سرویس جهان مشرق - جنگ ۴۰ روزهٔ تابستان ۲۰۲۶ میان ایالات متحده و ایران، کوتاه اما بهشدت برای کاخ سفید و کشورهای منطقه ویرانگر بود. این نبرد که از خلیج فارس تا مدیترانه گسترده شد، اکنون با آتشبسی شکننده متوقف شده، اما پیامدهای راهبردی آن همچنان در حال آشکارشدن است. یکی از کمتر موردتوجهقرارگرفتهترین اما عمیقترین این پیامدها، بحرانی است که میتوان آن را «فروپاشی هژمونی پهپادهای بزرگ آمریکایی» نامید.
نشانهٔ آشکار این بحران، تصمیم اخیر پنتاگون به خروج پهپادهای MQ-1 Predator از بازنشستگی است؛ پرندههایی که از ۲۰۱۸ کنار گذاشته شده بودند، اما اکنون بهناچار دوباره به خدمت فراخوانده میشوند. این اقدام، فراتر از یک تصمیم فنی، بهمعنای اعتراف راهبردی به این واقعیت است که برتری هوایی بدون منازعهٔ آمریکا در غرب آسیا، دستکم در حوزهٔ پهپادهای شناسایی-رزمی، برای همیشه از میان رفته است.
تلفات فاجعهبار در آسمان ناامن
در جریان نبرد ۴۰ روزه، نیروهای آمریکایی و متحدانشان ۲۳ فروند پهپاد MQ-9 Reaper را از دست دادند؛ ۱۴ فروند بر فراز آبهای خلیج فارس و دریای عمان، ۶ فروند در آسمان عراق، و ۳ فروند بر فراز یمن (بخش دیگری از آمار توسط آمریکا و طرفهای متخاصم سانسور میشود).
یک فروند نیز در حملهٔ موشکی نیروهای مقاومت عراق به پایگاه هوایی «حریر» در اربیل، در حالی که روی باند پارک شده بود، منهدم شد. ارزش مجموعی این پهپادها با احتساب تجهیزات حسگری و تسلیحاتی، نزدیک به ۵۸۰ میلیون دلار برآورد میشود. این سطح از تلفات پهپادهای راهبردی در یک نبرد ۴۰ روزه، در تاریخ هوانوردی نظامی آمریکا بیسابقه است. برای مقایسه، در طول دو دهه عملیات در افغانستان و عراق پس از ۲۰۰۱، مجموع تلفات MQ-9 از ۱۰ فروند فراتر نرفته بود.
موضوع نگرانکنندهتر برای پنتاگون، تنها تعداد سرنگونیها نیست، بلکه سهولت نسبی آنهاست. در جریان نبرد، پدافند هوایی ایران با بهکارگیری ترکیبی از سامانههای راداری پیش هشدار، موشکهای زمینبههوا و سامانههای جنگ الکترونیک، توانست مسیرهای پروازی ریپرها را شناسایی و منهدم کند. بر اساس گزارش محرمانه آمریکایی که جزئیات آن توسط رسانهها به رسانهها درز کرده، میانگین زمان بقای یک ریپر در حریم هوایی مورد مناقشه از ۱۸ ساعت در سال ۲۰۲۳، به کمتر از ۴ ساعت در هفتهٔ پایانی جنگ کاهش یافته بود.
عاملیت پدافند یکپارچهٔ ایران
موفقیت ایران در شکار ریپرها، حاصل یک راهبرد بلندمدت و نه یک دستاورد مقطعی است. از میانهٔ دههٔ ۱۳۹۰ شمسی، ایران سرمایهگذاری عظیمی بر توسعهٔ سامانههای پدافند هوایی بومی با تمرکز ویژه بر تهدید پهپادی انجام داده بود. سامانهٔ «سوم خرداد» که در سال ۲۰۱۹ یک فروند گلوبال هاوک RQ-4A را بر فراز تنگهٔ هرمز سرنگون کرده بود، در جنگ ۲۰۲۶ نقش اصلی را ایفا کرد.
موشکهای طائر این سامانه با جستجوگرهای فروسرخ تصویرساز و هدایت راداری ترکیبی، در برابر جنگ الکترونیک مقاومت بالایی نشان دادند. پدافند ایران با تکیه بر سامانههای متحرک و پراکنده مانند سوم خرداد، ۱۵ خرداد، ۹ دی، مجید، قائم و دزفول به دفاع ادامه داد. این سامانهها که بر پایهٔ رادارهای آرایه فازی و موشکهای صیاد و طائر عمل میکنند، هر یک بخشی از آسمان را پوشش میدادند و با تحرک بالا، از هدفگیری دقیق توسط جنگندههای آمریکایی میگریختند.
اما برگ برندهٔ واقعی ایران، تلفیق سامانههای گرانقیمت با موشکهای پدافندی ارزان و فراوان بود. موشک ۳۵۸ که ایران طراحی آن را به متحدان خود در محور مقاومت منتقل کرده بود، با هدایت اپتیکی غیرفعال و برد حدود ۱۵۰ کیلومتر، به کابوس ریپرها تبدیل شد.
این موشک که نسخهٔ زمینپرتاب آن «فاطر-۱» نام دارد، نشان داد میتوان با هزینهٔ کمتر از ۱۰۰ هزار دلار، پهپادی ۳۰ میلیون دلاری را سرنگون کرد. این معادلهٔ هزینه-فایده، ستون فقرات راهبرد پدافندی ایران و محور مقاومت را تشکیل میدهد: تحمیل هزینههای گزاف به دشمن با سرمایهگذاری حداقلی.
جبههٔ جنوبی؛ یمنیها و شکار ریپرها
در حالی که ایران مشغول دفع حملات در خلیج فارس بود، نیروهای مسلح یمن (انصارالله) جبههٔ دوم را در جنوب شبهجزیره گشودند. در ۴۰ روز نبرد، حوثیها ۶ فروند MQ-9 را بر فراز استانهای مارب، جوف و صعده سرنگون کردند. ویدئوهای منتشرشده از این سرنگونیها که توسط منابع مستقل تأیید شد، نشان میدهد پهپادهای آمریکایی که برای شناسایی اهداف حوثیها به پرواز درآمده بودند، توسط موشکهای فاطر-۱ در کمال ناباوری هدف قرار میگرفتند.
فرماندهی سنتکام در گزارش پساجنگ خود اذعان کرد که انتظار چنین تراکم و دقت آتش پدافندی از سوی حوثیها را نداشته است. توانایی گروهی که زمانی «شورشیان صحرا» خوانده میشد در بهکارگیری سامانههای پدافند هوایی مدرن، نشاندهندهٔ گسترش شبکهٔ یکپارچهٔ پدافندی ایران در سراسر منطقه است.
چرا پِرِدیتور از گور برخاست؟
پاسخ پنتاگون به این بحران، بازگرداندن پهپادهای MQ-1 Predator به خدمت فعال است. این تصمیم در نگاه نخست گیجکننده به نظر میرسد: چرا پهپادی قدیمیتر با سرعت کمتر، محمولهٔ سبکتر و بدون قابلیتهای مدرن را به میدان بازگردانیم؟ پاسخ در منطق بیرحم اقتصاد نظامی نهفته است. هر فروند پِرِدیتور حدود ۴ میلیون دلار ارزش دارد، در حالی که قیمت یک ریپر بین ۱۶ تا ۳۰ میلیون دلار است. اگر آمریکا بخواهد همچنان در آسمان منطقه غرب آسیا حضور پهپادی داشته باشد، اما بداند که احتمال سرنگونی هر سورتی پرواز بالاست، منطقیتر آن است که پهپادهای ارزانتر را به میدان بفرستد.
اما این راهحل موقت، خود اعتراف به یک شکست بزرگتر است: آمریکا دیگر قادر نیست آزادانه از پیشرفتهترین داراییهای هوایی خود در این منطقه استفاده کند. بازگشت پِرِدیتور بهمعنای پذیرش این واقعیت است که مدل عملیاتی «پهپاد بزرگ، گران، غیرپنهانکار و با پرواز طولانی» دیگر در برابر پدافندهای مدرن محور مقاومت کارآمد نیست. پنتاگون در حال بررسی مسیرهای جایگزین است: پهپادهای پنهانکار مانند RQ-180 برای مأموریتهای حساس، و ناوگانهای پهپادهای یکبارمصرف و ارزان برای مأموریتهای پرخطر. اما این فناوریها هنوز در مراحل آزمایشی هستند و تا عملیاتیشدن انبوه آنها، فاصلهٔ زیادی باقی مانده است.
آتشبس شکننده و آیندهٔ مبهم
اکنون که آتشبس شکننده برقرار است، دو طرف مشغول بازسازی و تحلیل تجارب نبرد هستند. برای ایران و محور مقاومت، جنگ ۴۰ روزه یک پیروزیهای راهبردی زیادی به همراه داشت که یکی از آنها در حوزه پدافندی است: اثبات این که برتری هوایی آمریکا دیگر مطلق نیست و میتوان با هزینهٔ معقول، آن را به چالش کشید. در مقابل، پنتاگون با سردرگمی به دنبال راهی برای حفظ توان پهپادی خود در محیطهای «دسترسی ممنوع/محدود» (A2/AD) است؛ محیطهایی که ایران در ساختن آنها استاد شده است.
اما بزرگترین درس این جنگ برای آمریکا، شاید این باشد: دوران تکیه بر برتری فنی بهعنوان تضمین پیروزی، به سر آمده است. محور مقاومت نشان داد که با تلفیق فناوری بومی، دکترین نامتقارن، و شبکهسازی نیروهای متحد در چند کشور، میتوان موازنه را حتی در برابر یک ابرقدرت تغییر داد. بازگشت پِرِدیتور از بازنشستگی، نماد این تغییر موازنه است؛ اعترافی تلخ از سوی ابرقدرتی که زمانی گمان میکرد آسمانها برای همیشه در اختیار اوست.