به گزارش مشرق، احسان تقدسی، فعال رسانه درباره حمله به ناو آمریکا در تلگرام نوشت:
درباره حمله به ناو آمریکا چه میدانیم؟
حمله موشکی ایران به ناو هواپیمابر و ناوشکن آمریکایی، از منظر نظامی، صرفاً یک اقدام تلافیجویانه یا نمایش قدرت نیس بلکه نشانهای از ورود تقابل به مرحلهای است که در آن یگانهای اصلی قدرت دریایی آمریکا مستقیماً در محاسبات عملیاتی ایران قرار گرفتهاند.
اهمیت این تحول در آن است که ناو هواپیمابر، برخلاف یک پایگاه ثابت، یک سامانه رزمی متحرک، چندلایه و مجهز به دفاع هوایی، جنگ الکترونیک و توان واکنش سریع است. بنابراین تصمیم به هدفگیری آن، مستلزم محاسبه همزمان موقعیت هدف، زمان رسیدن موشک، مسیر احتمالی حرکت شناور و واکنش شبکه دفاعی پیرامونی است.
بر اساس گزارشهای مربوط به استقرار ناوهای آمریکایی در دریای عمان و شمال دریای عرب، فاصله برخی از این یگانها از مرزهای ساحلی ایران در مقاطعی حدود ۱۸۰ تا ۳۰۰ کیلومتر برآورد شده است. این فاصله، از نظر برد برای بخشی از توان موشکی ایران به راحتی قابل دسترس است.
اهمیت نظامی حمله دقیقاً از جایی آغاز میشود که برد موشک با توان درگیری مؤثر با یک هدف متحرک و مدافع تفاوت پیدا میکند. ناو در یک نقطه ثابت منتظر موشک نمیماند؛ موقعیت آن تغییر میکند، اطلاعات هدف باید بهروز باشد و سامانههای دفاعی آن میتوانند مسیر تهدید را مختل کنند.
از این منظر، پیچیدگی حمله در خود شلیک خلاصه نمیشود. یک عملیات ضدشناور در چنین فاصلهای به زنجیرهای از توانمندیها نیاز دارد: کشف و شناسایی هدف، تعیین موقعیت و مسیر حرکت، انتقال اطلاعات هدفگیری، انتخاب مهمات مناسب، محاسبه زمان درگیری و هدایت موشک تا مرحله نهایی. در برابر ناو هواپیمابر، این زنجیره با مسئله دیگری نیز روبهرو است: هدف تنها یک بدنه بزرگ نیست، بلکه مجموعهای از سامانههای رزمی، دفاعی و عملیاتی است که باید در محیطی متحرک و تحت حفاظت چندلایه مورد تهدید قرار گیرد.
اهمیت این حمله در نمایش یک توان بالقوه ضددسترسی و ممانعت از ورود (A2/AD) است؛ یعنی توانایی ایجاد تهدید برای نیروهای بزرگ و پیشرفتهای که قصد دارند در یک منطقه عملیاتی حضور داشته باشند. ایران با چنین اقدامی میتواند این پیام را منتقل کند که فاصله جغرافیایی و برتری فناورانه آمریکا، بهتنهایی تضمینکننده امنیت یگانهای دریایی آن نیست. در این چارچوب، تهدید علیه ناو میتواند بر نحوه استقرار، مسیر حرکت، آرایش دفاعی، میزان احتیاط عملیاتی و آزادی عمل فرماندهی آمریکا اثر بگذارد.
از منظر امنیتی، این تحول اهمیت بیشتری دارد زیرا بازدارندگی فقط با واردکردن خسارت ایجاد نمیشود، بلکه با تغییر محاسبات طرف مقابل شکل میگیرد.
اگر یک قدرت دریایی ناچار شود برای ادامه عملیات، منابع بیشتری را به دفاع، شناسایی، فریب، اسکورت و حفاظت از خطوط مواصلاتی اختصاص دهد، بخشی از مزیت عملیاتی آن کاهش مییابد. در چنین شرایطی، ایران میتواند بدون نیاز به رقابت مستقیم با آمریکا در تعداد ناوها یا حجم نیروی دریایی، هزینه حضور نظامی واشنگتن در منطقه را افزایش دهد.
وجه مهم دیگر، سطح فناوری پنهان در پشت یک حمله موشکی است. آنچه در ظاهر بهصورت شلیک چند موشک دیده میشود، در سطح سامانهای میتواند حاصل ترکیب اطلاعات شناسایی، شبکه فرماندهی و کنترل، پردازش دادههای هدف، توان موشکی و سازوکارهای عملیاتی باشد. به همین دلیل، این حمله را میتوان نشانهای از آن دانست که ایران ممکن است بخشی از ظرفیتهای واقعی خود در حوزه درگیری با اهداف دریایی متحرک را تاکنون بهصورت کامل پنهان کرده باشد.
میتوان گفت سطح تهدیدی که ایران قصد نمایش آن را دارد، فراتر از تصویر سنتی حمله به اهداف ثابت است.
در نهایت، اهمیت این حمله در سه سطح قابل جمعبندی است: عملیاتی، زیرا هدفگیری یک یگان متحرک و پیچیده را در دستور کار قرار داده؛ راهبردی، زیرا به دنبال تحمیل هزینه و محدودیت بر حضور دریایی آمریکا در منطقه است؛ و امنیتی، زیرا میتواند محاسبات بازدارندگی و ریسکپذیری طرف مقابل را تغییر دهد. به همین دلیل، این حمله را باید نه صرفاً بهعنوان یک رویداد موشکی، بلکه بهعنوان نشانهای از تلاش ایران برای اثبات توانایی ایجاد تهدید علیه یکی از مهمترین ابزارهای قدرت نظامی آمریکا در منطقه ارزیابی کرد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.