کد خبر 1833221
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۲

رسانه عبری از تحرکات بن‌سلمان برای تحکیم و تثبیت قدرت خود و سیطره بر تمام ارکان حکومتی خبر داد.

به گزارش مشرق، یونی بن مناخیم روزنامه نگار و کارشناس مسائل عربی در رژیم صهیونیستی گفت: محمد بن سلمان به شکل آرام و آهسته در حال منتقل کردن عربستان س عودی از یک ساختار با حاکمیت خانوادگی به یک دیکتاتوری فردگرایانه است.

وی در این رابطه نوشت: فرامین سلطنتی صادرشده در عربستان سعودی در آخر هفته گذشته، در نگاه نخست ممکن است تنها تغییراتی اداری و عادی به نظر برسند؛ زیرا کابینه بازسازی شد، اما بیشتر وزرا در سمت‌های خود باقی ماندند، مقامات ارشد در چند نهاد اقتصادی کلیدی جابجا شدند و محمد بن سلمان مسئولیت هیئت دولت را بازیافت.

با این حال، به گفته مقامات ارشد امنیتی ـ اطلاعاتی، دقیقاً عدم وقوع تغییر بنیادی در ترکیب حکومت است که به این دستورات اهمیت سیاسی می‌بخشد؛ چرا که این فرامین تمرکز قدرت حول بن سلمان را خلق نمی‌کنند، بلکه آن را تایید و نهادینه می‌سازند.

عربستان سعودی یک‌ شبه از یک پادشاهی خانوادگی به یک دیکتاتوری فردی تبدیل نمی‌شود. خاندان آل‌سعود همچنان در کانون نظام قرار دارد، ملک سلمان رئیس کشور است و بسیاری از شاهزادگان همچنان مناصب عالی را در اختیار دارند. اما در دهه اخیر، ساختار داخلی پادشاهی تغییر کرده است؛ مراکزی از قدرت که پیشتر میان شاخه‌های گوناگون خاندان سلطنتی توزیع شده بود، به‌طور فزاینده‌ای حول یک شخص، یعنی محمد بن سلمان، متمرکز شده‌اند. این همان تغییر واقعی است که فرامین اخیر امکان مشاهده آن را به ما می‌دهند.

برای درک اهمیت این تحولات، بررسی خود فرامین ضروری است. فرمان نخست به ترمیم کابینه پرداخت که طی آن وزرای فعلی در سمت‌های خود باقی ماندند و محمد بن سلمان در ریاست هیئت دولت (نخست وزیری) ابقا شد.

به گفته منابع اطلاعاتی، ظاهراً هیچ تحول دراماتیکی در اینجا وجود ندارد، اما از منظر سیاسی، این اقدام به مثابه تایید ساختار فعلی حکومت است.

بن سلمان از سال ۲۰۲۲ هم‌زمان با مقام ولیعهدی، سمت ریاست هیئت دولت را بر عهده داشته است. از این رو، این فرمان ناگهان اختیارات جدیدی به او نمی‌بخشد، بلکه این واقعیت را تایید می‌کند که فردی که قرار است تخت و تاج را به ارث ببرد، عملاً حکومت را اداره کرده و از بخش عمده قدرت مجریه برخوردار است.

دستور دوم مربوط به سازمان بازار سرمایه عربستان بود؛ جایی که مازن السدیری جایگزین محمد القویز شد که ریاست این سازمان را بر عهده داشت. این انتصاب از آن رو اهمیت دارد که سازمان بازار سرمایه یک نهاد رگولاتوری اصلی در اقتصاد عربستان به شمار می‌رود. با این حال، این انتصاب به تنهایی دلیلی بر تسلط بن سلمان بر بازار سرمایه تلقی نمی‌شود، بلکه احتمالاً نشان می‌دهد رهبری عربستان بازسازی نهادهای اقتصادی و تنظیمی را همسو با اولویت‌های حکومت ادامه می‌دهد.

فرمان سوم نیز به نهاد مسئول محتوای محلی و خریدهای دولتی مربوط می‌شد که شاهزاده عبدالعزیز بن سلمان، وزیر انرژی، به این سمت منصوب شد.

در اینجا نیز اهمیت موضوع در وزنِ این بخش نهفته است؛ زیرا خریدهای دولتی و افزایش محتوای محلی دو عنصر اساسی در «چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان» هستند که هدف آن گسترش تولید داخلی، توسعه صنایع سعودی و کاهش اتکا به درآمدهای نفتی است.

از این رو، منابع اطلاعاتی اسرائیلی می‌گویند این سه فرمان نشان‌دهنده تغییر در حکومت نیستند، بلکه از تداوم ثبات نظام فعلی حول یک مرکز قدرت حکایت دارند، در حالی که نهادهای اقتصادی متناسب با اهداف استراتژیک رهبری تعدیل می‌شوند.

نویسنده بعد از آن به نگاه تل آویو به این تحولات پرداخته و می نویسد:

از دیدگاه اسرائیل، شخصیت‌های برجسته سیاسی می‌گویند این تغییر مستلزم تغییری در تفکر است. عربستانِ قوی‌تر، باثبات‌تر و مستقل‌تر می‌تواند شریکی مهم برای اسرائیل در تعامل با ایران و تهدیدات منطقه‌ای باشد. ریاض یک قدرت اصلی در جهان عرب است که از منابع عظیم، نفوذ مذهبی و سیاسی و توانایی تاثیرگذاری بر بسیاری از کشورها برخوردار است.

اما اسرائیل دیگر نمی‌تواند فرض کند که این عربستانِ قوی لزوماً بخشی از یک محور منطقه‌ای به رهبری واشنگتن و تل آویو خواهد بود. بن سلمان الگوی متفاوتی می‌سازد: عربستان به عنوان قدرتی که دارای شرکای متعدد و جایگزین‌های فراوان است. ایالات متحده یک شریک اصلی باقی خواهد ماند و چین همچنان دارای اهمیت خواهد بود. ترکیه و پاکستان ممکن است به شرکای امنیتی مهم‌تری تبدیل شوند و سایر کشورهای منطقه نیز می‌توانند در شبکه روابط سعودی ادغام شوند.

از نگاه تل‌آویو، این بدان معناست که فرض قدیمی مبنی بر اینکه عربستان در درجه اول هدفی برای عادی‌سازی در چارچوب یک محور آمریکایی-اسرائیلی است، دیگر کافی نیست.

ما باید با احتمال دیگری مواجه شویم: اینکه عربستان یک قدرت مستقل باشد که بر اساس منافع خود با اسرائیل رابطه برقرار می‌کند، نه به عنوان بخشی خودکار از یک بلوک و اردوگاه.

به گفته منابع اطلاعاتی، فرامین سلطنتی اخیر واقعیت جدیدی خلق نمی‌کنند، بلکه آن را برملا و نهادینه می‌کنند. عربستان همچنان تحت حکومت آل‌سعود است، اما در درون خود خاندان، موازنه قوا تغییر کرده است. پادشاهی خانوادگی دست‌نخورده باقی مانده اما متمرکزتر شده است. مرکز قدرت تدریجاً از خاندان گسترده به حلقه‌ای تنگ و محدود حول ملک سلمان و پسرش منتقل شده است. هم‌زمان، عربستان می‌کوشد از کشوری متکی بر چتر امنیتی آمریکا به یک قدرت منطقه‌ای با توانمندی عملیاتی و شرکای متعدد تبدیل شود؛ ترکیبی که «عربستان جدید» را تعریف می‌کند.

نویسنده بعد از آن پیشنهاد می کند: عربستان قوی و باثبات می‌تواند شریک استراتژیک مهمی برای اسرائیل باشد، اما هرچه قوی‌تر و مستقل‌تر شود، قدرت پیش‌بینی رفتار آن کمتر شده و تعهدش به چارچوب‌هایی که در خدمت منافعش نیست کاهش می‌یابد. از این رو، پرسش مهم در آینده تنها این نخواهد بود که پادشاه بعدی عربستان چه کسی است؛ بلکه پرسش مطرح این است که او چه عربستانی را به ارث خواهد برد و عربستانی که محمد بن سلمان بر آن حکومت می‌کند تا چه حد آماده خواهد بود تا در نظم جدید منطقه‌ای شریک اسرائیل باشد.