به گزارش مشرق، حنیف غفاری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
بحث مربوط به «افول یا زوال قدرت» ایالات متحده آمریکا، در دهههای اخیر به یکی از موضوعات مطرح در حوزههای روابط بینالملل، جامعهشناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی تبدیل شده است. این رویکرد عمدتاً بر تحلیل مجموعهای از شاخصهای اجتماعی، اقتصادی، نهادی و بینالمللی استوار است که برخی پژوهشگران آن را نشانههایی از تحول یا دگرگونی در جایگاه یک قدرت بزرگ تلقی میکنند. در این چارچوب، مجموعهای از روندهای داخلی و خارجی بررسی میشود که میتواند بر ظرفیتهای یک کشور برای تداوم نقشآفرینی جهانی اثر بگذارد.
در ادبیات جامعهشناسی سیاسی، یکی از مباحث مهم، بررسی میزان انسجام اجتماعی و کارکرد ساختارهای رفاهی و حمایتی است. تحلیلگران بر این باورند که از دهههای پایانی قرن بیستم، مجموعهای از سیاستهای اقتصادی و تغییرات ساختاری در آمریکا باعث افزایش شکافهای طبقاتی، رشد احساس ناامنی اقتصادی، و تغییر در الگوهای مشارکت اجتماعی شده است. شاخصهایی همچون نابرابری درآمدی، دسترسی به خدمات عمومی، نرخ بیخانمانی، و میزان مشارکت مدنی، معمولاً برای سنجش روندهای فوق مورد استفاده قرار میگیرد. بخشی از پژوهشها این روندها را نشانهای از تحول در سرمایه اجتماعی و تغییر در رابطه میان دولت و جامعه تحلیل میکنند.
از سوی دیگر در نظریههای مشروعیت، سه عنصر عملکرد، رضایت عمومی و انسجام هنجاری در آمریکا مورد توجه قرار میگیرد. برخی مطالعات اشاره دارند که تغییرات، افزایش منازعات سیاسی، یا گسترش رفتارهای غیرشفاف در محیطهای قدرت میتواند بر برداشت عمومی از مشروعیت نهادی تأثیر بگذارد. در سطح بینالمللی نیز، شکاف میان اصول اعلامشده و اقدامات عملی یک دولت میتواند زمینهساز پرسشهایی درباره سازگاری هنجاری آن شود. این نوع تحلیلها بیشتر بر بررسی ادراکات عمومی، دادههای مربوط به اعتماد اجتماعی، و تطبیق گفتار و رفتار سیاستگذاران تمرکز دارند، بدون اینکه درباره محتوای این ادراکات داوری ارزشی ارائه شود.
در حوزۀ اقتصاد سیاسی، بحث درباره بدهی عمومی، ساختار تولید، نقش بخش مالی، و پایداری سیاستهای کلان اقتصادی از محورهای اصلی تحلیل است. برخی پژوهشها نشان میدهند که اتکای بیشازحد به بخش مالی آمریکا در مقابل تولید صنعتی، افزایش بدهیهای دولتی، و تمرکز سرمایه در نهادهای خاص میتواند پیامدهایی برای پایداری اقتصادی به همراه داشته باشد. این مطالعات همچنین به نقش ارزهای ذخیره بینالمللی، وضعیت نظام مالی جهانی، و تلاش برخی مناطق برای ایجاد سازوکارهای پرداختی جدید اشاره میکنند. تحلیلها در این حوزه عمدتاً توصیفی و مبتنی بر دادههای اقتصادیاند و از ارائه قضاوت ارزشی درباره روندها خودداری میکنند.
بخشی از ادبیات علوم سیاسی نیز بر نقش ساختارهای حزبی، شیوه تصمیمگیری در نهادهای حکمرانی، و اثرات قطبیسازی اجتماعی تاکید دارد. در آمریکا اختلافات میان ایالتی و فدرال، رقابت شدید جناحی، و نفوذ گروههای ذینفوذ بر روند سیاستگذاری، بهعنوان عواملی مطرح میشود که میتوانند کارآمدی تصمیمسازی را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین، موضوع اعتماد به فرآیندهای انتخاباتی و میزان مشارکت سیاسی از دیگر شاخصهای مهم در این نوع تحلیلهاست. پژوهشگران این روندها را از منظر ساختاری و تاریخی بررسی کرده و آن را بخشی از تحول طبیعی نظامهای سیاسی پیچیده میدانند.
در سطح بینالمللی نیز، ادبیات پژوهشی به ارزیابی نقش کشورهایی مانند آمریکا در مدیریت بحرانها، تحولات نظام مالی جهانی، و تغییر در الگوهای همکاری میان متحدان میپردازد. این مطالعات بیشتر تلاش میکنند فرایندهای بلندمدت و ساختاری را توضیح دهند. اکنون اکثر ادبیات پژوهشی در نظام بین الملل به سمت و سوی پذیرش بحران زیست بودن و بحران زده بودن آمریکا سمت و سو یافته است.
در مجموع، مباحث مربوط به افول آمریکا در پژوهشهای دانشگاهی بیشتر بهعنوان چارچوبی برای تحلیل روندهای اجتماعی، اقتصادی و نهادی بررسی میشود. هدف این رویکرد، ارائه تصویری تحلیلی از عوامل مؤثر بر تغییرات ساختاری (و نه روبنایی) بوده که در آمریکا رخ داده و روند آن در آینده نیز ادامه خواهد داشت.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.