اتحاد راهبردی دو متحد دیرینه محور شرارت‌های جهانی و منطقه‌ای، اینک در باتلاق شکست مفتضحانه مقابل ایران، به جنگ روایت‌ها و تسویه‌حساب‌های اطلاعاتی فروغلتیده است.

سرویس جهان مشرق - پس از چهل روز جنگ منطقه‌ای که با تجاوز مشترک رژیم صهیونیستی و دولت تروریستی آمریکا به ایران آغاز شد و با مقاومت جانانه جمهوری اسلامی به شکستی بی‌چون و چرا برای مهاجمان انجامید، اینک در درون اردوگاه متخاصم نشانه‌های یک پس لرزه سیاسی و امنیتی عمیق نمایان شده است.

آنچه در واشنگتن و تل‌آویو در جریان است، فراتر از اختلافات معمول تاکتیکی، یک جنگ تمام‌عیار روایی برای مقصرنمایی و فرار از مسئولیت یک فاجعه راهبردی مشترک است. در کانون این نزاع، تلاش هدفمند محافلی در دولت ترامپ برای انداختن تقصیر این شکست بر دوش رژیم صهیونیستی، دستگاه اطلاعاتی آن و شخص بنیامین نتانیاهو قرار دارد.

توییت یوسی ملمن در صفحه شخصی

رسانه‌های جریان اصلی آمریکا به‌تدریج در حال افشای قطعاتی از یک پازل پیچیده هستند که تصویری از فریب‌خوردن واشنگتن توسط تل‌آویو را ترسیم می‌کند. محور اصلی این روایت آن است که این اطلاعات و ارزیابی‌های نادرست مقامات اسرائیل، از جمله نتانیاهو و داوید بارنیا رئیس موساد، بوده که دونالد ترامپ را به سمت ورود به جنگی کشاند که نه تنها به سرنگونی حکومت ایران منجر نشد، بلکه ضربات حیثیتی و نظامی سنگینی به آمریکا و متحدانش وارد کرد.

این جریان مقصرنمایی هم‌اکنون به مرحله‌ای رسیده که یوسی مِلمن، تحلیل‌گر کهنه‌کار و سرشناس صهیونیست در حوزه اطلاعات، آن را «کارزاری از سوی عواملی در دولت ترامپ» توصیف کرده است.

افشای رسوایی جاسوسی؛ بهانه‌ای برای قربانی کردن یک متحد

ملمن که سابقه‌ای طولانی در پوشش اخبار موساد، شاباک و سازمان‌های امنیتی اسرائیل دارد، در واکنش به افشاگری‌های اخیر رسانه‌های آمریکایی پرده از اختلافی عمیق برداشت.

یکی از خطوط اصلی این حمله رسانه‌ای، انتشار گزارشی محرمانه از پنتاگون است که مدعی شده دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل به‌طور وسواس‌آمیزی در حال جاسوسی از آمریکایی‌ها هستند.

در این گزارش به مواردی جزئی اشاره شده، از جمله تلاش شاباک برای نصب ابزار شنود بر روی خودروهای سرویس مخفی ایالات متحده که برای حفاظت از مقامات آمریکایی به اسرائیل آمده بودند.

در نگاه اول، این افشاگری صرفاً یک رسوایی اطلاعاتی دیگر میان متحدان به نظر می‌رسد، اما ملمن تحلیل عمیق‌تری ارائه می‌دهد. او با تأکید بر اینکه طبق داده‌های معتبرش، جامعه اطلاعاتی اسرائیل پس از ماجرای جاسوس معروف «پولارد» از جاسوسی مستقیم در خاک آمریکا دست کشیده، نتیجه می‌گیرد که انتشار این اخبار نه بر اساس واقعیت‌های میدانی، بلکه ابزاری در دست دولت ترامپ است تا نتانیاهو و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل را به عنوان مسئول اصلی «جنگ ناموفق» علیه ایران معرفی کند.

به باور او، هدف اصلی، ساختن یک روایت رسمی از «فریب آمریکا توسط اسرائیل» برای توجیه شکست راهبردی در برابر ایران است.

فریب بزرگ یا اشتیاق مشترک؟ داستان موشک‌ها و نقشه مضحک موساد

دومین قطعه از این پازل روایی که اکنون علنی شده، به پشت صحنه تصمیم‌گیری برای جنگ مربوط می‌شود. بر اساس این افشاگری‌ها، نتانیاهو و بارنیا شخصاً ترامپ را متقاعد کردند که برنامه‌شان برای سرنگونی حکومت ایران شانس موفقیت بالایی دارد و او را به این جنگ کشاندند.

در ادامه، برای بزرگنمایی فداکاری آمریکا و به تبع آن، سنگین‌تر نشان دادن تبعات شکست، این خبر درز کرد که ایالات متحده در جریان این نبرد، برای دفاع از اسرائیل بیش از دفاع از خودش موشک رهگیری شلیک کرده و عملاً ذخایر موشکی و رهگیرهای حیاتی‌اش تمام شده است.

اما شاید مضحک‌ترین بخش از این رشته افشاگری‌ها که عمق عدم شناخت محور متخاصم از تحولات ایران را نشان می‌دهد، افشای «نقشه موساد برای به‌قدرت‌رساندن محمود احمدی‌نژاد» باشد.

طبق این سناریوی فاش‌شده، نتانیاهو، بارنیا و معاونش (که به‌سرعت توسط رئیس بعدی موساد برکنار شد) نقشه‌ای طراحی کرده بودند که در صورت موفقیت در فروپاشی حکومت ایران، محمود احمدی‌نژاد را به عنوان رهبر بعدی به قدرت برسانند.

تناقض عمیق این نقشه چنان آشکار است که ملمن آن را «مضحک» توصیف می‌کند: چگونه کسی که منکر هولوکاست است، خواهان نابودی اسرائیل بوده و خواستار ساخت سلاح هسته‌ای است، می‌تواند گزینه مطلوب تل‌آویو برای رهبری ایران پس از جنگ باشد؟

همین تناقض آشکار است که جنس واقعی این افشاگری‌ها را لو می‌دهد. ملمن در تحلیل خود به این نکته کلیدی اشاره می‌کند که «ترامپ هم به همان میزان به دنبال تغییر حکومت در ایران بود و اینطور نبود که فقط اسرائیل خواهان آن باشد.» اما در روایت جدید کاخ سفید، این اشتیاق مشترک نادیده گرفته می‌شود تا تصویری از یک اسرائیل فریبکار و یک آمریکای ساده‌لوح ساخته شود.

حقیقت گمشده در میدان نبرد روایت‌ها؛ شکستی که محور را از درون فروپاشید

این بازی سرزنش یک‌طرفه نیست. ملمن با تجربه چند دهه فعالیت در حوزه اطلاعات، بلافاصله به ریاکاری موجود در گزارش‌های جاسوسی اشاره می‌کند. او می‌گوید شاید شاباک واقعاً روی خودروهای محافظان آمریکایی شنود گذاشته باشد، اما «هیچ شکی ندارم که سرویس اطلاعاتی آمریکا (اف‌بی‌آی، ان‌اس‌ای و سرویس مخفی) هم وقتی نیروهای واحد ۷۳۰ برای حفاظت از مقامات اسرائیلی به آمریکا می‌آیند، مشغول همین کار هستند.»

او همچنین به احتمال شنود مذاکرات ایران و آمریکا توسط واحد ۸۲۰۰ اسرائیل اشاره می‌کند و آن را در چارچوب اقدامات متقابل و طبیعی می‌داند. نکته اساسی اما در جمله پایانی تحلیل او نهفته است: «واقعیت‌ها و حقیقت دیگر کم‌اهمیت‌تر شده‌اند. آنچه تعیین‌کننده است این است که دولت آمریکا، دولت اسرائیل و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل را عامل شکست راهبردی جنگ معرفی کند.»

این جمله به‌تنهایی پرده از عمق شکاف کنونی برمی‌دارد. اختلاف بین آمریکا و رژیم صهیونیستی دیگر یک اختلاف نظر ساده نیست، بلکه یک بحران بقای سیاسی است. برای ترامپ و تیمش که رویای یک پیروزی سریع و احیای هیبت آمریکا را در سر می‌پروراندند، شکست در برابر ایران یک فاجعه سیاسی داخلی است که می‌تواند تمام آینده سیاسی آنها را نابود کند.

در چنین شرایطی، یافتن یک مقصر بیرونی که بتواند بخش عمده‌ای از بار این ننگ را به دوش بکشد، یک ضرورت سیاسی درجه یک است. چه کسی بهتر از اسرائیل و شخص نتانیاهو که سال‌هاست برخی در واشنگتن او را عامل بی‌ثباتی و دردسر می‌دانند؟

این اختلاف همچنین نشان‌دهنده شکافی عمیق‌تر در سطح راهبردی است. ایالات متحده اکنون با بحران کمبود موشک‌های رهگیر مواجه است؛ بحرانی که افشای علنی آن یک اقدام خصمانه اطلاعاتی علیه اسرائیل محسوب می‌شود. این پیام روشنی است: «شما امنیت ما را به خطر انداختید و منابع حیاتی‌مان را برای پروژه شکست‌خورده خود مصرف کردید.» در مقابل، رژیم صهیونیستی که خود را در یک جنگ وجودی بازتعریف‌شده می‌بیند، اکنون نه تنها از حمایت‌های تسلیحاتی بی‌قیدوشرط آینده ناامید شده، بلکه باید پاسخگوی اتهام جاسوسی از نزدیک‌ترین متحد خود نیز باشد.

اگرچه ملمن می‌گوید جاسوسی مستقیم از آمریکایی‌ها متوقف شده، اما اصل طرح این اتهام، نشان‌دهنده سطح جدیدی از بی‌اعتمادی است که گویا دیگر هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمی‌شناسد.

در نهایت، آنچه از دل این اختلافات بیرون می‌آید، تصویری از یک محور شکست‌خورده و از هم‌گسیخته است. شکست نظامی در برابر ایران، این ائتلاف را از درون متلاشی کرده و اعضای آن را به جان هم انداخته است. آمریکا برای توجیه این رسوایی تاریخی، چاره‌ای جز مقصر نشان دادن متحد دیرینه خود ندارد و رژیم صهیونیستی نیز با احساس خیانت و آسیب‌پذیری، در انزوای ناشی از ناکامی محض فرو رفته است.

این جنگ و پیامدهای آن ثابت کرد که اتحادهای مبتنی بر تجاوز و توهم، به محض مواجهه با اراده فولادین یک ملت، نه تنها به اهداف خود نمی‌رسند، بلکه به باتلاقی از اتهام‌زنی و فروپاشی داخلی تبدیل می‌شوند. تحقیر متحد راهبردی در رسانه‌ها، بهای سنگینی است که واشنگتن برای سرپوش گذاشتن بر شکست خود می‌پردازد، غافل از اینکه این کار، تنها ضعف و استیصال هر دو طرف محور شکست‌خورده را بیش از پیش آشکار می‌سازد.