کد خبر 1806223
تاریخ انتشار: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۷

به گزارش مشرق، سیدحسین خاتمی خوانساری فعال رسانه در تلگرام نوشت:

در دنیای امروز دیگر نمی‌شود همه چیز را فقط با حرف زدن و نوشتن جلو برد. آدم‌ها یاد گرفته‌اند که یک عکس ساده، یک نقاشی روی دیوار یا حتی یک علامت کوچک می‌تواند حرف‌های بزرگی بزند که شاید هزاران صفحه کتاب هم نتواند آن را منتقل کند.این قضیه مخصوصاً در روزهای سخت و در میانه جنگ خودش را بیشتر نشان میدهد.

جنگ فقط گلوله و موشک و تانک نیست. یک بخش خیلی مهم جنگ، «جنگ روانی» است. یعنی هر طرف بتواند روحیه طرف مقابل را خراب کند و او را بترساند یا گیج کند، برنده میدان است. در این میان، گاهی یک حرکت ساده و به ظاهر کوچک می‌تواند مثل یک بمب قوی عمل کند و همه چیز را به هم بریزد. ایرانی‌ها در جنگ اخیر و در رویارویی با آمریکا و رژیم اسرائیل، یکی از همین کارهای ساده، اما خیلی عمیق و هوشمندانه را انجام دادند. آنها شروع کردند به نوشتن شعار و چسباندن عکس روی بدنه موشک‌ها. شاید اولش خیلی‌ها فکر کردند این فقط یک کار نمادین یا سرگرمی است، اما خیلی زود معلوم شد که این کار خودش یک سلاح جدید و خیلی قوی است. سلاحی که هم دشمن را عصبانی و سردرگم می‌کرد و هم مردم خودمان را آرام و امیدوار نگه می‌داشت. این متن‌ها و عکس‌ها روی موشک‌ها تبدیل شد به یک زبان تازه برای ارتباط. زبانی که نه نیازی به ترجمه داشت و نه دشمن می‌توانست جلوی انتشارش را بگیرد. چون این موشک بود که خودش پیام را حمل می‌کرد، آن هم قبل از اینکه به هدف بخورد.

ماجرا از این قرار بود که در اوج تنش‌ها و تهدیدها، ناگهان تصاویری از موشک‌های ایرانی منتشر میشد که روی بدنه‌شان چیزهایی نوشته شده بود. گاهی یک جمله کوتاه مثل «انتقام سخت»، گاهی یک اسم خاص، گاهی یک آیه قرآن و حتی گاهی یک جمله طنزآمیز یا عامیانه که مردم در کوچه و خیابان به کار میبردند. این کار خیلی ساده بود، اما تأثیرش باورنکردنی بود. مردم ایران که همیشه دل‌نگران اوضاع بودند و زیر بمباران خبرهای بد و تهدیدهای دشمن زندگی میکردند، ناگهان با دیدن این تصاویر حس میکردند که یک نفر هست که حرف دل آنها را می‌زند. انگار آن رزمنده‌هایی که در عمق زمین و در یک شهر موشکی حضور داشتند، گوششان به حرف‌های مردم در خانه‌هایشان است. این حس خیلی مهم بود. چون در جنگ وقتی مردم ببینند که مدافعان‌شان آنها را درک میکنند و حتی شوخی‌ها و غم‌هایشان را میدانند، یک قوت قلب عجیب پیدا میکنند. از آن طرف، دشمن که همیشه خودش را قدرت برتر رسانه‌ای و نظامی می‌دانست، در برابر این حرکت ساده کم میآورد. آنها بلد نبودند چطور با این قضیه برخورد کنند. یک مشت عکس و نوشته روی بدنه موشک، تبدیل شده بود به یک کابوس روانی برای آنها. هر بار که این تصاویر پخش میشد، در واقع یک موج از نگرانی و دستپاچگی در اردوگاه دشمن به راه میافتاد. آنها متوجه شده بودند که این فقط یک شوخی نیست؛ این یک پیام روشن است که میگوید ما از شما نمیترسیم و اتفاقاً آنقدر دست‌مان باز است که حتی وقت داریم برای موشک‌هایمان اسم و شعار انتخاب کنیم.

نکته جالب‌تر اینجاست که این کار در شرایط امنیتی خیلی سخت انجام میشد. رژیم اسرائیل با استفاده از پیشرفتهترین فناوری‌های هوش مصنوعی، مثلاً سیستمی به نام «لَوِندِر» تمام تصاویر ماهوارهای، صداهای مخابراتی و حتی پست‌های مردم در شبکه‌های اجتماعی را زیر نظر دارد تا بتواند یک ردپا از مکان‌های نظامی ایران پیدا کند. آنها به دنبال یک سرباز هستند که در تلفن همراه خود یک عکس اشتباهی بگذارد یا یک تماس تلفنی ساده که موقعیت را لو بدهد. اما بچه‌های هوافضای سپاه پاسداران که ماه‌ها در قرنطینه کامل به سر میبرند و شاید حتی نتوانند به خانوادهشان زنگ بزنند، از همین بستر به‌ظاهر خطرناک و پرریسک، یک فرصت طلایی ساختند. آنها بدون اینکه کوچک‌ترین اطلاعاتی از موقعیت جغرافیاییشان لو برود، مستقیم با مردم حرف زدند. این یعنی شکست دادن دشمن در زمین بازی خودش. دشمن با هوش مصنوعی دنبال مختصات جغرافیایی بود، اما رزمنده ایرانی با هوش انسانی و ایمانی خودش مستقیماً به قلب و روح مردم نفوذ کرد. این کار نشان میداد که بچه‌های سپاه فقط نظامیان خشک و بی‌روحی نیستند که فقط بلد باشند دکمه را فشار بدهند. آنها به شدت به روز هستند. آنها می‌دانند که مردم در فضای مجازی چه می‌گویند، چه دغدغه‌ای دارند و چه چیزی خنده‌شان میاندازد یا غرورشان را تحریک میکند. این یعنی اوج حرفه‌ایگری در کنار مردم بودن.

یکی از قشنگ‌ترین و به یادماندنی‌ترین نمونه‌های این ماجرا، قصه «موشک صورتی» بود. در روزهایی که بحث جنگ و درگیری داغ بود، یک دختربچه ایرانی که مثل همه ما از ظلم و جنایت دشمن ناراحت بود، یک درخواست ساده و کودکانه داشت. او گفت که دلش میخواهد یک موشک صورتی به سمت دشمن شلیک شود. شاید در نگاه اول این حرف یک شوخی کودکانه به نظر برسد که ارزش پیگیری ندارد، اما این درخواست ساده از دل همین ارتباط نانوشته میان مردم و رزمندگان، به گوش بچه‌های سپاه رسید. آنها که نشان داده بودند تک‌تک پیام‌های مردم را میبینند و می‌فهمند، دست به‌کار شدند. در کمال ناباوری، ساعاتی بعد تصویری منتشر شد که در آن یک موشک کاملاً واقعی و عملیاتی را نشان میداد که به‌رنگ صورتی درآمده بود. این موشک نه فقط برای دل‌خوشی آن دختربچه، که از طرف همه دختربچه‌های ایرانی و همه مادران، خصوصا مادران شهدا و همه کسانی که داغ‌دیده هستند و از جنگ و خونریزی خسته شده‌اند، به سمت دشمن خون‌خوار و کودک‌کش شلیک شد. این اتفاق از نظر روانی یک شوک بزرگ به دشمن و یک موج عظیم از غرور و شادی برای مردم ایران بود. دشمن که خودش را در اوج قدرت و خشونت نشان میداد، در برابر این حرکت لطیف و هنرمندانه مات و مبهوت مانده بود. چه جوابی برای یک موشک صورتی وجود دارد؟ سکوت؛ در واقع این سکوت دشمن یعنی شکست مطلق آنها در میدان جنگ روانی. از آن طرف مردم ایران وقتی این تصویر را دیدند، اشک در چشمان‌شان جمع شد. اشکی از جنس غرور. آنها دیدند که فرزندانشان در خط مقدم، نه تنها قدرتمندند، بلکه مهربان و باشعور هم هستند. آنها دیدند که صدای یک بچه معصوم از پشت هزاران لایه حفاظتی و امنیتی به قلب یک شهر موشکی رسیده و آنجا تبدیل به یک سلاح شده است. این یعنی اوج قدرت نرم. این یعنی تبدیل تهدید به فرصت.

این قضیه برای ما یک درس بزرگ دارد. در دوران جنگ، چه جنگ سخت و چه جنگ نرم و روانی، مردم بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارند. دشمن همیشه سعی میکند با عملیات روانی، با پخش شایعه و با تهدیدهای رسانه‌ای، مردم عادی را بترساند و از پا درآورد. آنها میخواهند مردم را از حکومت و ارتش‌شان جدا کنند و بگویند که شما ضعیف هستید و توان مقابله ندارید، اما کاری که رزمندگان ما با نوشتن روی موشک‌ها کردند، دقیقاً نقطه مقابل این ترس بود. آنها به مردم نشان دادند که اوضاع تحت کنترل است. آنقدر کنترل که حتی فرصت شوخی و رنگ‌آمیزی موشک هم هست. این یک پیام غیرمستقیم، اما خیلی قوی بود: "شما نگران نباشید، ما حواس‌مان همه جا هست. " این آرامشی که از دل یک تصویر یا یک جمله ساده به مردم تزریق میشود، ارزشش از چندین تیپ نظامی بیشتر است. مردمی که آرامش داشته باشند و احساس غرور کنند، پشت سر نیروهای مسلح خود می‌ایستند و در مقابل سختی‌ها و تحریم‌ها مقاومت میکنند. اما اگر این آرامش نباشد و مردم دچار ترس و دلهره شوند، حتی قویترین ارتش‌ها هم ممکن است از درون فرو بپاشند. فهم این نکته ظریف توسط بچه‌های هوافضای سپاه خیلی مهم بود. آنها فهمیده بودند که امروز فقط موشک نقطهزن مهم نیست، بلکه «نقطه زدن» روی قلب مردم هم اهمیت دارد. آنها با همان دستی که ماشه موشک را میچکاند، ماژیک را هم برمی‌داشتند و پیام می‌نوشتند. این تلفیق قدرت سخت و قدرت نرم است که در هیچ دانشگاه نظامی دنیا تدریس نمیشود و فقط از دل فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی بیرون میآید.

این تجربه نشان داد که در دنیای جدید، رسانه‌ها دیگر فقط تلویزیون، روزنامه و فضای مجازی نیستند. خود ابزار جنگ می‌توانند رسانه باشند. یک موشک قبل از اینکه شلیک شود، می‌تواند میلیون‌ها بیننده داشته باشد. نوشته روی بدنه آن می‌تواند سوژه اصلی خبرگزاری‌های جهان شود. این یعنی دور زدن تمام سانسورها و فیلترهای رسانه‌ای دشمن. در روزهایی که شبکه‌های خبری غربی و عربی تمام قد سعی میکردند ایران را منزوی و ناتوان نشان دهند، یک عکس ساده از یک موشک با نوشته "ما ملت شهادتیم" یا "ساعت به وقت قدس" همه این نقشه‌ها را نقش بر آب میکرد. چرا؟ چون این تصویر نیازی به گزارشگر و تحلیلگر نداشت. هر کسی در هر جای دنیا که این عکس را میدید، خودش مفهومش را میفهمید. میفهمید که این یک ارتش شکست‌خورده و ترسو نیست که موشک‌هایش را پنهان کرده باشد. این یک ملت زنده است که حتی روی گلوله‌هایش هم پیام می‌نویسد.

در نهایت باید گفت که این ماجرای نوشتن روی موشک‌ها فقط یک اتفاق رسانه‌ای گذرا نبود. این یک سبک جدید از مبارزه را پایهگذاری کرد. سبکی که در آن هنر و ادبیات و طنز با نظامیگری و قدرت بازدارندگی پیوند خورده است. رزمندگان ما در دل سخت‌ترین شرایط امنیتی و زیر سایه سنگین سیستم‌های جاسوسی دشمن و ابزارهای هوش مصنوعی، به ما یاد دادند که همیشه یک راه برای حرف زدن هست. حتی وقتی دهان‌ها را بسته‌اند و قلم‌ها را شکسته‌اند، یک موشک می‌تواند بلندگوی یک ملت باشد. آنها با این کار هم به دشمن فهماندند که ما در لایه‌هایی از قدرت نفوذ داریم که شما حتی فکرش را هم نمیکنید و هم به مردم خودمان ثابت کردند که شما تنها نیستید و ما تک‌تک خواسته‌ها و آرزوهایتان را میشنویم و به آنها اهمیت میدهیم. از درخواست موشک صورتی یک دختربچه گرفته تا شعارهای حماسی که غرور ملی را زنده میکرد، همه اینها سند زنده‌ای است از این که بچه‌های این مرز و بوم چقدر خوب مردم‌شان را می‌شناسند و چقدر هنرمندانه از آنها دفاع میکنند. این کار تبدیل به یک زبان مشترک شد؛ زبانی که مرزهای امنیتی و جغرافیایی را درنوردید و به همه ثابت کرد که برای رساندن پیام حقیقت و قدرت، لزوماً نیازی به گفتن و نوشتن به شیوه‌های معمول نیست. گاهی یک خط ساده روی فولاد سرد یک موشک، گرمابخش‌ترین و رساترین پیام تاریخ است. خداوند حافظ رزمندگان عزیز و شجاع میهن اسلامی و مکتبی ما باشد.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.