کد خبر 992465
تاریخ انتشار: ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ - ۰۶:۴۵

شهدا در محلۀ ما از خاک عراق هم غریبتر هستند. کاش سردار باقرزاده بجای تفحص برون مرزی گروه تفحص درون شهری را راه بیندازد.

به گزارش مشرق، حمید بناء، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در یادداشتی نوشت:

مخاطب این یادداشت خودم هستم؛ به کسی بر نخورد!

پانزده سال تمام از آمدنشان می گذرد. روزی که آمدند همۀ محله خوشحال بودند. یکی شربت می داد و دیگری چای. هیچ کس در خانه نمانده بود. صدای چلیک چلیک دوربین عکاس ها لحظه ای قطع نمی شد. دود اسپند از چپ و راست به هوا می رفت. مداح مراسم هم با سوز و گداز برایمان روضه می خواند. بچه بسیجی ها خودشان را به آب و آتش زده بودند تا برنامه آبرومندانه برگزار شود. تا چند روزی همه روی ابرها بودند. حق هم داشتند. نه چک زده بودیم و نه چانه ؛ پنج تا شهید آمده بودند به خانه!


اما حیف که قدرشان را ندانستیم. سالها گذشت. نه برنامه ای؛ نه مراسمی. انگار نه انگار که توی حیاط مسجد پنج شهید گمنام آرمیده اند. کاش می شد که از همان راهی که آمده اند برگردند تا ما بیش از این خجالت زده نشویم. ما که درست شدنی نیستیم. پانزده سال گذشت؛ پانزده سال دیگر هم بگذرد آش همین آش تلخ است و کاسه همین کاسۀ شکسته. ما روش و شیوۀ استفاده از محضر شهدا را یاد نگرفته ایم. برای ما بودن و نبودنشان فرقی ندارد.

بیست و یکم شهریور هشتاد و سه قدم رو چشم اهالی محلۀ شهید بروجردی گذاشتند اما ما چشممان را بستیم تا دنیایمان خاکی نشود. اصلاً همه چیز از وقتی خراب شد که خاک لباسمان را تکاندیم و همه جا خودمان را جناب دکتر و سردار و استاد و حضرت حجت الاسلام والمسلمین معرفی کردیم. من و امثال من روزی چندبار آرزوی شهادت می کنیم اما حرم شهدای گمنام شهرکمان هر روز غریب تر از دیروز می شود.
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند / که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

شهدا در محلۀ ما از خاک عراق هم غریبتر هستند. کاش سردار باقرزاده بجای تفحص برون مرزی گروه تفحص درون شهری را راه بیندازد.

نمی دانم! شاید هم من خیلی سخت می گیرم. همین مقدار که هر از گاهی یک سلامی به شهدا بدهیم و وقت گرفتاری دامنشان را بگیریم کافی باشد. چند وقت پیش یک آدم غیب خوانده ای می گفت شهدا کار خودشان را بلدند، نیازی به من و تو نیست. حرفش خیلی روی من اثر داشت. فهمیدم که فضیلت بیکار نشستن کنار و فراموش کردن شهدا هم کمتر از شهادت نیست!

البته این یادداشت یکجورهایی فرار رو به جلوست. شاید می نویسم که بگویم من کار خودم را کردم اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان متهم ردیف اول این گمنامی مضاعف خود من هستم. من هر شب شرمندۀ جملۀ شهدا شرمنده ایم می شوم. بگذریم! من چند سالی است که در حوالی سالگرد تدفینشان از این حرفها می زنم. شما جدی نگیرید.