به گزارش مشرق، اخیرا همزمان با تجاوز آمریکا به برخی نقاط جنوبی کشور و فعالیتهای گروهکهای تروریستی و ضد انقلاب علیه کشورمان، شاهد ابعاد دیگری از جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی نیز ایران بودیم، بر همین اساس بررسی راهبردهای جدید دشمن و نحوه مواجهه ایران با این تهدیدات اهمیت ویژهای پیدا کرده است.
در همین راستا، در گفتوگویی با مرتضی سیمیاری کارشناس مسائل سیاسی، به بررسی ابعاد تحولات اخیر، اقدامات تروریستی در جنوب کشور، تغییر آرایش نظامی ایران و آمریکا، نقش گروهکهای تروریستی در طراحی دشمن و تلاش آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ایجاد ناامنی در مرزها پرداختیم. در این گفتوگو همچنین درباره تغییر ماهیت تهدیدات از جنگ سخت به جنگ ترکیبی، تلاش برای اثرگذاری بر اقتصاد و افکار عمومی، نقش وحدت اجتماعی در افزایش تابآوری کشور و وضعیت جریانهای مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور بحث شد.
سیمیاری در این گفتوگو با تشریح تغییر در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی تأکید کرد که راهبرد دشمن از اقدامات صرفاً نظامی به سمت ترکیبی از فشارهای امنیتی، تروریستی، اقتصادی و ادراکی حرکت کرده است. وی همچنین معتقد بود تغییر آرایش نیروهای مسلح ایران، افزایش تابآوری اجتماعی و حرکت به سمت الگوهای نامتقارن، محاسبات طرف مقابل را با دشواریهای تازهای مواجه کرده است.
در بخش دیگری از این گفتوگو، نقش گروهکهای تروریستی و جریانهای تجزیهطلب در طراحیهای امنیتی دشمن، تلاش برای بهرهگیری از شکافهای قومی و مذهبی، وضعیت سلطنتطلبان و میزان برخورداری آنها از پایگاه اجتماعی و همچنین ضرورت تقویت وحدت ملی و پیوند میان امنیت و توسعه مورد بررسی قرار گرفت.
آنچه در ادامه میخوانید، مشروح گفتوگو با سیمیاری درباره ابعاد مختلف این تحولات و سناریوهای پیشروی دشمن و جمهوری اسلامی ایران است.
پس از آغاز جنگ، محاسبات آمریکا درباره ایران با چه تحولاتی مواجه شد و پاسخ جمهوری اسلامی ایران به تجاوز اخیر چه بود؟
پس از آغاز جنگ، از نهم اسفندماه به این سو، محاسبات آمریکاییها درباره ایران بهصورت جدی دچار تغییر شد. آنها تصور میکردند در بدترین حالت ظرف ۴۸ ساعت و حداکثر ۷۲ ساعت میتوانند با ضربه زدن به مرکز و ایجاد تغییر و تحول در پیرامون مرزهای جمهوری اسلامی ایران، به اهداف خود دست پیدا کنند.
اما این اتفاق رخ نداد. در همان مقطع نیز تأکید شد که فضای منطقه به شرایط پیش از نهم اسفندماه بازنخواهد گشت و یک هندسه نوین امنیتی در منطقه شکل خواهد گرفت.
بخشی از این هندسه جدید را میتوان در تنگه هرمز مشاهده کرد. ایران در مجموعه عملیاتهای وعده صادق ۴ توانست بهتدریج تعادل را در جنگ ایجاد کند، سپس به تسلط برسد و در نهایت آن را تثبیت کند.
یکی از اهرمهای مهم این وضعیت، تنگه هرمز است. حتی برخی سناتورهای آمریکایی نیز در جلسات استماع کنگره به این مسئله اشاره کردهاند که آمریکا وارد جنگ با ایران شد، اما نهتنها دستاورد مورد انتظار را به دست نیاورد، بلکه تنگه هرمز که پیش از آن باز بود نیز با وضعیت جدیدی مواجه شد.
عملیات در لارک بخشی از سناریوی مرحلهای آمریکا در تنگه هرمز بود
اقدامات تروریستی اخیر در لارک را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا این اقدامات صرفاً یک عملیات محدود بود یا بخشی از یک راهبرد بزرگتر؟
اقدامات تروریستی اخیر در لارک را باید در چارچوب تلاش آمریکا برای ایجاد ناامنی در تنگه هرمز تحلیل کرد.
آمریکاییها طی یک هفته اخیر تبلیغات گستردهای درباره باز بودن کامل تنگه هرمز انجام دادند و تلاش کردند این تصویر را ایجاد کنند که تنگه کاملاً باز است و عبور نفت نیز بدون مشکل انجام میشود. اما واقعیت با این تصویرسازی متفاوت بود.
برآورد ما این است که آنها به دنبال یک سناریوی مرحلهای بودند؛ ابتدا با انجام عملیاتهای محدود و مدیریتشده، فضای ناامنی ایجاد کنند، سپس این گزاره را القا کنند که تنگه همچنان باز است و در مرحله بعد، فرآیند عادیسازی عبور و مرور را دنبال کنند.
هدف دیگر آنها ایجاد این انگاره بود که مراکز رصد، کنترل و مانیتورینگ نیروهای ایرانی در منطقه از بین رفته یا آسیب جدی دیده است.
اما در کوتاهترین زمان ممکن هم به اقدام دشمن پاسخ داده شد و هم پلتفرمهای نظامی و مراکز مورد استفاده آمریکا در منطقه هدف قرار گرفتند.
مراکز تولید و تجمیع تروریسم در منطقه در دایره اهداف ایران قرار دارند
پاسخ سریع ایران چه پیامی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی داشت؟
مهمترین پیام این اقدام، آمادگی ۲۴ ساعته نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است.
دشمن تصور میکرد پس از توقف نظامی و سکوت رادیویی ایجادشده در منطقه، آمادگی نیروهای مسلح ایران بهتدریج دچار استهلاک خواهد شد.
حتی روی عواملی مانند تغییر فصل، گرمای هوا و رطوبت منطقه حساب باز کرده بودند و تبلیغ میکردند که نیروی دریایی و هوایی ایران آسیب دیده و توانمندی نظامی کشور کاهش یافته است.
اما واقعیت این است که نیروهای مسلح ایران نهتنها در وضعیت صرفاً عکسالعملی قرار ندارند، بلکه در مواردی بهصورت راهبردی و حتی پیشدستانه، خارج از محاسبات دشمن عمل میکنند.
دشمن انتظار داشت در صورت واکنش ایران، برخی پایگاههای مشخص آن مانند علیالسالم، شیخ عیسی یا پایگاههایی در قطر هدف قرار گیرند؛ اما در عمل، لانچرهای نیروهای مسلح ایران با تغییر جهت، مراکز فرماندهی و کنترل عملیاتی سنتکام را نیز زیر ضرب بردند.
پیام روشن این اقدام آن است که مراکز اصلی تولید، توسعه و تجمیع تروریسم در منطقه نیز در دایره اهداف ایران قرار خواهند داشت و اجازه داده نمیشود دشمن از این ظرفیت برای پمپاژ تروریسم استفاده کند.
جنگ ترکیبی؛ از میدان نظامی تا اقتصاد و ادراک
بر اساس بیانیه سازمان اطلاعات سپاه، به نظر میرسد راهبرد دشمن نیز تغییر کرده است. مهمترین مؤلفههای این راهبرد جدید چیست؟
جمهوری اسلامی ایران طی دهههای گذشته با مجموعهای از تهدیدات سخت، نرم و ترکیبی مواجه بوده است.
در برابر این تهدیدات، پنج فراز مهم در بیانیه سازمان اطلاعات سپاه مطرح شده که سه مورد از آنها اهمیت ویژهای دارد: نخست اینکه ما به فرمول حفظ و تضمین بقای خودمان دست پیدا کردهایم؛ دوم اینکه ضریب تابآوری کشور بهشدت افزایش یافته و سوم اینکه به سمت اقدامات نامتقارن در مواجهه با تهدیدات حرکت کردهایم.
دشمن تصور میکرد واکنشهای ایران کلاسیک خواهد بود، اما آنچه مشاهده کرد، واکنشهایی نامتقارن و خارج از محاسبات راهبردی بود.
بنابراین نهتنها تهدیدات کنترل شد، بلکه در مواردی تهدید به فرصت تبدیل شد.
تروریسم؛ پیشقراول اقدامات سخت دشمن
در این میان، تروریسم چه جایگاهی در جنگ ترکیبی دشمن دارد؟
تروریسم را میتوان در زمره ابزارهای سخت دشمن قرار داد. گاهی تروریسم پیشقراول رفتار سخت دشمن است و گاهی نیز پس از یک اقدام نظامی، بهعنوان پیوست عملیاتی وارد میدان میشود.
در سالهای ابتدایی انقلاب، گروهکهای مختلفی در نقاط مختلف کشور فعال شدند و در مواردی پیش از اقدامات مستقیم دشمن، وظیفه ایجاد ناامنی و بیثباتی را بر عهده داشتند.
نمونه دیگر، گروهک منافقین بود که از اقدامات شورشی و آنارشیستی آغاز کرد، سپس وارد فاز ترور مسئولان شد و در ادامه به ستون پنجم دشمن تبدیل شد.
بنابراین دشمن سابقه طولانی در استفاده از گروهکهای تروریستی برای پیشبرد اهداف خود دارد.
این الگو در جنگ اخیر نیز قابل مشاهده بود.
تغییر مدل پشتیبانی و سازماندهی گروهکها
آیا میتوان گفت گروهکهای تروریستی در جنگ اخیر صرفاً یک ظرفیت جانبی بودند؟
خیر. تبلور رفتار تروریستی را میتوان در طراحی گستردهای مشاهده کرد که برای ایجاد ناامنی از داخل کشور دنبال شد.
گروهکهای مسلح در شمالغرب و جنوبشرق کشور برای این سناریو برنامهریزی کرده بودند که همزمان با فشار نظامی از بیرون، از داخل نیز وارد عمل شوند.
آنها وعده داده بودند که میتوانند برای دشمن زمین بگیرند و حتی در صورت فراهم شدن شرایط، از مناطق مرزی عبور کرده و به عمق کشور نفوذ کنند.
برای اجرای این سناریو، پول، سلاح و تجهیزات مختلف در اختیار برخی گروهکها قرار گرفت.
در کشفیات اخیر نیز بخشی از تجهیزاتی که به دست آمده، از نظر نوع و منشأ، نشانههایی از پشتیبانی خارجی را نشان میدهد.
این مسئله از نگاه ما نشاندهنده تغییری جدی در مدل پشتیبانی و سازماندهی تروریسم است؛ بهگونهای که میتوان از آن بهعنوان نوعی «جهش در تروریسم» یاد کرد.
شکست پروژه نفوذ از مرزها
این طراحی تا چه اندازه به مرحله اجرا نزدیک شد؟
دشمن برای شمالغرب و جنوبشرق کشور برنامههای مشخصی داشت. در شمالغرب، ابتدا قرار بود با حمله به پایگاهها، پاسگاههای مرزی و نقاط مرزبانی، مسیر برای ورود گروهکهای تروریستی باز شود.
حتی تجهیزاتی مانند لودر و گریدر در اختیار آنها قرار گرفته بود تا در صورت انسداد مسیر، بتوانند موانع را برطرف کنند.
در جنوبشرق نیز تجهیزات مختلفی از جمله موتورسیکلت، خودرو و قایق برای آنها فراهم شده بود.
اما مجموعهای از مجاهدتهای خاموش نیروهای امنیتی و نظامی، بهویژه در قرارگاههای مسئول امنیت مرزها، مانع از تحقق این طراحی شد.
اگر در گذشته از «مرصاد» بهعنوان نقطه شکست یک تهاجم سازمانیافته یاد میکردیم، در این مقطع نیز اجازه داده نشد یک «مرصاد جدید» شکل بگیرد.
ناکامی تلاش تروریستهای صادراتی برای ورود از چند نقطه مرزی به کشور
روش ورود گروهکهای تروریستی به کشور نیز ظاهراً تغییر کرده است. ارزیابی شما چیست؟
دشمن بارها روش خود را تغییر داده است. برآورد ما این است که حدود ۲۸ بار فرمول ورود و عملیات آنها تغییر کرده، اما افزایش توان ضدتروریستی ایران موجب شده این طراحیها به نتیجه نرسد.
در جنوبشرق، بخشی از نیروهایی که برای عملیات در نظر گرفته شده بودند، نیروهای موسوم به تروریستهای صادراتی بودند؛ افرادی که از کشورهای مختلف جذب یا جابهجا شده بودند.
هدف این بود که آنها با نیروهای موجود تجمیع شوند و یک نیروی بزرگتر تشکیل دهند و از چند نقطه مرزی وارد کشور شوند.
سناریوی نهایی نیز ضربه زدن به مراکز حساس، ترور فرماندهان و ایجاد یک شوک امنیتی بود تا پس از آن، گسلهای اجتماعی و قومی فعال شود.
اما این سناریو با هوشیاری نیروهای مسلح و امنیتی به نتیجه نرسید.
دشمن از تروریسم نتیجه نگرفت
نقش آمریکا و سرویسهای اطلاعاتی این کشور در پشتیبانی از گروهکهای تروریستی را چگونه ارزیابی میکنید؟
آنچه اتفاق افتاد نشان داد پروژهای که برای جهش تروریسم طراحی شده بود، به مقصد نهایی نرسید.
با آغاز عملیات آمریکا و رژیم صهیونیستی، نیروهای قرارگاه حضرت حمزه سیدالشهدا ضربات خود را به مراکز اصلی رشد، تجمیع و تکثیر تروریسم وارد کردند؛ از جمله مراکز فرماندهی، اتاقهای عملیات، محلهای استقرار فرماندهان و خانههای امن.
پس از این ضربات، فرماندهان گروهکها با این مسئله مواجه شدند که چگونه باید پاسخ حامیان خارجی خود را بدهند.
گروهک منافقین نیز در جنگ اخیر وعده داده بود که برای دشمن میدانهای متعددی ایجاد کند، اما در عمل نتوانست به این وعدهها عمل کند.
این مسئله نشان میدهد دشمن روی ظرفیت گروهکهای تروریستی حساب ویژهای باز کرده بود، اما آنها نتوانستند مأموریت مورد انتظار را اجرا کنند.
وحدت ملی؛ سد اصلی جنگ ترکیبی
دشمن همواره تلاش کرده از شکافهای قومی و مذهبی استفاده کند. چرا این پروژه تاکنون به نتیجه مطلوب نرسیده است؟
دشمن بهدنبال ایجاد شکاف است، اما یک واقعیت مهم را نمیتواند نادیده بگیرد و آن، پیوند عمیق مردم با تمامیت ارضی و امنیت ایران است.
برخی تحلیلها تلاش میکنند پدیده تروریسم در مناطق مرزی را صرفاً نتیجه توسعهنیافتگی بدانند. این تحلیل دقیق نیست.
جمهوری اسلامی ایران خود بهدنبال توسعه مناطق مرزی است و توسعه مکران نیز یکی از مهمترین نمونههای آن است.
مشکل اینجاست که ناامنسازی مناطق مرزی از سوی دشمن، خود به مانعی در مسیر توسعه تبدیل میشود.
گروهکهای تروریستی در بسیاری از موارد پدیدههایی دستساز و متأثر از سرویسهای اطلاعاتی بیگانه هستند و نباید علت وجود آنها را صرفاً در مسائل اقتصادی یا قومی جستوجو کرد.
مردم مناطق کردنشین مقابل پروژه تروریستی دشمن ایستادند
چه نمونهای از مقابله مردم با پروژه تروریستی دشمن میتوان ارائه کرد؟
نمونه روشن آن را در مناطق کردنشین مشاهده کردیم.
در جریان جنگ، مردم منطقه و پیشمرگههای کرد مسلمان اعلام کردند که حاضرند در برابر عناصر تروریستی بایستند و حتی درخواست کردند سلاح در اختیار آنها قرار گیرد تا خودشان با تروریستها مقابله کنند.
این همان نگاه مردممحوری است که شهید بروجردی بر آن تأکید داشت.
در جنوبشرق کشور نیز در نخستین روزهای جنگ، هزاران نفر از مردم استان سیستان و بلوچستان که عمدتاً اهل سنت هستند، اعلام آمادگی کردند تا برای دفاع از مرزهای کشور سازماندهی و تجهیز شوند.
این اتفاق یک پیام مهم دارد: مردم منطقه میان «ایران» و «تروریسم» مرز روشنی قائل هستند.
امنیت مردممحور؛ مقدمه توسعه
پیوند امنیت و توسعه را در سیستان و بلوچستان چگونه ارزیابی میکنید؟
امنیت و توسعه دو مقوله بههمپیوسته هستند.
در سیستان و بلوچستان، بهخوبی مشاهده میکنیم که عناصر تروریستی در مواردی مانع توسعه هستند، در حالی که حاکمیت بهدنبال ایجاد زیرساخت و توسعه منطقه است.
کریدور شمال به جنوب و راهآهن چابهار از جمله پروژههایی هستند که میتوانند آثار قابل توجهی بر آینده استان داشته باشند.
تأکید بر توسعه مکران نیز از همین منظر اهمیت دارد. اگر مکران بهدرستی توسعه پیدا کند، آثار آن فقط محدود به جنوب کشور نخواهد بود و میتواند در اقتصاد و ظرفیتهای کل کشور اثرگذار باشد.
آرایش جدید نیروهای مسلح؛ از واکنش به ابتکار عمل
آرایش نظامی جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ چه تغییراتی کرده است؟
تجربه جنگ موجب شد آرایش نیروهای مسلح تغییر کند و از حالت صرفاً ستادی فاصله گرفته و به سمت یک ساختار عملیاتی حرکت کند.
اگر به تغییر رویکردها و انتخاب فرماندهان نیز توجه کنیم، این تحول قابل مشاهده است.
ادغام ساختارهای ستادی و عملیاتی نیز نشاندهنده این است که نیروهای مسلح باید بیش از گذشته عملیاتمحور باشند.
به نظر من، آرایش نیروهای مسلح حتی از حالت واکنشی و صرفاً دفاعمحور نیز فاصله گرفته و به سمت ابتکار عمل بیشتر حرکت میکند.
در این شرایط، «صبر راهبردی» نیز باید در کنار «عقل راهبردی» معنا پیدا کند؛ یعنی تصمیمگیری نه بر اساس احساسات، بلکه بر مبنای رفتار دشمن و شرایط واقعی میدان انجام شود.
کشورهای منطقه نباید اجازه دهند خاکشان برای اقدام علیه ایران استفاده شود
یکی از تغییرات مهم منطقه، وضعیت پایگاههای آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس است. ارزیابی شما چیست؟
بخش قابل توجهی از ظرفیت عملیاتی برخی پایگاههای آمریکا در حوزه جنوبی و حاشیه خلیج فارس تحت تأثیر تحولات اخیر قرار گرفته است.
نکته مهم این است که جمهوری اسلامی ایران در برخورد با کشورهای منطقه تلاش کرده میان زیرساختهای نظامی و مناطق غیرنظامی تفکیک قائل شود.
ما تأکید داریم که کشورهای منطقه نباید اجازه دهند خاک و حاکمیت آنها برای اقدام علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد.
در نهایت، رفتار کشورهای حاشیه خلیج فارس در تعیین سطح مواجهه با آنها اهمیت زیادی خواهد داشت.
آرایش ایران متناسب با تغییرات میدان دستخوش تحول خواهد شد
با تغییر محل استقرار و آرایش نیروهای آمریکایی، آیا آرایش نظامی ایران نیز تغییر خواهد کرد؟
قطعاً. دشمن بخشی از مراکز فرماندهی خود را جابهجا کرده و طبیعتاً آرایش ایران نیز متناسب با تغییرات میدان دستخوش تحول خواهد شد.
در جنگ اخیر، بخش قابل توجهی از توان ما معطوف به مقابله با پلتفرمهای آمریکا بود و بخش دیگری نیز به مقابله با رژیم صهیونیستی اختصاص داشت.
در آینده، نوع کنش ایران میتواند متناسب با جابهجایی و تغییر آرایش دشمن تغییر کند.
این تغییر فقط در حوزه لانچرها و تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه در حوزه عملیات اطلاعاتی نیز خود را نشان خواهد داد.
یکی از مهمترین اهداف، شناسایی و مقابله با مراکز تولید و سازماندهی تهدید است.
به تعبیر دیگر، امروز «سایه تهدید جمهوری اسلامی ایران» از خود آرایش نظامی کشور بزرگتر شده است.
آمریکا و جنگ متمرکز با ایران
ارزیابی شما از توان آمریکا برای ورود به یک جنگ متمرکز با ایران چیست؟
حتی در داخل ساختار نظامی آمریکا نیز نسبت به چنین جنگی نگرانی وجود دارد.
بر اساس ارزیابیهایی که از سوی محافل نظامی آمریکا مطرح میشود، جنگ متمرکز با ایران میتواند برای آمریکا هزینه بسیار سنگینی داشته باشد و موجب استهلاک قابل توجه نیروها و تجهیزات این کشور شود.
تمرکز بالای توان آمریکا میتواند در یک جنگ گسترده به نقطه ضعف آن تبدیل شود، در حالی که پراکندگی و انعطافپذیری برای ایران یک مزیت محسوب میشود.
با این حال، جمهوری اسلامی ایران در برخورد با دشمن تابع احساسات نیست.
ما با «قلب گرم و عقل سرد» تحولات را دنبال میکنیم و متناسب با رفتار دشمن و شرایط میدان، گامبهگام تصمیم خواهیم گرفت.
تغییرات مدیریتی در ساختار امنیتی؛ حرکت به سمت رویکرد عملیاتی
در کنار تغییرات نظامی، شاهد تحولاتی در ساختارهای مدیریتی و امنیتی کشور نیز هستیم. این تغییرات را چگونه ارزیابی میکنید؟
تغییرات مدیریتی را نیز باید در همین چارچوب دید. برای مثال، تجربه افرادی مانند محسن رضایی بیش از هر چیز با فضای عملیاتی و جنگ گره خورده است.
ایشان سالها پیش این احتمال را مطرح کرده بودند که جمهوری اسلامی ایران در نهایت با آمریکا بهصورت مستقیم مواجه خواهد شد.
این نگاه، یک نگاه کوتاهمدت نیست؛ بلکه محصول سالها تجربه و مطالعه درباره مواجهه با دشمن است.
همین رویکرد را در فرماندهان دیگری نیز مشاهده کردهایم.
شهید سلیمانی سالها پیش درباره جنگ نامتقارن صحبت کرده بود و شهید شمخانی نیز از دهه ۷۰ بر ضرورت نامتقارنسازی آرایش نیروی دریایی ایران تأکید داشت.
امروز میبینیم این نگاه از سطح یک ایده نظری به یک ضرورت عملیاتی تبدیل شده است.
نامتقارنسازی؛ مزیت راهبردی ایران
مزیت اصلی آرایش نامتقارن ایران در برابر آمریکا چیست؟
آمریکا نمیتواند با از بین بردن یک یا چند هدف، کل توان نظامی ایران را از بین ببرد.
ممکن است دشمن تصور کند با هدف قرار دادن یک ناو یا یک سامانه، توان دریایی ایران را تضعیف کرده است، اما در واقع با یک شبکه گسترده و متنوع از ظرفیتهای نظامی مواجه است.
حتی اکنون نیز برای دشمن این سؤال وجود دارد که دقیقاً منشأ برخی شلیکها کجاست.
ممکن است تصور کنند شلیک از یک نقطه انجام میشود، اما در عمل از نقطهای دیگر اقدام صورت بگیرد.
این همان مزیت آرایش نامتقارن است.
البته نامتقارنسازی فقط به تجهیزات محدود نیست. صبر و همراهی اجتماعی نیز بخشی از قدرت نامتقارن کشور است.
هرچه وحدت و صبر عمومی افزایش پیدا کند، ظرفیت عملیاتی نیروهای مسلح نیز افزایش خواهد یافت.
سلطنتطلبان؛ عملیات رسانهای بدون پایگاه اجتماعی
یکی دیگر از موضوعاتی که در جریان جنگ اخیر مورد توجه قرار گرفت، فعالیت جریان سلطنتطلب بود. ارزیابی شما از وضعیت این جریان چیست؟
درباره سلطنتطلبان باید میان فعالیت سیاسی و اقدامات خشونتآمیز تفکیک قائل شد. هرگونه اقدام خشونتآمیز، همکاری با گروههای تروریستی یا اقدام علیه امنیت کشور، فارغ از عنوان سیاسی، باید در چارچوب قانون بررسی شود.
از سال ۱۴۰۱ به بعد، بخشی از جریان سلطنتطلب خارج از کشور در کنار گروهکهای تجزیهطلب قرار گرفتند و این ارتباطات بیش از گذشته آشکار شد.
پیش از آن نیز سلطنتطلبی یک جریان یکپارچه نبود. طیفهای مختلفی وجود داشتند که اختلافات جدی با یکدیگر داشتند.
اما عملیات رسانهای و فعالیت گسترده در فضای مجازی تلاش کرد تصویری متفاوت ایجاد کند؛ تصویری که سلطنتطلبی را بهعنوان جریان اصلی مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکرد.
این عملیات رسانهای تا چه اندازه توانسته به ایجاد یک پایگاه اجتماعی واقعی در داخل کشور منجر شود؟
ارزیابی من این است که این جریان نتوانسته پایگاه اجتماعی پایدار و سازمانیافتهای ایجاد کند.
در جریان جنگ اخیر نیز فراخوانهای مختلفی از سوی چهرههای خارج از کشور منتشر شد، اما این فراخوانها به بسیج اجتماعی مورد انتظار آنها منجر نشد.
یکی از مشکلات اصلی این جریانها، نبود تشکیلات واقعی و ارتباط ارگانیک با جامعه ایران است.
ممکن است یک عملیات رسانهای بتواند برای مدتی تصویری بزرگتر از واقعیت ایجاد کند، اما وقتی پای میدان واقعی و بسیج اجتماعی به میان میآید، ضعفهای ساختاری آشکار میشود.
اقتصاد؛ میدان جدید جنگ ترکیبی
آیا با افزایش تابآوری اجتماعی، جنس تهدیدات دشمن نیز تغییر کرده است؟
بله. دشمن وقتی در حوزه نظامی و امنیتی با افزایش تابآوری مواجه میشود، به سمت ابزارهای دیگری میرود.
امروز در کنار تهدید نظامی، حوزه اقتصاد، بازار ارز، جنگ روانی و عملیات ادراکی نیز اهمیت پیدا کرده است.
ایده دشمن این است که شاید بتوان بدون شلیک یک گلوله، با ایجاد فشار اقتصادی و تأثیرگذاری بر بازار، زمینه نارضایتی و آشوب را فراهم کرد.
به همین دلیل، شناخت جنگ ترکیبی و هوشیاری نسبت به ابعاد مختلف آن اهمیت بسیار زیادی دارد.
چرا گروهکهای تروریستی پایگاه اجتماعی ندارند؟
با وجود سالها حمایت خارجی، چرا گروهکهای تروریستی و جریانهای خارج از کشور نتوانستهاند پایگاه اجتماعی پایدار در ایران ایجاد کنند؟
مشکل اصلی این جریانها فقدان ریشه اجتماعی است.
انقلاب اسلامی بر پایه ایمان، اعتقاد و حضور واقعی مردم شکل گرفت؛ اما بسیاری از این گروهها محصول طراحی و پشتیبانی بیرونی هستند و به همین دلیل نمیتوانند ارتباط عمیق و پایدار با جامعه برقرار کنند.
حتی گروهک منافقین نیز در مقاطع مختلف به این مسئله اذعان کرده که مشکل اصلیاش صرفاً انجام عملیات نیست، بلکه ناتوانی در ایجاد ارتباط واقعی با جامعه ایران است.
ممکن است فردی برای مدتی تحت تأثیر تبلیغات قرار بگیرد، اما وقتی با واقعیت تشکیلات و اهداف این گروهها مواجه میشود، احتمال جدایی او افزایش پیدا میکند. در واقع، مشکل اصلی این جریانها «قطع ارتباط اجتماعی» است.
آینده تقابل؛ قلب گرم، عقل سرد
با توجه به مجموعه تحولاتی که تشریح کردید، مهمترین مؤلفه قدرت ایران در مرحله جدید تقابل با دشمن چیست؟
به اعتقاد من، قدرت ایران حاصل جمع چند مؤلفه است؛ قدرت نظامی، تابآوری اجتماعی، ظرفیت اطلاعاتی، عمق راهبردی و مهمتر از همه، وحدت ملی.
دشمن تلاش میکند این مؤلفهها را از یکدیگر جدا کند. اگر نتواند در میدان نظامی موفق شود، سراغ اقتصاد میرود؛ اگر در اقتصاد موفق نشود، جنگ روانی و عملیات ادراکی را فعال میکند و اگر در آنجا نیز شکست بخورد، تلاش میکند از شکافهای اجتماعی استفاده کند.
بنابراین حفظ وحدت اجتماعی یک مسئله فرعی نیست؛ بخشی از قدرت ملی ماست.
در نهایت، جمهوری اسلامی ایران نباید در برابر رفتار دشمن منفعل باشد، اما در عین حال نباید تصمیمهای خود را نیز بر اساس هیجان و احساسات اتخاذ کند.
ما باید با قلب گرم و عقل سرد حرکت کنیم؛ تهدید را دقیق بشناسیم، ظرفیتهای خودمان را حفظ کنیم و متناسب با رفتار دشمن، زمان و شکل پاسخ را تعیین کنیم.
مهم این است که دشمن بداند جمهوری اسلامی ایران نه غافلگیرشدنی است، نه فاقد ابتکار عمل و نه جامعهای است که بتوان با چند عملیات رسانهای یا تروریستی آن را از مسیر خود خارج کرد.