کد خبر 1837645
تاریخ انتشار: ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۵

شلیک ایران به سمت ناو هواپیمابر آمریکایی جنگ را وارد فازی جدید کرد، ابتکارات نظامی هم تا حدی می‌تواند مانع از «مذاکره بد» شود.

به گزارش مشرق، شلیک ایران به سمت ناو هواپیمابر آمریکایی جنگ را وارد فازی جدید کرد. بامداد یکشنبه (۱۵ شهریور ۱۴۰۵) نیروهای مسلح ایران با چند فروند موشک بالستیک، ناو هواپیمابر و یک ناوشکن ارتش تروریستی آمریکا را هدف قرار دادند. حمله‌ای که در واقع پاسخ تهران به مزاحمت سنتکام علیه کشتی‌های ایرانی بود. فرماندهی مرکزی آمریکا ضمن تأیید حملات ایران به یک «ناو هواپیمابر» و یک «ناوشکن مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده آمریکایی» مدعی شد آسیبی به نیروهای آمریکایی وارد نشده است. پیش‌تر سنتکام مدعی حمله به سه نفتکش مرتبط با ایران شده بود.

اگرچه ایالات متحده مدعی فرار از موشک‌های ایران و عدم اصابت شده، اما اصل تغییر معادله جنگ و تلاش ایران برای شکست محاصره نظامی به وسیله اهرم جنگی و نه فقط دیپلماتیک، حائز اهمیت است. واقعیت این است که با توجه به استقرار تجهیزات پیشرفته آمریکایی در منطقه و همراهی متحدانش، شکست محاصره امر آسانی به نظر نمی‌رسد؛ بااین‌حال تحدیدها و تهدیدات متنوعی پیش روی این دزدان دریایی قرار دارد.

فرصت‌ها و تهدیدها

اگرچه آمریکایی‌ها مدعی «عدم اصابت» و «رصد و دفع» هستند، اما فارغ از نتیجه فیزیکی نخستین موج، این اقدام ماهیت و تراز جنگ را تغییر داده و چندین فرصت و قوت راهبردی برای تهران ایجاد کرده است.

اول. با تبدیل ناوهای آمریکایی به هدف، هزینه جنگ برای خود آمریکا بیشتر شد. اگر واشنگتن پیش‌تر تلاش می‌کرد با حمله به نفتکش‌ها، صادرات و اقتصاد ایران را زمین‌گیر کند، اکنون ریسک آن متوجه دیگر منافع آمریکا در منطقه است. این هزینه‌تراشی بیشتر آن هم در شرایطی که انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل به پاشنه آشیل کاخ سفید شده، اهرم مذاکره و توان فشار ایران را بیشتر می‌کند. شکستن محاصره با «اهرم جنگی» دقیقاً یعنی ایجاد هزینه‌ای متقارن که طرف مقابل را ناگزیر از بازنگری در محاسبات می‌کند؛ اگر عاقل باشد.

دوم. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این حمله برای ایران فارغ از اصابت یا عدم آن، شکست تابوی درگیری مستقیم است. هدف قرار دادن مهم‌ترین نماد قدرت تهاجمی ایالات متحده یعنی ناو هواپیمابر، حامل این پیام است که ایران هیچ محافظه‌کاری نسبت به عبور از خط قرمزهای پیشین ندارد و معادله بازدارندگی را از «تهدید به پاسخ» به «پاسخ بالفعل و غیرقابل‌پیش‌بینی» ارتقا داده است. این اقدام عملاً محاسبه‌ واشنگتن را به هم ریخت، زیرا دیگر نمی‌توانند مزاحمت علیه کشتی‌های ایرانی را «بدون هزینه» فرض کنند و سیر تکاملی عملیات‌های ایران نشان داده طولانی‌شدن جنگ، رابطه مستقیمی با اشراف اطلاعاتی و عملیاتی ایران نسبت به اهداف آمریکایی در منطقه دارد. ازاین‌جهت، آمریکایی‌ها بعد از هر عملیات جدید ایران علیه خود با این پرسش مواجه هستند که عملیات بعدی در چه سطحی خواهد بود؟

سوم. ایران در همسایگی تنگه هرمز و در منطقه خود می‌جنگد، درحالی‌که آمریکا باید تدارک را از هزاران کیلومتر دورتر و با زنجیره لجستیکی انجام دهد. ترامپ و وزیر جنگش برای فرار از پاسخگویی نسبت به کمبود ذخایر تسلیحاتی، بارها گفته‌اند که تسلیحاتشان را از دیگر کشورها فراخوانی می‌کنند؛ پس هیچ مشکلی وجود ندارد! این در حالی است که جابه‌جایی نیرو آن هم در سطح میان‌قاره‌ای محدودیت‌های سیاسی و امنیتی مهمی برای واشنگتن تولید می‌کند. بااین‌حال هرچه درگیری طولانی شود، هزینه استقرار ناوگروه‌های آمریکایی افزایش می‌یابد و همین واقعیت، امکان پیروزی در جنگ فرسایشی را در اختیار تهران قرار می‌دهد.

چهارم. ارتش ایران به لطف زرادخانه پهپادی، موشک‌های بالستیک و کروز و نیروهای دریایی سطحی و زیرسطحی، گزینه‌های متعددی برای ادامه پاسخ دارد. قرار نیست لزوماً به حمله اول بسنده شود و ممکن است آنچه در بامداد یکشنبه رخ داد، فقط یک آزمون برای عملیات‌های آتی باشد. این ابهام، فشار روانی زیادی بر فرماندهی آمریکا وارد می‌کند و نتیجه‌اش را در تبادلات آتش نشان می‌دهد.

پنجم. ایران تاکنون توانایی نظامی خود را در هدف قرار دادن دقیق منافع آمریکا در منطقه نشان داده است. ناوهای جنگی اما اهداف ثابتی نیستند و می‌توانند هنگام تشخیص خطر، جابه‌جا شوند. تا اینجا این یک محدودیت برای ایران و یک فرصت خوب برای آمریکاست، اما نه تا زمانی که پهپادها و موشک‌های هدایت‌پذیر ایران وارد معرکه شوند. اینجاست که آمریکا دچار محدودیت می‌شود. درواقع، ناوها اهدافی متحرکند، اما سرعت و قدرت مانور زیادی برای دفع تهدیدات هوایی ندارند. برای همین، هر ناو مجهز به رادار است و بخشی از کارویژه جنگنده‌های مستقر روی ناو، دفاع در برابر حملات است. همین‌جا محدودیت بعدی ظاهر می‌شود.

ششم. استقرار چندین فروند جنگنده آمریکایی از مدل‌های مختلف اف-۳۵، اف-۱۸ یا اف-۱۵ به‌خودی‌خود دست آمریکا در یک نبرد همه‌جانبه را به‌شدت تقویت می‌کند، اما مهم‌تر از داشتن این پلتفرم‌های پیشرفته‌، حفظ و بهره‌کشی درست از آنهاست. به طور مثال، یک جنگنده اف-۳۵ (نوع A) حدود ۸۲ تا ۱۱۰ میلیون دلار ارزش دارد و با احتساب موتور، تسلیحات و پشتیبانی، هزینه تمام شده هر فروند آن از۱۵۰ میلیون دلار هم عبور می‌کند. در این شرایط، برای زدن یک پهپاد ایرانی با قیمت ۳۵ هزار دلار (عددی که منابع غربی تخمین می‌زنند)، اگر از موشک هوابه‌هوا استفاده شود باید حدود ۴۰۰ هزار تا ۲ میلیون دلار هزینه کرد (موشک سایدوایندر حدود ۴۰۰ هزار دلار قیمت دارد و آمرام حدوداً ۱ تا ۲ میلیون دلار است). تداوم این دوئل پرهزینه هیچ مناسبتی با گزینه مطلوب آمریکایی‌ها ندارد.

هفتم. موفقیت در میدان، بیش از هر چیز به درک درست از واقعیت‌های موجود و مدیریت تهدیدها و تحدیدهای پیش رو بستگی دارد. بنابراین نباید از خطر آنها غافل شد.

هشتم. اگرچه تردد در تنگه هرمز نزدیک به صفر گزارش شده و کشتی‌های متخلف مورد هدف ایران قرار می‌گیرند، اما فارغ از کشتی‌ها، اهداف مهم و استراتژیک دیگری در منطقه وجود دارد که ایران هنوز تصمیم نگرفته سراغشان برود؛ از جمله مخازن نفت متحدان ایالات متحده در حاشیه خلیج‌فارس. سطح سوخت این مخازن به دلیل محدودیت‌های حمل‌ونقل طی هفت ماه اخیر، مقدار قابل‌توجهی بالا آمده و تنها یک جرقه کافی است که تا بن‌بستی که آمریکا، شیوخ و چشم‌آبی‌ها در آن گرفتار شده‌اند به آتش کشیده شود.

نهم. وقتی یک طرف در میدان توانسته هزینه‌ای متقارن بر دشمن تحمیل کند، از موضع ضعف پشت میز نمی‌نشیند. به معنای دیگر، همان‌طور که دیپلماسی می‌تواند دست نظامیان را پر یا خالی کند، ابتکارات نظامی هم تا حدی می‌تواند مانع از «مذاکره بد» شود.

در مجموع ایران با این اقدام، اراده خود را برای تغییر معادله و شکست محاصره نظامی آمریکا به نمایش گذاشته و اهرمی راهبردی برای موازنه در برابر مزاحمت‌های آمریکا به نمایش گذاشته است، اما تثبیت این دستاورد مستلزم استفاده هماهنگ از تمام ظرفیت‌های کشور از جمله انسجام اجتماعی است. کلید موفقیت در تبدیل این ظرفیت‌ها به یک معادله پایدار بازدارندگی است که در آن هزینه هر ماجراجویی آمریکا بیش از فایده آن باشد و تهران بتواند هم‌زمان از دو بعد نظامی و سیاسی برای شکست محاصره بهره ببرد.

منبع: روزنامه فرهیختگان