدهد که در بیشتر موارد مستند، انگیزه مالی عامل غالب بوده است. محققان شاباک و پلیس رژیم صهیونیستی تأیید کردهاند که «انگیزه اصلی برای اکثر جذبشدگان، نابسامانی اقتصادی و نه ایدئولوژی بوده است». دستگاه اطلاعاتی ایران و همچنین نیروهای مقاومت از طریق شبکهای غیرمتمرکز در شبکههای اجتماعی عمل میکند، افرادی را که با مشکلات مالی یا بدهی دستوپنجه نرم میکنند شناسایی و به آنها پول سریع پیشنهاد میدهد.
بستر این آسیبپذیری اقتصادی، بحرانی گستردهتر است. گزارشها حاکی از آن است که طی سه سال گذشته حدود ۱۵۰ هزار صهیونیست سرزمینهای اشغالی را ترک کردهاند؛ روندی که با جنگ، تنشهای سیاسی و فشارهای اقتصادی همزمان شده است.
پژوهش سازمان مالیاتی رژیم نشان میدهد که نرخ مهاجرت افراد با درآمد بالا در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ نسبت به سال ۲۰۱۹ تقریباً دو برابر شده و تداوم این روند میتواند ظرف پنج سال آینده به کاهش سالانه درآمدهای مالیاتی تا سقف ۳.۵ میلیارد دلار منجر شود. در چنین فضایی از فشار اقتصادی، پیشنهادهای مالی اندک اما فوری ایران برای اقشار آسیبپذیر جذابیت پیدا میکند.
نکته قابل توجه آن است که در بیشتر پروندهها، مبالغ پرداختی به این افراد «ناچیز» توصیف شده است؛ چنان که خود رسانه صهیونیستی نیز اعتراف کرده که همکاران با «مبلغی ناچیز» جذب میشوند. این امر نشان میدهد که سطح آسیبپذیری اقتصادی در میان بخشی از جامعه رژیم صهیونیستی تا حدی است که حتی مبالغ اندک میتواند به اهرم جذب تبدیل شود. کارشناس صهیونیست «مئیر سوئیسا» در این باره میگوید: «ما با پدیدهای بسیار خطرناکتر از جذب یک مقام امنیتی عالیرتبه روبرو هستیم، زیرا داستان یک فرد سقوطکرده نیست، بلکه داستان کل جامعه اسرائیل است».
سرخوردگی ایدئولوژیک — «نه از سر نفرت، بلکه از سر گسست»
در کنار انگیزه مالی، ایدئولوژی و مخالفت با سیاستهای رژیم صهیونیستی نیز به عنوان یکی از انگیزههای اصلی مطرح شده است. برخی از صهیونیستهای ساکن سرزمینهای اشغالی به دلیل باورهای ایدئولوژیک جذب ایران و محور مقاومت شدهاند؛ این افراد معمولاً با سیاستهای رژیم صهیونیستی در قبال فلسطینیها یا منطقه مخالفاند و ایران را به عنوان نیرویی ضدصهیونیستی میبینند.
روزنامه معاریو گزارش داده که چند صهیونیست در تلآویو، حیفا و عسقلان به دلیل همکاری با نهادهای اطلاعاتی ایران بازداشت شدهاند. یکی از آنها «موتی میمان»، بازرگان ۷۲ ساله، بود که به صراحت سیاستهای این رژیم را نقد میکرد. پرونده او نشان میدهد که همکاری با ایران و محور مقاومت لزوماً ناشی از نفرت از مردم ساکن سرزمینهای اشغالی نیست، بلکه میتواند واکنشی به سیاستهایی باشد که فرد آنها را ناعادلانه میداند.
وزیر اطلاعات سابق ایران،شهید سید اسماعیل خطیب، در سخنانی در این رابطه اعلام کرد که بسیاری از اسرائیلیها از نهادهای هستهای و نظامی، به دلیل نفرت از بنیامین نتانیاهو، با تهران همکاری کردهاند. به گفته او، این افراد با دو انگیزه اصلی هدایت میشدند: منفعت مادی و نفرت از نتانیاهو. این اظهارات با گزارشهای میدانی مطابقت دارد که نشان میدهد بخشی از همکاریها ریشه در مخالفت با سیاستهای تفرقهافکنانه نخستوزیر رژیم و جنگ غزه دارد. گزارش Air Mail نیز تصریح کرده که انگیزه این افراد «از ناامیدی مالی تا سرخوردگی اخلاقی از رهبری تفرقهافکن نتانیاهو و خشونت نسلکشیگرایانه جنگ غزه» متغیر است.
مئیر سوئیسا در تحلیل عمیقتری در این رابطه مینویسد: «این خیانت ایدئولوژیک نیست، بلکه وجودی است. نفرت از مردم نیست، بلکه احساس جدایی از دولت اسرائیل است — از کسانی که احساس میکنند طردشدهاند، گویی بیاهمیت و غیرموجود هستند». این تحلیل نشان میدهد که سرخوردگی ایدئولوژیک نه صرفاً یک موضع سیاسی، بلکه حاصل تجربه زیسته طردشدگی و بیاعتمادی به ساختار قدرت است.
آسیبپذیری روانی و احساسی — «نیاز به معناداری و هیجان
انگیزههای همکاری با ایران را نمیتوان صرفاً به پول و سیاست فروکاست. پژوهشگر دانشگاه عبری رایخمن، لیراز مارگالیت، در یادداشتی تأکید میکند که ایرانیها «به شکل تصادفی عمل نمیکنند، بلکه میکوشند یک پرونده روانشناختی یکپارچه برای جذب افرادی که همسو با اهدافشان هستند تهیه کنند».
به گفته او، نیاز به قدردانی، ارتباط و نزدیکی، نفوذ و مشارکت در عملیات محرمانه، و اطمینان یا هیجان از جمله انگیزههایی هستند که افراد را تحریک میکنند. این نیازها به ویژه در شرایطی که فرد احساس طردشدگی اجتماعی یا بیمعنایی میکند، تشدید میشوند.
پژوهش منتشرشده در مجله «Intelligence and National Security» نیز نشان میدهد که در چندین مورد، جاسوسی «کمتر به عنوان خیانت ایدئولوژیک و بیشتر به عنوان تلاشی مذبوحانه برای یافتن معنا، درآمد یا اعتبار» عمل کرده است.
در همین چارچوب، روزنامه عبری هاآرتص در گزارشی تحلیلی نوشت که عملیات جذب شامل «ویژگیها و شاخصهای خاصی» است که برای هر فرد متفاوت است و درک انگیزههای روانشناختی که فرد را به حرکت در میآورد، «کلید درک عملیات جذب جاسوس است». این امر نشان میدهد که دستگاه اطلاعاتی ایران نه صرفاً بر نیاز مالی، بلکه بر خلأ عاطفی و روانی افراد نیز متمرکز شده است.
راهبرد جدید محور مقاومت — «از تلگرام تا پایگاههای نظامی»
مهمترین تحول ساختاری در این پدیده، تغییر مدل جذب از سوی ایران است. برخلاف گذشته که جذب جاسوس نیازمند فرآیندهای پیچیده و انتخاب دقیق بود، ایران اکنون مدلی ارزانتر، سریعتر و کمظرفیتتر اما بهطور شگفتآوری مؤثر را اتخاذ کرده است. نهادهای اطلاعاتی ایران و محور مقاومت با استفاده از پیامرسانهایی مانند تلگرام، واتساپ و اینستاگرام پیامهای جذب انبوه ارسال میکند و برای کارهای ساده و بهظاهر بیخطر پول آسان پیشنهاد میدهد.
گورن، رئیس بخش امنیتی واحد جرایم سنگین پلیس رژیم صهیونیستی در این رابطه، توضیح میدهد که مأموریتهای اولیه طوری طراحی شدهاند که بیضرر به نظر برسند: عکسبرداری از یک تابلوی خیابان، سوزاندن یک پلاکارد با نام «بیبی». اما سپس مأموریتها تشدید میشوند؛ تا جایی که از یک متهم خواسته شد کیسهای مواد منفجره را جابجا کند.
یکی از بارزترین نمونهها، گروهی از صهیونیستهای آذربایجانیتبار بودند که طی دو سال حدود ۶۰۰ مأموریت جاسوسی انجام دادند و اطلاعاتی از پایگاههای نظامی مانند کریا و رامات دیوید در اختیار ایران قرار دادند. آنان از طریق واسطهای در ترکیه با عوامل ایرانی ارتباط داشتند و در مقابل پول دریافت میکردند.
گورن تأکید میکند که «برای هر فردی که پیشنهاد را میپذیرد، دیگرانی نیز وجود دارند — که با آنها نیز تماس گرفته شده است». مدل جدید ایران کمتر بر پرورش جاسوسان نخبه و بیشتر بر حجم گسترده متمرکز است: «تور را به اندازه کافی پهن پهن کن، و در نهایت کسی طعمه را میگیرد».
در پایان باید اشاره کرد که اعتراف صریح شبکه ۱۴ رژیم صهیونیستی به افزایش شدید جاسوسی برای ایران، تصادفی نیست. این پدیده محصول تلاقی چند بحران ساختاری است: بحران اقتصادی که اقشار حاشیهای را به سمت پول سریع سوق میدهد؛ بحران مشروعیت و سرخوردگی ایدئولوژیک که وفاداری ملی را تضعیف میکند؛ بحران روانی و احساسی که خلأ معناداری را در افراد ایجاد میکند؛ و راهبرد جدید جذب ایران که این آسیبپذیریها را هدف میگیرد.
مئیر سوئیسا در جمعبندی هشداردهندهای میگوید: «ایران نه فقط به دنبال دانش امنیتی، بلکه به دنبال یک آسیبپذیری است، و این آسیبپذیری ناامیدی است. ما واقعاً نمیدانیم تعداد همکاران اسرائیلی با ایران چقدر است». او تأکید میکند که «وزرای رفاه، دارایی و اقتصاد» باید در خط مقدم مقابله با این پدیده باشند، زیرا «هزینه بالای زندگی دشمنی خطرناکتر از ایران است».
این اعترافات از زبان رسانهها و مقامات خود رژیم صهیونیستی نشان میدهد که پدیده همکاری با ایران و محور مقاومت دیگر یک استثنا نیست، بلکه به یک الگوی ساختاری تبدیل شده است؛ الگویی که ریشه در شکافهای عمیق اجتماعی، اقتصادی و روانی جامعه رژیم صهیونیستی دارد و دستگاه اطلاعاتی ایران و نیروهای محور مقاومت بهطور سیستماتیک از آن بهره میبرد.