به گزارش مشرق، حجت الله نوری استاد علوم سیاسی طی یادداشتی درباره پیروزی ایران در جنگ رمضان نوشت:
وقتی سوال میشود که در صد روز گذشته بر منطقه چه گذشت، پاسخ فراتر از بمبارانها، خرابیها و صدمات جانی است. چرا که آنچه شاهد آن بودیم، تلاش برای تغییر نظم منطقهای بود.
آمریکا با تکیه بر بزرگترین نیروی نظامی تاریخ، ناوگانهای دریایی فرسنگها دورتر از مرزهای خود، و حمایت اطلاعاتی غرب و رژیم صهیونیستی، پا به این میدان گذاشت. اما آنان درک درستی از "عمق راهبردی" ایران نداشتند.
۱. فروپاشی توهم "تسلیم بیقیدوشرط"
دشمن تصور میکرد با فشار حداکثری و ترور رهبر معظم انقلاب و فرماندهان عالیرتبه، ایران را وادار به تغییر رفتار، تغییر رهبری و حتی تجزیه میکند. اما آنان با پدیدهای به نام "تابآوری ملی" ایرانیان مواجه شدند. جمهوری اسلامی ایران از یکسو با منطقهای سازی دامنه نبرد و از سوی دیگر با درک این واقعیت که تأسیسات نفتی و امنیت انرژی قلب اقتصاد غرب است، معادله را به نفع خود تغییر داد.
طبق تحلیلهای مؤسسات بینالمللی، ایران با هدف قرار دادن تأسیسات انرژی منطقه در پاسخ به حملات به تأسیسات خود، عملاً خط قرمز جدیدی را ترسیم کرد: "اگر زیرساختهای ایران هدف قرار گیرد، هیچکس در خلیج فارس در امنیت نخواهد بود". این هوشمندی میدانی باعث شد ترامپ بلافاصله اسرائیل را از حملات جدید به زیرساختهای کلیدی ایران باز دارد و عملاً "تسلیم بیقیدوشرط" ایران به بنبست برخورد.
۲. ابتکار عمل جدیدی در دستان ایران
پس از شروع جنگ، هفتهها، تنگه هرمز تحت کنترل عملیاتی نیروهای مسلح ایران بود. ترامپ تصور میکرد با محاصره دریایی میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند، اما نتیجه عکس داد. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه "تابوی" حمله به منافع متحدان آمریکا را در هم شکست.
در توافقی که اخیراً با میانجیگری پاکستان به امضا رسید، آنچه مهم است عقبنشینی تاکتیکی واشنگتن است. بر اساس مستندات منتشر شده، آمریکا نه تنها نتوانست مدیریت تنگه را از ایران بگیرد، بلکه مجبور شد "رفع محاصره دریایی بنادر ایران" را به عنوان یکی از شروط آتشبس بپذیرد . این یک پیروزی مطلق برای حاکمیت ملی ایران است.
۳. ورقگردانی در پرونده هستهای و غرامت جنگی
در حالی که آمریکا به دنبال انهدام تأسیسات هستهای و تصاحب اورانیوم غنیشده ایران بود، اکنون در متن توافقها، ایران خواهان "آزادسازی داراییهای مسدود شده" و تعلیق تحریمهای نفتی شده است. حتی فراتر از آن، برای اولین بار در تاریخ منازعات ایران و آمریکا، بحث "پرداخت غرامت" توسط آمریکا و متحدانش برای جبران خسارات جنگی به طور جدی مطرح شده است.
این یعنی ابتکار عمل از واشنگتن به تهران منتقل شده است. ما ایرانیان دیگر در موقعیت دفاعی نیستیم؛ اکنون ما هستیم با خبر انسداد مجدد یا بازگشایی تنگه هرمز برای حضورمان در عرصه جهانی قیمت میگذاریم.
۴. فروپاشی بازدارندگی رژیم صهیونیستی
شاید بزرگترین دستاورد این جنگ، شکستن تابوی حملات مستقیم و مکرر به عمق اراضی اشغالی بود. فراموش نکنیم زمانی رژیم اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق حمله کرد، پاسخ به آنان با اما و اگرهایی همراه بود اما در شرایط فعلی موشکهای ایران به سرعت بر روی لانچر قرار میگیرند؛ ضمن اینکه فاصله و سپرهای دفاعی صهیونیستها دیگر امنیت مطلق برای این رژیم ایجاد نمیکند و با اراده جمهوری اسلامی ایران گنبدآهنین در کمترین زمان شکسته میشود. رژیم صهیونیستی که با هدف نابودی زیرساختهای نظامی ایران وارد جنگ شد، امروز با معادله جدیدی مواجه است: لبنان به عنوان "خط قرمز" جمهوری اسلامی و توقف جنگ در غزه و جنوب لبنان به عنوان یکی از شروط اصلی توافق آتشبس .
نتیجهگیری: ایران قویتر از همیشه
تحلیلهای اندیشکدههای غربی اذعان دارند که ایران توانست در این جنگ "برنده معادلات راهبردی" باشد. البته این مقاومت ملی هزینههایی داشت، اما در مقابل، ایران با ترسیم خطوط نظم جدید در حلقه قدرتهای بزرگ هندسه قدرت آینده قرار گرفت. ضمن اینکه:
۱- آمریکا میخواست ایران را تجزیه کند، اما ایران را با افزایش اجتماعی بیشتر، یکپارچهتر کرد.
۲- ترامپ میخواست همچون ونزوئلا، جزایر نفتی ایران را تصاحب کند، اما مجبور شد برای تأمین امنیت انرژی خود، با ایران درباره تنگه هرمز مذاکره کند.
۳- رییس جمهور آمریکا بارها در خلال جنگ مدعی نابودی همه نیروهای نظامی ایران شد اما امروز نیروهای مسلح ما در اوج بازدارندگی تهاجمی قرار دارند؛ تا آنجا که در آستانه قبول توافق، لانچرها آماده شلیک به قلب رژیم اسرائیل بودند.
این پیروزی، پیروزی "اراده ملت ایران" بر "برتری عددی تجهیزات نظامی دشمن" بود. حالا ثابت شد که ایران در این نبرد نابرابر، نه تنها تسلیم نشد، تجزیه نشد، نظام سیاسیاش تغییر نکرد، بلکه معادلات قدرت را در غرب آسیا برای آینده بلندمدت تغییر داد.