در بیست و هشت روز گذشته، ایران با دفاع مشروع و پشتیبانی مردمی، دشمن را در ضعف راهبردی قرار داده و سناریوهای پنتاگون برای اشغال جزایر خارک، ابوموسی، تنب و لارک را با شکست روبه‌رو کرده است.

سرویس سیاست مشرق - ماه گذشته، آمریکا و رژیم صهیونیستی طی یک عملیات متشکر، به خاک ایران تجاوز کردند. این حمله در حالی صورت گرفت که مذاکرات دیپلماتیک در جریان بود و هیچ توجیه قانونی یا منطقی نداشت.

از همان ساعات ابتدایی، ماهیت این تجاوز برای افکار عمومی جهان روشن شد: آمریکا و رژیم صهیونیستی متجاوزند و ایران از حق ذاتی دفاع مشروع برخوردار است.

پس از گذشت ۳۰ روز از این تجاوز، آنچه مقامات پنتاگون «جنگ برق‌آسا» می‌نامیدند به جنگی فرسایشی تبدیل شده که تلفات و هزینه‌های آن برای واشنگتن و تل‌آویو روزافزون است. منابع مستقل گزارش داده‌اند که دست‌کم ۱۳ سرباز آمریکایی کشته و بیش از ۲۳۲ نفر زخمی شده‌اند. آماری که به اذعان بسیاری از منابع خارجی، سانسور شده بوده و میزان واقعی تلفات مشخص نمی‌باشد.

شانزده فروند هواپیمای نظامی از جمله جنگنده‌های پیشرفته منهدم یا آسیب جدی دیده‌اند و ناو هواپیمابر یواساس جرالد آر. فورد بر اثر آتش‌سوزی که همچنان علت اصلی آن مشخص نیست، از مدار خارج شده است. همچنین یکی از گرانبها ترین آواکس‌های دنیا نیز که متعلق به ارتش آمریکا است، منهدم شد.

در مقابل، ایران با اتکا به توانمندی‌های بومی، نیروهای مسلح و پشتیبانی مردمی، نه تنها از مرزهای خود دفاع کرده، بلکه دشمن را در موضعی ضعیف‌تر از همیشه قرار داده است.

بر اساس ارزیابی رسانه‌های خارجی و همچنین گزارس منابع آگاه داخلی، بیش از یک میلیون رزمنده آماده دفاع در برابر هرگونه تجاوز زمینی هستند و فرماندهان نظامی ایران بارها تأکید کرده‌اند که جنگ زمینی برای آمریکا بسیار پرهزینه‌تر از آن خواهد بود که بتواند تصور کند.

در چنین شرایطی، تحلیلگران نظامی آمریکایی اذعان دارند که ذخایر موشک‌های پدافندی پاتریوت، تاد و تاماهاوک به سرعت در حال اتمام است و بازسازی آنها سال‌ها زمان خواهد برد.

افزون بر این، استقرار سه ناو هواپیمابر در منطقه، عملاً توان آمریکا برای پاسخگویی به بحران‌های دیگر در جهان را کاهش داده است. به عبارت دیگر، نه تنها محاسبات اولیه واشنگتن برای شکست سریع ایران شکست خورده، بلکه اکنون آمریکا و اسرائیل در موضع ضعف راهبردی قرار گرفته‌اند و ایران از قدرت بازدارندگی و دفاعی بالایی برخوردار است.

چهار سناریوی اصلی حمله زمینی؛ طراحی پنتاگون برای «ضربه نهایی»

با وجود شکست آشکار حملات هوایی و موشکی گسترده، منابع خبری، اندیشکده‌ها و کارشناسان سیاسی گزارش داده‌اند که پنتاگون چهار سناریوی اصلی برای «ضربه نهایی» طراحی کرده است. همگی این سناریوها بر محور جزایر راهبردی ایران در خلیج فارس متمرکزند و هدف آنها تغییر موازنه در منطقه از طریق اشغال بخشی از خاک ایران است.

نخستین سناریو، حمله به جزیره خارک است. این جزیره به عنوان مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، از اهمیت اقتصادی و استراتژیک بالایی برخوردار است.

بر اساس گزارش‌های اطلاعاتی، ایران لایه‌های دفاعی پیچیده‌ای در خارک مستقر کرده است: سامانه‌های پدافندی موشک‌دوش، میادین مین ضد نفر و ضد زره در نقاط کلیدی پیاده‌شدن، و حضور یگان‌های ویژه.

جیمز استاوریدیس، فرمانده پیشین ناتو، در این باره هشدار داده که هرگونه حمله به خارک با تلفات سنگین آمریکایی همراه خواهد بود و ایرانی‌ها «باهوش و بی‌رحمانه» عمل می‌کنند تا حداکثر تلفات را به مهاجمان وارد آورند.

وسعت جزیره (حدود یک سوم منهتن) نیز ایجاب می‌کند که نیروی قابل توجهی برای تصرف آن به کار گرفته شود، در حالی که دو یگان اعزامی نیروی دریایی آمریکا در منطقه، با توجه به استحکامات دفاعی ایران، توانایی لازم را ندارند.

افزون بر این، مقامات برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به طور خصوصی از دولت آمریکا خواسته‌اند از اشغال زمینی خارک خودداری کند، زیرا این اقدام نه تنها تلفات بالا به همراه خواهد داشت، بلکه پاسخ گسترده ایران دامن کشورهای همسایه را نیز خواهد گرفت.

دومین سناریو، حمله به جزایر سه‌گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک است. آمریکا با ادعای حمایت از دولت صهیونیستی امارات متحده عربی به دنبال تغییر وضعیت این جزایر راهبردی در دهانه تنگه هرمز است.

اما این جزایر نیز با استحکامات پیشرفته‌ای شامل سامانه‌های موشکی و پدافندی، حضور مستمر نیروهای ویژه سپاه پاسداران و میادین مین گسترده در آب‌های اطراف، به سنگری تسخیرناپذیر تبدیل شده‌اند.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، اخیراً هشدار داد که بر اساس داده‌های موجود، دشمنان ایران با حمایت یکی از کشورهای منطقه در صدد اشغال یکی از جزایر هستند و تمام تحرکات آنها تحت رصد کامل نیروهای مسلح قرار دارد. وی تأکید کرد که اگر خطایی رخ دهد، تمام زیرساخت‌های حیاتی آن کشور منطقه بدون محدودیت هدف حملات بی‌امان قرار خواهد گرفت.

کارشناسان نظامی نیز معتقدند حتی در صورت اشغال موقت این جزایر، ایران با استفاده از موشک‌های ساحلی-دریایی و مین‌های کارگذاری شده، کنترل تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد و پاسخ متقارن آن پایگاه‌های آمریکایی در منطقه و متحدان منطقه‌ای را هدف قرار خواهد داد. همچنین، نظامیان متجاوز به دلیل حملات مداوم ایران، قادر به حضور و حفظ مناطق اشغالی شده نخواهند بود و در نهایت مجبور به ترک این جزایر خواهند بود.

سومین سناریو، حمله به جزیره لارک است که در نزدیکی تنگه هرمز قرار دارد و ایران از آن برای تقویت کنترل خود بر این آبراه حیاتی استفاده می‌کند.

هدف آمریکا از این سناریو، خنثی‌سازی قایق‌های تندرو و سامانه‌های راداری ایران عنوان شده است. با این حال، لارک در محدوده پوشش موشک‌های ساحلی-دریایی ایران قرار دارد و هرگونه حرکت دریایی آمریکا در اطراف آن با آتش سنگین مواجه خواهد شد.

افزون بر این، به دلیل استقرار بخش عمده نیروهای آمریکایی در پایگاه‌های دورتر از صحنه نبرد و فرسایش قابل توجه توان عملیاتی آنها در ۲۸ روز گذشته، امکان پشتیبانی هوایی و دریایی کافی برای اشغال لارک وجود ندارد.

چهارمین سناریوی مطرح‌شده، مسدودسازی یا توقیف نفت‌کش‌های ایرانی در بخش شرقی تنگه هرمز یا آب‌های بین‌المللی است. هدف از این اقدام، جلوگیری از صادرات نفت ایران عنوان شده است. اما ایران با کنترل فعلی بر تنگه هرمز و توانایی مسدودسازی کامل آن، قدرت مقابله به مثل دارد.

در شرایط کنونی، حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از این تنگه عبور می‌کند و بسته شدن کامل آن شوک نفتی بی‌سابقه‌ای را نسبت به چند هفته گذشته، ایجاد خواهد کرد.

از سوی دیگر، توقیف نفت‌کش‌ها در آب‌های بین‌المللی که محموله‌های انرژی مورد نیاز کشورهای خارجی در بحران فعلی جهان را تامین می‌کنند، واکنش منفی جامعه جهانی را به دنبال خواهد داشت.

همچنین این عملیات نیازمند حضور گسترده دریایی آمریکا در منطقه است که با توجه به آسیب‌پذیری ناوگان آمریکایی در برابر موشک‌های ضدکشتی ایران، بسیار پرهزینه و پرریسک خواهد بود.

عوامل شکست قطعی هرگونه تجاوز زمینی

فراتر از جزئیات هر سناریو و همچنین نگاه ارزیابی‌های کارشناسان و تحلیلگران، چند عامل اساسی وجود دارد که هرگونه اقدام زمینی آمریکا را محکوم به شکست می‌کند.

نخست، پشتیبانی مردمی و بسیط ملی است. پس از 30 روز تجاوز، مردم ایران با حضور در صحنه‌های مختلف، پشتیبانی بی‌نظیری از نیروهای مسلح به عمل آورده‌اند. فرماندهان نظامی ایران بارها تأکید کرده‌اند که این پشتیبانی، خط مقدم دفاع از میهن است و روحیه مقاومت را به مراتب بالاتر از تصور دشمن قرار می‌دهد.

دوم، توانمندی‌های دفاعی پیشرفته و بومی ایران است. سامانه‌های پدافندی، موشک‌های بالستیک و کروز با برد مناسب برای پوشش تمامی اهداف در منطقه، تجهیزات جنگ الکترونیک برای اخلال در سامانه‌های ارتباطی و راداری دشمن، و یگان‌های ویژه و واکنش سریع، لایه‌های دفاعی مستحکمی ایجاد کرده‌اند که عبور از آنها برای هر نیروی مهاجمی غیرممکن است.

سوم، تجربه گسترده ایران در جنگ‌های نامنظم و نامتقارن است. تاکتیک‌های جنگ چریکی، عملیات آفندی محدود و استفاده از ظرفیت‌های بومی، هرگونه پیشروی زمینی دشمن را به باتلاقی فرسایشی تبدیل می‌کند. تحلیل‌های مستقل نشان می‌دهد در صورت ادامه درگیری، ایران می‌تواند حداقل ۴ تا ۶ ماه فشار نظامی را تحمل کند، در حالی که ذخایر مهمات و تجهیزات آمریکا در همین بازه زمانی به اتمام خواهد رسید.

چهارم، چالش‌های لجستیکی و سیاسی آمریکا است. هرگونه حمله زمینی به جزایر ایران مستلزم تلفات سنگین انسانی و تجهیزاتی است که افکار عمومی آمریکا و متحدانش تاب تحمل آن را ندارند. علاوه بر این، کشورهای منطقه به خوبی می‌دانند که هرگونه تسهیل‌گری برای حمله زمینی، زیرساخت‌های آنها را در تیررس پاسخ کوبنده ایران قرار خواهد داد. به همین دلیل، حتی متحدان سنتی آمریکا نیز خواهان اجتناب از درگیری زمینی هستند.

هشدارهای گسترده در غرب نسبت به ورود به نبرد زمینی در ایران

«ارل راسموسن» سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا روز سه‌شنبه به خبرگزاری «ریانووستی» گفت که ایالات متحده در صورت تصمیم به آغاز اقدام زمینی علیه ایران از جمله علیه جزیره خارک، با تلفات جدی و سال‌ها درگیری مواجه خواهد شد. راسموسن گفت: «اگر تهاجمی آغاز شود، تلفات بالا خواهد بود و منجر به یک درگیری مداوم خواهد شد که ماه‌ها، اگر نه سال‌ها طول خواهد کشید.»

راسموسن با اشاره به اقدام احتمالی علیه خارک گفت: «رساندن نیروها به آنجا مستلزم عبور از تنگه هرمز یا فرود در خلیج فارس از خاک عربستان سعودی است. هر دو گزینه بسیار دشوار خواهد بود.»

مرشایمر، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه شیکاگو نیز با هشدار نسبت به ورود زمینی آمریکا به جنگ با ایران گفت: جنگ با ایران، دامی بود که دونالد ترامپ خود را در آن گرفتار کرد. جان مرشایمر جنگ آمریکا با ایران را بعنوان جنگی توصیف کرد که حتی قبل از شروع هم مشخص بود که آمریکا در آن باخته است.

همچنین روزنامه واشنگتن پست در گزارشی اعلام کرد طرحی که پنتاگون در نظر دارد، ممکن است دروازه‌های جهنم را باز کند و سربازان آمریکایی را در معرض خطرات بزرگی قرار دهد. این رسانه آمریکایی گزارش داد که این اقدام مرحله جدیدی از جنگ را آغاز می‌کند و سربازان آمریکایی را در معرض خطرات بیشتری نسبت به چهار هفته اول درگیری قرار می‌دهد.

بر اساس این گزارش، در کنگره، بین حمایت از اقدامات زمینی ارتش آمریکا علیه ایران یا رد آنها، در میان مخالفت گسترده مردمی، اختلاف نظر وجود دارد، به طوری که نظرسنجی‌ها نشان داده‌اند که ۶۲% از آمریکایی‌ها با اعزام نیروهای زمینی به ایران مخالف هستند.

در این زمینه، همچنین تحلیلی در روزنامه انگلیسی "ایندیپندنت" نشان می‌دهد که اعزام چند هزار سرباز آمریکایی به ایران موفق نخواهد بود و هر جنگ زمینی برای مقابله با دست کم ۶۰۰ هزار نیروی مسلح ایران، به بیش از یک میلیون سرباز نیاز دارد. این رسانه انگلیسی تاکید کرد: اعزام تنها چند هزار سرباز توسط ایالات متحده به ایران ناکافی و خطرناک است و تنها یک توهم پوچ محسوب می‌شود.

مدودوف با اشاره به پیچیدگی‌ها و هزینه‌های بالای چنین اقدامی تأکید کرد که آمریکا در صورت ورود به جنگ زمینی با ایران، در باتلاقی مشابه جنگ ویتنام گرفتار خواهد شد.

ارزیابی کلی از احتمال ورود زمینی‌ آمریکا برای اشغال جزایر ایران

آمریکا و رژیم صهیونیستی با طراحی عملیات تجاوز علیه ایران و ترور رهبر فقید انقلاب اسلامی تصور می‌کردند با ضربات هوایی می‌توانند ایران را تسلیم کنند، اما پس از ۳۰ روز نه تنها به اهداف خود نرسیده‌اند، بلکه با بحران فرسایش توان، تلفات سنگین و کاهش قدرت بازدارندگی در سایر نقاط جهان مواجه شده‌اند.

اکنون واشنگتن برای جبران شکست‌های خود به سناریوهای حمله زمینی روی آورده است، اما بررسی جزئیات این سناریوها نشان می‌دهد که هرگونه تجاوز زمینی – چه به خارک، چه به جزایر سه‌گانه، چه به لارک و چه در قالب توقیف نفت‌کش‌ها – با استحکامات دفاعی بی‌سابقه، میادین مین گسترده، حضور نیروهای زبده و مهم‌تر از همه، پشتیبانی همه‌جانبه مردمی مواجه خواهد شد. کارشناسان نظامی آمریکایی نیز به صراحت اذعان کرده‌اند که تلفات چنین حملاتی «بسیار سنگین» خواهد بود و احتمال موفقیت آنها در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران با اقتدار کامل از حاکمیت و تمامیت ارضی خود دفاع خواهد کرد و هرگونه تجاوز زمینی با پاسخی کوبنده و تاریخی مواجه خواهد شد. مسیر مقاومت و ایستادگی، مسیر پیروزی است.

برچسب‌ها