با وجود این که تقریبا همه روسای جمهور آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، در جنگ‌ها دیکتاتور، قانون‌شکن و بی‌دستاورد بودند، اما ترامپ همه‌ی این خصیصه‌ها را عمیقا تشدید کرد و لاجرم، شکستی سنگین‌تر خواهد خورد.

به گزارش سرویس جهان مشرق، دولت ترامپ خود را درگیر جنگی می‌بیند که به شدت نامحبوب است، مورد حمایت متحدان اروپایی نیست، و برای آمریکا و اقتصاد جهانی فوق‌العاده پرهزینه می‌باشد.

مل گورتوف استاد بازنشسته‌ی علوم سیاسی در دانشگاه ایالتی پورتلند (اورگن) و (از ۱۹۹۴ تا ۲۰۱۷) سردبیر فصلنامه‌ی امور بین‌الملل چشم‌انداز آسیا است، با بیش از ۳۰ کتاب در زمینه‌ی سیاست بین‌الملل شرق آسیا، سیاست خارجی آمریکا و مسائل امنیت انسانی، در مقاله‌ای در وبگاه «LA Progressive»، ابعاد مختلف راهبرد ترامپ برای تجمیع قدرت و تثبیت دیکتاتوری شخصی، و تاثیرات آن را بر راه‌اندازی و مدیریت فضاحت‌بار جنگ علیه ایران، بررسی کرده است.

«رژیم» ترامپ

دونالد ترامپ، جنگ‌افروزی را بیش از هر زمان دیگری بر محور اختیارات رئیس‌جمهور متمرکز کرده است. همان رئیس‌جمهوری که روزگاری بر ضد تمایلِ اسلافش برای وارد شدن به جنگ، بر سرشان آتش می‌بارید، حالا به یک رهبرِ مقتدرِ جنگ‌دوست بدل شده که هیچ‌گاه سیر نمی‌شود. او نه‌تنها بر نقض‌های پیشین قانون و قانون اساسی برای راه‌انداختن جنگ افزوده، بلکه اختیارات ریاست‌جمهوری را به شیوه‌های فوق‌العاده خطرناکی گسترش داده و نه فقط از اکثریت جمهوری‌خواه در کنگره، بلکه از تصمیم دیوان عالی که مصونیت گسترده‌ای برای اقدامات رئیس‌جمهور قائل می‌شود، بهره برده است.

بیایید صریح باشیم: هر رئیس‌جمهوری از جنگ جهانی دوم به این سو، کوشیده است اختیارات خود را برای اقدام در خارج از کشور گسترش دهد. چه مورد ترومن در جنگ کُره باشد، چه کندی و جانسون در ویتنام، نیکسون در کامبوج، جورج دبلیو بوش در عراق، یا حالا دونالد ترامپ در ایران، همه از قدرت ریاست‌جمهوری سوءاستفاده کرده‌اند. نقش رئیس‌جمهور به عنوان فرمانده کل قوا از مدت‌ها پیش به معنای این قدرت بوده که هر جا «امنیت ملی» را در خطر ببیند، نیروهای آمریکایی را اعزام کند و سپس منتقدان را به چالش بکشد تا {اگر می توانند} تصمیم او را لغو کنند.

اعمال قدرت فوق‌العاده گسترده است، زیرا «نیروهای آمریکایی» ممکن است شامل سیا، مدیران شرکت‌ها، نیروهای ویژه، مزدوران و سایر مأموران غیر از نیروهای مسلح عادی باشد. این مأموران به دنبال سرنگونی دولت‌ها، ترور و ربودن رهبران دولتی، شکنجه مخالفان و خریدن احزاب سیاسی و رهبران نظامی بوده‌اند. در تمام این موارد، رؤسای‌جمهور معمولاً هنگام تعیین این‌که آمریکا کِی، کجا و چگونه در خارج از کشور مداخله کند، نگرانی‌های قانونی را کنار گذاشته‌اند.

جنگ ترامپ با ایران، جنگی نوین از نوع جنگ‌های بی‌پایان است//دیگر نیازی به مشورت نیست

وقتی نوبت به جنگ‌افروزی و سایر کاربردهای نیرو می‌رسد، رژیم ترامپ – چرا که دقیقا اسم آن همین است – از چند جهت از پیشینیان خود پیشی گرفته است: نادیده گرفتن قانون اساسی، دور زدن کنگره و متحدان در مشورت‌های قبلی، کنترل اطلاعات، سرپیچی از قوانین حاکم بر استفاده از زور، و تبدیل جنگ به یک سرمایه‌گذاری مذهبی.

اعطای اختیار جنگ‌افروزی در قانون اساسی ممکن است معنای چندانی نداشته باشد، اگر رئیس‌جمهور تصمیم بگیرد که استفاده از قدرت آمریکا در خارج از کشور، جنگ نیست. ترامپ دقیقاً همین کار را کرده است – نخست، با مجاز دانستن حملات به قایق‌های ونزوئلاییِ مشکوک به قاچاق مواد مخدر در کارائیب و اقیانوس آرام، و به دنبال آن ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا برای محاکمه در آمریکا؛ دوم، و رسواتر از همه، با آغاز یک حمله هوایی شش هفته‌ای به ایران. در دایره لغات ترامپ، «جنگ» وجود ندارد، تنها «عملیات نظامی» وجود دارد.

نقش کنگره در جنگ‌افروزی قبلاً به معنای مشورت قبلی رئیس‌جمهور با کمیته‌های مربوطه، پایبندی به محدودیت‌های اعمال شده توسط کنگره (مانند قانون اختیارات جنگ) برای استقرار نیروهای آمریکایی در نبرد، و چانه‌زنی بر سر محدودیت‌های بودجه‌ای بود که کنگره ممکن است، تصویب کند. در سال‌های گذشته، رؤسای‌جمهور گهگاه با کنگره مشورت کرده‌اند و حداقل الزامات گزارش‌دهی قانون اختیارات جنگ را پذیرفته‌اند. (توجه داشته باشید که قانون اختیارات جنگ هرگز عملاً یک اقدام نظامی در حال انجام را متوقف نکرده است.)

ترامپ همه این موانع بالقوه را از سر راه برداشته است. او و مشاوران ارشدش با تعداد بسیار کمی از اعضای کنگره – آن هم پس از وقوع و با ارائه اطلاعات بسیار ناچیز – مشورت کرده‌اند. قانون اختیارات جنگ هیچ تأثیر محسوسی بر برنامه‌های جنگی رژیم نداشته است – به ویژه در جنگی که اعلام نشده است. هر تلاش دموکرات‌ها برای متوقف کردن جنگ ترامپ علیه ایران از طریق قطعنامه، با شکست مواجه شده است.

کنگره که تحت کنترل جمهوری‌خواهان است، میدان را به ترامپ سپرده تا هر کاری می‌خواهد انجام دهد، صرف‌نظر از هزینه، حتی زمانی که برخی از آن‌ها نگرانی‌های خود را درباره استراتژی جنگی او (یا نبود آن) و تهدیدهای نابهنجارش ابراز کرده‌اند. علاوه بر این، به دور از استفاده از قدرت کیف پول، اکثریت کنگره در حال بررسی درخواست رژیم برای افزایش عظیم بودجه جنگی پنتاگون (۲۰۰ میلیارد دلار) و در چرخه بودجه بعدی آن (به ۱.۵ تریلیون دلار) است.

شکست در مشورت، در مورد متحدان آمریکا نیز صدق می‌کند. ترامپ ناتو را به خاطر امتناع از حمایت از جنگش سرزنش کرده است، که درست هم هست. برخی از کشورهای ناتو، مانند بریتانیا و اسپانیا، استفاده آمریکا از پایگاه‌های خود برای حمله به ایران را رد کرده‌اند. همه آن‌ها از اقدام برای باز کردن تنگه هرمز خودداری کرده‌اند. ترامپ ممکن است تهدید به ترک ناتو کند – که در حیطه قدرت او نیست – اما تقصیر به گردن خود اوست که قبل از رفتن به جنگ با این سازمان مشورت نکرده است. (اگر مشورت کرده بود، هم نصیحت خوب می‌شنید و هم پاسخ مناسبی دریافت می‌کرد.)

کنترل اطلاعات اما نه کنترل استفاده از زور

دست در دست شکست در مشورت، رویکرد رژیم به اطلاعات است. این رژیم مدام از بیان اهداف جنگ خودداری کرده، یافته‌های اطلاعاتی مغایر با باورهایش را نپذیرفته و اطلاعات مربوط به مقاصد خود را سرکوب کرده است.

هر فرضی که ترامپ بر اساس آن عمل کرده است – مثلاً اینکه ایران به بمب اتم نزدیک است، اینکه تهدیدی قریب‌الوقوع برای امنیت ملی آمریکاست، اینکه مردم ایران علیه رهبران خود قیام خواهند کرد، اینکه ترور رهبران نسل اول ایران رهبران جدید «معقولی» را به قدرت خواهد رساند، اینکه جنگ طی چند هفته تمام می‌شود – همگی نادرست از آب درآمده‌اند. با این حال، رژیم ترامپ از بازنگری در سیاست‌های جنگی خود خودداری کرده است.

در عوض، ترامپ و پیت هگزت مستقیماً به روزنامه‌نگاران و سازمان‌های خبری که اخبار نامطلوب جنگی منتشر می‌کنند، حمله کرده‌اند. هگزت مطبوعات را در پنتاگون محدود کرده تا تا حد امکان آن‌ها را از درز اطلاعات دور نگه دارد. (یک قاضی فدرال این کار را غیرقانونی اعلام کرده است.) رؤسای‌جمهور معمولاً با درجه‌ای از بی‌میلی به مطبوعات می‌نگرند، اما ترامپ و پیت هگزت بر ضد سوال کردن، اعلام جنگ کرده‌اند.

استفاده از زور همچنین دارای مؤلفه‌های جدیدی است.

یکی از آن‌ها تکیه بر اسرائیل برای انجام حملات هوایی علیه اهداف به اصطلاح دوکاربردی (نظامی-غیرنظامی) مانند خطوط راه‌آهن، پل‌ها و کارخانه‌های صنعتی است. می‌توان استدلال کرد که چنین هدف‌گیری قوانین بین‌المللی در مورد حمایت از غیرنظامیان را نقض می‌کند. علاوه بر این، آمریکا در تأمین سلاح برای اسرائیل که در جنگ ایران استفاده می‌شود، سخاوتمندانه عمل کرده است که نقض قانون آمریکاست.

دوم، تهدیدهای ترامپ برای بمباران ایران «به عصر حجر» و نابود کردن «یک تمدن کامل» به وضوح جنایت جنگی است، آن‌گونه که در کنوانسیون نسل‌کشی تعریف شده است. بمباران تاسیسات نمک‌زدایی{آب‌شیرین‌کن} و تأسیسات انرژی، همچنین مراکز بهداشتی و مدارس، برای جلوگیری از دسترسی کل یک جمعیت به نیازهای اساسی زندگی روزمره، قطعاً جنایت جنگی است. نه رئیس‌جمهور و نه هیچ یک از مشاورانش کم‌ترین پشیمانی از این ویرانی – که همچنین منجر به کشته شدن تقریباً ۱,۷۰۰ غیرنظامی شده است – ابراز نکرده‌اند.

به خدا توکل می‌کنیم!

در نهایت، مسئله مذهب را داریم – استناد ترامپ به خدا برای توجیه جنگ‌افروزی. بسیاری از سیاست‌گذاران آمریکایی در طول سال‌ها این باور را ابراز کرده‌اند که وقتی آمریکا در خارج از کشور از زور استفاده می‌کند، خدا با ماست.

اما در زمان ترامپ، این باور به یک اصل ثابت تبدیل شده است، نه صرفاً یک دعا. در حالی که گزارش شده جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، با گفتن این که امیدوار است خدا در ایران با ما باشد، از ترامپ و هگزت فاصله گرفته است، آن دو نفر مطمئن هستند که جنگ مورد برکت خداست.

ترامپ این را یک قدم فراتر برد وقتی که در فحاشی ناپسند خود علیه رهبری ایران، با توسل بی‌رحمانه‌ای به الله پایان داد. این تحقیر باور مسلمانان، نمونه یک رژیم مسیحی-ملی‌گرای فعال است.

یک رژیم بی‌پروا

فراتر از نقض محدودیت‌های در نظر گرفته شده برای جنگ‌افروزی ریاست‌جمهوری، یک نکته دیگر وجود دارد که جنگ ترامپ با ایران را منحصر به فرد می‌کند: ناتوانی او در توضیح این که چرا جنگ ضروری است، چه دستاوردی در منافع ملی خواهد داشت، و مشارکت آمریکا چقدر طول خواهد کشید.

رؤسای‌جمهور پیشین معمولاً برای توجیه اقدام نظامی در خارج از کشور صحبت می‌کردند. ممکن است استدلال‌هایشان قانع‌کننده یا کاملاً پوچ بوده باشد، اما حداقل استدلالی ارائه می‌کردند. اما اکنون مردم، مطبوعات و کنگره هیچ توجیه منطقی یا معناداری برای به خطر انداختن سربازان و ایجاد یک بحران جهانی انرژی دریافت نمی‌کنند. ترامپ صرفاً جلو رفته است، بی‌توجه به موانع موفقیت، افکار عمومی، وعده‌های خودش و قانون.

بدین ترتیب، دولت خود را درگیر جنگی می‌یابد که به شدت نامحبوب است، مورد حمایت متحدان اروپایی نیست، و برای آمریکا و اقتصاد جهانی بسیار پرهزینه است. رؤسای‌جمهور پیشین با درگیر شدن در جنگ‌های غیرقانونی و نامحبوب شکست خوردند. ترامپ به احتمال زیاد، علاوه بر متحمل شدن شکست، ممکن است استیضاح و از مقام خود برکنار شود. اما همه مشکلاتش ناشی از بی‌پروایی خود اوست.

برچسب‌ها