به گزارش مشرق، «در تمام عمرم هرگز این تعداد آدم را یکجا ندیده بودم.» جملهای که جکسون هینکل، فعال رسانهای آمریکایی، پس از حضور در میان جمعیت مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب بر زبان آورد. او درحالیکه دوربینش را در خیابانهای تهران میچرخاند، از صحنهای سخن گفت که به گفته خودش، فراتر از تصوراتش بود؛ خیابانهایی که از جمعیت پر شده بود و مردمی که برای ادای احترام آمده بودند.
مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب، در حالی برگزار شد که حدود ۹۰۰ رسانه خارجی برای پوشش این رویداد در تهران حضور داشتند؛ خبرنگاران و انسانرسانههایی که از نزدیک شاهد حضور گسترده مردم در مصلی و خیابانهای اطراف آن بودند. بسیاری از آنان در مواجهه با موج جمعیتی که از ساعتها پیش خود را به محل مراسم رسانده بودند، از استمرار حضور مردم و فضای متفاوت حاکم بر این مراسم شگفتزده شدند؛ صحنههایی که برای بسیاری از دوربینهای خارجی، تبدیل به روایتی از یک حضور مردمی گسترده شد.
هینکل در روایت خود از تهران، از جمعیتی گفت که «راهرفتن در خیابانها را سخت کرده بود» و از لحظاتی که به گفته او، عشق، ارادت و احساس مردم در هر گوشه شهر دیده میشد. او از مردمی روایت کرد که برای وداع آمده بودند و معتقد بود این تصاویر، بخشی از واقعیتی است که باید از نزدیک دیده شود.
در کنار روایت هینکل، کریستوفر هلالی نیز از فضای مصلی، صدای اذان، نمازهای پیدرپی و احساسات مردم در این روزها گفت؛ از جمعیتی که به گفته او با اندوه و دلبستگی در کنار یکدیگر ایستاده بودند. قابهای ثبتشده از سوی این دو اینفلوئنسر خارجی، روایتی از روزهایی است که تهران در سوگ و وداع فرو رفته بود؛ روزهایی که حضور گسترده مردم، توجه رسانههای داخلی و خارجی حاضر درصحنه را به خود جلب کرد. گزارش پیشرو توصیف بخشی از حالوهوای ثبت شده توسط این دو فعال رسانهای خارجی است.
خیابانهایی که دیگر جای قدمزدن نداشت
در میان ازدحام جمعیتی که خود را برای مراسم بزرگداشت رهبر شهید آماده میکردند، یک چهره آمریکایی با دوربین در دست، مسیر دیگری را روایت میکرد. جکسون هینکل، فعال رسانهای آمریکایی که در مجموعهای از ویدئوهای منتشرشده خود از حضورش در ایران، تصویری متفاوت از آنچه رسانههای غربی درباره جامعه ایران ارائه میکنند، به نمایش گذاشت. او در این ویدئوها از حضور مردم، حالوهوای خیابانهای تهران و مشهد و گفتوگوهایی که با شرکتکنندگان در مراسم داشته سخن میگوید و روایت شخصی خود را از روزهای این مراسم ثبت میکند.
هینکل روایتش را از تهران آغاز میکند؛ جایی که به گفته او برای نخستینبار به آن سفر کرده است. او در فیلمهای خود، دوربین را به سمت فضای اطراف مصلی میگیرد؛ جایی که جمعیت زیادی برای حضور در مراسم گرد آمدهاند. او در توصیف صحنهای که مقابل چشمانش قرار دارد، از حضور افرادی از کشورهای مختلف سخن میگوید و تأکید میکند که به باور او، تصویری که برخی رسانهها از انزوای ایران ارائه میکنند، با آنچه در این میدان دیده متفاوت است.
او در یکی از ویدئوهای خود درحالیکه در نزدیکی محل برگزاری مراسم ایستاده، از حضور مقامها و شخصیتهایی از کشورهای مختلف سخن میگوید و این حضور را نشانهای از اهمیت جایگاه منطقهای و بینالمللی ایران میداند. روایت هینکل بیشتر بر آن چیزی متمرکز است که از پشت دوربین خود از واقعیت ایران میبیند؛ صفهای طولانی مردم، حضور خانوادهها، پرچمها و تصاویری که در نقاط مختلف شهر نصب شده است.
هینکل در بخش دیگری از روایت خود، به فضای پیش از آغاز مراسم اشاره میکند؛ ساعاتی که هنوز جمعیت اصلی وارد میدان نشده، اما نشانههای آمادهسازی برای یک مراسم گسترده در شهر دیده میشود. او از تصاویری که از رهبر شهید ایران در سطح شهر نصب شدهاند، سخن میگوید؛ بیلبوردها و پوسترهایی که به زندگی و فعالیتهای شهید حضرت آیتالله خامنهای اختصاص داده شدهاند. به روایت او، تهران در آن روزها چهرهای متفاوت به خود گرفته بود؛ شهری که به طور واضح بخش عمده آن تحتتأثیر یک رویداد سیاسی و اجتماعی بزرگ قرار داشت.
هینکل در ادامه فیلمهایش، حضور خود را در تهران از زاویهای شخصی روایت میکند. او میگوید بهعنوان یک شهروند آمریکایی، تلاش دارد آنچه را در ایران میبیند، بدون واسطه روایت کند. بخش مهمی از سخنان او به نقد سیاستهای دولت آمریکا اختصاص دارد. او در ویدئوهای خود تأکید میکند میان مردم آمریکا و سیاستهای دولت این کشور تفاوت قائل است و میگوید هدفش ثبت تصویری است که به باور او در رسانههای جریان اصلی کمتر دیده میشود.
هینکل در یکی از بخشهای این مجموعه ویدئویی، حضورش در ایران را فرصتی برای مشاهده مستقیم جامعه ایرانی توصیف میکند. هینکل میگوید پیشازاین سفر، تصویرهایی از ایران دیده بود؛ اما حضور در خیابانها و مواجهه با مردم، تجربهای متفاوت برای او رقم زده است. روایت او از این بخش، بیشتر بر گفتوگو با مردم و مشاهده رفتار شرکتکنندگان در مراسم متمرکز است؛ مردمی که او از آنها بهعنوان گروههایی از سنین و پیشینههای مختلف یاد میکند.
یکی از نقاط اصلی روایت هینکل، حضور در خیابانهای تهران در زمان تشییع رهبر است؛ شهری که به گفته او در روزهای برگزاری مراسم، میزبان جمعیت زیادی از مردم بود. او در فیلم منتشرشده خود، از حضور زنان و مردان، جوانان و سالمندان و همچنین افرادی از کشورهای مختلف سخن میگوید. هینکل میگوید در جریان حضورش در این مراسم با افرادی از کشورهای مختلف مانند عراق، پاکستان، نیجریه و ایران گفتوگو کرده و این حضور را نشانهای از گستردگی مخاطبان این مراسم میداند.
او در ادامه روایت خود به موضوعی اشاره میکند که بخش زیادی از فیلمهایش را تشکیل میدهد؛ فاصله میان روایت رسانههای غربی و چیزی که او در خیابانهای ایران مشاهده کرده است. هینکل میگوید برخی تحلیلها درباره میزان حمایت مردم ایران از رهبران سیاسی خود را نادرست میداند و حضور گسترده مردم در مراسم را بهعنوان تجربهای میدانی در برابر این تحلیلها قرار میدهد.
در بخش دیگری از فیلمهای منتشرشده، هینکل به خیابانهای اطراف حرم امامزاده صالح میرود. او دوربین را به سمت تجمعهای مردمی میگیرد و از حضور افرادی سخن میگوید که علیه سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی شعار میدهند. روایت او از این بخش، بیشتر توصیف فضای خیابانی است؛ تجمعهایی که به گفته او در نقاط مختلف کشور نیز دیده میشد. هینکل در ادامه مسیر خود، از روزهای پس از مراسم و ادامه حضور مردم در خیابانها صحبت میکند. او تصاویری از جمعیتهای گسترده را منتشر میکند و میگوید آنچه دیده، برایش تجربهای متفاوت بوده است. او در فیلمهای خود بارها تأکید میکند که حضور مردم را نشانهای از همبستگی اجتماعی میداند و معتقد است این تصاویر، بخشی از واقعیت جامعه ایران است که کمتر دیده شده است.
آخرین بخش روایت هینکل به پایان مراسم در تهران اختصاص دارد؛ زمانی که جمعیت آرامآرام در حال ترک خیابانها هستند، اما همچنان گروههایی از مردم در محل حضور دارند. او دوربین خود را به سمت خیابانهایی میگیرد که در ساعات گذشته مملو از جمعیت بودهاند و میگوید در طول زندگی خود کمتر صحنهای با چنین حجم جمعیتی دیده است. هینکل در پایان این مجموعه ویدئویی، بار دیگر به برداشت شخصی خود از این سفر بازمیگردد. او میگوید آنچه در ایران دیده، با برخی روایتهای رایج در رسانههای غربی تفاوت دارد و تأکید میکند که تصاویر ثبتشده از مراسم، برای او نشانهای از حضور اجتماعی و سیاسی بخشی از مردم ایران بوده است.
روایت جکسون هینکل از روزهای حضورش در ایران، تصویری است که او از نزدیک و از میان خیابانهای تهران و مشهد ثبت کرده است؛ روایتی از روزهایی که به گفته او، مردم با حضور گسترده خود، پیوند عمیقشان با این مراسم را به نمایش گذاشتند. هینکل در مجموعه ویدئوهای خود تلاش میکند لحظاتی را ثبت کند که در آن، حضور مردم، فضای سوگواری، همبستگی اجتماعی و احساس تعلق عمومی، بخش اصلی قاب دوربین او را شکل میدهد. هینکل دوربینش را میان جمعیت میبرد تا مخاطبانش در دیگر نقاط جهان، تصویری را ببینند که به گفته او کمتر از ایران روایت شده است؛ تصویری از مردمی که در یک رویداد بزرگ، کنار یکدیگر ایستادهاند.
ایران برای من خانه اجدادی است؛ آمدم تا آخرین بدرقه را انجام دهم
«آیا ملت دیگری هست که اینهمه عشق و اشتیاق برای رهبرانش، اینهمه مهر برای میهنش و چنین تعهدی به عدالت داشته باشد؟ میتوانم بگویم در این لحظه هیچ جای دیگری را نمیشناسم، جز ایران که بتواند میلیونها نفر را گرد هم آورد تا به رهبری شهید و خانوادهاش ادای احترام کنند.»
این جمله، بخشی از روایت کریستوفر هلالی از روزهایی است که او در تهران حضور داشت؛ روزهایی که به گفته خودش، برای حضور در مراسم تشییع و بزرگداشت رهبر شهید آیتالله خامنهای به ایران آمده بود. هلالی، روزنامهنگار، تحلیلگر و چهره رسانهای ایرانی-آمریکایی ساکن روسیه است؛ فردی که در گزارشهای تصویری خود از این مراسم، دوربینش را به میان جمعیت برد تا آنچه را از نزدیک دیده، با مخاطبانش به اشتراک بگذارد. این روایت بخشی از نگاه او به مراسم تشییع رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای و فضای اجتماعی و عاطفی حاکم بر روزهای حضور مردم در تهران است.
هلالی روایت خود را از ایستگاه مصلی آغاز میکند؛ جایی که به گفته او، قرار بود مسیر اصلی مراسم تشییع و راهپیمایی از آنجا آغاز شود. او درحالیکه دوربین را به سمت خیابانها و جمعیت حاضر میگیرد، از فضایی سخن میگوید که سرشار از شور و احساس است. صدای شعارهای مردم در پسزمینه شنیده میشود و هلالی از انرژی حاکم بر فضا میگوید؛ انرژیای که به روایت او، نشاندهنده حمایت مردم از ایران، انقلاب و رهبران خود است.
او در یکی از ویدئوهای خود تأکید میکند برای درک این لحظه، باید در میان مردم حضور داشت و آن را از نزدیک تجربه کرد. از نگاه هلالی، آنچه در خیابانهای تهران جریان دارد، صرفاً یک مراسم رسمی نیست، بلکه صحنهای از حضور مردمی است که برای ادای احترام گرد هم آمدهاند.
در ادامه، هلالی به مقابل مصلی در تهران میرود؛ جایی که جمعیت آرامآرام در حال پیوستن به مراسم است. او از صدای اذان، اقامه نمازهای متعدد و حضور مردمی سخن میگوید که از نقاط مختلف برای شرکت در این مراسم آمدهاند. به گفتهاش، مسیر رسیدن به محل مراسم نیز با ازدحام گسترده همراه بوده و حتی خروج از ایستگاه مترو به دلیل حجم بالای جمعیت زمان زیادی برده است.
هلالی در روایت خود از چهره مردم نیز میگوید؛ از کسانی که با لباسهای مشکی در مراسم حضور پیدا کردهاند و در سوگ رهبر شهید آیتالله خامنهای و دیگر شهدای روزهای اخیر عزاداری میکنند. او فضای این روزها را در پیوند با فرهنگ عاشورا توصیف میکند؛ دورهای که برای بسیاری از مردم ایران یادآور ایستادگی، فداکاری و دفاع از مظلومان است.
او در بخشی از صحبتهایش بر چیزی تأکید میکند که به باور خودش، کمتر در رسانههای غربی دیده شده است؛ حضور گسترده مردم. هلالی میگوید آنچه پشت سر او دیده میشود واقعی است؛ جمعیتی که به گفته او، بدون هیچ واسطهای در خیابانها حضور دارند. او معتقد است یکی از نکاتی که در روایتهای بیرونی کمتر دیده میشود، همین حضور گسترده مردم در حمایت از باورها، کشور و رهبرانشان است.
در بخش دیگری از روایت، کریستوفر هلالی از جایگاه شخصی خود در این سفر سخن میگوید. هلالی اشاره میکند که همزمان با جشن استقلال آمریکا، یعنی چهارم جولای، تصمیم گرفته است بهجای حضور در آمریکا، در تهران باشد. هلالی خود را یک ایرانی-آمریکایی معرفی میکند و توضیح میدهد که حضورش در ایران برای او تنها یک سفر رسانهای نیست، بلکه بازگشت به سرزمینی است که آن را خانه اجدادی خود میداند.او میگوید ایران برای او سرزمین پدر و نیاکانش است و به همین دلیل حضور در این مراسم را مهم میداند. هلالی در روایت خود تأکید میکند که آمده است تا زندگی، میراث و خانواده رهبر شهید آیتالله خامنهای را گرامی بدارد و آخرین بدرقه خود را به این مراسم برساند.او همچنین از سابقه حضور خود در ارتش آمریکا سخن میگوید و تأکید میکند که این پیشینه، مانع از نگاه انتقادی او به سیاستهای کشورش نشده است.
هلالی در این بخش از روایتش میگوید هدفش از حضور در ایران، نشاندادن همبستگی و حمایت خود از ایران و مردم آن است.با گذشت ساعات مراسم، هلالی دوربین خود را بار دیگر به میان مردم میبرد تا مردم ایران را در آن لحظات توصیف کند. از لحظاتی سخن میگوید که احساسات در میان جمعیت به اوج رسیده است؛ لحظاتی که مردم گریه میکنند، عزاداری میکنند و برای وداع با رهبر شهید آیتالله خامنهای گرد هم آمدهاند. به روایت هلالی، فضای حاکم بر مراسم سرشار از احساس، اندوه و درعینحال همبستگی است.در ساعات پایانی مراسم، هلالی از حضور مردم در مسجد جامع و شنیدهشدن آخرین اذانها سخن میگوید. او معتقد است همان شور و انرژی روزهای گذشته همچنان در میان مردم دیده میشود.
از نگاه او، تعهد مردم به انقلاب، رهبری، ملت و آرمانهایی که به آن باور دارند، در این لحظات بهوضوح قابلمشاهده است.او همچنین از حضور هیئتهایی از فلسطین، یمن، عراق و دیگر مناطق سخن میگوید و این حضور را بخشی از تصویری میداند که در این روزها در تهران دیده است. در نهایت، هلالی روایت خود را در یکی از ویدئوهایش با جملهای احساسی به پایان میرساند؛ جملهای که نگاه او به این تجربه را نشان میدهد.
او ایران را سرزمینی ویژه توصیف میکند و میگوید کمتر جایی را میشناسد که بتواند چنین جمعیتی را برای ادای احترام به یک رهبر و خانواده او گرد هم آورد.از نگاه کریستوفر هلالی، این مراسم تنها یک رویداد سیاسی نبود؛ بلکه صحنهای بود از پیوند میان مردم، خاطره تاریخی، باورهای مذهبی و احساس تعلق به سرزمینی که او آن را مقدس میداند. هلالی در پایان روایت خود تأکید میکند که ایران سرزمینی است که در طول تاریخ با فداکاری و ایستادگی مردمش شناخته شده و این روحیه، همچنان در میان مردمانش ادامه دارد.