سرویس جهان مشرق - شب یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ (۷ ژوئن ۲۰۲۶)، ایران برای نخستین بار پس از آتشبس فروردین، حمله مستقیم موشکی بالستیک به سرزمینهای اشغالی انجام داد. این عملیات در پاسخ به عملیات متجاوزانه رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت (حومه جنوبی) علیه اهداف حزبالله صورت گرفت. سپاه پاسداران اعلام کرد که چندین موج موشک شلیک شده و پایگاههایی مانند رمات داوید هدف قرار گرفتهاند.
هرچند تلفات جدی از سمت اسرائیل گزارش نشده، اما این رویداد به سرعت به عنوان نقطه عطفی در معادلات منطقهای تحلیل میشود. بسیاری از کارشناسان، از جله کارشناسان آمریکایی و صهیونیستی آن را «پیروزی چشمگیر» برای ایران و محور مقاومت توصیف کردهاند، نه به دلیل خسارت مادی گسترده، بلکه بهخاطر تغییر ادراک قدرت، بازدارندگی و تحکیم انسجام محور مقاومت.
زمینه و اهداف عملیات تنبیهی علیه رژیم صهیونیستی
این حمله در شرایطی رخ داد که مقاومت لبنان پس از جنگ گسترده ابتدای سال ۲۰۲۶ با فشارهای جدی از سوی دولت غربگرای مستقر در بیروت روبرو بود. رژیم صهیونیستی در ماههای اخیر حملات مداوم به جنوب لبنان را ادامه داده بود و حزبالله در مناطق جنوبی در حال دفع حملات متجاوزان صهیونیست است.
تهران با این اقدام نشان داد که خط قرمز حمایت از متحدانش، بهویژه حزبالله به عنوان حلقه مرکزی محور مقاومت، همچنان پابرجاست. عملیات نصر با هدفگیری پایگاههایی که مستقیماً در عملیات علیه لبنان دخیل بودند، جنبه عملیاتی و بازدارنده داشت و پیام روشنی مبنی بر «هر تجاوزی هزینه دارد» ارسال کرد.
از منظر نظامی، این عملیات پیام مهمی ارسال کرد. در کنار تحقق اهداف نظامی تعیین شده، ایران توانست ثابت کند که علیرغم آسیبهای وارد شده به تأسیسات موشکی و فرماندهی در جنگ اخیر و ادعاهای واهی مقامات واشنگتن و تلآویو در رابطه با نابود قدرت نظامی ایران، ایران آسیبهای وارده را بازسازی کرده و همچنان قابلیت شلیک موشکهای بالستیک و پرتاپ پهپادهای نظامی از نقاط مختلف را حفظ کرده است. همچنین دقت انتخاب اهداف نشاندهنده سطح اطلاعاتی و آمادگی عملیاتی نیروهای مسلح است است.
کارشناسان صهیونیست اذعان کردهاند که این عملیات معادله هزینه-فایده را برای تلآویو تغییر داده است. تلآویو دیگر نمیتواند بدون پرداخت هزینههای نظامی، سیاسی و اقتصادی، به اهداف مورد نظر خود در لبنان یا علیه ایران ضربه بزند. این دقیقاً همان بازدارندگی فعال است که تهران پس از آتشبس به دنبال احیای آن بود.
تقویت انسجام محور مقاومت
تأثیر این اقدام بر محور مقاومت بسیار قابل توجه بوده است. گروههای مختلف مقاومت از حزبالله و حماس گرفته تا انصارالله یمن و گروههای مقاومت عراق، شاهد بودند که ایران در لحظه حساس وارد میدان شد و مستقیماً از متحد کلیدی خود دفاع کرد. این امر انسجام داخلی محور را تقویت کرده و اعتماد متقابل را افزایش داده است.
دکترین «وحدت ساحات» (اتحاد جبههها) سالها بهعنوان یک اصل راهبردی در ادبیات محور مقاومت مطرح بود؛ اصلی که بر اساس آن، جبهههای لبنان، فلسطین، سوریه، عراق و یمن، دیگر میدانهای مجزا و مستقل از یکدیگر نیستند، بلکه حلقههای یک زنجیرهٔ واحد بهشمار میآیند و تجاوز به هریک، پاسخ از همهٔ اضلاع را در پی خواهد داشت. با این حال، تا پیش از عملیات ۷ ژوئن، این دکترین بیشتر در قالب واکنشهای مرزی و حملات نیروهای نیابتی یا همپیمان متجلی میشد.
حملهٔ موشکی ۱۶ ساعتهٔ ایران اما ورق را برگرداند. این بار، پاسخ به تجاوز رژیم صهیونیستی به ضاحیه (حومهٔ جنوبی بیروت) مستقیماً از خاک ایران و با استفاده از موشکهای بالستیک دوربرد صورت گرفت. پیام این اقدام بسیار شفاف بود: جمهوری اسلامی ایران نهتنها حامی سیاسی و تسلیحاتی مقاومت در لبنان است، بلکه امنیت حزبالله و ملت لبنان را خط قرمز خود میداند و برای دفاع از آن، حاضر به ورود مستقیم و شلیک از عمق خاک خود به قلب سرزمینهای اشغالی است.
بدینترتیب، فاصلهٔ میان تهران و جنوب لبنان در قاموس راهبردی محور مقاومت محو شد و «همپیمانی» جای خود را به «هممیدانی» راهبردی داد. این عملیات اثبات کرد که دوران «جنگ نیابتی» پایان یافته و محور مقاومت یک بازیگر یکپارچه با اراده و توان واکنش آنی و هماهنگ است.
پیروزی چشمگیر بدون کشتار؛ تغییر ادراک قدرت
اشتباه محاسباتی خطرناک در تحلیل این عملیات آن است که آن را صرفاً بر اساس شمار تلفات انسانی یا حجم آوار بسنجیم. کارشناسان آمریکایی و صهیونیستی که از «پیروزی چشمگیر برای ایران» سخن میگویند، دقیقاً به لایهٔ عمیقتری اشاره دارند: «پیروزی ادراکی». در جنگهای مدرن و بهویژه در درگیریهای نامتقارن منطقه غرب آسیا، این تصویر ذهنی از قدرت است که موازنهٔ بازدارندگی را تعیین میکند، نه صرفاً تلفات میدانی.
این اقدام، روایت «آسیبپذیری ابدی» رژیم را در ذهن افکار عمومی منطقه و جهان تثبیت کرد. وقتی میلیونها شهرکنشین صهیونیست ۱۶ ساعت در پناهگاهها میمانند، اقتصاد روزانه فلج میشود و آژیرهای هشدار لحظهای قطع نمیشوند، حتی اگر موشکی به ساختمانی برخورد نکند، اعتماد به بقا و امنیت فرومیریزد. این دقیقاً همان «شکست ادراکی» ای است که محور مقاومت بهدنبال آن بود: تحمیل هزینهای ناهمسنگ و اثبات اینکه «نه، اسرائیل جای امنی برای هیچکس نیست».
تغییر جایگاه منطقهای و بینالمللی ایران
از دیدگاه جایگاه بینالمللی ایران، این عملیات اهرم چانهزنی تهران را تقویت کرده است. با وجود فشارهای آمریکا برای آتشبس فوری، ایران نشان داد که سیاست مقاومت فعال را ادامه خواهد داد و حاضر نیست حتی بخاطر توافق و یا مذاکره با طرف آمریکایی یا هر کشور دیگر، از موضع حمایت عملی از محور مقاومت عقبنشینی کند.
این موقعیت میتواند در مذاکرات آینده در برابر هر کشور متخاصمی به نفع ایران عمل کند. همچنین، هرگونه تنش جدی در منطقه معمولاً به افزایش قیمت نفت منجر میشود که یک اهرم فشار جدی در دست ایران و مقاومت بر علیه بازیگران متخاصم منطقهای و فرا منطقهای است.
عملیات موشکی ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ علیه رژیم صهیونیستی را باید نقطهٔ عطف بلوغ راهبردی محور مقاومت و دکترین وحدت ساحات دانست. جمهوری اسلامی ایران با این اقدام ثابت کرد که «دفاع از لبنان» یک شعار نیست، بلکه راهبردی عملیاتیشده و حاضر در میدان است.
آنچه رخ داد، نه یک واکنش مقطعی، که اعلام یک قاعدهٔ جدید در مناسبات قدرت غرب آسیا بود: دوران زدن و گریختن به پایان رسیده است؛ از اینپس، هر آتشی در ضاحیه، با طوفانی از موشکهای بالستیک در قلب سرزمینهای اشغالی پاسخ داده خواهد شد. پیروزی این عملیات، نه در ویرانههای یک پایگاه هوایی، که در ویرانههای روانی بازدارندگی دشمن و در اذهان ملتهای منطقه جستجو میشود که اکنون میدانند توازن وحشت، برای همیشه به سود مقاومت تغییر کرده است.