به گزارش مشرق، کانال تلگرامی نواصولگرا با انتشار یادداشتی نوشت:
منطق امروز جمهوری اسلامی ایران در نزاع با آمریکا، هم جنگ و هم مذاکره است. این منطق معتقد است که باید با تمام توان نظامی و البته با عقلانیت استراتژیک، به دشمن ضربه زد تا او عقب برود. باید از تمام ابزارهای نظامی با استفاده از خلاقیتهای نوین ذیل چارچوب استراتژی جنگ نامتقارن، به این دشمن ضربات دردناک وارد ساخت. پس جنگیدن ما نیز ذیل عقلانیت انقلابی و با توکل بر خداوند است تا بیشترین دستاوردها با کمترین هزینهها به دست آید. در این زمینه، لطف خداوند نیز برای هر ناظر منصفی قابل مشاهده است که چگونه بزرگترین ارتش دنیا به نفس نفس افتاده است. اما این منطق، روی دیگری از سکه هم دارد. آن هم مذاکره یا همان ابزار پیروزی در عرصه سیاسی است.
مذاکره نه مطلقا مذموم و نه مطلقا ممدوح است. ابزاری است در دست حکمرانان برای آنکه پیروزی میدانی را به پیروزی سیاسی و حقوقی تبدیل کند. در این چارچوب فکری، منطق مذاکره همان منطق جنگیدن است. یعنی اعمال زور و قدرت بر طرف مقابل تا به خواستههای ما تن بدهد و بعد هم آن اجرا نماید. این منطق، با نگاهی که در دهه نود به دنبال مذاکره بود و قواعد حقوق بینالملل یا مشروعیت سیاسی را اصل قرار میداد بسیار متفاوت است. زیربنای زورمندی در دوران کنونی به اصل واضح قواعد جهانی تبدیل شده است؛ پس مذاکره هم با همین قاعده و منطق پیش خواهد رفت.
در این نگاه، آمریکا دشمن است و هر انتظاری از او به غیر از دشمنی اشتباه و سادهلوحانه خواهد بود. لذا کشور و حکمرانان آن هر لحظه باید مراقب خدعه یا فریبکاری این دشمن باشند. اما در عین حال، زمانی که او در ضعف است، باید امتیازاتی را نقد کرد. لذا مذاکره، تفاهم یا توافق براساس خوشبینی به دشمن نیست بلکه مبتنی بر برآورد ضعف در دشمن و لحظهی دریافت امتیاز است که از درون یک مارپیچ فشار به دست آمده است.
حال با این توضیحات میتوان دو نگاه دیگر موجود در کشور که با منطق «هم جنگ، هم مذاکره» مخالف هستند را نقد کرد. در یک طرف، نگاهی وجود دارد که جنگ را بدون چشمانداز مشخص و سناریوهای واقعبینانه تجویز میکند و مشخص نمینماید که پس از ضربات مختلف به دشمن، قرار است در پایان این مسیر چه اتفاقی بیافتد. در این طیف، برخی سخنان عجیب مانند فتح واشنگتن هم بیان میشود که برای هر عقل سلیمی مسخره مینماید. در مقابل، طیف دیگری هستند که مردم را از جنگیدن میترسانند و تلاش دارند تا نسخههای قبلا تجربه شده را به کشور حقنه کنند. اینان نیز در نهایت نسخهای جز تسلیم کشور به سبک ونزوئلا ندارند.
هردو این نگاهها علاوه بر عوارض متعدد درونیشان مانند استحاله قدرت نظامی یا تسلیم کشور، عملا بازدارندگی نیز ایجاد نکرده و دشمن را به حملات بیشتر تطمیع میکنند. یکی با ضعیف کردن قدرت نظامی و داخلی و دیگری با تسلیم شدن و پاسخ مثبت به هر خواستهی دشمن.
منطقی که آقای قالیباف از آن سخن گفته، هر دو ابزار را لازم و ضروری میداند. هم جنگیدن با تمام توان و هم مذاکره کردن با تمام منطق و عقلانیت. نه از جنگ میترسد تا با این ترس دست تسلیم به سمت دشمن دراز کند و نه از مذاکره میترسد تا کشور را دچار استحاله قدرت نماید. ایران را هم در عرصه نظامی قدرتمند میبیند و هم در منطق و توان گفتگو.
این روزها نیز همان منطق دوباره استوار است. دشمن سعی دارد با ایجاد فشار اقتصادی و محاصره دریایی، اراده خود را به ایران عزیزمان تحمیل کند. ما نیز با بستن تنگه هرمز، به او فشار میآوریم تا خواستههایمان را بپذیرد. پس باید بازهم منطق اصلی و اساسی، زور و اعمال قدرت است. لحظهای که دشمن خسته و ملول شود، باید با مذاکره، امتیازات را نقد کرد و اگر خواست دوباره دچار خطای محاسباتی و حماقت شود، باید با قدرت نظامی او را عقب زد. اینجاست که کارآمدی منطق هم جنگ و هم مذاکره نمایان میشود.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.