به گزارش مشرق، عرصه محیطزیستی بر ۱۷ قلاده بازمانده یوزپلنگ آسیایی، روزبهروز تنگتر میشود. تا پیشازاین، محور اصلی نگرانیهای محیطزیستی در زیستگاههای توران و میاندشت، حول محور تصادفات جادهای، تخریب فیزیکی زیستگاه و کمبود بودجههای حفاظتی میچرخید؛ اما اکنون، یک تهدید بیولوژیک از مرزهای شهری و روستایی عبور و به قلب امنترین پناهگاههای حیاتوحش ایران رسوخ کرده است. حالا انتقال بیماریهای ویروسی کشنده، بهویژه ویروس «دیستمپر» (Canine Distemper)، به یکی از چالشهای دامپزشکان حیاتوحش و کنشگران محیطزیست تبدیل شده است؛ ویروسی که بهواسطه گستردگی جمعیت ناقلان، میتواند بدون ایجاد هیچگونه ردپای فیزیکی، آسیبهای جبرانناپذیری بر پیکره جمعیت گربهسانان نادر کشور وارد کند.
سرریز شدن جمعیت حیوانات بلاصاحب، بهویژه سگهای ولگرد، به شهرها و عرصههای طبیعی، دیگر تنها یک معضل خدمات شهری نیست، بلکه به یک بحران چندوجهی، پیچیده و خطرناک تبدیل شده است. اگر تا پیشازاین، نگرانی عمده و سنتی در مواجهه با این پدیده، صرفاً معطوف به تهدیدات مستقیم علیه بهداشت عمومی و جان انسانها بود، امروز شعاع این بحران تغییر فاز داده و حیاتوحش شکننده ایران را نیز هدف قرار داده است.
سالهاست که شیوع نگرانکننده بیماریهای مشترک میان انسان و حیوان، نظیر هاری و لیشمانیوز (سالک جلدی و احشایی)، رتبه بهداشت عمومی کشور را در سطح جهانی با چالشی جدی مواجه کرده است. سگهای بلاصاحب، بهویژه در حاشیه کلانشهرها، به بستر و مخزن اصلی انتقال این بیماریها تبدیل شدهاند؛ چه بهصورت مستقیم در بیماری هاری و چه از طریق ناقلانی چون پشه خاکی در انتقال انگل سالک که حتی سلامت جامعه انسانی و سگهای خانگی را نیز به خطر انداختهاند. اما فاجعه به همینجا ختم نمیشود؛ در سایه غفلت از این بحران اکنون با تهاجمی ویرانگر در زیستگاههای طبیعی مانند شیوع مرگبار بیماریهایی نظیر دیستمپر میشوند.
این ویروس یک بیماری تنفسی ویروسی است که میتواند موجب آسیب مغزی شود؛ این بیماری عمدتاً بر ریه، روده و سیستم عصبی تأثیر میگذارد. این بیماری بعد از هاری دومین بیماری کشنده ویروسی است که بهصورت مسری و در اثر تماس مستقیم و نزدیک انتقال پیدا میکند. این بیماری همچنین بسیاری از حیوانات وحشی از جمله گربهسانان، کفتارها، سمورها، راسوها و راکونها را آلوده میکند. این وضعیت اسفبار، محصول دو عامل مخرب و همزمان است. از یک سو، با انفعال مزمن و آشفتگی در سیاستگذاریهای کلان روبهرو هستیم؛ جایی که دستگاههای متولی مانند شهرداریها، وزارت راه و وزارت کشور و... با اتکا به روشهای ناکارآمد و قدیمی، در هزارتوی بوروکراسی و تداخل وظایف گیر افتاده و عرصه مدیریت را عملاً رها کردهاند.
ازسویدیگر، تقلیل مفهوم پیچیده و علمی حقوق حیوانات به رفتارهای هیجانی و عوامپسندانه در شبکههای اجتماعی، پدیدهای مخرب به نام غذارسانی بیضابطه را بازتولید کرده است. این جریان که گاه با منافع اقتصادی پنهان نیز گرهخورده، توازن اکوسیستم را به نفع گونههای رقیب برهمزده است. برای واکاوی دقیقتر ابعاد بومشناختی و اجتماعی این بحران، مجید دریکوند، فعال محیطزیست در گفتوگو با «فرهیختگان» به بررسی و تشریح ابعاد بومشناختی این بحران پرداخت.
سگهای بلاصاحب منشأ حدود ۷۰ درصد بیماریهای مشترک
دریکوند با اشاره به هشدارهای دامپزشکان حیاتوحش درباره شیوع بیماریهای کشنده در زیستگاههای طبیعی و وضعیت بحرانی گربهسانان نادر ایران اظهار داشت: «اخیراً آقای ایمان معماریان که دامپزشک حیاتوحش هستند و سالها در باغوحش پردیسان وابسته به سازمان حفاظت محیطزیست فعالیت کردهاند، اظهارنظر کردند ویروس «دیستمپر» که از سگها منتشر میشود و از جمله بیماریهای مشترک بین سگها و یوزپلنگهاست، در زیستگاههای اصلی یوزپلنگ مشاهده شده است.
او اعلام کرده حدود ۷۰ درصد بیماریهایی که در مناطقی با جمعیت اندک یوزپلنگها گزارش میشود (جمعیتی که در معرض خطر انقراض و در شرایط بحرانی قرار دارد) منشئی مرتبط با سگهای بلاصاحب دارد. بر اساس ردهبندی حفاظتی اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، وضعیت اینگونه بحرانی است.»
احتمالاً ۲۰ میلیون سگ بلاصاحب داریم
وی در ادامه به آمار نگرانکننده جمعیت سگها و پیامدهای مخرب حضور آنها در عرصههای طبیعی اشاره کرد و افزود: «برای درک دقیقتر این موضوع باید اشاره کرد که جمعیت سگها بهصورت بیرویه افزایشیافته است؛ بهطوریکه رئیس سازمان دامپزشکی کشور امسال اعلام کرد پیشبینی میشود حدود ۱۰ میلیون سگ در کشور وجود داشته باشد. البته بهعنوان کارشناس معتقدم این عدد کمتر از واقعیت است و ممکن است جمعیت سگها به حدود ۲۰ میلیون یا حتی بیشتر برسد، اگر بررسیهای دقیقتری انجام شود.
بخش قابلتوجهی از این سگها تنها در شهرها حضور ندارند، بلکه در طبیعت، مناطق حفاظتشده و سایر عرصههای تحت مدیریت نیز پرسه میزنند؛ مناطقی که زیستگاه گونههای جانوری مهم با درجات حفاظتی بالا و در معرض خطر انقراض یا در وضعیت بحرانی هستند.»
آهو، قوچ و میش تحتتأثیر سگهای بلاصاحب
وی افزود: «حضور این سگها موجب تنگتر شدن آشیان بومشناختی (کنام اکولوژیک) گونههای حیاتوحش میشود. آشیان بومشناختی به محدودهای گفته میشود که یکگونه در آن برای تأمین نیازهای حیاتی خود، از جمله تأمین غذا، زمستانگذرانی، تولیدمثل، پرورش نوزادان و ادامه بقا، سازگار شده و زندگی میکند. سگهای بلاصاحب و ولگرد، متأسفانه به بلای جان اینگونهها تبدیل شدهاند؛ هم از نظر انتقال بیماریها و هم از نظر افزایش رقابت بر سر منابع. گونههایی مانند آهو، قوچ و میش، کل و بز، خرگوش، روباه، شغال، گرگ، یوزپلنگ، پلنگ و همچنین گربهسانانی چون کاراکال، گربه وحشی و گربه شنی، همگی تحتتأثیر حضور سگهای بلاصاحب در طبیعت قرار گرفتهاند؛ بنابراین آسیبهای ناشی از افزایش جمعیت سگها (که جمعیتشان نیز کم نیست) در طبیعت بسیار جدی است؛ بهویژه با توجه به گرمای هوا و تغییر فصل که شرایط زیستی را برای بسیاری از گونههای جانوری دشوارتر میکند. افزون بر انتقال بیماریهایی مانند دیستمپر که از آخرین نمونههای آن انتقال ویروس «دیستمپر» به یوزپلنگها و سایر گربهسانان است، بیماریهای ناشناخته دیگری نیز ممکن است از این طریق به حیاتوحش منتقل شوند که هنوز مطالعات کافی درباره آنها انجام نشده است.»
با حمایتهای احساسی باعث زادوولد بیشتر سگها میشویم
این فعال محیطزیست با تشریح ساختار قانونی و تعدد دستگاههای مسئول در مدیریت حیوانات بلاصاحب تصریح کرد: «در مجموع، انتقال بیماریها یک مسئله اساسی است و مسئله مهم دیگر، مصرف منابع و کوچکتر شدن دامنه انتخاب و زیست برای گونههای حیاتوحش است. دستگاههای متولی مدیریت سگهای بلاصاحب، بر اساس آخرین اصلاحات قانونی، حدود ۱۴ نهادند. شهرداریها موظف به جمعآوری و نگهداری این حیواناتاند. سازمان دامپزشکی مسئولیت عقیمسازی را بر عهده دارد.
وزارت صنعت، معدن و تجارت موظف است در تأمین امکانات و محلهای نگهداری همکاری کند. دانشگاههای علوم پزشکی و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مسئول تأمین خدمات درمانی، دارو و مدیریت مواردی مانند سگگزیدگی هستند. همچنین وزارت کشور، شهرداریها، بخشداریها و فرمانداریها نقش محوری در این زمینه دارند. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران نیز باید در اجرای الزامات و ضوابط قانونی همکاری کند.»
«در مجموع، نهادهای متعددی در مدیریت حیوانات بلاصاحب از جمله سگها، گربهها و حتی حیوانات موذی مانند موشها مسئولیت دارند؛ هرچند امروز عمده چالشها مربوط به سگها و گربههاست. متأسفانه این حیوانات گاه بدون شناخت و آگاهی لازم، صرفاً بر اساس احساسات، موردحمایت و غذارسانی قرار میگیرند و همین امر زمینه افزایش جمعیت آنها را در شهرها، جادهها و حتی مناطق طبیعی فراهم کرده است. در بسیاری از مناطق شهری و طبیعی با رشد بیرویه جمعیت سگها و گربهها مواجهیم.
این وضعیت در مناطق تحت حفاظت، بهویژه با توجه به موضوع انتقال بیماری به یوزپلنگها، پلنگها و سایر گونههای حیاتوحش، نگرانکنندهتر است. در چهارچوب مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست، مسئولیت اصلی با این سازمان است و هر دستگاهی که لازم باشد، با تشخیص این سازمان باید مشارکت کند؛ زیرا طبق اصل پنجاهم قانون اساسی، حفاظت از محیطزیست وظیفه عمومی تلقی میشود، یعنی هم وظیفه مردم و هم وظیفه دستگاههای اجرایی است. بااینحال، مسئول مستقیم در این مناطق، سازمان حفاظت محیطزیست است. در خارج از این مناطق نیز این سازمان نقش مشارکتکننده و همکار را دارد.»
غذارسانی بیضابطه حیاتوحش را تهدید میکند
دریکوند در پایان با تأکید بر نقش مخرب غذارسانیهای احساسی و تجارت پنهان در پس صفحات مجازی، آگاهیبخشی به افکار عمومی را تنها راه برونرفت از این بحران دانست و اذعان داشت: «میتوان گفت سازمان حفاظت محیطزیست و محیطبانان در محدوده وظایف خود عملکرد قابلقبولی دارند، اما گستردگی و ماهیت بومشناختی این پدیده بهگونهای است که مدیریت آن از توان یک دستگاه بهتنهایی خارج است. چرخه افزایش جمعیت و پیامدهای آن، همکاری جدی سایر نهادها و بهویژه همراهی مردم را میطلبد.
به باور من، نقش اصلی و مؤثر بر عهده مردم است؛ زیرا این بحران از ظرفیت مدیریت صرف دستگاههای اجرایی فراتر رفته است. تا زمانی که بخشی از جامعه نسبت به پیامدهای غذارسانی بیضابطه به سگهای بلاصاحب آگاه نشود و در این زمینه مسئولانه عمل نکند، این روند ادامه خواهد داشت. غذارسانی کنترلنشده نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه میتواند حیاتوحش را نیز با تهدید جدی مواجه سازد. در مناطق حفاظتشده، متولی اصلی سازمان حفاظت محیطزیست است و در مناطق شهری و سایر نقاط، حدود ۱۴ تا ۱۵ دستگاه مسئولیت دارند که به برخی از آنها اشاره شد.»
«البته درباره موضوع غذارسانی، بحثهای فراوانی مطرح است. برخی گروهها و افراد با جذب کمکهای مالی از داخل و خارج کشور اقدام به غذارسانی گسترده میکنند. بااینحال، برخورد با این موضوع نیازمند ظرافت اجتماعی است. مسائل اجتماعی، بهویژه آنهایی که با احساسات عمومی گرهخوردهاند، باید بادقت و تدبیر مدیریت شوند، حتی اگر تحلیلها کاملاً علمی و درست باشد، انتقال نادرست پیام میتواند واکنشهای منفی ایجاد کند؛ بنابراین، آگاهیبخشی تدریجی و اقناع افکار عمومی، مهمترین گام در مدیریت این مسئله است. در این موضوع باید با ظرافتهای اجتماعی و فرهنگی وارد شد. همانطور که مشاهده میشود، برخی از این صفحهها با تحریک احساسات مردم اقدام به جمعآوری کمکهای مالی میکنند و در این مسیر، گاه از توهین، تهدید، تهمت و افترا نسبت به فعالان محیطزیست نیز فروگذار نمیکنند.
این رفتارها البته ریشهها و پیشینههای خاص خود را دارد. وظیفه ما فعالان محیطزیست آن است که انرژی خود را صرف آگاهسازی جامعه کنیم، یعنی به ارتقای مهارت و آموزش مردم در زمینه غذارسانی به حیوانات بپردازیم و این نکته را منتقل کنیم که غذارسانی بیضابطه، راهحل مسئله نیست. اگر بتوانیم آگاهی عمومی را افزایش دهیم، طبیعتاً زمینه سوءاستفاده نیز کاهش مییابد. تجربه پدیده شرکتهای هرمی در دهه ۸۰ نشان داد این شرکتها از ناآگاهی مردم سوءاستفاده میکردند، اما با افزایش سطح آگاهی عمومی، فعالیت آنها محدود و متوقف شد. در این مسئله نیز راهکار اصلی، روشنگری و ارائه اطلاعات دقیق و مستند به مردم است. رسانهها، فعالان محیطزیست، تولیدکنندگان محتوا و هر فرد یا نهادی که بر افکار عمومی اثرگذار است، باید به تبیین علمی موضوع بپردازند و توضیح دهند که افزایش بیرویه جمعیت سگها نهتنها کمکی به بهبود وضعیت آنها نمیکند، بلکه میتواند به زیان اکوسیستم و حیاتوحش تمام شود. دلسوزی بدون شناخت، الزاماً به نتیجه مطلوب منجر خواهد شد.»
«درعینحال، باید توجه داشت مقایسه انسان با سایر گونههای جانوری از منظر اخلاقی و حقوقی، قیاسی معالفارق است. انسان به اعتبار شأن و جایگاه انسانی خود، مستحق حمایت، درمان و تلاش برای بقاست و این موضوع از چهارچوبهای حقوقی و اخلاقی مشخصی تبعیت میکند. همچنین باید توجه داشت برخی از این صفحهها تنها به جمعآوری کمک مالی اکتفا نمیکنند، بلکه در حوزههای اقتصادی مرتبط با حیوانات خانگی نیز فعالیت دارند؛ از فروش غذا و لوازم نگهداری گرفته تا خدمات جانبی؛ بنابراین منافع اقتصادی نیز در این میان وجود دارد. بااینهمه، راهکار اساسی همچنان افزایش آگاهی عمومی، گفتوگوی منطقی و ارائه اطلاعات علمی و دقیق است؛ زیرا مدیریت چنین پدیدهای بدون همراهی و اقناع افکار عمومی امکانپذیر نخواهد بود.»