سرویس جهان مشرق - جنگهای قرن بیست و یکم تنها با موشک، پهپاد و ناوجنگی پیروز نمیشوند، بلکه در میدان روایتها و ادراکات عمومی رقم میخورند. تجربه تلخ و در عین حال ارزشمند جنگ تحمیلی ۱۲ روزه برای ایران، نه فقط به دلیل آسیب به تأسیسات هستهای نطنز و فردو، که به دلیل ضربهای بود که رژیم صهیونیستی با همکاری کاخ سفید به دستگاه تصمیمگیری در تهران در ابتدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه وارد آورد: «جنگ شناختی» از طریق ارسال پیامهای متناقض که منجر به شکلگیری یک دوگانگی تحلیلی و تصمیمگیری در تهران شد.
اما اکنون، هشت ماه بعد، واشنگتن با همان بازی اما این بار از سوی تیم سیاستگذار ایران مواجه است. در واقع امروز، مقامات و تصمیمگیران ایران، با الهام از تجارب بدست آمده از جنگ ۱۲ روزه، در حال بهکارگیری همان تاکتیک علیه معمار اصلی آن، یعنی دونالد ترامپ، است. به عقیده کارشناسان و تحلیلگران غربی و صهیونیستی، ایران با تجارب بدست آمده از ماههای گذشته و خصوصا جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، اکنون هم در صحنه نظامی و هم در صحنه سیاسی، اقدام به مقابله به مثل همه جانبه با آمریکا کرده است.
از غافلگیری در جنگ ۱۲ روزه تا "انعطاف قهرمانانه" جدید
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، که همواره بر هوشیاری در برابر فریب دشمن تأکید داشتهاند، به خوبی دریافتند که آنچه در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد، صرفاً یک حمله نظامی نبود، بلکه نوعی "جنگ ارادهها" بود که در آن دشمن به دنبال ایجاد شکاف میان میدان دیپلماسی و میدان مقاومت داخلی است.
ایشان که به گفته تحلیلگران، در طول ۳۶ سال رهبری خود توانایی مانور تاکتیکی در شرایط سخت را نشان دادهاند، این بار نیز مفهوم «انعطاف قهرمانانه» را که پیشتر برای توجیه مذاکرات هستهای به کار گرفته بودند، در قالبی جدید به میدان آوردند. این بار اما انعطاف، نه در میز مذاکره که در نحوه مدیریت همزمان «تهدید» و «فرصت» ظهور یافت.
رهبر معظم انقلاب در سخنرانیهای اخیر خود، در حالی که ناوگانهای جنگی آمریکا در اطراف خلیج فارس موضع گرفته بودند، به صراحت خط قرمزهای خود را ترسیم کردند: توقف غنیسازی اورانیوم و محدودیت در برنامه موشکی «خط قرمز» است و آمریکا نمیتواند در این موارد دخالت کند و نسبتا به هرگونه ماجراجویی نظامی از سوی آمریکاییها و قطعیت آغاز یک درگیری منطقهای، هشدارهای قاطعی را به طرف مقابل دادهاند.
این موضعگیری قاطع رهبر انقلاب، از یک سو به افکار عمومی و مردم پیام میدهد که جمهوری اسلامی ایران در برابر زیادهخواهیها کوتاه نمیآید، و از سوی دیگر به واشنگتن میفهماند که اگر قرار بر مذاکره است، باید چارچوب آن را ایران تعیین کند، نه آمریکا.
تکنیک پیامهای متناقض؛ این بار از سوی تهران
درست همان طور که در گزارش ژوئن اشاره شد، «عامل اختلال» اصلی در تهران، پیامهای متناقض واشنگتن بود. اما اکنون به نظر میرسد این تاکتیک با ظرافت بیشتری توسط تصمیمگیران و مقامات دیپلماتیک و امنیتی و سیاسی ایران در حال اجراست. از یک سو، مقامات نظامی و سیاسی در تهران، با اعلام رسمی انجام مذاکرات غیرمستقیم در ژنو مسقط و ژنو، به جامعه جهانی سیگنال آمادگی برای تعامل میدهند. از سوی دیگر، همزمان با این اظهارات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش با تحرکات نظامی متعدد، رونمایی از «شهر موشکی» جدید و آزمایش موشکهای بالستیک در تنگه هرمز، پیام بازدارندگی و قدرت را به طرف مقابل ارسال میکنند. همزمان با پیامهای دوگانه، رهبر ایران، تهدید به وقوع جنگ منطقهای در صورت آغاز تنش از سوی آمریکاییها کرده و شرایط را برای سیاستمداران آمریکایی، پیچیده تر از قبل میکنند.
این دوگانگیِ بهظاهر متناقض، در واقع یک استراتژی منسجم است: ایجاد «ابهام راهبردی» در ذهن دشمن. در کنار مقامات و قوای نظامی، رسانههای داخلی کشور نیز در این زمینه نقش مؤثری ایفا میکنند. به عنوان مثال، همزمان با ابراز خوشبینیهای محتاطانه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، از پیشرفت مذاکرات، رسانههای داخلی نسبت به تهدیدات مکرر رئیس جمهوری آمریکا لحن تهاجمیتری را در پیش گرفته و نسبت به تبعات درگیری نظامی و پیامدهای آن برای آمریکا و تمام منطقه هشدار میدهند.
آشکار ترین این مصداق این مسئله، تهدید بیسابقه اخیر رهبر انقلاب به آمریکا در برابر یاوهگوییهای دونالد ترامپ بود. ایشان در دیدار اخیر خود با مردم آذربایجان شرقی، با هشدار مستقیم در برابر هرگونه ماجراجویی آمریکاییهای در منطقه، بیان داشتند که در صورت خطای محاسباتی طرف مقابل، ارتش آمریکا آنچنان سیلی خواهد خورد که دیگر نتواند از جایش بلند شود و ناوهواپیما بر آنها به قعر دریا خواهد رفت. این سخنان رهبر معظم انقلاب در حالی بود که ساعتی پیش از آن، تیم ایرانی به منظور مذاکرات غیر مستقیم در ژنو حاضر شده بود و منجر به یک شکلگیری یک ابهام جدی در رسانهها و محافل سیاسی آمریکایی و غرب شد.
این چندصدایی که بر اساس یک برنامه و راهبرد مشخص در سطح نخبگانی نظام طراحی شده است، تحلیلگران و تصمیمگیران غربی را سردرگم کرده است: آیا تهران واقعاً خواهان توافق است یا صرفاً در حال وقتکشی برای بازسازی توان هستهای و موشکی خود است؟
سیاستورزی در سایه مذاکره، در عین حفظ انسجام در میان نخبگان سیاسی
یکی از جنبههای مهم این بازی جدید، تأثیر آن بر سیاست داخلی ایران است. مذاکرات هستهای همیشه میدانی برای رقابت جناحهای سیاسی بوده است. در شرایط کنونی، جریانهای سیاسی داخل کشور به دو دسته تقسیم شدهاند: گروهی که خواستار توافق برای رفع سریع تحریمها و بهبود وضعیت اقتصادی هستند و گروهی که نسبت به هرگونه تعامل با آمریکا بدبین بوده و نسبت به خدعههای کاخ سفید هشدار میدهند و نسبت به نتیجه بخش بودن هرگونه مذاکرهای با طرف مقابل، به شدت مردد هستند.
با این حال، آنچه از نگاه بسیاری از ناظران آمریکایی، صهیونیستی و سایر کشورهای غربی پنهان نمانده، انسجام نسبی نخبگان در پشت صحنه است. برخلاف انتظار غرب برای مشاهده شکاف عمیق در بدنه حاکمیت پس از فشارهای سنگین ژانویه ۲۰۲۶، رهبری ایران به همراه سایر ارکان سیاسی و نظامی توانسته است جناحهای مختلف را برای عبور از این پیچ تاریخی متحد و همراه کند. ایستادگی نظام و مردم در برابر کودتای هجدهم دی ماه، اگرچه هزینههایی جانی و مالی برای کشور بدنبال داشت، اما این پیام را نیز به طرف خارجی اعلام کرد که در برابر فشار خارجی، حاکمیت اجازه بروز شکاف و ضعف را نخواهد داد.
چرا این استراتژی اکنون جواب میدهد؟
پاسخ در دو کلمه نهفته است: «بازدارندگی شناختی». ایران دریافته است که ترامپ به دنبال یک پیروزی سریع و نمایشی است. او نیاز دارد به رایدهندگان آمریکایی نشان دهد که میتواند چیزی را به دست آورد که اوباما نتوانست. از این رو، تهران با بازی در زمین زمان و ایجاد همزمان فضای تهدید و تعامل، در حال خنثی کردن اهرم فشار اصلی آمریکا یعنی «حمله قریبالوقوع» است. تا زمانی که مذاکرات جریان دارد، توجیه حمله نظامی برای افکار عمومی جهانی دشوارتر میشود.
از سوی دیگر، تاکید مکرر رهبر معظم انقلاب بر اینکه «هدف دشمن تغییر محاسبات راهبردی ماست» و پاسخ ایشان با «تغییر محاسبات میدانی دشمن»، نشاندهنده درک عمیق از ماهیت این نبرد است. رهبر ایران با اتکا به تجربه زیسته خود از انقلاب و جنگ تحمیلی و فتنههای متعدد آمریکایی - صهیونسیتی، به خوبی میداند که مرز میان «مذاکره برای بقا» و «مذاکره برای تسلیم» بسیار باریک است. استفاده از شعار «انتخاب شهادت بر ذلت» در کنار ارسال دیپلماتها به ژنو، نمایی از همین پیچیدگی است.