کد خبر 1778095
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۴:۱۴

شهر هر صبح با صدای بوق بیدار می‌شود؛ خیابان‌هایی که پیش از آغاز رسمی روز از حرکت بازمی‌مانند و شهروندانی که برای رسیدن، چاره‌ای جز نشستن پشت فرمان ندارند.

به گزارش مشرق، کلان‌شهر تهران، امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاقی رشد و فرسایش ایستاده است؛ از نفس‌تنگی آسمان و قفل ترافیک گرفته تا بحران مسکن و فرسودگی زیرساخت‌ها. تهرانی که روزگاری نماد امید و پیشرفت بود، حالا زیر فشار جمعیت، آلودگی و تصمیمات متناقض هر روز با چالش تازه‌ای روبه‌رو می‌شود.

این مهم باعث شده تا در پرونده‌ای با عنوان «تهران ۱۴۰۴» تصویری جامع از مشکلات زیست‌محیطی، مدیریت شهری، مسکن و بافت فرسوده، چالش‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و پتانسیل‌های تهران را مورد بررسی قرار دهیم. «متهم اصلی قطع درختان تهران کیست؟»، «پایتختی که رنج را به حاشیه صادر می‌کند»، «شهری که عابرانش باید شانس بیاورند»، «موتورسیکلت‌ها تهران را می‌بلعند»، «کافه‌ها: پناهگاه روزمره یا ویترین هزینه‌ها؟»، «گدایان تهران؛ وقتی فقر مرزهای جغرافیایی را پشت سر می‌گذارد»، «مستاجران بی‌قصه؛ زندگی روی قراردادهای یک‌ساله» و «تهرانی‌ها، دلتنگ سبزی و سکوت» گزارش‌هایی است که در ارتباط با این پرونده منتشر شده است. گزارش پیش‌رو به آن پرداخته است.

وابستگی شدید به خودروهای شخصی؛ انتخاب شهروندان یا اجبار؟

ساعت هنوز به هشت صبح نرسیده اما خیابان از نفس افتاده است. ردیف خودروهایی که اغلب تنها یک سرنشین دارند، پشت چراغ قرمز متوقف شده‌اند. بعضی راننده‌ها شیشه‌ها را بالا داده‌اند و در سکوت به جلو خیره مانده‌اند، بعضی تلفن به دست دارند و بعضی دیگر با بوق‌های کوتاه و بلند نارضایتی‌شان را فریاد می‌زنند. هوا هنوز کاملاً گرم نشده اما بوی دود، صدای موتور و ازدحام خودروها، فضا را سنگین کرده است.

این تصویر تکراری هر روز شهر تهران است که سال‌هاست به خودروهای شخصی وابسته شده؛ شهری که گویی بدون ماشین نه می‌تواند کار کند و نه می‌تواند زندگی کند. پرسش اصلی اما این است که چرا این‌همه به خودرو شخصی وابسته‌ایم؟ آیا این وابستگی نتیجه انتخاب‌های فردی ماست یا حاصل شهری که راه دیگری پیش پای شهروندان نگذاشته است؟

برای بسیاری از شهروندان، خودرو شخصی نه یک کالای لوکس بلکه ابزار بقا در زندگی شهری است. رضا، ۳۸ ساله، کارمند یک شرکت خصوصی است و هر روز مسیر ثابتی را از غرب شهر تا مرکز طی می‌کند. او در مورد استفاده از خودرو شخصی در تهران می‌گوید: «اگر ۱۰ یا ۱۲ سال پیش این سؤال را از من می‌پرسیدید، احتمالاً می‌گفتم راحتی یا علاقه شخصی. اما امروز واقعیت این است که ماشین دیگر انتخاب نیست، بخشی از زندگی شده. مسیر محل کار من حدود هفت کیلومتر است، اما همین فاصله کوتاه در شهر یعنی چند بار توقف، تغییر وسیله، انتظار در ایستگاه و بی‌نظمی. با اتوبوس باید حداقل ۲ خط عوض کنم، گاهی اتوبوس دیر می‌آید، گاهی آن‌قدر شلوغ است که حتی نمی‌توانم سوار شوم. آخرش هم با استرس و خستگی به محل کار می‌رسم. ماشین به من حس کنترل می‌دهد؛ حتی اگر در ترافیک گیر کرده باشم، حداقل می‌دانم چه زمانی می‌رسم و برنامه‌ام دست خودم است.»

مهدی، ۲۷ ساله، فروشنده موبایل: پیاده‌روها یا خراب‌اند یا اشغال شده‌اند، موتور از کنارت رد می‌شود، ماشین‌ها بدون توجه می‌پیچند. شهر به عابر پیاده احساس امنیت نمی‌دهد.

او مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «وابستگی خطرناک است، اما شهر ما آدم را به این وابستگی هل می‌دهد. وقتی گزینه جایگزین قابل اعتماد وجود ندارد، ماشین می‌شود تنها راه.»

الهام، ۳۲ ساله، مادر یک کودک دبستانی نگاه متفاوتی دارد. او خودرو را نه نشانه رفاه، بلکه ابزار مدیریت زندگی می‌داند و می‌گوید: «اگر ماشین نداشته باشم، برنامه روزانه‌ام کاملاً به هم می‌ریزد. من فقط خودم نیستم، مسئول یک بچه‌ام. صبح باید او را به مدرسه برسانم، بعد سر کار بروم، عصر کلاس فوق‌برنامه، خرید خانه و رسیدگی به کارهای روزمره. حمل‌ونقل عمومی با بچه واقعاً سخت است؛ پله‌های مترو، شلوغی اتوبوس، نبود صندلی، پیاده‌روهای ناهموار. این‌ها روی کاغذ ساده‌اند اما در عمل فرساینده‌اند. ماشین برای من تجمل نیست؛ ابزاری است که اجازه می‌دهد زندگی‌ام از هم نپاشد.»

حتی مسیرهای کوتاه هم برای بسیاری از شهروندان بدون خودرو قابل تصور نیست. مهدی، ۲۷ ساله، فروشنده موبایل می‌گوید: «فاصله خانه تا مغازه من ۱۰ دقیقه پیاده است، اما همین ۱۰ دقیقه پر از اضطراب است. پیاده‌روها یا خراب‌اند یا اشغال شده‌اند، موتور از کنارت رد می‌شود، ماشین‌ها بدون توجه می‌پیچند. وقتی با ماشین می‌روم، حتی برای مسیر کوتاه، حس می‌کنم از خودم محافظت می‌کنم. شهر به عابر پیاده احساس امنیت نمی‌دهد.»

آیا حمل‌ونقل عمومی توانسته جایگزین خوبی باشد؟

اما چرا حمل‌ونقل عمومی نتوانسته جایگزین این وابستگی شود؟ نسرین، ۴۵ ساله، کارمند بانک معتقد است مشکل اصلی بی‌نظمی و بی‌اعتمادی است. او می‌گوید: «مشکل فقط شلوغی نیست؛ این است که هیچ اطمینانی وجود ندارد. شما نمی‌دانید اتوبوس سر وقت می‌آید یا نه. برای ما که ساعت ورود و خروج مشخص داریم، این یعنی استرس دائمی. خیلی وقت‌ها مجبور می‌شوم زودتر از خانه بیرون بزنم، فقط برای اینکه مطمئن باشم دیر نمی‌رسم. این یعنی زمان ازدست‌رفته، انرژی از دست‌ رفته و فرسودگی.»

علی، ۶۰ ساله، بازنشسته، تجربه‌ای تلخ‌تر دارد. او می‌گوید: «چند بار در اتوبوس تعادلم را از دست دادم. راننده عجله داشت، اتوبوس پر بود، کسی هم توجهی نمی‌کرد. بعد از آن ترسیدم. حالا ترجیح می‌دهم کمتر بیرون بروم یا از ماشین پسرم استفاده کنم. حمل‌ونقل عمومی برای سالمندان طراحی نشده و همین باعث می‌شود ما عملاً از فضاهای شهری حذف شویم.»

مریم، ۳۶ ساله، معلم: صبح که به مدرسه می‌رسم، انگار قبلاً کار کرده‌ام. عصر هم خسته و عصبی به خانه برمی‌گردم. این خستگی وارد زندگی خانوادگی می‌شود، صبر آدم کم می‌شود و کیفیت روابط پایین می‌آید.

سارا، دانشجوی ۲۳ ساله که خودرو ندارد، معتقد است مشکل ذاتی حمل‌ونقل عمومی نیست. او می‌گوید: «اگر شرایط بهتر شود، خیلی‌ها داوطلبانه ماشین را کنار می‌گذارند. ما داریم هزینه بی‌توجهی شهری را می‌دهیم. مترو و اتوبوس اگر منظم، تمیز و امن باشند، می‌توانند انتخاب اول باشند اما مردم حس می‌کنند این سیستم رها شده و کسی پاسخگو نیست.»

شهرِ انسان‌ها یا خودروها؟

نگاهی به خیابان‌ها نشان می‌دهد شهر بیش از آنکه برای انسان طراحی شده باشد، برای عبور خودروها ساخته شده است. حسین، ۵۰ ساله، مغازه‌دار می‌گوید: «جلوی مغازه من پیاده‌رو هست اما همیشه یا ماشین دوبله پارک کرده یا موتور رد می‌شود. مردم مجبورند از خیابان راه بروند. بعد تعجب می‌کنیم چرا تصادف زیاد است. شهر انگار فقط برای ماشین‌ها حق قائل است.»

لیلا، ۳۴ ساله، طراح گرافیک، معتقد است نبود زیرساخت مناسب او را ناخواسته به خودرو وابسته کرده است. او می‌گوید: «شب‌ها پیاده‌روی امن نیست. روشنایی کم است، مسیرها ناپیوسته‌اند، حس ناامنی وجود دارد. وقتی شهر مدام این پیام را می‌دهد که پیاده بودن خطرناک است، طبیعی است که آدم به ماشین پناه ببرد.»

اما وابستگی به خودرو فقط مسئله ترافیک نیست هزینه‌های پنهان زیادی دارد. کامران، ۴۲ ساله، مهندس عمران می‌گوید: «اگر دقیق حساب کنم، هزینه بنزین، تعمیرات، بیمه، پارکینگ و استهلاک شاید یک‌سوم حقوقم شود اما چون این هزینه‌ها پراکنده‌اند کمتر دیده می‌شوند. ما در واقع داریم بهای ناکارآمدی شهر را از جیب خودمان می‌دهیم.»

مریم، ۳۶ ساله، معلم از تأثیر روانی ترافیک می‌گوید: «صبح که به مدرسه می‌رسم، انگار قبلاً کار کرده‌ام. عصر هم خسته و عصبی به خانه برمی‌گردم. این خستگی وارد زندگی خانوادگی می‌شود، صبر آدم کم می‌شود و کیفیت روابط پایین می‌آید.»

از نگاه پزشکان هم این وابستگی بی‌هزینه نیست. دکتر فرهاد، پزشک عمومی، معتقد است بخش بزرگی از بیماران تنفسی قربانی آلودگی ناشی از خودروها هستند. او می‌گوید: «ما داریم هزینه‌ای می‌پردازیم که فقط مالی نیست. سلامت جامعه درگیر است و این هزینه دیر یا زود خودش را نشان می‌دهد.»

ناهید، فعال محیط زیست ۲۶ ساله می‌گوید: «حذف خودرو به‌ تنهایی ممکن نیست. تا وقتی شهر تغییر نکند انتخاب فردی کافی نیست. زیرساخت، سیاست‌گذاری و فرهنگ باید همزمان تغییر کنند.»

آنچه از دل این گفت‌وگوها بیرون می‌آید، تصویری روشن اما نگران‌کننده است. وابستگی شدید به خودروهای شخصی نه حاصل تنبلی شهروندان، بلکه نتیجه شهری است که برای انسان طراحی نشده است. مردمی که از ترافیک، آلودگی و هزینه‌ها ناراضی‌اند همان‌هایی هستند که هر روز پشت فرمان می‌نشینند، چون گزینه دیگری ندارند. شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا مردم ماشین‌سوارند، بلکه این باشد که چرا شهر به آن‌ها اجازه نمی‌دهد بدون ماشین زندگی کنند.

منبع: ایرنا