گروه فرهنگی مشرق - جمعه شب هفته ای که گذشت دیگر خبری از برگزاری و پخش مسابقات "جام چهاردهم" فوتبال اروپا نبود و بدون اینکه هیچ پیش زمینه ای همراه آن باشد ناگهان و بدون مقدمه تیتراژ سری جدید برنامه ی هفت پخش و مجری جدید و ترکیب جدید این برنامه رونمایی شد.
هفت دوره جدید چندان چنگی به دل نمی زند. البته جذابیت که پیشکش؛ این برنامه آنقدر سر دستی و با عجله برای آنتن آماده شده بود که نویسنده یا نویسندگان آن فرصت نکرده بودند تا یک بار دیگر به سیاه مشق هایشان سر و شکلی بدهند و آنها را به هم مربوط کنند. اولین برنامه هفت در فضایی کاملا سر دستی تنظیم شده بود و در برخی از فرازهای برنامه که میان تقلید از هفت جیرانی و گرفتن "پز حرفهای جدید" دست و پا می زد.
ابتدای برنامه هفت با یک مانیفست خوانی شروع می شود. اگر چه سری جدید این برنامه از این که مشخصا موضع بگیرد که راهش را از برنامه قبلی جدا کرده ابا دارد اما این مانیفست خوانی معنای دیگری به همراه دارد. اما از این شکل ظاهری که بگذریم مانیفست خوانی هفت بیشتر به خوانش یک بیانیه می ماند تا هر چیز دیگر. باز هم همان شتابزدگی را می شود در متن این مانیفست مشاهده کرد. تعدادی شعار از پیش تعیین شده که با محافظه کاری خاصی چفت و جور شده اند به سرعت توسط مجری محترم خوانده می شود و تمام. آیا این همه آن چیزی است که برنامه جدید هفت قرار است بیش از برنامه هفت جیرانی به مخاطب بدهد؟
برنامه هفت در قسمت ابتدایی دوره جدید خود کوشید تا با موضوعات روز و جنجالی تنور به سردی گراییده این برنامه را بار دیگر گرم کند اما آیا فقط پرداختن بدون حساب به چند خبر پرحاشیه به معنای روی آنتن بردن یک "تاک شوی" موفق است؟ تجربه جمعه شب این برنامه نشان داد که این گونه نیست.
میهمانان هفت با چند تماس تلفنی پایشان به برنامه باز شد. اولین تماس تلفنی مربوط بود به تهیه کننده فیلم "شور شیرین" که در یکی دو هفته اخیر بحث های فراوانی درباره اکران و عدم اکرانش به میان آمده بود. نه اینکه شور شیرین فیلم پرحاشیهای باشد که نیست؛ بلکه ماجرا به ترکشهای توقف اکران دو فیلم "خصوصی" و "گشت ارشاد" بازمیگردد و دعوایی که میان حوزه هنری و شورای صنفی نمایش پیش آمده است. تا اینجای ماجرا همه چیز قابل قبول به نظر میرسد.
ماجرای این دعوا یکی از مسایل و قصههای اصلی صنفی سینمایی است که همه رسانههای تخصصی سینمایی آن را پی ميگیرند؛ اما مسأله از اینجا به بعد قصه است. متاسفانه در تماس بعدی که قرار بود تا یک منتقد روی خط بیاید و ماجرا را تحلیل کند"علیرضا پورصباغ" در یک تحلیل کلی مسایل کلان سینمای ایران را به بهانه دعوای شورای صنفی مطرح کرد و از یک سو شمقدری و از طرف دیگر منتقدین او را هم زمان به باد انتقاد گرفت؛ کار به جایی رسید که محمود گبرلو دید اگر زودتر نجنبد سررشته ی کار به طور کامل از دست او رها خواهد شد؛ سر رشته ای که به نظر می آمد چندان هم در دستان او نیست؛ چرا که در نهایت با گفت و گوی حبیب کاوش و انتقادات تند او از حوزه هنری داستان بدون این که به جایی برسد مختومه اعلام شد.
مخاطب بهت زده برنامه هفت وقتی هنوز متوجه نشده بود که تفاوت این هفت با هفت جیرانی غیر از تفاوت دکور برنامه و هیبت و شکل شمایل مجری آن چیست ناگهان با خبری مواجه می شود که تنها حرفه ای های سینما از جزئیات آن خبر دارند و درست زمانی که قرار است از کم و کیف قصه با خبر شود و از میان انبوه کلاف های در هم پیچیده سر نخ را بیرون بکشد با قصه ای دیگر روبرو شده است. قصه دوم اساسا به قصه اول ارتباطی پیدا نمی کند. قرار است با بازارگرمی مجری یک فارغ التحصیل رشته بازیگری با فرهاد آئیش گفت و گویی انجام دهد؛ به چه بهانه ای ؟ احتمالا به بهانه نقد فیلم امشب که مربوط به فیلم چک است و البته فرهاد آئیش یکی از بازیگران این فیلم بوده و نکته ی دیگر اینکه این گفت و گو غیر از موضوع کلی بازیگری هیچ زیر موضوع دیگری ندارد.
گفت و گو با آئیش نیز دردی از برنامه به هم ریخته هفت درمان نمی کند و همه نگاه ها به نوش داروی هفت یعنی نقطه طلایی این برنامه چه در دوره قبلی و چه احتمالا در دوره جدید خیره می شود؛ یعنی میزگرد نقد فیلم با حضور مسعود فراستی. اگر قرار باشد تنها نقطه ی قوت این برنامه را در جمعه شب گذشته علامت دار کنیم باید به همین بخش اشاره کرد. از فراستی که پای ثابت این بخش از برنامه بودها است که بگذریم؛ حضور مهرزاد دانش البته غنیمتی بود که در کنار فراستی توانستند یک نقد دو وجهی را از آب در بیاورند. با این همه باز هم مجری یا بهتر است بگوییم همه کاره برنامه در این مورد هم نقش چندانی نداشت چرا که او تنها سعی می کرد بنا بر میزان زمانی که در اختیار داشت بحث را از هر یک از مخاطبان به دیگر پاس می داد. از راست گفتار(کارگردان چک) به دانش و از دانش به فراستی.
به هر روند تکاملی بحث میان مهرزاد دانش و مسعود فراستی این بخش از برنامه هفت را دیدنی کرد اما این بخش نیز وصله نچسبی بود که به دامان برنامه دیشب نچسبید.حتی میزگرد پایانی با حضور نادر طالب زاده هم نتوانست لااقل هویت را برای این برنامه به ارمغان بیاورد.
اینکه در ابتدای برنامه هفت پور صباغ منتقدی که نقدهایش در یکی از سایت های خبری منتشر می شود روی خط بیاید و در انتهای برنامه نادر طالب زاده را به برنامه دعوت کنند نشان دهنده نوع خاصی از موضع گیری است که البته ناموفق از آب در آمده است.این تنها چهره ها نیستند که به یک برنامه تلویزیونی هویت می دهند بلکه فرم یک برنامه و محتوای آن با هم می توانند جایگاه چهره ها را مشخص کنند و از آنها به عنوان ابزاری برای اثبات هویت استفاده کنند.
بگذارید بحث را به شیوه ای سینمایی پی بگیریم؛ برنامه سینمایی هفت در قدم اول، فیلم نامه درست و درمانی ندارد؛ این یعنی چه؟ یعنی اینکه اساسا از جای درستی آغاز نمی شود. مخاطب ناگهان چند بازیگری را می بیند که با هم در حال جر و بحث هستند درباره موضوعی هستند که اساسا هیچ اطلاع درستی از آن در میان نیست انگار که یک سکانس را از میانه یک فیلم برداشته باشند و اول آن گذاشته باشند. هر قدر هم که جلو می رود قصه روشن نمی شود و درست زمانی که باید این سکانس فهمیده شود تمام می شود.
واقعیت این است که شخصیتهای برنامهی هفت هم هیچ عقبهای ندارند و در حد تیپ ماندهاند تیپهایی که به صورت گترهای در کنار هم قرار گرفتهاند و هر کدام یک قصه نا تمام را برای خودش نقل میکند. حالا سؤال این است که میشود به آیندهی چنین برنامه امید داشت؟
مطالب آینده مشرق را در روزهای آتی پیگیری کنید.