به گزارش مشرق، کانال تلگرامی مطالعات رسانه های بین المللی به نقل از مرکز مطالعات «بگین سادات» نوشت:
گزارش تحلیلی «بگین سادات» استدلال میکند که حمله نظامی اخیر آمریکا به ونزوئلا، «نقطه عطفی» در تحول نظام بینالملل محسوب میشود. نویسنده تأکید دارد که استفاده یکجانبه و آشکار از نیروی نظامی برای تغییر رژیم بدون مجوز بینالمللی، «فرسایش عمیق نظم پس از جنگ جهانی دوم» را نشان میدهد. بهزعم وی، این اقدام برخلاف مداخلات پنهان دوران جنگ سرد، «شکست یک مانع هنجاری کلیدی» است و از نظر روششناسی ساختاری مشابه حمله روسیه به اوکراین دارد. این گزارش نتیجه میگیرد که چنین اقدامی شتابدهنده گذار به سمت «نظام بینالمللی تکهتکهشده، چندقطبی و بهطور فزایندهای آنارشیک» خواهد بود.
چکیده راهبردی (بخشهای مهم):
حمله نظامی اخیر آمریکا به ونزوئلا، در مقطع زمانی خاص ژئوتاریخی خود، شتابدهنده دگرگونی شدید نظام بینالمللی خواهد بود. این دگرگونی در نهایت ممکن است یک انقلاب ژئوپلیتیک را تشکیل دهد. این اقدام تشدید چشمگیری را در هم فروپاشی حقوق بینالملل و استفاده از نیروی نظامی علیه دولتهای دیگر کشورها نشان میدهد. در دوران جنگ سرد، ایالات متحده مکرراً سرنگونی دولتهای خارجی را برنامهریزی، سازماندهی و اجرا کرد، اما سرویسهای مخفی آن کمکهای «محرمانه» ارائه میکردند. روشهای آنها «عملیات سیاه» بود، نه مداخله نظامی مستقیم. حتی حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی متعاقب صدام حسین نیز شبیه آنچه در ونزوئلا رخ داد نیست، زیرا با حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۱ و «جنگ با ترور» مرتبط بود.
در مقابل، حمله به ونزوئلا یک اقدام نظامی مستقیم، یکجانبه و رسمی توسط ایالات متحده، بدون هیچ ظاهری از مشروعیت بینالمللی، علیه یک کشور خارجی بود. «مشروعیتبخشی» دولت ترامپ به ربودن مادورو، یک حکم بازداشت برای فعالیتهای مجرمانه بود. وقتی بزرگترین قدرت کره زمین، ضامن مشروعیت بینالمللی، چنین کاری میکند، این پیام را میفرستد که هرکس قدرت کافی داشته باشد میتواند برای یک رهبر خارجی حکم بازداشت صادر کرده و او را با وسایل نظامی دستگیر کند. این نشاندهنده فروپاشی چشمگیر نظم بینالمللی است. تاکنون هسته فلسفه مورداستفاده برای رسیدگی به حمله روسیه به اوکراین، دفاع از حقوق بینالملل و تمامیت دولتها بوده است.
با حمله به ونزوئلا، دولت ایالات متحده، بهعنوان ضامن مشروعیت بینالمللی، عملاً به حمله روسیه به اوکراین مشروعیت پسینی بخشید. موفقعیت آمریکا و شکست روسیه در اهداف فوریشان، ماهیت اقدامات آنها را متفاوت نمیسازد. حمله موفق به ونزوئلا و حمله ناموفق به اوکراین ارتباط نزدیکی دارند. علاوه بر این، برخلاف مداخله در کویت در سال ۱۹۹۱ که هدفش نظم نوین بینالمللی بود، حمله به ونزوئلا «بینظمی نوین بینالمللی» را آغاز میکند. فروپاشی نظم بینالمللی که پس از جنگ جهانی دوم پدیدار شد، بیسابقه است. خلأ جهانی ایجاد شده، پس از جنگ جهانی دوم بیسابقه است، اما درون یک نظام بینالمللی کاملاً جدید.
در سند جدید امنیت ملی آمریکا، این کشور بهوضوح بیان میکند که دکترین مونروئه را اجرا میکند. حمله به ونزوئلا را میتوان یک اقدام حداکثرگرایی ژئوپلیتیک دانست که نقض بنیادین حقوق بینالملل است. از سوی دیگر، ممکن است اقدامی برای عقبنشینی چشمگیر نیز باشد. «تراکم» سلطه آمریکا در نیمکره غربی ممکن است به معنای رقیقشدن سلطه آن در بقیه جهان باشد. این احتمالاً بخشی از یک راهبرد کلان است که از ژرفای اندیشه ژئوپلیتیک آنگلوساکسون سرچشمه میگیرد: جلوگیری از ایجاد یک قدرت مسلط در اوراسیا. پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، سیاست «مهار چندگانه» آمریکا علیه روسیه، چین و ایران به جفتشدن قدرتهای بزرگ اوراسیا انجامید. از منظر سنتی، آمریکا باید قدرتهای اوراسیا را از هم جدا کند، اما برای این کار باید عاملی که آنها را متحد کرد یعنی هژمونی آمریکا را حذف کند. بنابراین آمریکا باید به دژ امن نیمکره غربی عقبنشینی کرده و صفحه شطرنج اوراسیا را به وضعیت جنگی همه علیه همه رها کند.
ما شاهد نوعی «شورویسازی» استراتژی آمریکا هستیم: سلطه بر کشورهای محیط ژئوپلیتیک فوری و استفاده خودسرانه از نیرو، مشابه دکترین برژنف، همراه با کاهش نفوذ در مناطق دیگر. اما برخلاف شوروی، آمریکا احتمالاً این استراتژی را بهعنوان مرحله میانی دنبال میکند تا قدرتهای اوراسیا آنچه آنها را تقسیم میکند بهیاد آورند. بهعبارت دیگر، ما شاهد حرکت به سوی جهانی چندقطبی دولتمحور، تقسیمشده به مناطق و حوزههای نفوذ هستیم که نه پایدار و ایستا، بلکه آنارشیک و سیال است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.