کد خبر 649974
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۵ - ۰۰:۳۱

دوباره بعد 33سال یادواره گردان 8 سپاه بود که باز هم از شهید حسین محمدی خاطره گفت و اینکه در عملیات والفجر مقدماتی من به حسین محمدی گلوله می رساندم و حسین به سمت عراقی ها شلیک می کرد و آیه «ما رمیت اذ رمیت» را می خواند و سنگر عراقی ها را منفجر می کرد و از گوشهایش خون جاری بود.

گروه جهاد و مقاومت مشرق - در عملیات خیبر در 62/12/6 بعد از سخنرانی شهید همت و هنگامی که گردان مقداد در حال آماده شدن مجدد برای عملیات بود و بعداز بازسازی نزدیک سوارشدن به کامیون ها بودند که دو تا میگ ظاهرا از سمت طلائیه به سمت گردان آمد. آنقدر هواپیماها پائین بود که بچه ها پیچ و مهره هواپیماها را می دیدند. بچه ها احساس می کردند خودی است. یکی از هواپیماها گردان را زد و یکی هم پدافند هوایی را زد. در این بمباران تعدادی از نیروهای گردان مقداد با راکت هواپیما شهید شدند که شاخص شهدا ابراهیم حسامی، حسین محمدی، رضا هاشمی و هاشم کلهر بودند.
 
بعد از اینکه شهدا دفن شدند با پدر شهیدان محمدی به جامعه الصادق پیش مداح لشگر منصور نورائی رفتیم و برای یکی از مراسمات دعوتش کردیم. نورائی، هاشم را می شناخت ولی وقتی پدر شهیدان محمدی را معرفی کردم گفت: نمی دانم کدام شهید را می گویی ولی قول داد که به مسجد محل ختم شهدا یعنی مسجد رضوی بیاید.
 
 
وقتی با موتور رسید من به استقبالش رفتم و به سمت مسجد همراهش بودم. تصویر شهدا را که دید یک دستی به ریشش کشید و گفت: حسین محمدی که گفتی آشناست. گفتم: می شناسی ش... گفت: در عملیات والفجر مقدماتی من با گردان میثم رفته بودم روبروی تپه دو قلو؛ حسین مسئول دسته بود. تقریبا همه بچه ها شهید و مجروح شده بودن و فقط من و حسین محمدی مانده بودیم. حسین گفت: فقط به من گلوله آر.پی.جی برسان و تکبیر بگو؛ من شلیک می کنم.
 
دوباره بعد 33سال یادواره گردان 8 سپاه بود که باز هم از شهید حسین محمدی خاطره گفت و اینکه در عملیات والفجر مقدماتی من به حسین محمدی گلوله می رساندم و حسین به سمت عراقی ها شلیک می کرد و آیه «ما رمیت اذ رمیت» را می خواند و سنگر عراقی ها را منفجر می کرد و از گوشهایش خون جاری بود.