کد خبر 1799906
تاریخ انتشار: ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۵

به گزارش مشرق، فاطمه‌السادات شه‌روش فعال رسانه در تلگرام نوشت:

یادواره‌ی «زهره شهریاری»، که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسید.

دختر اولم که به دنیا آمد لنگه‌ی پدرش بود. همان غذایی را دوست نداشت که پدرش نمی‌خورد. هر جا می‌رفتیم، همه می‌گفتند: «انگار باباش رو کوچولو کردن» و همسرم با هر بار شنیدن این جمله یک جان به جان‌هایش اضافه می‌شد. می‌دانستم دخترها بابایی‌اند؛ ولی نه در این حد.

وقتی دختر دومم را باردار شدم، خیالبافی‌هایم شروع شد. نوبتی هم که باشد نوبت من بود. عدالت خدا را در این می‌دیدم که فرزندم نسخه‌ی دوم خودم باشد. دست می‌کشیدم روی شکمم. تصور می‌کردم زیر پوستم ناخن‌هایش مثل ناخن‌های خودم کشیده است. یا موقع دیدن باقالی پخته دست‌وپایش را گم می‌کند.

نمی‌دانم خانم شهریاری، معلم مینابی، چندمین فرزندش را باردار بود؛ اما شک ندارم او هم مثل من و خیلی از زنان دیگر برای خودش خیالبافی می‌کرده. شاید دوست داشته فرزندش مثل خودش معلم شود یا شاید می‌خواسته او هم بین همه‌ی رنگ‌ها رنگ سبز را از بقیه بیشتر دوست داشته باشد. وقتی شاگردانش ریزریز می‌خندیدند و با خجالت ازش می‌پرسیدند: «خانوم اجازه! نی‌نی‌تون دختره یا پسر؟» لابد می‌خندیده، دست می‌گذاشته روی دکمه مانتواش و از آنها می‌خواسته به جای این حرف‌ها به درس گوش کنند. بعد پول‌های توی کیفش را جابه‌جا می‌کرده و با خودش می‌گفته: «تا جنسیتش معلوم شه، باید لباس‌هایی بخرم که هم دخترونه باش و هم پسرونه.»

وقتی بمب روی ساختمان مدرسه شجره طیبه فرود آمد، زهره شهریاری با فرزندش یکی شد. حالا آنها کاملاً شبیه هم‌اند. تا همیشه پیکرهایشان در هم تنیده شده آن هم با پارچه‌ی سبز مانتوی مادر. آخر سبز هم به دخترها می‌آید و هم به پسرها.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.