کد خبر 1803283
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۴

به گزارش مشرق، مجتبی خاتونی فعال رسانه در تلگرام نوشت:

جغرافیا، عینی‌ترین عرصه بروز انسان، اجتماع و اراده آن بر محیط پیرامون و البته در فرایندی چرخه‌گون، یکی از اثرگذارترین واقعیاتی است که سرنوشت جوامع را متأثر خواهد کرد و جنگ اخیر در جنوب غرب آسیا، یک تلنگر اساسی به همه خیال‌پردازانی است که با جملات و کلمات خوش‌آهنگ مثل مرگ جغرافیا (در اشاره به عصر ارتباطات و...)، سعی در مبارزه با این عنصر قدرتمند داشته‌اند.در حالی که جمهوری اسلامی ایران، در دهه‌های اخیر به ویژه از سوی کشورهای متخاصم غربی متهم به پیگیری برنامه تسلیحاتی در عرصه هسته‌ای بوده اما بنا بر تصریحات مکرر در سطوح عالی و همچنین واقعیات میدانی، هیچ گاه به سمت جنگ‌افزارهای کشتار جمعی نرفته اما متحمل هزینه‌های سنگینی از جمله حصر و تحریم‌های مزمن اقتصادی، سیاسی و نظامی شده و در جدیدترین نمونه آن، با هجوم همه‌جانبه از سوی ایالات متحده و رژیم اسرائیل مواجه شده است.

در این میان، واقعیات جغرافیایی انکارناپذیری به خدمت اهداف جمهوری اسلامی ایران درآمده‌اند که بارزترین آن‌ها، یک عارضه جغرافیایی خاص است که در ۴۰روز اخیر، به ندرت از تیتر یک رسانه‌ها پایین‌تر رفته است؛ تنگه هرمز، جایی که پهنه آبی خلیج فارس و ظرفیت‌های گسترده نفت و گاز آن، به دریای عمان، اقیانوس هند و به شکل کلی، آب‌های آزاد متصل می‌شود.

همین یک مورد کافی بود تا با شناسایی دقیق و عملیاتی از کاربرد این امکان جغرافیایی در نبردی که همگان انتظار وقوع آن را داشتند، طرف ایرانی این منازعه بتواند کفه مناسبات را تا حدودی به نفع خود سنگین‌تر کند. این موضوع تا بدان جا پیش رفت که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران در برابر این منبع عظیم قدرت منطقه‌ای، معترف و نگران شوند.شاید یکی از دقیق‌ترین توصیف‌ها و تحلیل‌ها مربوط به دیمیتری مدودف، سیاستمدار و معاون شورای امنیت روسیه بوده باشد؛ او کاربست عملیاتی تنگه هرمز را به‌مثابه آزمایش سلاح هسته‌ای ویژه ایران دانسته و ظرفیت آن را بی‌پایان اعلام کرده است.

هر چند بخش عمده این ادعا، درست است و به سختی می‌توان جز سلاح هسته‌ای، یک توانایی نظامی منحصر به فرد که همتراز عملکرد تنگه هرمز باشد پیدا کرد، اما باید توجه کرد که به عنوان مثال، همین امکان در سوی جنوبی تنگه نیز در اختیار عمان بوده و هست اما در یک جهان موازی، اگر ایالات متحده نیات شومی برای سلطنت عمان می‌داشت، عیناً همین اتفاق‌ها تکرار می‌شد؟!

پاسخ منفی است؛ چرا که آن گاه که جغرافیا با عنصر ایده، اراده و انگیزه انسانی و اجتماعی بارور شود، می‌تواند خروجی‌های ژئواکونومیک، ژئوپلیتیک و حتی ژئواستراتژیک داشته باشد. کمااینکه در منازعه جاری، تقریباً این اتفاق نظر میان تمام تحلیلگران به وجود آمده که شاهد بروز یک قطب جدید قدرت در مقیاسی بین‌المللی بوده‌ایم که یک تحول عمده ژئواستراتژیک محسوب می‌شود.

سوئز، پاناما، مالاکا، باب‌المندب، هرمز، دریای جنوبی چین، بسفر و... همگی داشته‌های جغرافیایی مهمی هستند که هر یک با توجه به جایگاهی که در مناسبات اقتصادی و نظامی دنیا داشته‌اند، برای بازیگران مسلط بر خود، قدرتی به ارمغان آورده یا می‌آورند که شاید در بعضی موارد با همان تشبیه مدودف یا بالاتر از آن برابری کند، با این تبصره که آیا توان، ایده و اراده‌ای برای عملیاتی کردن آن‌ها وجود داشته یا خیر!

جغرافیا، عینی‌ترین عرصه بروز انسان، اجتماع و اراده آن بر محیط پیرامون و البته در فرایندی چرخه‌گون، یکی از اثرگذارترین واقعیاتی است که سرنوشت جوامع را متأثر خواهد کرد و جنگ اخیر در جنوب غرب آسیا، یک تلنگر اساسی به همه خیال‌پردازانی است که با جملات و کلمات خوش‌آهنگ مثل مرگ جغرافیا (در اشاره به عصر ارتباطات و...)، سعی در مبارزه با این عنصر قدرتمند داشته‌اند.در حالی که جمهوری اسلامی ایران، در دهه‌های اخیر به ویژه از سوی کشورهای متخاصم غربی متهم به پیگیری برنامه تسلیحاتی در عرصه هسته‌ای بوده اما بنا بر تصریحات مکرر در سطوح عالی و همچنین واقعیات میدانی، هیچ گاه به سمت جنگ‌افزارهای کشتار جمعی نرفته اما متحمل هزینه‌های سنگینی از جمله حصر و تحریم‌های مزمن اقتصادی، سیاسی و نظامی شده و در جدیدترین نمونه آن، با هجوم همه‌جانبه از سوی ایالات متحده و رژیم اسرائیل مواجه شده است.

در این میان، واقعیات جغرافیایی انکارناپذیری به خدمت اهداف جمهوری اسلامی ایران درآمده‌اند که بارزترین آن‌ها، یک عارضه جغرافیایی خاص است که در ۴۰روز اخیر، به ندرت از تیتر یک رسانه‌ها پایین‌تر رفته است؛ تنگه هرمز، جایی که پهنه آبی خلیج فارس و ظرفیت‌های گسترده نفت و گاز آن، به دریای عمان، اقیانوس هند و به شکل کلی، آب‌های آزاد متصل می‌شود.

همین یک مورد کافی بود تا با شناسایی دقیق و عملیاتی از کاربرد این امکان جغرافیایی در نبردی که همگان انتظار وقوع آن را داشتند، طرف ایرانی این منازعه بتواند کفه مناسبات را تا حدودی به نفع خود سنگین‌تر کند. این موضوع تا بدان جا پیش رفت که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران در برابر این منبع عظیم قدرت منطقه‌ای، معترف و نگران شوند.شاید یکی از دقیق‌ترین توصیف‌ها و تحلیل‌ها مربوط به دیمیتری مدودف، سیاستمدار و معاون شورای امنیت روسیه بوده باشد؛ او کاربست عملیاتی تنگه هرمز را به‌مثابه آزمایش سلاح هسته‌ای ویژه ایران دانسته و ظرفیت آن را بی‌پایان اعلام کرده است.

هر چند بخش عمده این ادعا، درست است و به سختی می‌توان جز سلاح هسته‌ای، یک توانایی نظامی منحصر به فرد که همتراز عملکرد تنگه هرمز باشد پیدا کرد، اما باید توجه کرد که به عنوان مثال، همین امکان در سوی جنوبی تنگه نیز در اختیار عمان بوده و هست اما در یک جهان موازی، اگر ایالات متحده نیات شومی برای سلطنت عمان می‌داشت، عیناً همین اتفاق‌ها تکرار می‌شد؟!

پاسخ منفی است؛ چرا که آن گاه که جغرافیا با عنصر ایده، اراده و انگیزه انسانی و اجتماعی بارور شود، می‌تواند خروجی‌های ژئواکونومیک، ژئوپلیتیک و حتی ژئواستراتژیک داشته باشد. کمااینکه در منازعه جاری، تقریباً این اتفاق نظر میان تمام تحلیلگران به وجود آمده که شاهد بروز یک قطب جدید قدرت در مقیاسی بین‌المللی بوده‌ایم که یک تحول عمده ژئواستراتژیک محسوب می‌شود.

سوئز، پاناما، مالاکا، باب‌المندب، هرمز، دریای جنوبی چین، بسفر و... همگی داشته‌های جغرافیایی مهمی هستند که هر یک با توجه به جایگاهی که در مناسبات اقتصادی و نظامی دنیا داشته‌اند، برای بازیگران مسلط بر خود، قدرتی به ارمغان آورده یا می‌آورند که شاید در بعضی موارد با همان تشبیه مدودف یا بالاتر از آن برابری کند، با این تبصره که آیا توان، ایده و اراده‌ای برای عملیاتی کردن آن‌ها وجود داشته یا خیر!

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.