همزمان با تفاهم اولیه تهران و واشنگتن بر سر پایان جنگ و آغاز مذاکرات، در سرزمین‌های اشغالی موجی از ناامیدی و خشم نسبت به موضع کاخ سفید در قبال ایران شکل گرفته و ترامپ را خائن به اسرائیل عنوان می‌کنند.

سرویس جهان مشرق - بهت و حیرت تل‌آویو نسبت به تحولات چند روز اخیر و تفاهم اولیه تهران و واشنگتن به منظور پایان جنگ و ازسرگیری مذاکرات همچنان ادامه دارد و سران رژیم صهیونیستی هنوز نمی‌توانند این مسئله را برای خود هضم کنند.

در تمامی رسانه‌ها و اندیشکده‌های صهیونیستی، از وضعیت فعلی تحت عنوان شکست و ناکامی مطلق یاد می‌شود و هیچ روایتی از امید و خوشبینی در میان کارشناسان و تحلیلگران عبری‌زبان به چشم نمی‌خورد و این مسئله در کاهش قابل توجه محبوبیت دونالد ترامپ در سرزمین‌های اشغالی کاملا واضح و آشکار است.

پایگاه خبری و تحلیلی صهیونیستی mida در گزارشی به قلم "مایکل اسپربر" به بررسی این مسئله پرداخته و از این موضوع به عنوان شکست اسرائیل در توافقات میان آمریکا و ایران یاد می‌کند که در ادامه به مشروح آن اشاره خواهد شد.

این متن، که از دریچهٔ نگاه امنیتی و راهبردی اسرائیل نوشته شده، نشان می‌دهد رهبران رژیم صهیونیستی چگونه خود را در برابر تحولات منطقه‌ای منزوی می‌بینند و هم‌زمان می‌کوشند روایتی از ناکامی‌های خود و هراس از تغییر موازنهٔ قدرت ارائه دهند. آنچه می‌خوانید بیش از آنکه گزارشی از واقعیت باشد، نقشه‌ای از ذهنیت نگران و محاسبات پریشان صهیونیست‌ها در قبال ایران است.

لازم به ذکر است که مشرق صرفاً جهت اطلاع نخبگان و تصمیم‌گیران عرصه سیاسی کشور از رویکردها و دیدگاه‌های محافل رسانه‌ای-اندیشکده‌ای بین‌المللی این گزارش را منتشر می‌کند و دیدگاه‌ها، ادعاها و القائات این گزارش‌ لزوماً مورد تأیید مشرق نیست

توافق در حال شکل‌گیری با ایران، رسوایی سیاسی و شکستی راهبردی و وخیم است. نه فقط به خاطر آنچه در آن هست، بلکه عمدتاً به خاطر آنچه در آن نیست. در این توافق، قطعیتی دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران وجود ندارد، راه‌حل روشنی برای خطرناک‌ترین مسئلهٔ خاورمیانه در آن دیده نمی‌شود، و پاسخی واقعی به جاه‌طلبی ایران برای تبدیل‌شدن به یک دولت در آستانهٔ هسته‌ای، در حالی که اهرم‌های قدرتی را که طی دهه‌ها از طریق نیروهای نیابتی‌اش در سراسر منطقه ساخته، حفظ می‌کند، ارائه نمی‌دهد.

اما هرچه گفتمان عمومی بر جزئیات توافق متمرکز می‌شود، تصویر بزرگ‌تر را نادیده می‌گیرد. خود توافق مشکل اصلی نیست؛ بلکه نشانهٔ بیماری است. شکست واقعی این واقعیت است که اسرائیل، که برای دهه‌ها برنامهٔ هسته‌ای ایران را تهدید وجودی اصلی علیه خود تعریف کرده بود، اکنون خود را بیرون از اتاقی می‌بیند که مهم‌ترین تصمیمات مربوط به آینده‌اش در آن گرفته می‌شود.

شکست اسرائیل در توافق با ایران

همین واقعیت که اسرائیل تقریباً به‌طور کامل از شکل‌دهی به این روند کنار گذاشته شده، رویدادی راهبردی و وخیم است. بحث بر سر حیثیت ملی یا روابط شخصی میان رهبران نیست. موضوع بسیار بنیادی‌تر از اینهاست. یک کشور تنها با توانایی‌اش در به‌کارگیری قدرت نظامی یا انجام عملیات‌های متهورانه سنجیده نمی‌شود. بلکه با توانایی‌اش در شکل‌دادن به واقعیت سیاسی و منطقه‌ای نیز ارزیابی می‌شود، به‌گونه‌ای که منافع حیاتی‌اش تأمین گردد.

در این زمینه، نادیده‌گرفتن اظهارات جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، دشوار است که تلاش کرد این اقدام را با این استدلال توجیه کند که جنگ‌های جهانی اول و دوم نیز با توافق‌هایی به پایان رسیدند. از نظر فنی، این گفته درست است، اما مهم‌ترین درس تاریخی را نادیده می‌گیرد. جنگ‌های جهانی با مصالحه با متجاوز و با حفظ قدرت نظامی و راهبردی او پایان نیافتند. آن‌ها پس از یک پیروزی قاطع و شکست طرف‌هایی که جنگ را آغاز کردند، خاتمه یافتند. امپراتوری آلمان و امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، و آلمان نازی و ژاپن در جنگ جهانی دوم، به‌طور کامل شکست خوردند. تنها پس از آن بود که نظم سیاسی جدیدی بنا نهاده شد.

اگر بخواهیم از تاریخ درس بگیریم، درس اصلی این است که توافق‌های پایدار جایگزینِ پیروزی قاطع نمی‌شوند، بلکه بر آن استوارند. دقیقاً به همین دلیل، مقایسه با وضعیت کنونی دشواری عمیقی ایجاد می‌کند. اسرائیل که سال‌ها دربارهٔ تهدید ایران هشدار داد، منابع عظیمی را صرف مبارزه با آن کرد و حتی بخش قابل‌توجهی از هزینه‌های اطلاعاتی، عملیاتی و سیاسی را متحمل شد، اکنون خود را بیرون از حلقهٔ تصمیم‌گیرندگان می‌یابد.

از بسیاری جهات، این وضعیتی پوچ است. مانند این می‌ماند که بریتانیا در سال ۱۹۴۵ پی می‌برد که شرایط پایان جنگ جهانی دوم و آیندهٔ امنیتی اروپا را قدرت‌های دیگر در غیاب او تعیین می‌کنند، در حالی که از او خواسته می‌شود باور کند که منافعش حفظ خواهد شد. اسرائیل بازیگری است که سال‌ها تهدیدهای نابودی از سوی ایران را تحمل کرد، مجبور به رویارویی با حزب‌الله، حماس، یمنی‌ها و دیگر نیروهای نیابتی تهران شد، و بخش مهمی از مبارزه با قدرت‌ هسته‌ای ایران را انجام داد. و اکنون، درست در لحظه‌ای که نظمی جدید در حال شکل‌گیری است، از او خواسته می‌شود که کنار بایستد و تماشا کند که دیگران واقعیتی را شکل می‌دهند که بیش از هر چیز بر امنیتش تأثیر خواهد گذاشت.

آزمون نتیجه ساده است. ایالات متحده بر اساس منافع آمریکایی عمل می‌کند. ایران بر اساس منافع ایرانی. کشورهای عربی بر اساس منافع خودشان. تنها اسرائیل است که گاه به نظر می‌رسد منتظر تصمیمات دیگران می‌ماند و امیدوار است که آن‌ها نیازهایش را در نظر بگیرند.

این شکستی بسیار عمیق‌تر از توافق کنونی است. برای سال‌ها به نظر می‌رسید که راهبرد اسرائیل بر این فرض استوار است که اتحاد نزدیک با ایالات متحده تضمین خواهد کرد که مواضع اسرائیل در نهایت پذیرفته شود. اما هر ابرقدرتی اولویت‌های خاص خود را دارد. هنگامی که منافع با یکدیگر برخورد می‌کنند، هر کشوری در درجهٔ اول برای خودش عمل می‌کند. این نه خیانت است و نه غافلگیری. این شیوهٔ کار نظام بین‌الملل از همیشه بوده است.

دقیقاً به همین دلیل، انتقاد از توافق کافی نیست. اکنون زمان ارائهٔ یک جایگزین است. اسرائیل به یک دکترین راهبردی جدی، اساسی و منسجم نیاز دارد. دکترینی که نه بر واکنش به رویدادها، بلکه بر شکل‌دهی به آن‌ها بنا شده باشد. دکترینی که به مدیریت بحران بسنده نکند، بلکه به دنبال خلق واقعیتی جدید باشد.

این دکترین باید بر استقلال فکری و سیاسی، بر آزادی عمل امنیتی، بر ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی متنوع و بر خلق فضایی گسترده از انعطاف‌پذیری استوار باشد که امکان انطباق سریع با واقعیت در حال تغییر را فراهم کند. جهان امروز به سرعت تغییر می‌کند. اتحادها شکل می‌گیرند و فرو می‌پاشند، منافع اقتصادی سیاست‌ها را شکل می‌دهند و ابرقدرت‌ها اولویت‌های خود را تغییر می‌دهند. در چنین واقعیتی، کشوری که در چارچوب برداشت‌های گذشته میخکوب شده باشد، ناگزیر به بازیگری منفعل و واکنش‌گرا تبدیل می‌شود. کشوری که می‌داند چگونه سریع بیندیشد، متناسب با شرایط تغییر کند، فرصت‌ها را شناسایی کند و پیش از آنکه از دست بروند اقدام کند، همان کشوری است که محیط خود را شکل می‌دهد.

درس عمیق توافق در حال شکل‌گیری با ایران این نیست که جهان علیه اسرائیل است. درس این است که کشورها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. پرسش این است که آیا اسرائیل نیز چنین می‌کند، یا اینکه همچنان جهان‌بینی خود را بر این فرض بنا می‌کند که دیگران منافعش را به جای او حفظ خواهند کرد. کسی که با برنامهٔ خودش نیاید، به بخشی از برنامهٔ دیگران تبدیل می‌شود. این حقیقتی ساده در زندگی انسان‌هاست، و در روابط میان کشورها دوچندان صادق است.

این توافق پایان کار نیست. این یک هشدار بیدارباش است. اسرائیل را وادار می‌کند که مسیر خود را از نو محاسبه کند، نه تنها در قبال ایران، بلکه در قبال کل برداشت امنیتی و سیاسی‌اش از محیط. زمان آن فرا رسیده که از سیاست انتظار به سیاست ابتکار، از سیاست سازگاری به سیاست شکل‌دهی، و از رویکردی که به دنبال تأثیرگذاری بر واقعیت است به رویکردی که به دنبال رهبری آن است، گذر کند.

اسرائیل در طول تاریخ خود ثابت کرده است که وقتی هدفی روشن برای خود تعیین می‌کند، راهبردی تدوین می‌کند و با قاطعیت عمل می‌کند، می‌تواند واقعیت منطقه‌ای و حتی جهانی را تغییر دهد. این در جنگ استقلال، در جنگ شش‌روزه، در عملیات‌های بزرگ مهاجرت، در حمله به رآکتور عراق و در اقدامات راهبردی بسیار دیگر صادق بود. چالش ایران، بازگشت به همان روحیهٔ ابتکار، خلاقیت و مسئولیت ملی را می‌طلبد.

اسرائیل به وجود نیامد تا سرنوشت خود را به دست دیگران بسپارد. آفریده شد تا خود سرنوشت خود را شکل دهد. دقیقاً در این لحظه، در برابر توافق در حال شکل‌گیری با ایران، زمان آن رسیده که به این اصل ساده و جاودانه بازگردیم.

برچسب‌ها