سرویس جهان مشرق - رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران، آیتالله سید علی خامنهای، نهتنها برای مردم کشورمان، بلکه برای تمام آزادیخواهان جهان منشأ الهام و راهنمایی بود. بر همین اساس، شمار زیادی از شخصیتهای مستقل بینالمللی به مناسبت شهادت ایشان بیانیههای ویدیوییای را صادر کردهاند که مشرق طی روزهای آینده آنها را خدمت مخاطبان محترم ارائه خواهد داد.
در ادامه، ویدیو و متن بیانیهی «گرگ سایمنز» پژوهشگر، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی نیوزیلندی، آمده است. قسمتهای قبلی این مجموعه گزارش را میتوانید از لینکهای زیر بخوانید:
◄ ای. مایکل جونز: ایران در جنگ علیه «شیطان بزرگ» پیروز شد/ شهید خامنهای تداوم نسل امام حسین بود
◄ کیلب ماپین: تجمعات شبانه ایرانیها تبلیغات آمریکا را باطل میکند
در همینباره بخوانید:
رهبر معظم سابق ایران، آیتالله علی خامنهای، از برخی جهات نقش کاملاً بنیادینی داشت، زیرا چارچوب [جمهوری اسلامی] را تا این مرحله پایهریزی کرد. برای مثال، در صدور فتوا علیه سلاحهای هستهای نقش اساسی داشت. فردی بسیار دلسوز بود که با مردم زندگی کرد و در نهایت هم با آنها درگذشت. این گزینه را داشت که، اگر میخواست، میتوانست به پناهگاه برود. مطمئنم این گزینه به او پیشنهاد شده بود، اما [انتخابش نکرد]. در طرف مقابل، میتوانید تصور کنید یک رهبر غربی، ترامپ یا یک مقام اروپایی [در این شرایط چه میکرد]؟ [اگر به آنها میگفتند:] «میخواهند شما را بکشند؛ پناه بگیرید.» زنان و کودکان را هل میدادند و از روی آنها رد میشدند تا وارد پناهگاه شوند. بنابراین، [رفتار رهبر ایران] یک سطح کاملاً متفاوت از درکِ اخلاقی و معنوی نسبت به نحوهی عملکرد جهان است. نتانیاهو را ببینید. او جنگ ۱۲ روزه و این جنگ اخیر را به راه انداخت و سپس مردمش را رها کرد تا عواقب آنها را متحمل شوند، در حالی که خودش سوار بر هواپیمای نخستوزیریاش بر فراز تمام این هرجومرجها پرواز میکرد و میخواست... البته مجبور شد به آلمان فرار کند، چون یونان او را راه نداد. اینها تفاوتهای بنیادینی هستند که میان نحوهی عملکرد این افراد میتوانید ببینید.
[آیتالله خامنهای]، آیتالله و رهبر معنوی ایران بود، اما جایگاهش بسیار فراتر از این بود. جالب است که غربیها از ایران انتقاد میکنند و میگویند: «آیتالله در ایران همهکاره است؛ حکومت ایران تئوکراتیک [دینسالاری] است، و غیره و غیره.» در حالی که اگر به ایران نگاه کنیم، اتفاقاً بسیار مدرنتر [از غرب] است و تفکر منطقی، بسیار بیشتر در این کشور حکمفرماست. مثلاً شما اعضای برجستهای در کابینه ندارید که طرفدار رساندن دنیا به [جنگ] آخرالزمان باشند؛ افرادی مثل هگست [وزیر جنگ آمریکا] و دیگران. کسانی که از قضا ایران را به تئوکراسی بودن متهم میکنند و میگویند ایران یک حکومتِ تئوکراتیک رادیکال است. در حالی که ایران بسیار منطقیتر است. بنابراین، به نظر من [آیتالله خامنهای] تأثیر عمیقی بر جای گذاشت. هم زندگیاش و هم درگذشتش. چنین رهبری واقعیای [در غرب] وجود ندارد. این چیزی بیش از یک رهبری معنوی است. این «تجسم عینی رهبری» است، بر خلاف صرفاً «مدیریت جامعه.» رهبری از طریق ارائهی الگوی مثبت.
این تنبیه دستهجمعیای که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و غیره در معرض آن قرار گرفته از جنبههای زیادی مردم را به هم نزدیکتر کرده، زیرا رهبری شما «این بالا» نیستند. بالاتر از مردم نیستند، بلکه در آنچه که مردم از سر میگذرانند و تحمل میکنند، همدرد هستند. رهبری شما بسیار بیشتر با مردم پیوند دارد. فکر میکنم یکی از عواملی که قطعاً به تضعیف تلاشها برای براندازی و جنگ سیاسی [در ایران] کمک کرد هم همین بود. زیرا یکی از اصلیترین سنگبناهای نقشههای غرب برای براندازی سیاسی این است که مطمئن شوند یک شکاف ارتباطاتی میان حکومتشوندگان و حکومتکنندگان وجود دارد؛ سپس آنها این شکاف ارتباطاتی را با پروپاگاندا و محتوای براندازانهی خود پر میکنند. اما در انجام این کار [در ایران] شکست خوردند. بنابراین، اگر درست نگاه کنیم ایران یک کلاس درس حرفهای در سطح سیاسی و اجتماعی ارائه داده، دربارهی اینکه چهطور میتوان نقشههای سنتی براندازی توسط آمریکا، غرب و اسرائیل را خنثی کرد.
و اما موضوع فلسطین؛ و میتوان گفت همچنین لبنان، زیرا اینها همه به هم متصل هستند. اسرائیل دارد مرتکب یک پاکسازی قومیِ آهسته و مرحلهبهمرحله در جنوب لبنان میشود، در حالی که تمامِ بهاصطلاح «نظام قانونمحور [بینالمللی]»، همانهایی که از دموکراسی، حاکمیت قانون و احترام به حقوق بشر دم میزنند، یا «شمال جهانی»، کاملاً ساکت هستند. نهتنها کاملاً ساکتند، بلکه در تسهیل و ممکنسازیِ این جنایات، در نسلکشی در غزه و پاکسازی قومی در لبنان، شریک جرم هستند. تنها کسانی که از این مظلومان دفاع میکنند، عبارتند از حماس در غزه، با حمایت سیاسی ایران، حزبالله در لبنان، با حمایت ایران. این نمایش مضحکی که اسمش را گذاشتهاند «دولت» لبنان، نخستوزیر و رئیسجمهور این کشور، رک و پوستکنده بگویم، خائن هستند.
و اخیراً دیدیم که ایران حاضر است نهتنها با کلمات، بلکه با اقدام نظامی ملموس [از لبنان] حمایت کند. تنها عضو دیگر این محور مقاومت، که دارند [از مظلومان] دفاع میکنند، حوثیها، یا به عبارت دقیقتر، انصارالله هستند، که میایستند و موضعی بر پایهی سیاستِ اصولی اتخاذ میکنند. میبینید که ایران، اکنون [محبوب شده]... خندهدار است؛ تقریباً ۵۰ سال است ایران هدف اهریمنتراشی قرار گرفته و گفتهاند حکومت این کشور در سطح جهان منفور است، اما اکنون میبینیم [معکوس شده]... اسرائیل و ایالات متحده هستند که حکومتهای منفور شدهاند. ایران تبدیل به مشعل امید و کشوری الهامبخش شده برای آنهایی که تحت همان تهدیدهایی هستند که ایران و ایرانیها الآن با آن مواجهند. و این بر خلاف تمام پروپاگاندای این احمقهای غربی است که میخواهند بگویند این آیتاللهها، چه علی خامنهای باشد و چه مجتبی خامنهای، از جامعه و مردم جدا هستند.
و اما بپردازم به [تجمعات شبانهی] مردم ایران؛ این افراد خود را در معرض خطر بزرگی قرار میدهند، هر شب، حتی در طول فاز درگیری نظامیِ، به خیابانها میرفتند تا حمایت خود را از کشور و رهبرانشان نشان دهند؛ رهبرانی که به دنبال حفاظت از مردم بودند، نه کسب ثروت یا حفاظت از خودشان، مثل کاری که ترامپ انجام میدهد. او و بهاصطلاح «خانواده»اش، مانند مافیا دارند پشت سر هم پول پارو میکنند. آنها بسیار خودمحور، منحط و از هر جهتِ ممکن، فاسد هستند. این را با رهبران ایران و ارتباط آنها با مردم مقایسه کنید. آیا ترامپ حاضر است در طول حملات نظامی، کنار مردم عادی در خیابانها راه برود؟ نـــــــه. حتی در یک روز معمولی هم این کار را نمیکنند. حتی در جشن ۴ جولای [روز استقلال آمریکا] هم این کار را انجام نمیدهند، چون مردم از آنها متنفرند. آنها با مردم بیگانه شدهاند. این سطح کاملاً متفاوتی از ارتباط [مردم و رهبران] از نظر اطمینان و اعتماد عمومی است. و به نظر من این یکی از موضوعات مهم بهخصوص دربارهی جنگ است.
مردم معمولاً دربارهی عناصر ملموس در جنگ صحبت میکنند؛ یعنی چه تعداد سرباز، چه تعداد کشتی، چه تعداد هواپیما، چه تعداد تانک، توپخانه، این چیزها. و آنچه که اکثراً نادیده گرفته میشود، مسائل ناملموس است؛ یعنی جنبههای شناختی و روانشناختی جنگ. در ایران شاهد اطمینان و اعتماد عمومی به رهبری سیاسی و نظامی کشور هستیم، در حالی که کافی است از مردم آمریکا بپرسید که آیا به دونالد ترامپ اعتماد دارند که بتواند آنها را به پیروزی برساند یا نه. خود ترامپ نسل پنجم از یک خانوادهی «فراری از خدمت» است. یعنی نسل پنجم از خانوادهای است که اعضایش هرگز در ارتش خدمت نکردهاند بلکه فعالانه از خدمت فرار کردهاند. حدس میزنم نسل ششمی هم در کار خواهد بود.این را با [آیتالله] مجتبی خامنهای مقایسه کنید. او در ۱۷ سالگی در جنگی خدمت کرد که توسط ایالات متحده و غرب به جمهوری تازهتأسیس [اسلامی] ایران تحمیل شده بود. بخش زیادی از رهبری ایران در حال حاضر در دوران جنگ با عراق متولد شدهاند و زندگیشان شکل گرفته؛ جنگی که باز هم میگویم، به ایران تحمیل شد. ایران نبود که آن را به همسایگانش تحمیل کرد.
بنابراین این مسئله کاملاً متفاوت است. میبینید که مردم [ایران] خود را در معرض آسیب قرار میدهند. میدانند اسرائیل و آمریکا اهمیتی [به جان آنها] نمیدهند [و ممکن است به آنها حمله کنند]. همانطور که دم از «توانمندسازی زنان» میزنند، اما یک مدرسهی دخترانه را در میناب منفجر میکنند و ۱۷۰ دختربچه را میکشند. علاوه بر آنهمه زیرساختهای کاملاً غیرنظامی دیگر. مدارس، دانشگاهها، بیمارستانها. در حالی که همهی اینها تحت قوانین جنگ و مقررات بشردوستانه ممنوع هستند. مردم ایران نیز اکنون، مثل مردم روسیه، درک میکنند که آمریکا و «پکس امریکانا» [صلح آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم]، نوعی سرطان هستند. عوامل مضری هستند که اگر اجازه دهید وارد بدنتان شوند، شما را نابود خواهند کرد.
این جنگ، چهرهی واقعی آمریکا و اسرائیل را نشان داد. ترامپ حتی سعی نمیکند رژ لبی روی این جنگ بزند تا آن را کمی زیباتر جلوه دهد. دارد چهرهی بیاندازه زشت و واقعی پکس امریکانا و معنای آن را نشان میدهد. «صلح آمریکایی.» اما چه کسی بهایش را میپردازد؟ حتی شهروندان خود آمریکا هم اکنون دارند به معنای واقعی کلمه بهای آن را میپردازند؛ وقتی میخواهند باک خودروهایشان را پر کنند یا به خواربارفروشی میروند. و اوضاع بدتر هم خواهد شد. این هم جلوهی دیگری از آن تفاوت خواهد بود، چون ترامپ فقط به فکر خودش است. اگر او منطق عقلانی داشت، میگفت: «خیلی خب، تلاش کردم، قمار کردم، به طرز فضاحتباری شکست خوردم؛ همه دارند بهای سنگینی بابتش میپردازند؛ غرورم را کنار میگذارم و صلح میکنم.» اما نمیتواند این کار را بکند، چون هرگز نمیتواند اعتراف کند که اشتباه کرده. ترجیح میدهد کل کرهی زمین را به خاکستر تبدیل کند، فقط برای اینکه بتواند بر آن خاکسترها حکومت کند، اما اعتراف نکند که اشتباه کرده.
این را مقایسه کنید با رویکرد بسیار انسانیتر و بشردوستانهی ایران و رهبرانش. این کشور هیچوقت علیه تمام یک جمعیت غیرنظامی اعلام جنگ نکرده. میگوید ما با ارتش [فلان کشور] مخالفیم، با رهبری سیاسی مخالفیم، اما به دنبال «زمین سوخته» نیستیم؛ مثل غزه یا آنچه در لبنان دارد رخ میدهد، یا آنچه که از اواخر فوریه تا آوریل [در جنگ رمضان] در ایران رخ داد. بنابراین بله، شاهد رویکردها و شخصیتهای بسیار متفاوت و متضادی در این ابعاد هستیم.