کد خبر 907898
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۴
شهید غلامعلی رضایی - کراپ‌شده

بیشتر یاد گرفته ام دخترانه هایم را بریزم توی دلم رویش را مُهر کنم. یا بغضش کنم و قورتش بدهم. اما یادم هست قرمه سبزی بود و جانت. من دوست دارم برایت قرمه سبزی درست کنم.

به گزارش مشرق، دختر شهید خلبان غلامعلی رضایی که حالا خودش مادر چند فرزند است در مطلبی نوشت:

نماز که می خوانم هی می خواهم بخوابم اما از دیشب تا حالا "لابد اگر الان بودی هایی..." ذهنم را رها نمی کند.

بی اختیار بلند می شوم. خانه در محاصره‌ی سکوت است. لشکرِ جیغ‌های بنفش زورشان فقط به نفس های مکرّر میان سرماخوردگی می رسد! بچه ها را می گویم. هنوز گرمِ جمع کردنِ انرژی اند در میان ادامه ی خوابِ‌شبانه!

پرده را می کشم، نور تندی توی صورتم می زند. گلدان‌ها رونق می گیرند. انگار دارند سلامم می کنند. کمی نوازش کمی آب کمی لبخند نثارشان می کنم. "هنوز ذهنم درگیر است..."

لباسشویی و ظرفشویی را پُر می کنم. قل قل کتری می گوید چای را دم کنم.کاری نیست دیگر به مدد غر غرهای دیشبم همه‌ی کارها تمام شده. همان توی آشپزخانه یک گوشه مقابل نور تند صبحگاهی می نشینم.

"هنوز ذهنم درگیر است..."

چشم‌هایم را می بندم. چشم‌ها که بسته باشد عجیب می شود تمرکز کرد! بی هیچ حواس پرتی‌ای! و تصور می کنم...
"و تصورم را چه کسی است که تصدیق کند؟"

دو رکعت نماز و خواهش‌های دخترانه هم کار خودش را نکرد و من شب را دوباره در انتظار چند لحظه در خواب دیدنت به پایان رساندم!
تو نیامدی ولی من می گویم! آن قدر که یک جا دلت بشکند و بخاطر اشک‌هایم بیایی...

باباجان داری می بینی چقدر دخترِ سر به هوایت خانوم شده؟
سحرخیز شدم!
در تصوراتم می خواهم میزبانت باشم!

لابد اگر بودی الان یک پیامکی می دادی و می گفتی دخترم حالا که شوهرت سفر است کم و کسری نداری؟ می خواهی برای صبحانه‌ی بچه ها سنگک تازه با خامه بگیرم؟ اصلا سفره را بچین من با مادرت می آییم صبحانه مهمان تو می شویم.
ناهار را هم می مانیم که تو یکدفعه احساس تنهایی نکنی.
دلم برای چایی‌های عشق پهلوی دخترم تنگ شده!

و من امرت را اجابت می کردم.
صدای زنگ خانه و هیاهوی بچه ها...بابایی و مامانی آمده اند.

راستی باباجان من نمی دانم چگونه باید به استقبال پدر رفت؟!
من نمی دانم چای کمرنگ می خوری یا پررنگ؟!
چایی را با قند می خوری یا عسل!
من خیلی چیزها را نمی دانم...


دختر بودن را یادم رفته است!
بیشتر یاد گرفته ام دخترانه هایم را بریزم توی دلم رویش را مُهر کنم. یا بغضش کنم و قورتش بدهم.
اما یادم هست قرمه سبزی بود و جانت.
من دوست دارم برایت قرمه سبزی درست کنم.
لابد اگر بودی الان کلی از دستپختم تعریف می کردی و همه جا می نشستی و می گفتی قرمه سبزی فقط قرمه سبزی های سارا!
و مامان یک چشم غره‌ای می رفت و می گفت دختر خودم است دیگر...
بیا همه ی این تصورات مرا تصدیق کن.

بیا منطقی باش.
من از احساس خسته ام.
من یک بابای واقعی می خواهم.
نه یک سنگ نه یک عکس نه یک سربند و پلاک و لباس هایی که هنوز بوی تنت را می دهند...

#بابای_شهیدم

نظرات

  • انتشار یافته: 21
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • محمدرضا US ۱۳:۴۱ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    122 6
    تا ابد شرمنده شونیم..... خدا نگذره از مسولینی که با کم کاری خ.ن این عزیزان رو پایمال میکنن
  • ایمان IR ۱۳:۴۵ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    106 0
    شادی روح شهدا صلوات
  • IR ۱۳:۴۸ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    61 0
    دیشب زن همسایه به من گفت یتیم معنای یتیم چیست بابای گلم
  • آبيته IR ۱۴:۰۲ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    6 13
    يه استقلالي تحت تاثير قرارگرفت خدا بيامرزدش
  • IR ۱۴:۱۴ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    48 3
    چه عجب يكي از شهداي نيرو هوايي سپاه ياد كرد اين روز كمتر از شهداي و رزمندگان اين عرصه صحبت مي شه انگار با اضافه شدن فضا به اين نيرو، هوايي رو خاك كردن !
  • IR ۱۴:۵۵ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    41 1
    امالذتش رابی غیرت های اختلاسگر،رانتخوار،ریاکار،متظاهر،منافق،می برنددراین مملکت
  • IR ۱۴:۵۸ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    26 0
    یک بابا میخواهم بابایی که یک روز بعداظهر رفت سر کارش سکته کرد ورفت حتی وقت نکردم دم رفتن خوب بیبنمش رفت تا ابد حسرت بابا گفتن به دلم بماند رفت تا سنگ وعکسش بشود همدمم منم همدردم بابای تو درجبه ی جنگ بابای من درجبهه ی معاش
  • IR ۱۵:۰۹ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    34 0
    ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا می‌شنوی درد دل این فرزندان شهید را....آی مسؤلین بی غیرت با این دلنوشته فرزند شهید چند صباح دیگه رویتان میشود کار نکنید
  • اسفندیاری IR ۱۵:۴۹ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    37 0
    خوش به حالت خواهرم که شفیعی اینچنین داری!
  • IR ۱۶:۳۱ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    24 0
    افرین
  • علی IR ۱۶:۳۶ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    41 0
    من تو دهه 60 زندگیم از همه دلگیرم الا... شهیدان... درود خدا بر امام شهیدان...
  • IR ۱۶:۴۳ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    29 1
    و نیز تنهایی و تنهایی و تنهایی همسران شهدا را
  • IR ۱۹:۰۳ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    24 1
    چه زیبا بود
  • IR ۲۱:۰۱ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    21 0
    یاحسین .....بابی انت وامی
  • IR ۲۱:۲۸ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    29 1
    گریه کردم من هم تقریبا هم سن بابایت هستم تو هم جای دختر من به یاد زینب کبری باش که همه کسش را جلوی چشمانش شهید کردند یک مقدار آرام می شوی احساس دخترانه ات زیبا بود خدا اجر و صبر بدهد
  • سیدمصطفی IR ۲۲:۳۶ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
    9 0
    سلام سرکار خانم رضایی؛ به خدا قسم، دل ما نیز بر مرثیه سرایی شما فرزندان شهدا، خون میگرید و جگرمان آتش میگیرد، ما نیز در غم ها و دلتنگی های جانکاه شما شریکیم... سلام بر دلهای غصه دار و غمدیده شما فرزندان شهداء
  • مرادی IR ۰۵:۳۷ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۳
    6 0
    هیچی .چی بگم.شرمندگی و اشک فقط
  • مرادی IR ۰۵:۳۷ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۳
    6 0
    هیچی .چی بگم.شرمندگی و اشک فقط
  • بی نام IR ۰۸:۴۱ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۳
    5 0
    متاسفانه حق ما را می خورن مثل آب خوردن خدا ازشون نگذره
  • 0003 IR ۱۳:۱۳ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۴
    5 0
    دخترم فقط تونستم گریه کنم چون خودم بعد سالها دختر دار شدم حالا کلاس اول میره با چادر و حجابش و با حرفهایش اسیرم میکنه ولی سعی میکنم که اسیر نشوم و مثل بابای عزیزت در این راه لیاقت شهادت داشته باشم التماس دعا
  • IR ۱۴:۲۲ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۴
    7 0
    عشق است کربلای تو لبیک یا حسین ، جان و تن فدای تو لبیک یا حسین ...

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس