واکنش هنرمندان در پی درگذشت افشین یداللهی

معمولا ترانه سرایان همواره گمنام‌تر از خوانندگان هستند اما افشین یداللهی به اندازه خوانندگان آثارش چهره شناخته شده ای به شمار می رود.

­­سرویس فرهنگ و هنر مشرق- فوت ناگهانی «افشین یداللهی» پس از مرگ ناگهانی «علی معلم» جامعه فرهنگ و هنر کشور را غرق غم و اندوه کرد. پس از مرگ «علی معلم» منتقد و تهیه کننده شاعر پیشه سرشناس ایرانی، «افشین یداللهی» در واکنش به مرگ ناگهانی معلم در کانال تلگرامی خود نوشت :  

هر سال

یک بار

از لحظه‌ی مرگم

بی تفاوت گذشته ام

بی آنکه

بفهمم یک روز

در چنین لحظه ای

خواهم مرد

*بعضی مرگ ها غیر منتظره است

با اینکه مرگ ، غیر منتظره نیست

هنور چند روز به پایان سال 1395 مانده،

این سال پر مسافر، کبیسه هم هست...

او با این پیام به مناسبت در گذشت علی معلم گویی موعد عروج خویش را نزدیک می دید و کمتر از چهل و هشت ساعت از مرگ علی معلم نگذشته بود که شاعر و ترانه سرای ایرانی ردای عروج بر تن کرد.

 علی معلم عاشق حافظ بود، افشین یداللهی غیر از ترانه سرایی، غزل سرای قهاری شناخته می شود و مستقل از دیدگاه های سینمایی، عباس کیارستمی شعر می سرود و تلاش در به سرانجام رساندن سینمای شاعرانه از پیش قراوالان این حیطه به شمار می آید.   

این سه شاعر مسلک مآب شعر، نقد و سینما هر سه در سال 1395 پر کشیدند. گویی سال 1395 سال مرگ شاعران بلندآوازه ای بود که هنر خویش را با  زبان شعر، عرضه می‌کردند.

************

افشین یداللهی کارش را از سرودن در مرکز موسیقی واحد صدا و سیما در سال 1376 آغاز کرد و معروفترین و شناخته ترین آثار یداللهی در پایان سریال های تلویزیون در قالب تیتراژ خوانده شدند و همین اتفاق سبب شد او نسبت به سایر همتایان ترانه سرایش چهره شناخته شده تری باشد. او بر خلاف سایر همتایان این رویه مشحخص در همکاری با مجموعه های تولید شده توسط سازمان صدا وسیما را قطع نکرد و طی یک روال مشخص حرفه ای موجب شد او ترانه سرای مهمترین و شاخص ترین آثار تلویزیونی باشد.

تفاوت آشکار دیگر دکتر یداللهی با سایر همقطارانش

تفاوت عمده افشین یداللهی با سایر ترانه سرایان و همتایانش چه بود؟ چه وجه تمایزی موجب می‌شد که آوازه این ترانه سرای ایرانی از خوانندگانی که ترانه‌هایش را خوانده‌اند،  فراتر برود.  معمولا ترانه سرایان همواره گمنام‌تر از خوانندگان هستند اما افشین یداللهی به اندازه خوانندگان آثارش چهره شناخته شده ای به شمار می رود. یکی از محسنات حرفه ای او دوری از کلیشه بازمانده ترانه سرایی از دهه پنجاه شمسی بود که بسیاری از ترانه سرایان ایرانی گرفتارش بودند. مضامین عاشقانه سنگینی که نیاز به تنظیم های عجیب و غریبی دارد و به صورت مشخصی آثار ترانه سرا به همتایان فعالش در دهه پنجاه شمسی شبیه می کند.

افشین یداللهی از ارائه چنین کلیشه ای پرهیز کرد و سراغ  مضامین عاشقانه به سبک و سیاق دهه پنجاه شمسی نرفت و دچار کلیشه عشق، عاشق و معشوق  نشد هرچند او عاشقانه ترین ترانه  سه دهه اخیر را سروده است.

مسیری که به ایمان ختم شد

دکتر یداللهی به هنر ترانه سرایی مردمی‌تر می‌نگریست و در اثر استمرارورزی بر مولفه‌های متمایز خود و تغییرات زمانه، با در نظر گرفتن فرهنگ عامه، عاشقانه‌های متفاوتی را سرود این است.  دکتر یداللهی فقید در مورد وجه تمایز جاری در آثارش می‌گوید :  به نظر می‌رسد ماندگاری  ترانه را دوباره باید تعریف کنیم و ببینیم یک اثر چه مدت لازم است دوام بیاورد تا ماندگار نامیده شود، البته در مورد ترانه‌های تیتراژ هم که مد نظر شماست این وضعیت، عمومیت ندارد و برخی کارهای خود من مثل شب دهم، میوه ممنوعه و مدار صفر درجه و بسیاری از ترانه‌های دیگر دوستان همکار تقریبا در یادها مانده است.

تفاوت و تجلی روح زمانه، در منظومه سروده های یداللهی به خوبی مشخص است و در حتی در عاشقانه‌هایش نگرش های بومی و خصوصا مذهبی موج می‌زند. تیتراژ مسافری از هند به خوبی خراش هایی عاشقانه ای از این این نگره نمایان می کند.

 از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !

دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود

و... ترانه پایانی تیتراژ  سریال شب دهم با صدای یگانه و منحصر علیرضا قربانی تمام تلقی ها از باور هدفمند شاعر به سر منزل مقصوی متمایزتر می رساند.  

موسیقی تیتراژ سریال شب دهم اتفاقی مهم در جریان موسیقی سریال‌های تلویزیون بود. دست‌کم از این نظر که گوش مخاطبان بسیاری از نسل جوان با موسیقی جدی آشنا می شود که شور و حماسه چاشنی پنهان اثر است و در حافظه شنیداری یک ملت عاشق و عزادار حین انجام مراسم سوگواری اباعبدالله ماندگار می شود.  

مرز در عقل و جنون باریک است

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم

مثل ویرانی و بهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا

شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است

زخم من تشنه تر از شمشیر است

 از من تازه مسلمان بگذر بگذر

بگذر ، از سر پیمان بگذر بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شد

جاده ی شک به یقین عشق تو شد

ترنم ترانه منحصر به فرد افشین یداللهی، با توجه به مختصات روایت داستانی سریال «شب دهم» به جنبه های حماسی – مذهبی  تماتیک سریال شکوه خاص و درخوری می‌دهد و تقریبا این ترانه برای نخستین در ایامی از تلویزیون ملی ایران پخش می‌شود که بنا بر یک عرف چهل و اندی ساله ( از زمان تاسیس تلویزیون) کمتر فضایی برای پخش ترانه از تلویزیون وجود دارد . اما حماسه حیدر خوش مرام ( قهرمان سریال)  با سروده حماسی یداللهی و زنگ طلایی قربانی بدل به مرثیه ای جاودانی می شود و جریان موسیقی عاشورایی به نوعی با ترانه یداللهی باب می شود.  

 در ترانه «شب دهم»حریتی نهفته است که بی شباهت به حریت، حر ابن یزید ریاحی و نسل‌هایی که  پس از حریت را در جام سازشکاری نریختند وجود دارد و در بخشی از ترانه، یداللهی اشاره می کند آنان که دینشان دیوانه به دین عشق او و شد و جاده ی شک به یقین هموار.

یداللهی از این شاهکار حماسی – ملی در کارنامه اش کم ندارد. در زمانه ای که اشعار عاشقانه  کارکردی عرفی و مصرفی دارند در ترانه اعجاب آور دیگری یداللهی به نقد مصرف گرایی عاشقانه با نگاهی کاملا مذهبی و دینی دست می‌زند و در همکاری مشترک دیگری با حسن فتحی تیتراژ پایانی سریال متفاوت «میوه ممنوعه» مزین به ترانه ای خط شکن می شود.  

می‌شه خدا رو حس کرد

تو لحظه‌های ساده

تو اضطراب ِ عشق‌و

گناه ِ بی‌اراده

بی عشق عمر ِ آدم

بی اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت

یک شب به باد میره

و با توجه به محتوای سریال «میوه ممنوعه» مرزهای معنویت و عشق به یک گفتمان در ترانه سرایی و ساخت ترانه های عاشقانه ماندگار منجر می شود. حتی این پیوندی معنوی ترانه سرا در تیتراژ ترانه پایانی سریال های نظیر کمربندها را ببندیم ، پول کثیف ، متجلی است.

شکوه حماسی وطن پرستی یک شاعر

اما مستقل از اشعارحماسی با رگه های مذهبی و دینی  یداللهی با تیتراژ سریال «تبریز در مه» واژگان و عبارت‌های استثنایی را در توصیف وطن و وطن دوستی در قالب ترانه عرضه می کند.

وطنم ای شکوه پا بر جا / در دل التهاب دوران ها

کشور روزهای دشوار/ زخمی سربلند بحران ها

ایستادی به جنگ رو در رو/  خنجر از پشت می زند دشمن

گویی از ما و در نهان بر ما / وطنم پشت حیله را بشکن

رگت امروز تشنه ی عشق است / دل رنجیده خون نمی خواهد

دل تو تا ابد برای تپش / غیر عشق و جنون نمی خواهد

شرم بر من اگر حریم تو / پیش چشمان من شکسته شود

وای بر من اگر ببینم چشم /  رو به رویای عشق بسته شود

از تب سرد موجهای خزر /  تا خلیجی که فارس بوده و هست

می شود با تو دل به دریا زد / می شود با تو دل به دنیا بست

 همزمان یداللهی گرایش های پر مهر وطن دوستانه ای از خود ارائه می‌دهد و پس از انتشار ترانه تبریز در مه در گفتگویی عمومی ابعاد و انگیزه های خود را بروز می دهد و می گوید: خیلی وقت‌ها ممکن است آدم‌ها تکلیف خودشان را ندانند که قرار است چه مسیری را دنبال کنند. من هم احیانا اگر روزی بخواهم بخوانم قطعا سراغ اشعار و ترانه‌هایی که دوستشان دارم، می‌روم، وگرنه لزوما نمی‌خواهم به دنبال کارهای معمولی که زیاد می‌شنویم، باشم بنابراین اگر هم خواننده شوم برای این است که آن کارها به اجرا برسد و شنیده شود. دوست دارم کارهایم متفاوت‌تر بوده و حتی مخاطب خاص داشته باشد.

اوج این تفاوت در تغییر ذائقه موسیقایی را می توان درترانه تیتراژ پایانی معمای شاه به خوبی حس کرد او در باره سرودن این ترانه به روزنامه جام جم گفت: به عنوان یک ایرانی برای کشورم و فرهنگ احترام قائلم. مواردی بوده که من متناسب با سریال ترانه‌ای با موضوع وطن گفتم. مدت‌ها بود در ترانه نگاهی عمیق به موضوع وطن نداشتیم. معمولا حرف‌های شعاری می‌زدیم. بیشتر وطن را در جغرافیا خلاصه می‌کردیم، در آب و کوه و خاک. خصوصیتی که مربوط به ملت ما باشد را کمتر در ترانه‌ها شاهد بودیم. فکر کردم چیزی فراتر باید بگویم. مجموعه فراز و فرودهایی که در طول تاریخ برای مردم ما رخ داده است. وگرنه صرف جغرافیا کافی نیست. شاید در توصیف وطن دوستی و وطن پرستی اشعار و ترانه های فراوانی سروده شده باشند اما هیچکدام به گرد ترانه معمای شاه با صدای مسحور کننده سالار عقیلی نمی رسند.  ترانه ای که با توجه به سریال معمای شاه زیباترین توصیف است از آنچه تا قبل از انقلاب 1357 بر زمین و سرزمین گذشته است.

ایران فدای اشک و خنده تو

دل پر و تپنده تو

فدای حسرتو امیدت

رهایی رمنده تو , رهایی رمنده تو

ایران اگر دل تو را شکستند تورا به بند کینه بستند

چه عاشقانه بی نشانی که پای درد تو نشستند

که پای درد تو نشستند

کلام شد گلوله باران

به خون کشیده شد خیابان

ولی کلام آخر این شد که جان من فدای ایران

تو ماندی و زمانه نو شد خیال عاشقانه نو شد

هزار دل شکستو آخر

هزارو یک بهانه نو شد

ایران به خاک خسته تو سوگند به بغض خفته دماوند

که شوق زنده ماندن من به شادی تو خورده پیوند

به شادی تو خورده پیوند

ایران اگر دل تو را شکستند تورا به بند کینه بستند

چه عاشقانه بی نشانی که پای درد تو نشستند

که پای درد تو نشستند

دکتر افشین یداللهی ترانه سرایی مصرفی شبه عاشقانه را به مسیر متفاوتی هدایت کرد و به همین دلیل آثارش ماندگار شدند و تا قرن ها توسط نسل های بعدی زمزمه می شود. روحش شاد...

نظرات

  • انتشار یافته: 5
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 1
  • هادی IR ۰۷:۳۵ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۷
    30 2
    ممنون از گزارش خوبتون
  • علی IR ۰۹:۴۰ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۷
    24 2
    سلام معنی واژه وطن‌دوستی بهتر از معنی واژه وطن‌پرستی است.
  • اصفهاني ۱۵:۰۳ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۷
    21 1
    او از دل ميگفت پس لاجرم بر دلها مي نشست خداوند روحش را با شهداي اين سرزمين قرين سازد كه شعر حماسي اش در مورد ايران وايراني بارها به گريه ام انداخت
  • اصفهاني ۱۵:۰۳ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۷
    16 2
    او از دل ميگفت پس لاجرم بر دلها مي نشست خداوند روحش را با شهداي اين سرزمين قرين سازد كه شعر حماسي اش در مورد ايران وايراني بارها به گريه ام انداخت
  • معلم IR ۲۲:۳۱ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۷
    0 0
    روحش شاد ومغفرت نصیبش...

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.