کد خبر 938300
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۰
جشن طلاق

تا یک دهه قبل، آمار طلاق بسیار کمتر از امروز بود و اگر طلاقی هم انجام می‌شد به عنوان یک رخداد تلخ مورد توجه قرار می‌گرفت.

به گزارش مشرق، دخترخاله آزاده به یک مهمانی دوستانه دعوت شده بود که از من هم خواست همراهش بروم. به خیال اینکه تولد یا سالگرد ازدواج و یا چیزی در همین قالب و محتواست، هدیه کوچکی تهیه کردم و با او همراه شدم.

بیشتر بخوانید:

جشن نداشته‌های تازه به دوران رسیده‌ها!

واقعه تلخ، برخورد شیرین

مدعوین همگی خانم‌های جوان هستند و مهمانی سراسر شادی و شور است و همه بگو و بخند دارند. تا اینکه وقت آوردن کیک می‌رسد و مهناز خانم پشت کیک می‌نشیند تا عکس یادگاری بگیرد. اما روی کیک جمله شیرینی نمی‌بینم، چون نوشته شده است: «مهناز جان، طلاقت مبااااارک!!!!!!»

بر باد رفته

شمع‌های کیک با تشویق مهمانان، فوت می‌شوند و چند جمله هم از این طرف و آن طرف که راحت شدی، مبارکت باشد، خوشحال باش و.... هم به گوش می‌رسد. حالا که کیک برش خورده و مهمانان مشغول صرف چای و کیک هستند، خلوتی پیدا می‌کنم تا با مهناز گپ و گفتی داشته باشم:

*چند سال زندگی مشترک داشتی و چرا اینقدر از این جدایی خوشحالی که به افتخارش جشن می‌گیری؟

۳ سال زندگی مشترک با همسرم داشتم و در این مدت به دلیل اختلافات زیاد راهی جز طلاق برایم نماند و از این اتفاق شاید قلبا خوشحال نباشم اما برای اینکه آن را اتفاق خوبی نشان دهم، به مناسبتش جشن کوچکی راه انداختم.

*بچه هم داشتید؟

بله یک دختر یک سال و نیمه دارم.

**تکلیف بچه چه می‌شود؟

خیلی تمایل داشتم که دخترم پیش من بزرگ شود اما خانواده و دوستانم، وجود بچه را برای آینده‌ام خوب نمی‌دانستند و آنقدر در گوشم خواندند که آن را به خانواده همسرم سپردم.

*واقعا از این جدایی خوشحال هستید؟

کمی اشک گوشه چشمش می‌بینم که با خنده سردی سعی می‌کند آن را مخفی کند و آخر سر می‌گوید: کدام شکست آن هم وقتی پای یک بچه وسط باشد، رضایت بخش است.

*راهی نبود که زندگی حفظ شود و اصلاً مشکل اصلی چه بود؟

راستش حالا که همه چیز تمام شده است به نظرم بخش قالب مشکل، لج و لجبازی بود. دعوا و اختلاف سر لباس پوشیدن، مهمانی، غذا و… بود که به نظرم نباید آنقدر طولانی می‌شد که ما را از هم دلسرد کند.

*به نظرت راهی نیست که برگشت؟

دیگر دیر شده است. با این کار جلوی دوستان و فامیل کم می‌آورم چون آنقدر خوشحال مرا دیده‌اند که اگر اشاره‌ای هم به بازگشت به زندگی کنم مورد سرزنش‌های زیادی قرار می‌گیرم.

*همسرتان را چقدر مقصر می‌دانید؟

متاسفانه او قدر زندگی را که با هم به سختی ساختیم ندانست و آنقدر به مسایل بی توجهی کرد و عواطف مرا در نظر نگرفت که روز به روز از هم دور شدیم و یادمان رفت چه آغاز خوبی داشتیم.

*اگر همسرت برگردد و بخواهد جبران کند، قبول می‌کنید؟

لبخندی می‌زند و به بهانه جمع کردن ظرف‌ها بلند می‌شود.

مطمئنم که اگر همسرش پا پیش بگذارد او هم نرم می‌شود. تصمیم گرفتم با او یک روز دیگر و در یک شرایط دیگر دیداری داشته باشم که مهناز هم می‌پذیرد. می‌خواهم واسطه‌ای بشوم تا او و همسرش را به آشیانه کوچکی برگردانم که دختر کوچکشان در آن از وجود مادر و پدرش برخوردار و زیر سایه آنها بزرگ شود.

منبع: فارس

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • انتشار یافته: 16
  • در انتظار بررسی: 6
  • غیر قابل انتشار: 7
  • IR ۱۰:۰۶ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    12 3
    خاک بر سرت
  • IR ۱۰:۱۱ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    23 0
    ان شاءالله موفق باشید و دوباره برگردن سر خونه زندگیشون .
  • IR ۱۰:۱۴ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    8 27
    بالاخره بازار آزاد هم باید کارگر داشته باشه
    • IR ۱۱:۳۲ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
      8 1
      حرف بی ربط نزن مسخره
    • IR ۱۱:۴۰ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
      7 1
      اینقدر سریع برچسب نزنیم
    • IR ۱۱:۵۸ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
      24 3
      اين پاسخ بيشرمانه شما نشانه چيست ؟؟؟نكنه از مشتري هاي بازر ازاد هستي؟؟
    • IR ۱۶:۱۲ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
      3 6
      واقعیت رو گفته,اگر زنهای جامعه ما با حیا بودند که وضع جامعه این نبود!
  • AE ۱۰:۵۸ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    9 4
    ههخخخخ.....بعضیا به سختی یا اصلا همسر گیرشون نمیاد بعضیا هم با راحتی و به این سادگی مراسم از هم جدایی را جشن می‌گیرند آن هم بعد از بچه دار شدن چه آدمهای خنگ پیدا میشن.....!!!؟
  • ۱۱:۰۸ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    8 1
    وااای آخه چطور تونست از دخترش دل بکنه خدایی خیلی سخته امیدوارم رجوع کنند مجددا؛ همه زندگی ها بالا و پایین دارند و همه مشکل دارند همه زن ها و مردها هم با هم فرق دارند ...
  • IR ۱۱:۳۷ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    5 1
    عزیزم خیلی خری خدا حفظت کنه انشاالله...
  • IR ۱۲:۰۶ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    5 1
    دلم برای اون بچه سوخت وقطعا همون مهمونا گند زدن تو این زندگی !!!
  • IR ۱۳:۱۵ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    3 1
    کسی که برای نظر دیگران انقدر اهمیت می دهد که زندگی و آینده فرزندش را فدا می کندو مجلس شادی می گیرد برای این کار زشت خود چه بنامیم ؟ ایا میشود او را مادر نامید؟ انسان برای ادامه زندگی نباید تابع نظرات دیگران باشد و اید به ادامه زندگی افتخار کند و نه احساس کم اوردن کند
  • IR ۱۴:۳۸ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    2 1
    این نشون میده زنه خلاصه!اونم به کل خلاص!تو کره ماه وچشم وهم چشمی ومقایسه قرار داره!حیف شوهر که بعضی ها دارند!عاطفه رو تو باید خرج کنی وشوهرو جذب کنی؛تو معدن عاطفه ای؛از مرد میخوای مثل تو باشه!مرد هرگز مثل زن نیست؛وتوام هرگز مرد نمیشی!
  • محسن1248 US ۱۵:۰۷ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    1 0
    ممنون که تبریک گفتید
  • IR ۱۵:۲۸ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    10 0
    مشكل ما مادرها هستيم !نه دختر را براي زن بودن و مادر بودن تربيت كرده ايم ونخ پسرها را مرد و باغيرت و شريف بار اورده ايم !دهه هفتادي ها ضعيف و شكننده و بي تدبيرند نه همه شان اغلبشان !مادرها توجه كنند نقششان در بالندگي فرزند غير قابل انكار است!!
  • IR ۱۷:۲۹ - ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
    1 1
    خاک بر سر بی فرهنگتون.بیچاره بچه طفل معصوم

این مطالب را از دست ندهید....

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس