به گزارش مشرق، شهاب نورانیفر فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در چارچوب تحولات اخیر و تشدید تنش میان ایران و ایالات متحده، یکی از سناریوهای قابل تصور، گسترش درگیری به سطح عملیات زمینی است. در چنین وضعیتی، فرضیه تلاش برای تسلط بر نقاط راهبردی و ساحلی در جنوب ایران، از جمله جزایر سهگانه خلیج فارس و نیز سناریوی تسلط بر جزیره خارگ، بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای صادرات انرژی، مطرح میشود. حتی در شرایطی که نشانههایی از تلاش ترامپ برای مدیریت بحران از طریق ادعای مرتبط با مذاکره مشاهده میشود، این سناریو بهطور کامل قابل کنار گذاشتن نیست.
در این چارچوب، اتکای صرف به ظرفیتهای رسمی نظامی، بهویژه توان دریایی نیروهای مسلح، ممکن است برای مواجهه با سناریوهای پیچیده و چندلایه کافی نباشد و یا اینکه شایسته است از دیگر ظرفیتهای مرتبط با توان ایران و محور مقاومت در نبرد زمینی استفاده نمود. از همینرو، توجه به ظرفیتهای نامتقارن و غیرکلاسیک، بهویژه در قالب نبردهای نهضتی و اجتماعی در منطقه، اهمیت مضاعف پیدا میکند. یکی از مهمترین این ظرفیتها، توان اجتماعی-امنیتی موجود در عراق، بهویژه در میان عشایر جنوب این کشور است.
عراق بهعنوان عمق راهبردی نامتقارن
عراق در سالهای اخیر به یکی از مهمترین کانونهای شکلگیری الگوهای «نبرد نهضتی» در منطقه تبدیل شده است؛ الگویی که بر کنشهای غیرمتمرکز، انعطافپذیر و خارج از چارچوب ارتشهای کلاسیک استوار است. تجربه شکلگیری گروههای غیررسمی مقاومت در راستای تلاش برای حفظ موجودیت ساختارهای رسمی مانند حشدالشعبی به عنوان مهمترین نهاد رسمی حامی مقاومت در عراق و تلاش برای عدم آسیب به آن تا جای ممکن، نشاندهنده کوششی برای ایجاد نوعی توازن میان «موجودیت نهاد رسمی» و «انجام کنش غیررسمی» است.
نکته مهم در این میان آن است که در جریان درگیریهای اخیر، برخلاف برخی جبههها مانند لبنان که طی آن ظرفیت زمینی حزبالله بهکار گرفته شده است، از ظرفیت زمینی این شبکهها در سایر مناطق بهطور گسترده بهره گرفته نشده است. این امر نشان میدهد که همچنان امکان فعالسازی این ظرفیتها در قالب سناریوهای تصعیدی در صورت سناریوهای تصعیدی از سوی دشمن وجود دارد.
سناریوی کویت: جغرافیا، انگیزه و امکان
یکی از محتملترین گزینهها در این چارچوب، بهرهگیری از ظرفیت عشایر جنوب عراق برای اعمال فشار بر منافع آمریکا در کویت است و برای نمونه یکی از این اعمال فشارها برگزاری تجمعات مسلحانه در مرز عراق با کویت است. مرز زمینی حدود ۱۹۰ کیلومتری میان عراق و کویت، انجام اقداماتی علیه آمریکا در این کشور را به یک هدف در دسترس تبدیل میکند. در کویت، چندین پایگاه مهم نظامی آمریکا وجود دارد که از جمله آنها میتوان به پایگاه هوایی علی السالم، پایگاه عریجفان، پادگان الدوحه و پادگان عدیری اشاره کرد.
از منظر ژئوپلیتیکی، روابط بغداد و کویت نیز در سالهای اخیر خالی از تنش نبوده است. اختلافات بر سر آبراه خورعبدالله و طرح ادعاهای حقوقی و ارائه اسنادی تاریخی از سوی مبنی بر مالکیت عراق بر این آبراه در سازمان ملل و متقابلا خشم نهادهای کویتی از این اقدامات نشانهای از شکنندگی روابط دوجانبه است. کما اینکه وضعیت روابط دیپلماتیک میان ایران و کویت هم چندان سطح خوبی ندارد. این وضعیت میتواند در سناریوهای بحرانی، بهعنوان یک متغیر تسهیلکننده در نظر گرفته شود.
از سوی دیگر، در سطح اجتماعی، بخش قابل توجهی از جامعه شیعی عراق، که عشایر نیز بخشی از آن هستند، در تحولات اخیر، نوعی همبستگی سیاسی و هویتی با ایران نشان دادهاند. این همبستگی، از منظر آنان، صرفا یک همدلی سیاسی نیست، بلکه به نوعی با ادراک نسبت به خطر برای آینده موجودیت سیاسی شیعیان در منطقه گره خورده است. در چنین چارچوبی، شکست ایران میتواند بهعنوان تهدیدی برای موازنه قدرت در عراق نیز تلقی شود.
شبکه عشایری؛ پیوندهای فرامرزی و ظرفیت بسیج
یکی از ویژگیهای مهم جنوب عراق، وجود پیوندهای گسترده عشیرهای با مناطق همجوار، بهویژه در عشایر عرب در خوزستان ایران است. این پیوندها میتواند بستر مناسبی برای هماهنگیهای غیررسمی و ایجاد شبکههای پشتیبانی متقابل فراهم آورد. همچنین، ظرفیت عشایری عراق محدود به استان بصره که هممرز با کویت است، نمیباشد و استانهایی مانند ذیقار (ناصریه) و میسان (العماره) نیز با توجه به سلحشوری عشایر آنها دارای پتانسیل قابل توجهی در این زمینه هستند.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که چنین ظرفیتهایی میتوانند بهسرعت از یک نقطه جغرافیایی به سایر مناطق گسترش یابند. برای نمونه، در جریان انقلاب ۱۹۲۰ عراق، با وجود آغاز حرکت از مناطق مرکزی فرات، دامنه آن بهسرعت به جنوب کشور نیز کشیده شد. از همینرو در این زمینه شایسته است تا صرفا به ظرفیت عشایر بصره اکتفا نشود. کما اینکه سناریوی ورود نهضتی عشایر دارای یک تجربه در زمان فعلی هم است؛ این تجربه مرتبط با استفاده جولانی از ظرفیت عشایر در درگیریهای سویداست که اهمیت و کاربرد بالای انجام اقدامات نهضتی توسط عشایر را نشان میدهد.
شروط فعالسازی: از سیگنال سیاسی تا مشروعیت دینی
البته در اینجا توجه به این مسئله ضروری است که فعالسازی چنین سناریویی، نیازمند فراهم بودن مجموعهای از شرایط سیاسی و اجتماعی است. در این میان، دو عامل مؤثر و کلیدی قابل شناسایی است:
۱. چراغ سبز سیاسی از سوی تهران:
هرگونه کنش هماهنگ در این سطح، مستلزم نوعی «چراغ سبز» از سوی ایران برای گروههای مقاومت در عراق به عنوان پشتیبان نظامی عشایر است.
۲. موضع مرجعیت دینی در نجف:
مرجعیت دینی در نجف، همواره یکی از تعیینکنندهترین عوامل در جهتدهی به رفتارهای جمعی در عراق بوده است. تا این مرحله، مواضع مرجعیت عمدتا در سطح محکومیت و همبستگی باقی مانده است. با این حال، ظاهرا رویکرد کلی مرجعیت نجف اشرف، مبتنی بر «تصعید تدریجی» است؛ به این معنا که از سوی مرجعیت هم این رویکرد وجود دارد که ازآنجا که ایران هنوز از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده است و برای نمونه از سوی محور مقاومت هم انصارالله هنوز پای کار نیامدهاند، به همین علت مرجعیت هم مصلحت میبیند که روند تصعیدی تدریجی را در مواضع خود اتخاذ نماید؛ کما اینکه مقاومت عراق هم همین رویکرد تصعید تدریجی را در عملیات خود ظاهرا دارد.
گسترش جغرافیای سناریو: از کویت تا اردن و عربستان
در صورت تحقق و موفقیت نسبی سناریوی کویت، امکان گسترش آن به سایر جبههها نیز وجود دارد.
اردن بهعنوان اولویت دوم:
پایگاههایی مانند «موفق السلطی» میتوانند در این چارچوب مورد توجه قرار گیرند. اگرچه فاصله جغرافیایی حدود ۲۲۰ کیلومتری با مرز عراق وجود دارد، اما زمینه انگیزشی مناسب در میان شیعیان برای ضربه زدن به آن موجود است زیرا از نظر شیعیان عراق، اردن کشوری میزبان بعثیها و استفادهکننده از نفت عراق با تخفیفی ۱۶ دلار و تحت فشار آمریکاست و نیز از نگاه جامعه شیعی عراق، اردن کشوری به شدت ضد مذهب شیعی است. البته در خصوص اولویت اردن یک چالش مهم وجود دارد و آن عبارت از بافت طائفی و سننشین استان الانبار هممرز با اردن است که میتواند به عنوان یک مانع در مسیر عشایر شیعی در نظر گرفته شود؛ هرچند این مانع از طریق ارتباط برخی احزاب قدرتمند اهل سنت مانند تقدم یا عزم با احزاب شیعی نزدیک به ایران قابلیت حل شدن از طریق صرفا عدم وارد شدن ضرر از سوی این بافت اجتماعی به اقدام عشایر شیعی را دارد.
عربستان بهعنوان اولویت سوم:
پایگاه ملک فیصل در منطقه تبوک، با وجود فاصله بیش از ۱۰۰۰ کیلومتری، در سناریوهای بلندمدت قابل طرح است. در اینجا نیز، ادراکات تاریخی و ذهنی در بخشی از جامعه عراق نسبت به نقش منفی عربستان در تحولات امنیتی این کشور و صدور تروریسم به عراق برای تهدید حاکمیت شیعی بر این کشور، میتواند بهعنوان متغیر انگیزشی مطرح شود؛ هرچند محدودیتهای لجستیکی، اجرای چنین سناریویی را پیچیدهتر میکند.
در مجموع، بررسی سناریوی استفاده از ظرفیت عشایر عراق در قالب یک الگوی «نبرد نهضتی» نشان میدهد که این گزینه، واجد ظرفیتهای بالقوه قابل توجهی است و وجود پیوندهای اجتماعی، انگیزههای هویتی و تجربههای پیشین، امکان بسیج سریع و انعطافپذیر را فراهم میکند. به بیان دیگر، این گزینه میتواند بهعنوان مکملی در کنار سایر ابزارهای قدرت، اعم از نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی، قابل ارزیابی باشد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.