به گزارش مشرق، حنیف غفاری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در نظام بینالملل میان روایتگری و روایتسازی تفاوتهای ماهوی و عمدهای وجود دارد که اگر در نظر گرفته نشود، مرز میان حقیقت و دروغ از بین خواهد رفت. یکی از کارویژههای شبکههای رسانهای و تبلیغاتی آمریکا و اتحادیه اروپا، جایگزینی روایتسازی به جای روایتگری از وقایع و رخدادهای گذشته و جاری در جهان امروز است. هرچند بسیاری از رسانههای غربی با گذشت حدود ۵ هفته از آغاز جنگ دیگر قادر به سانسور یا لاپوشانی ابعاد گسترده شکست میدانی و فرامتنی آمریکا و رژیم اشغالگر صهیونیستی نیستند، اما این مسئله نافی رویکرد کلان رسانهای -تبلیغاتی غرب در تقابل مطلق با واقعیات جاری در جهان نیست.
بخشی از این سانسور و لاپوشانی، معطوف به تلفات میدانی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه است:جایی که مقامات ارشد در واشنگتن و تل آویو اطلاع رسانی دقیق از تعداد کشته شدگان و حتی زخمیهای خود (به علاوه وضعیت پایگاههای آسیب دیده) را خط قرمز خود تلقی نموده و حتی ابعادی از آن را جرم انگاری نمودهاند. بر همین اساس منابع نظامی در اراضی اشغالی و آمریکا اساسا اجازه دستیابی رسانهها به اطلاعات واقعی جنگ را نداده یا اینکه صرفا با رسانههایی همکاری میکنند که مروج روایتسازی آنها از صحنه نبرد باشند. عدم تناسب تعداد افراد زخمی و کشته شده در گزارشهای رسمی منتشر شده از سوی سنتکام و پنتاگون بیانگر همین واقعیت است. چنین قاعدهای در خصوص رژیم صهیونیستی نیز صادق است. تعداد زخمیهای این رژیم در جنگ رمضان حدود ۵۰ برابر تعداد کشته شدگان رسمی است! کسانی که نسبت به معادلات نظامی، خصوصا در میادین نبردهای این چنینی اشراف دارند به وضوح واقف هستند که چنین نسبت و تناسبی به هیچ عنوان منطقی نیست!
روایتسازی غرب و رژیم صهیونیستی از جنگ رمضان، از روزهای قبل از وقوع این نبرد محرز و بارز بود: جایی که رسانههای وابسته به جریانهای قدرت در واشنگتن و تلآویو تلاش کردند ایران را بابت دفاع از حق مسلم و قانونی خود در بهرهگیری از انرژی صلحآمیز هستهای و مخالفت با غنیسازی صفر درصدی، مصداق طرف زیادهخواه و در مقابل، ترامپ و ویتکاف را افراد منطقی و دارای شعور سیاسی معرفی نمایند! این وارونهنمایی رسانهای در رسانههای وابسته به هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه مشهود بود. با این حال طی روزهای اخیر اتفاقاتی در آمریکا رخ داده که ترامپ، هگست، روبیو و ونس را شدیدا خشمگین و وحشتزده ساخته است: مخالفت اکثریت نسبی شهروندان آمریکایی با روایتسازی مقامات کاخ سفید و پنتاگون از جنگ با ایران خود را در اکثریت قریب به اتفاق نظرسنجیهای صورت گرفته در ایالات متحده نشان میدهد. حتی موسسات نظرسنجی وابسته به حزب جمهوریخواه نیز دیگر قدرت کتمان واقعیتی تحت عنوان شکاف دولت-ملت در آمریکا بر سر جنگ با ایران را از دست دادهاند.
بخشی از روایتسازیها از جنگ نیز در سازمانهای بینالمللی (که سنگ بنای آنها از سوی آمریکا بنا نهاده شده است) شکل میگیرد. به عنوان مثال طی روزهای ابتدایی جنگ رمضان، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد بدون در نظر گرفتن جایگاه متجاوز و قربانی در جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، قطعنامهای را علیه پاسخهای مشروع کشورمان به اهداف دشمن در منطقه تصویب کرد. این قطعنامه که بر پیامدهای حقوق بشری حملات نظامی اخیر در منطقه تمرکز داشت، با نادیده گرفتن ریشه بحران در منطقه، از ایران میخواهد که به حملات علیه اهداف ائتلاف متجاوز ایالات متحده و رژیم صهیونیستی پایان دهد! این همان رویکرد غیرقابل قبول و مزورانه ایست که ما در جریان جنگ غزه نیز شاهد آن بودیم. در هر جنگی، حقیقت نخستین قربانی است. غبار درگیری که برمیخیزد، مرز میان واقعیت و روایت نیز گاه تیره میشود؛ و در این میان، یکی از خطرناکترین شرایط آن است که جای متجاوز و قربانی در گزارشهای رسمی جابهجا شود. آنچه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در قبال جنگ کنونی صورت داده، مصداق بارزی از همین جا به جایی محسوب میگردد.
صورتبندی این "گریز وقیحانه از واقعیت" چندان دشوار نیست. در نقطهای از جهان، جنگی شعلهور شده است. مردمی که خانه و سرزمینشان در معرض حمله قرار گرفته، ناچار برای دفاع از خود برخاستهاند. اما در بیرون از میدان، روایت دیگری شکل میگیرد؛ روایتی که در آن مدافعان به عنوان عامل تنش معرفی میشوند و آغازگران درگیری در سایهای از ابهام یا سکوت پنهان میمانند. این وارونگی نهتنها حقیقت را مخدوش میکند، بلکه عدالت را نیز از مسیر خود دور میسازد.
در قرن گذشته (نیمه قرن بیستم)، متعاقب پایان جنگ جهانی دوم نگاه بسیاری از مردم دنیا به سازمانهای بین المللی تازه تاسیس دوخته شد، زیرا بر ملتهای جهان عیان بود که دولتهای غربی در صورت فقدان یک نهاد تنظیم کننده و نظاره گر، بار دیگر مولد جنگ و خشونت و تجاوز در دنیا خواهند بود.
نهادهایی که فلسفه وجودیشان حفظ صلح، حمایت از حقوق انسانها و تلاش برای جلوگیری از گسترش خشونت است. اما واقعیت این است که سازوکارهای پیچیده، ملاحظات سیاسی و اختلاف دیدگاهها میان دولتها، سرعت و شفافیت واکنش این نهادها را کاهش میدهد. نتیجه آن میشود که در لحظاتی که حقیقت بیش از هر زمان دیگری به صدایی رسا نیاز دارد، وارونگی یا ابهام بر فضا حاکم میشود و سازمانهای بین المللی خود تبدیل به نمادهای بحران و تزویر میشوند.
به صورت کلی وقتی روایتها وارونه شوند، افکار عمومی نیز ممکن است تصویری نادرست از واقعیت پیدا کند. این امر نهتنها راه را برای ادامه بحران هموار میکند، بلکه اعتماد به نظامهای بینالمللی را نیز با پرسشهایی جدی روبهرو میسازد. زیرا اگر عدالت در تشخیص واقعیتها دچار تزلزل شود، امید به داوری منصفانه نیز کمرنگ خواهد شد.
با این حال تجربه ناموفق و غیر قابل توجیه سازمان ملل متحد و کمیتههای اصلی و فرعی آن در جریان جنگ غزه و موارد قبلی، جایی برای اعتبار روایتگری این مجامع در نزد افکار عمومی دنیا باقی نگذاشته است. تجربه تاریخ نشان داده است که حقیقت به مرور زمان لایههای غبارآلود جنگ را کنار میزنند و تصویر روشنی از آنچه رخ داده به دست میدهند. در چنین روندی، مسئولیت اندیشمندان، رسانهها و نهادهای مستقل دوچندان میشود؛ زیرا آنان میتوانند با دقت و انصاف، فاصله میان واقعیت و روایت را کاهش دهند. در هر حال، امروز افکار عمومی دنیا علی رغم روایتسازیهای ترامپ، غرب و برخی نهادهای ظاهرا بین المللی از جنگ رمضان، در برابر انبوهی از مصادیق واقعی در قبال این واقعه قرار گرفتهاند. تجمیع این نشانههای واقعی نشان دهنده یک حقیقت مسلم است: دشمنان قدرت روایتسازی کاذب خود از جنگ رمضان و انکار شکست خود در این آوردگاه را از دست دادهاند.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.