کد خبر 1070591
تاریخ انتشار: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۰۹:۱۶
مهدی نصیری

رسیدن به چنین نگاهی به تجدد و مدرنیته در تقابل با نگاه مشهور و اسلام شناسی معاصر بود اگر چه در میان عالمان شیعی چنین نگاهی بی سابقه نبود.

به گزارش مشرق، مهدی نصیری مدیرمسوول سابق نشریه صبح و روزنامه کیهان در تازه‌ترین بخش از خاطرات مطبوعاتی خود، در کانال تلگرامی اش نوشت:

خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان تا صبح و سمات و ... 48

اثبات تعارض اسلام و تجدد اولین زاویه من از اسلام شناسی مشهور و معاصر

تحقیق پیرامون نسبت اسلام با تجدد و مدرنیته را از نقد و بررسی نظریه «سیر تدریجی و خطی پیشرفت تاریخ از توحش و جهالت و غارنشینی و عصر حجر به سوی علم و تمدن و اعصار مفرغ و آهن و ماشین» آغاز کردم و با مطالعه منابع تاریخی اسلامی و غربی و قران و روایات روشن شد که این نظریه ساخته و پرداخته نظریه پردازان مدرنیته است که اولا خواسته اند نقش خداوند و انبیاء را از عرصه تمدن سازی و شکل دهی به ساختارهای مادی و معیشتی بشر حذف کنند و تبیینی کاملا سکولار از تاریخ ارائه دهند و ثانیا تمدن جدید غرب را اوج حرکت تکاملی بشر در عرصه علم و تمدن سازی نشان دهند و همه اقوام و ملتها و تمدنها را به پیروی و الگو برداری از خود فرا بخوانند.

قران کریم بر خلاف این نظریه که می گوید تاریخ بشریت با توحش و جهل و کودکی و ... آغاز می شود، می گوید تاریخ انسان با آفرینش یک پیامبر که تعلیم داده شده همه اسماء و حقایق و علوم مادی و معنوی است و از جانب خداوند وظیفه هدایت مادی و معنوی فرزندان خود را که قرار است جوامع بشری را شکل دهند، بر عهده دارد، آغاز می شود: و علم آدم الاسماء کلها

به این موضوع بسیار مهم و کلیدی در دو فصل اول کتاب اسلام وتجدد پرداختم و در فصل سوم نشان دادم که اساسا پیامبران الهی، نخستین تمدن سازان بودند و خداوند هرگز بشر را در امر تمدن سازی و شکل دهی به علوم و ابزارهای معیشتی به حال خود  و تجربه اش واگذار نکرده و پیامبرانش در همان هزاره نخست، تمدنی را  متناسب با فلسفه آفرینش که عبودیت بود برای بشر سامان دادند و اساسا تا دوره رنسانس و شکل گیری تمدن جدید، تحولات ابزاری و ساختاری بسیار اندک بوده  و با مدرنیته است که یک بدعت تمدنی در برابر نقشه راه تمدنی انبیاء الهی شکل می گیرد و دگرگونی های کمی و کیفی و ماهوی در ساختارهای تمدنی ایجاد می شود.

علاوه بر این تحلیل تاریخی، بر اساس ادله قرانی و حدیثی دیگری نیز تعارض کلی اسلام را با مدرنیته اثبات کردم و البته در پایان در فصل «چه باید کرد؟»، اخذ و اقتباس از تمدن جدید را در شرایط کنونی به دلیل سیطره تمام عیار آن از باب اضطرار و نفی عسر و حرج، لازم و در واقع تلاش برای نفی کلی مدرنیته را در مقام عمل بی نتیجه و بلکه زیانبار دانستم و بر اساس برداشتم از آیات و روایات، این تحول عمیق و بینادین تمدنی را به ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ارجاع دادم اما در عین حال تلاش برای اصلاح نسبی و کاستن از عوارض تمدن جدید را مفید و در حد توان و امکان لازم اعلام کردم.

رسیدن به چنین نگاهی به تجدد و مدرنیته در تقابل با نگاه مشهور و اسلام شناسی معاصر بود اگر چه در میان عالمان شیعی چنین نگاهی بی سابقه نبود و یکی از قائلان آن مرحوم میرزا صادق مجتهد تبریزی از عالمان مبارز دوران مشروطه و حکومت رضاخان بود و امروز جمعی از پیروان او در روستایی در جنب مرکز طالقان فارغ از همه مظاهر مدرنیته زندگی می کنند. البته در نگاه من فرار عملی از مدرنیته امری بسیار صعب و موجب عسر و حرج است، ضمن آن که لازمه آن انزوای از اجتماع و فعالیتهای اجتماعی است که بنده موافق آن نیستم و لااقل آن را تکلیف نمی دانم.

در هر صورت گرچه متفکرانی مانند مرحوم دکتر فردید و شاگردان وی کلیت رنسانس و مدرنیته را نفی می کنند و نگاه حقیر هم در اسلام و تجدد همین گونه است اما این دو نگاه تقریبا خاستگاههای متفاوتی دارد. نگاه فردیدی عمدتا متاثر از نقدهای هایدگر و مبحث علم الاسمای تاریخی و ادوار و اکوار تاریخ در عرفان ابن عربی است اما من در اسلام و تجدد با استناد به آیات قران و روایات اهل بیت علیهم السلام و اقوال متکلمان مسلمان و شواهد و مستندات تاریخی به نفی نظری مدرنیته رسیده ام. در عین حال این امر مانع از این نبوده است که نگاه هایدگری و فردیدی به تجدد برایم خالی از لطایف و آموزه هایی برای آموختن باشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 1
  • CA ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۲/۲۰
    1 26
    اساس اسلام و کلا ادیان ابراهیمی بر توسعه رشد محور هست ولی این توسعه تا زمانی که ولایت فقیه نباشد نمی‌تواند اتفاق بیفتد. اساس لیبرالیسم بر توسعه بدون رشد هست و چون باعث مصرف تمام داشته های فکری چند هزار سال انسان هست شاید به سختی بشود فهمید که اگر توسعه ای در لیبرالیسم اتفاق نیفتد نتیجه چند هزار سال باورمندی و یگانه پرستی هست چون معیار حقوقی انسان را بصورت کامل تعریف میکند ولی چون یکدستی سیستمیک خداناباوران را ندارد نمی‌تواند موجب توسعه گردد. آنچه در ولایت فقیه اتفاق میافتد در واقع این نقص را برطرف می‌کند و باعث توسعه رشد محور میگردد و آنچه که مدرنیته و یا تجدد میگویند اتفاق می افتاد منتهی بدون آسیب های اجتماعی که سیستم نئولیبرالی یا همان لیبرال دمکراسی ایجاد میکند هست یعنی خانواده متلاشی نمیشود توسعه توسط جهادیون انجام می‌شود و رشد و توسعه توسط مردم. این ساختار با ساختار نئولیبرالی متفاوت هست ولی آنچه که تکنولوژی نامیده میشود و محصول توسعه لیبرالی هست میتواند توسط سیستم ولایی بدست آید منتهی با جهش در رشد .پس هیچ اختلافی در تجدد خواهی سیستم ولایی با نئولیبرالی نیست ولی اگر مدرنیته منظور آسیب های روانی اقشار جامعه و متلاشی شدن خانواده هست در سیستم ولایی این مشکل وجود ندارد.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس