کد خبر 1809617
تاریخ انتشار: ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۱

به گزارش مشرق، محمدحسین ضمیریان فعال رسانه در تلگرام نوشت:

اندیشمندان امروز اقتصاد سیاسی مانند «ریچارد ولف» معتقدند بحران فعلی محصول ساختاری است که در آن اَبَرشرکت‌ها سود را خصوصی‌سازی و هزینه‌های دیگر از جمله تخریب‌های زیست‌محیطی، سیاسی و امنیتی را به دیگران برون‌سپاری می‌کنند. او در ضمن معتقد است یک مذهب به نام «حداکثرسازی سود» وجود دارد که باعث تشدید برون‌سپاری و شکل‌گیری هرچه بیشتر زنجیره‌های تأمین طویل و متکی به گلوگاه‌های ژئوپلیتیک جهان مانند تنگه‌های هرمز، مالاکا و پاناما شده که ذاتاً در برابر تنش‌های سیاسی- ‌ژئوپلیتیک آسیب‌پذیرند.

بحران‌های ناشی از درگیری‌های نظامی صرفاً رویدادهایی گذرا نیستند، بلکه در ذات خود فاش‌کننده رسوایی شدید تضادهای عمیق در نحوه سازمان‌دهی تولید و توزیع در سطح جهانی هستند. تفاوت بنیادین میان وضعیت تاریخ قریب ۵ دهه گذشته ایران با کشورهایی نظیر عربستان و امارات را می‌توان در مفهوم «جایگاه‌یابی در زنجیره‌های تأمین طویل» و نوع پیوند با هژمونی در حال افول- فروپاشی- آمریکا جست‌وجو کرد.

ایران و مدل توسعه درون‌زا در شرایط بحران

ایران به دلیل دهه‌ها انزوای ناخواسته و «گسست از نظام سرمایه‌داری مرکزگرا» زیر بار فشار تحریم‌های گسترده از ساختارهای رسمی مالی بین‌المللی، به نوعی از بازسازی ساختاری اجباری دست یافته که نمی‌توان آن را نوعی واکنش به نظام سرمایه‌داری جهانی دانست. هر تلاش از داخل ایران از طرف دولت‌ها برای نزدیک‌ شدن به ساختار جهانی و شراکت با ابرشرکت‌های سرمایه‌داری با ممانعت‌هایی با انگیزه‌های مختلف روبه‌رو شد. از حسادت‌ها و رقابت‌ها گرفته تا دشمنی‌ها همه باعث مفارقت از ساختار «نظام جهانی» و تفاوت بنیادین میان ساختار اقتصاد سیاسی ایران و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس - مشخصاً امارات و عربستان - شد.

در حالی که سرمایه‌داری برای به‌ حداکثر رساندن سود، تولید را پراکنده می‌کرد، ایران ناچار به تمرکز بر تولید داخلی بود. وقتی یک سیستم بر اساس سود خصوصی مدیریت نشود، بر نیازهای پایه متمرکز خواهد شد و بنابراین تاب‌آوری بیشتری در برابر شوک‌های بیرونی دارد. ایران به عنوان یک جامعه - و از آن بالاتر ملت در مسیر پیشرفت درون‌زا - می‌دانست در چه چیزی سرمایه‌گذاری می‌کند و از نظر تمام پیامدهای اجتماعی در برابر فشارها برای خوانش و سپس نگاشت ژئوپلیتیک مستقل آماده بود. ایران به دلیل ماهیت درون‌زای توسعه‌اش، پیوند مستقیم‌تری میان تولید و مصرف داخلی ایجاد کرد که در صورت هرگونه تخریب، مثلاً تخریب ناشی از جنگ یا زلزله یا حادثه، انگیزه و از آن مهم‌تر زیرساخت بازسازی آن نه در گرو جریان سرمایه خارجی، بلکه در گرو اراده سیاسی داخلی بوده و هست.

ابوظبی و ریاض؛ شکنندگی توسعه وابسته

در مقابل، کشورهای حاشیه خلیج ‌فارس مدل توسعه خود را بر اساس «جایگاه‌یابی در زنجیره تأمین جهانی» تعریف کرده‌اند. این کشورها دقیقاً مصداق شرکایی هستند که می‌توان آنها را حلقه‌های شکننده در مسیرهای طولانی تجارت نامید. کیست که نداند امارات با تبدیل شدن به قطب لجستیکی، نرم‌افزاری و مالی، در واقع تمام «تخم‌مرغ‌های خود را در سبد» امنیت تأمین‌شده توسط هژمون آمریکا قرار داده؛ هژمونی که تعهد ایدئولوژیک و مازوخیستی به رژیم صهیونیستی را به هر تعهدی به زنجیره قابل ترمیم، مقدم می‌دارد.

این زنجیره از آن جهت قابل ترمیم شناسایی می‌شود که بسیاری از ابرشرکت‌ها و شرکای‌شان در دولت‌های وابسته، به وضوح خودشان از زرق و برق خودساخته شرکت‌های روابط عمومی و شکوه افتتاح و بهره‌برداری پروژه‌های «دیزنی‌لندی» فریب می‌خورند و ریسک‌های سیاسی، امنیتی و از همه مهم‌تر ژئوپلیتیک را در محاسبات خود با وزن درستی لحاظ نمی‌کنند، البته هیچ «ابرشرکتی مجبور نیست وجوهی را برای مدیریت پیش‌آمدها کنار بگذارد... آنها فقط پیش می‌روند و سرمایه‌گذاری خود را در جاهای دیگر به مثابه مناسک همیشگی در دین‌شان انجام می‌دهند». شیوخ هم فراموش کرده بودند برج خلیفه، هر قدر برای سلفی گرفتن اینفلوئنسرهای غربی جذاب باشد، در نهایت روی شن‌های روان و گسل‌های فعال ژئوپلیتیک غرب آسیا بنا شده؛ گسل‌هایی که تنها با یک پهپاد «شاهد ۱۳۶» نیز بیدار می‌شوند!

اکنون با مدیریت تنگه هرمز، این کشورها با حقیقتی روبه‌رو شده‌اند که می‌توان آن را چنین توصیف کرد: وقتی خود را در همه جای جهان پهن و برای خود در همه‌ جا منافع و منابع تعریف می‌کنید، هر کسی در هر نقطه‌ای می‌تواند شما را متوقف کند و اگر آنها این کار را کنند، آنگاه شما ناگهان فلج می‌شوید؛ چه رسد به ایران که سال‌ها صبورانه منتظر این لحظه بود.

حقیقت آن است که همه می‌دانند شیوخ عرب، «هزینه مقاومت» را در ترازنامه‌های اقتصادی خود صفر در نظر گرفته بودند. آنها گمان می‌کردند معماری سرمایه‌داری مالی با تأسیس بورس‌ها، هاب‌های هوایی و مناطق از همه‌ جا آزاد، به خودی خود یک «سپر موشکی و دفاع همه‌جانبه» ایجاد می‌کند، در حالی که سرمایه به‌ محض احساس خطر، وفاداری ندارد و فرار می‌کند.

آینده ویترین‌های عربی و بازگشت به لایه عقب‌مانده مفاهیم امپریالیسم

نکته کلیدی این جنس تبیین از اقتصاد سیاسی روز این است که با موشک‌های ایرانی نه‌تنها شیشه‌های تمدن‌های ویترینی عربی شکسته شد، بلکه لایه‌های پوسیده شمای توسعه از زیر به سطح آمد. از این جهت تحلیل اقتصاد سیاسی روز می‌تواند با مفهوم قدیمی چرخه امپریالیسم نزد هابسون و سپس لنین همسو شود؛ تحلیل/ تبیینی که نشان‌دهنده تنزل رتبه کشورهای عرب بخصوص عربستان و امارات در تقسیم کار جهانی است. اگر امارات و عربستان نتوانند امنیت سرمایه و جریان کالا را تضمین کنند - که نمی‌توانند! - منطق سرمایه‌داری جهانی یا همان «دین سرمایه‌داری» متعهد به حداکثرسازی سود، آنها را از جایگاه «قطب‌های توسعه‌یافته» به جایگاه «تأمین‌کننده صرف مواد خام» عقب خواهد راند.

همه اندیشمندان آشنا به آرای والرشتاین می‌دانند اقتصاد و نظام جهانی در نظر او به ۳ بخش «مرکز»، «شبه‌پیرامون» و «پیرامون» تقسیم می‌شود. کشورهایی نظیر امارات تلاش کرده‌اند با ارائه خدمات مالی و لجستیک و درگیر کردن خود در ترتیبات امنیتی که نه‌تنها از حجم جغرافیایی آن‌ بزرگ‌تر بود، بلکه از وزن ژئوپلیتیک آن نیز تجاوز می‌کرد، خود را به جایگاه «شبه‌پیرامون باارزش و غیرقابل اجتناب» ارتقا دهند اما زمانی که هزینه‌های امنیتی حفظ این کشورها در جایگاه شبه‌پیرامون از سود آنها برای کشورها و اکنون ابرشرکت‌های «مرکز» فراتر می‌رود، سیستم جهانی بی‌رحمانه آنها را یک لایه عقب می‌راند و به همان نقش سنتی در بخش «پیرامون» یعنی تأمین‌کننده صرف نفت خام و اگر شد مصرف‌کننده دست چندم کالاهای غرب‌ساخته تنزل می‌دهد.

بر این اساس، مادامی که مدل توسعه بر پایه رضایت به بازی در زمین قدرت‌های هژمونیک تعریف شده باشد، هرگونه پیشرفتی عاریتی بوده و با یک شوک ژئوپلیتیک، دود شده و به هوا می‌رود؛ هر آنچه سخت است روزی دود می‌شود و به هوا می‌رود. اکنون که با مقاومت ملی و تدبیر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی مد ظله، اختلال جدی در عرضه انرژی و مواد اولیه در جهان غرب ایجاد شده است، پتانسیل ایجاد همزمان بیکاری گسترده و تورم ناشی از هزینه وجود دارد تا آنجا که ابزارهای سنتی پولی قادر به مهار آن نیستند؛ هر چند ابرطبقه حاکم ولی کم‌اطلاع و رویاپرداز پشت ترامپ در وضعیت «انکار عظیم» نسبت به پایان دوران امپراتوری به سر می‌برد که این نیز خود منجر به خطاهای محاسباتی استراتژیک در مواجهه با ایران، چین و روسیه می‌شود؛ البته این انکار تنها مختص آمریکا نیست، بلکه ویترین‌های عربی نیز در حال انکار این حقیقتند که «دوران طلایی سرمایه‌داری در غرب آسیا» به پایان رسیده و باز باید تنها به عنوان یک «پمپ بنزین ناامن» به آنها نگاه شود. سیستم سرمایه‌داری ثابت کرده برای نجات یک «هاب ترانزیتی عربی»، حاضر نیست حتی یک مو از تن رژیم صهیونی کنده شود یا یک سنت از سود شرکت‌های سیلیکون‌ولی در وال‌استریت را به خطر بیندازد.

در نزدیک به ۵ دهه، ایران با تبدیل یک انزوای تحمیلی به یک گسست استراتژیک با نظام جهانی و پیوند عمیق با راهبرد ملی، مقاومت و تاب‌آوری را جایگزین کارایی کوتاه‌مدت و هدم در ساختار جهانی کرد. در زمان صلح، کارایی سیستم عربی مانند رقص نمایشی شمشیرهای‌شان پرزرق‌وبرق است اما در زمان بحران ژئوپلیتیک، رقص شمشیر، موشک‌های هایپرسونیک را رهگیری نمی‌کند! و این آفند نظام انقلابی درون‌زای ایرانی است که بقا و پیروزی را تضمین می‌کند.

این ایران است که با اتکا به ظرفیت‌های داخلی در حال «مبارزه با تبعات پایان امپراتوری و امپراتوری پایان‌یافته» است؛ چیزی که حتی آنها که ادعاهای بزرگی نیز دارند در قالب فرار از درغلتیدن در «تله توسیدید» از آن پرهیز کردند. بسیاری از کشورهای وابسته به دلیل ترس‌ها و عادت‌های‌شان مانند «نابینایی نسبت به رویداد» یا «انکار عظیم» یا «ناتوانی در درک واقعیت افول آمریکا»، در تله‌ای گرفتار شده‌اند که می‌تواند شبه‌دستاوردهای چند دهه اخیرشان را نابود کرده و آنها را به همان نقش سنتی تأمین‌کننده مواد اولیه برای تولیدکنندگان بازگرداند. به تعبیر دیگر، آنچه برای ابرشرکت‌ها و منافع خصوصی‌سازی‌شده در جهان بهترین است، طی فقط ۴۰ روز توسط ایران در هم شکست.

این شکست بیشتر مفهومی، برای امارات و عربستان به معنای سقوط از لایه‌های میانی زنجیره ارزش جهانی به اعماق مدل‌های استعماری کهن و عدول اجباری و البته دردناک از «رجزخوانی‌های میان‌تهی»، «فخرفروشی‌های عاریتی» و «توهم عاملیت ژئوپلیتیک» خواهد بود

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.