به گزارش سرویس جهان مشرق، در فوریه ۲۰۲۲، زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد، ایالات متحده واکنشی قاطع و مبتنی بر اصول نشان داد: ائتلافی چندملیتی حول «روایت» دفاع از حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و حفاظت از غیرنظامیان اوکراینی شکل داد، که البته، تاریخچهی کردار استکباری و سوءاستفادههای عمیق نظام سلطه از این واژهها، برای اهل نظر کذب بودن آن را عیان می داشت، لیکن واشنگتن دستکم ظواهر را بر مبنای همان روایت شکل داده بود. واشنگتن این تهاجم را محکوم کرد و دستاویز «استانداردهای بینالمللی» را به کار گرفت. اما دو سال بعد، زمانی که درگیری بزرگی در غرب آسیا شعلهور شد، موضع آمریکا به طرز چشمگیری متفاوت بود. حالا نظرسنجیهای جدید نشان میدهد که این دوگانگی هزینه سنگینی برای جایگاه منطقهای ایالات متحده داشته است.
عملیات «طوفان الاقصی» از سوی مقاومت فلسطین در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ علیه ظلم و ستم و محاصرهی کامل و تبدیل غزه به بزرگترین زندان سرگشودهی جهان، پاسخ نظامی گستردهای را از سوی رژیم صهیونی در پی داشت. عملیاتی که به گفته کمیسیون تحقیقاتی مستقل سازمان ملل در سال ۲۰۲۵، آستانه قانونی نسلکشی را پر کرده است – یافتهای که البته واشنگتن، علیرغم همهی شواهد عیان مبنی بر آن، آن را رد میکند. کشورهای عرب اما مقایسه خود را انجام دادهاند. برای دههها پس از جنگ سرد، آمریکا قدرت خود را در غرب آسیا حول مفاهیم نظم لیبرال بینالمللی میچرخاند – البته با حمایت از حکومتهای استبدادی. اما دستکم چارچوبی فرضی وجود داشت که بر اساس آن میشد آمریکا را در قبال حقوق بینالملل پاسخگو دانست. اکنون آن چارچوب دیگر در افکار عمومی عرب کار نمیکند.
نظرسنجیای که معادله را تغییر میدهد
بارومتر عرب، یکی از معدود منابع مستقل و معتبر نظرسنجی در منطقه، در اواخر سال ۲۰۲۵ نظرسنجیهایی را در هشت کشور عربی انجام داد. نتایج که تحت عنوان «آمریکا جهان عرب را از دست داده است» منتشر شده، تصویری شگفتانگیز ارائه میدهد: اکثریت مردم جهان عرب اکنون چین را محتملتر از ایالات متحده به رعایت حقوق بینالملل میدانند. این یک تغییر حاشیهای نیست؛ الگویی گسترده و پیوسته در میان کشورهایی با روابط بسیار متفاوت با واشنگتن را نشان میدهد.
نرخ تأیید سیاست خارجی دونالد ترامپ در سراسر منطقه عمیقاً پایین است: ۲۴ درصد در عراق، ۱۴ درصد در تونس و تنها ۱۲ درصد در اردن و سرزمینهای فلسطینی. در مقابل، محبوبیت کلی چین از ۳۷ درصد در سوریه تا ۶۹ درصد در تونس متغیر است – که در هر کشور مورد بررسی به طور قابل توجهی بالاتر از ایالات متحده است. حتی روسیه، که ناقض مکرر اصول حاکمیت ملی مورد استناد واشنگتن است، در محبوبیت از آمریکا پیشی میگیرد. حمایت از ولادیمیر پوتین در مراکش ۳۳ درصد، در اردن ۲۰ درصد، در تونس ۱۷ درصد و در سرزمینهای فلسطینی ۱۴ درصد گزارش شده است. بیش از ۴۰ درصد از پاسخدهندگان در تونس و عراق از او حمایت میکنند.
مصر؛ شریک دیرینه و آمار شوکآور
این الگو در مصر – یکی از قدیمیترین شرکای منطقهای واشنگتن و دریافتکننده دههها کمک نظامی آمریکا – به ویژه قابل توجه است. تنها ۲۵ درصد از پاسخدهندگان مصری میگویند ایالات متحده به حقوق بینالملل پایبند است، در حالی که ۵۸ درصد همین را درباره چین میگویند. وقتی از مردم پرسیده میشود کدام کشور سیاست بهتری برای حفظ امنیت منطقهای دارد، فقط ۶ درصد از مصریها و فلسطینیها ایالات متحده را انتخاب میکنند. چین با نسبت سه، چهار و پنج به یک از واشنگتن پیشی میگیرد. حتی در مورد پرسشی که کدام کشور از آزادیها و حقوق بهتر محافظت میکند – حوزهای که آمریکا روزگاری بدون رقیب جدی در آن پیشتاز بود – اکنون مردم عرب پکن را ترجیح میدهند.
اما چرا محبوبیت چین افزایش یافته است؟ پکن هیچ ساختار امنیتی معناداری در غرب اسیا و شمال آفریقا نساخته، به نمایندگی از جمعیتهای عرب جنگی را نبرده، و الگویی ارائه نمیدهد که بتوان آن را با حکمرانی لیبرال یا حقوق بشر اشتباه گرفت. پاسخدهندگان عرب این را میفهمند.
اتهام ریاکاری؛ علت اصلی افول
دادهها علت روشنی را نشان میدهند. در هشت کشور مورد بررسی، اکثریت قاطع – ۸۶ درصد در مصر و اردن، ۸۴ درصد در سرزمینهای فلسطینی، ۷۸ درصد در لبنان – ایالات متحده را حامی رژیم اسرائیل در برابر فلسطینیها توصیف میکنند. آنها شاهد بودند که واشنگتن سلاحهای مورد استفاده در نسلکشی صهیونی در غزه را تأمین میکند، در حالی که از رژیم صهیونی در شورای امنیت سازمان ملل حمایت میکند و یافتههای نهادهای بینالمللی را که خود آمریکا به تأسیس آنها کمک کرده بود، نادیده میگیرد. این تغییر در افکار عمومی عرب الزاماً ناشی از احساسات ضدآمریکایی ریشهدار نیست. بلکه بیشتر ناشی از اتهام خاص «ریا» است – اعمال گزینشی اصولی که واشنگتن آنها را جهانی میداند. روسیه و چین که هیچ ادعای معتبری مبنی بر پایبندی به نظم لیبرال بینالمللی ندارند، به سادگی در برابر این اتهام خاص مصون هستند.
سیاست خارجی مسابقه محبوبیت نیست و همه دولتها انتخابهایی میکنند که دیگران را به انتقاد وا میدارد. مقداری ناهماهنگی بین آرمانها و عمل در مدیریت منافع ملی پیچیده ذاتی است. اما تفاوتی وجود دارد بین ناهماهنگی که موجب انتقاد اصولی میشود، و موضعی که به طور سیستماتیک اصولی را که یک کشور علناً ادعای پایبندی به آنها دارد، تضعیف میکند.
هزینههای سیاسی داخلی برای شرکای آمریکا
دولتهای عرب، از جمله مستبدترین آنها، کاملاً از افکار عمومی مصون نیستند. هماهنگی علنی با واشنگتنی که از نظر اخلاقی به خطر افتاده تلقی میشود، هزینههای سیاسی داخلی واقعی برای شرکای منطقهای دارد. میتوان فرض کرد که سقوط جایگاه آمریکا برخی از ابتکارات دیپلماتیک مانند چارچوب عادیسازی پیمانهای ابراهیم را از قبل پیچیده کرده است. ایجاد جبههای منسجم علیه ایران(یعنی هدف مشترک واشنگتن و تلآویو در منطقه)، زمانی دشوارتر میشود که شریک اصلی به عنوان کشوری تلقی شود که اصول اعلامی خود را گزینشی اعمال میکند.
اما دادهها حاوی نشانهای امیدوارکننده نیز هستند. پس از هفتم اکتبر، محبوبیت فرانسه در جهان عرب همراه با واشنگتن کاهش یافت. در سپتامبر ۲۰۲۵، پاریس به طور رسمی کشور فلسطین را به رسمیت شناخت. طی چند ماه، محبوبیت فرانسه ۱۱ درصد در تونس، ۱۰ درصد در مراکش و ۷ درصد در لبنان افزایش یافت.
جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران؛ جرقهای برای شکاف راهبردی
در فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و رژیم اسرائیل مستقیماً به ایران حمله کردند و منطقه را وارد جنگی ویرانگر ساختند. این رویداد به چند دلیل اعتمادها را به چالش کشید: شروع جنگ از خاک کشورهای عربی، آنها را مستقیماً در معرض تلافیجوییهای ایران قرار داد. حمله به پایگاههای آمریکایی در قطر، بحرین، کویت و امارات، این کشورها را به اهداف بالقوه تبدیل کرد. در نتیجه، عربستان و امارات عملاً استفاده از حریم هوایی خود را برای حمله به ایران ممنوع اعلام کردند – فاصلهگذاری آشکار از استراتژی واشنگتن. این جنگ به تحلیلگران ثابت کرد که اتکای صرف به یک قدرت خارجی، امنیت پایدار به ارمغان نمیآورد.
بر اساس شاخص افکار عمومی عرب در سال ۲۰۲۵، ۷۷ درصد از پاسخدهندگان معتقد بودند که سیاستهای آمریکا تهدیدی برای امنیت و ثبات منطقه است. در سطح جهانی، برای اولین بار در بیست سال گذشته، محبوبیت جهانی آمریکا با ۳۱ درصد از چین با ۳۶ درصد عقب افتاده است.
بازآرایی ائتلافهای منطقهای
در این فضای بیاعتمادی، کشورهای عربی سیاست «هجینگ» یعنی شرطبندی روی چندین گزینه را با جدیت بیشتری دنبال میکنند. مفهوم «غربزدایی امنیتی» شکل گرفته است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به وضوح به دنبال تنوعبخشیدن به مشارکتهای امنیتی خود و کاهش وابستگی به آمریکا هستند. چین به عنوان یک شریک تجاری و دیپلماتیک جایگزین در حال ظهور است. رزمایشهای مشترک دریایی با حضور چین، روسیه و ایران (مانند «صلح ۲۰۲۶») نشانههای جدیدی از همگرایی امنیتی فراآتلانتیکی است که در آن حتی مصر و امارات به عنوان ناظر حضور دارند. روسیه نیز در کنار چین و ترکیه به عنوان تسهیلگر سیاسی برای حل بحرانها ظاهر شده است. مصر نیز به طور فزایندهای روابط نظامی و اقتصادی خود را با چین و روسیه در پاسخ به تردیدها نسبت به تضمینهای امنیتی آمریکا تقویت کرده است.
این تغییر راهبردی در سطح افکار عمومی و رسانهها نیز بازتاب یافته است. تحلیل پوشش خبری رسانههای وابسته به قطر نشان داد که ۹۵.۲ درصد از محتوای دیجیتال آنها در خصوص جنگ، موضعی کاملاً منفی داشتند و مستقیماً ترامپ را نقد میکردند. اسناد طبقهبندی شده وزارت خارجه آمریکا نیز اعتراف کردهاند که ایران نه تنها در میدان نبرد، بلکه در «نبرد روایتها» پیروز شده و موفق شده اعتبار آمریکا را در کشورهای مسلمان خدشهدار کند.
چشمانداز: تغییر نسلی، نه نارضایتی زودگذر
آنچه اکنون در جهان عرب میگذرد، یک تغییر راهبردی نسلی است؛ نه یک نارضایتی زودگذر. جهان عرب دیگر آمریکا را نه شرطی لازم برای امنیت خود، که یک متغیر غیرقابل اعتماد در معادله پرخطر منطقه میبیند. افول اعتبار آمریکا دیگر یک پیشبینی نیست، بلکه یک واقعیت عینی است که در دادههای نظرسنجی، تغییر معادلات امنیتی و محتوای رسانهها ثبت شده است. واشنگتن تنها دو انتخاب دارد: یا همچنان بر رهبری اخلاقی خود اصرار ورزد در حالی که سیاستهایی را دنبال میکند که مردم عرب آنها را در تضاد با این ادعا میدانند، که قطعا افول روزافزون اعتبار آن را در منطقه استمرار می بخشد، یا تشخیص دهد که جایگاه منطقهای همواره مشروط به حداقل درجهای از سازگاری بین اصول اعلامی و رفتار واقعی بوده است. هزینه بیعملی واشنگتن در بازسازی اعتماد از دست رفته، روزبهروز در حال افزایش است.