به گزارش مشرق، رامین نصیری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
سیاست، آنگاه که از مدار عقلانیت خارج شود، بیش از آنکه صحنه قدرتنمایی باشد، به میدان آشکار شدن ضعفها بدل میشود. آنچه این روزها از دونالد ترامپ مشاهده میکنیم دقیقاً سیاستمداری است که در میانه بحرانهای درونی، بهطرزی آشکار دچار استیصال شده و حتی نزدیکترین همراهان فکری خود را به تیغ حمله میسپارد. این بار هم نوبت به محافظه کاران حامی ترامپ رسیده است که جواب انتقادهای اخیرشان را با حملات تند شخص رئیس جمهور به خودشان دریافت کردهاند.
حمله بیسابقه ترامپ به چهرههایی، چون تاکر کارلسون، مگان کلی، کندیس اوئنز و الکس جونز، یک نشانه مهم از فروپاشی انسجام درونی جریان راست آمریکاست. این افراد، سالها ستونهای رسانهای پروژه ترامپیسم بودند؛ همانهایی که در سختترین بزنگاهها، روایت مطلوب او را به افکار عمومی تزریق میکردند. اما اکنون، تنها به جرم مخالفت با جنگطلبی علیه ایران، با ادبیاتی تحقیرآمیز و بیسابقه از سوی ترامپ طرد میشوند و بیش از همیشه تنهایی ترامپ را فریاد میزنند. البته اینجاست که یک پرسش اساسی شکل میگیرد: آیا ترامپ هنوز نماینده واقعی جنبش «MAGA» است یا به ضد آن تبدیل شده است؟
گفتنی است جنبش «MAGA» در ذات خود، بر پایه نوعی انزواگرایی، تمرکز بر منافع داخلی و پرهیز از جنگهای پرهزینه خارجی شکل گرفت. این همان شعاری بود که ترامپ را به قدرت رساند. اما امروز، همان فرد، با لحنی عصبی و خارج از کنترل، منتقدان جنگ با ایران را «احمق» و «بیارزش» میخواند. این تغییر لحن، نشانهای از یک تغییر پارادایمی در درون ترامپیسم و جنبش ماگا محسوب میشود.
ترامپ اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید میان دو مسیر یکی را انتخاب کند: حفظ پایگاه مردمی ضدجنگ خود یا همسویی با جریانهای جنگطلب در ساختار قدرت آمریکا. به نظر میرسد او، آگاهانه یا از سر اضطرار، مسیر دوم را برگزیده است. همین انتخاب، او را در تعارضی آشکار با بدنه اجتماعیاش قرار داده است. البته طبیعتاً این دومین و آخرین دور ریاست جمهوری شخص ترامپ محسوب میشود، اما بهرحال حزب مطبوع او یعنی جمهوری خواهان همچنان نیازمند حمایتهای مردمی و حامیان خود در انتخاباتهای بعدی در آینده هستند و این رفتارها و سیاستهای ترامپ مستقیماً بر آنها نیز تأثیر گذار است.
بهرحال شدت عصبانیت در سخنان ترامپ نیز خود حامل پیام است. سیاستمداری که به پشتوانه مردمی خود اطمینان دارد، نیازی به چنین حملات تند و شخصی ندارد. این سطح از تخریب، معمولاً زمانی بروز میکند که رهبر یک جریان، احساس کند کنترل روایت از دستش خارج شده است. حمله به چهرههای رسانهای، در واقع تلاشی است برای بازپسگیری انحصار گفتمانی؛ تلاشی که بیشتر از قدرت، بوی اضطراب میدهد. دقیقاً به مانند توییتهای عصبانی ترامپ در رابطه با واقعیتهای جنگ با ایران.
از سوی دیگر، برجسته شدن موضوع «ایران» در صحبتها و اظهارات چند وقت اخیر ترامپ نشان میدهد که ترامپ تلاش دارد با امنیتیسازی فضای سیاسی، شکافهای داخلی خود را پنهان کند. اما تجربه نشان داده است که پروژه «دشمنسازی خارجی» زمانی کارآمد است که انسجام داخلی وجود داشته باشد؛ چیزی که اکنون در اردوگاه ترامپ بهشدت آسیب دیده است و دقیقاً سؤال بزرگ همگان در آمریکا این است که واقعاً آیا جمهوری اسلامی ایران ناقض منافع ایالات متحده بود و اساساً تهدیدی برای آمریکا به شمار میرفت و یا نه، ترامپ بدون دلیل موجه و به صورت نامشروع و تنها به دلیل فشارهای نتانیاهو و شاید به انحراف کشاندن توجهها از پرونده اپستین اقدام به شروع این جنگ کرد؟
واقعیت آن است که ترامپ، برخلاف تصویرسازیهای پیشین، دیگر آن بازیگر مسلط بر صحنه نیست. او اکنون درگیر نوعی پارادوکس سیاسی شده است: برای حفظ قدرت، ناگزیر از فاصله گرفتن از همان اصولی است که او را به قدرت رساند. این یعنی آغاز یک فرسایش تدریجی. در چنین شرایطی، حمله به متحدان سابق هم دقیقاً اعترافی ناخواسته به ضعفها و استیصالهای دولت او است. ترامپ با این رفتار، بیش از آنکه مخالفانش را تضعیف کند، مشروعیت گفتمان خود را زیر سؤال میبرد. او با دست خود، در حال شکستن ستونهایی است که بنای سیاسیاش بر آنها استوار بود.
شاید بتوان گفت مهمترین تحول امروز سیاست آمریکا این است: ترامپ دیگر رهبر «MAGA» نیست؛ او به تدریج در حال تبدیل شدن به پدیدهای ضد «MAGA» است، چهرهای که برای بقا، ناچار است با گذشته خود بجنگد. چهرهای که ناگهان از اوج به قهر سقوط کرده است و امروز نه اعتبار پیش از جنگ را دارد و نه جایگاه را و اساساً شکست خورده و نالان و ملولتر از همیشه شده است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.