کد خبر 619090
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۱:۳۴

دولت یازدهم به تاسی از نطریه ی فقدان لاکان از این امر غافل بوده است که استیلاء و تلاش هژمونیک هرگز به طور کامل محقق و باز نمائی نمی شود ، زیرا خلاء و فقدان همواره باقی می ماند و استیلاء و کوشش هژمونیک ، هرگز به شکل تام نحقق نمی پذیرد.

سرویس سیاست مشرق - چرا دولت یازدهم می تواند دولتی تک دوره ای باشد؟ چرا سیاست های استعلائی دولت یازدهم در بدست آوردن حمایت تمامی طبقات و گروه های اجتماعی از همان ابتدا محکوم به شکست است؟ چرا دولت یازدهم بیش از تمامی دولت ها از پتانسیل تک دوره ای شدن برخوردار است؟ اینها سوالاتی هستند که در چارچوب نظریه ی "فقدان لاکان" در صدد پاسخگوئی بدان هستیم.

ژاک لاکان به عنوان یکی از تاثیرگذارترین و اصیل ترین نظریه پرداز روانکاوی پس از فروید شناخته می شود. او روانکاوی است که از قلمرو سیاسی فاصله گرفته است ، اما با این وجود آراء او در تحلیل مسائل اجتماعی، سیاسی و فلسفی ، نفوذ گسترده ای دارد.

یکی از مفاهیمی که تحت تاثیر لاکان همواره از سوی محققان علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی مورد استفاده قرار می گیرد ، نظریه "فقدان لاکان" می باشد. این مفهوم به این موضوع اشاره دارد که یک هویت سیاسی یا یک گروه اجتماعی و یا حتی یک فرد نمی‌تواند آنچه را که می‌خواهد ، به طور کامل محقق نماید ، چرا که آدمی نمی تواند با جهان فیزیکی به طور کامل یکی شود . لکان مانع این امر را زبان می داند ، که واسطه ی ما با جهان فیزیکی می باشد. به همین دلیل است که همواره امکان شکل گیری یک نظریه ی عام امکان پذیر نیست.

از دیدگاه ژاک لاکان ما با واسطه ی زبان و به تعبیر کارل پوپر با یک نظریه و یا همان چارچوب ، با جهان ارتباط برقرار می کنیم. اما این زبان محدودیت هائی دارد که همواره مانع از یکی شدن کامل ما با جهان فیزیکی می شود و نتیجتا همواره خلاء وفقدانی باقی می ماند. این "خلاء و فقدان" که از یک سوء مانع هویت بخشی کامل و از سوی دیگر موجبات شکل گیری هویت دیگری را فراهم می کند ، را لکان "فقدان سازنده" می نامد.

لاکان تحت تاثیر همین نظریه ی "فقدان سازنده" ی خود معتقد می باشد که امکان شکل گیری هویت بخشی کامل امکان پذیر نیست و همواره خلاء و فقدانی باقی می ماند. لاکلائو و موفه تحت تاثیر نظریه ی فقدان لکان و نتیجتا عدم شکل گیری هویت تام و کمال ، معتقد می باشد ، لحظه ای که یک "عنصر اجتماعی و یا یک هویت سیاسی خاص" تلاش می کند تا کل جامعه را نمایندگی کند ، تلاشی استعلائی و هرگونه تلاش استعلائی محکوم به شکست است ، چرا که بذر شکست دقیقا در نهاد خود این خواسته قرار دارد. چون خلاء هرگز پر نمی شود و فقدان همواره باقی می ماند. رادیکال دموکرات ها تحت تاثیر ایده ی "فقدان لکان" که موجبات شکل گیری تفاوت، غیریت و یا همان هویت دیگر می شود را به عنوان شکست دائمی سوژه در نظم نمادین موجود برای هویت بخشی تام و یکدست تعریف می کند. از دیدگاه لاکلائو و موف تلاش برای پر کردن این خلاء یا رفع فقدان ، عملی گریز ناپذیر می باشد. اما این فقدان رفع نمی شود و آن خواست استعلائی به شکست می انجامد.

دولت یازدهم در طول سه سال اخیر کوشیده است تا به نمایندگی از تمامی جامعه سخن بگوید. تلاشی که به تعبیر نظریه ی فقدان لاکان امری غیر ممکن است. این دولت به منظور تحقق سیاست فوق از یک سو کوشیده است، در عرصه ی اقتصادی سیاست اقتصاد بازار و یا اقتصاد آزاد و طبعا عدم مداخله ی دولت در آن را در پیش بگیرد و از سوی دیگر برای تحقق تلاش استعلائی خود ، به منظور برخورداری از حمایت طبقات پائین اجتماعی و نتیجتا نمایندگی کل جامعه ، سیاست های حمایتی در زمینه ی بیمه های درمانی ، بیکاری و تداوم بخشیدن به سیاست پولی پرداخت ماهیانه ی یارانه و... را دنبال نماید. سیاست دوگانه ی دولت به منظور تحقق سیاست های استعلائی خود به منظور برخورداری از حمایت آحاد جامعه ، نه تنها موجبات حمایت از آن را فراهم ننموده است ، بلکه ، اجرای ناقص هر دو سیاست به صورت همزمان موجب ناکامی دولت در تحقق سیاست های اقتصادی و نتیجتا موجبات نارضایتی جامعه را فراهم نموده است.

دولت در راستای تحقق سیاست استعلائی خود، در عرصه ی سیاسی کوشیده است هم رضایت جریان اصلاحات را در بدست آورد و هم در راستای همان سیاست ، حمایت اصولگرایان را در انتخابات اردیبهشت 96 پشت سر خود داشته باشد. در راستای جلب حمایت اصلاح طلبان دولت سیاست هائی را پی گیری نمود که موجبات نارضایتی اصولگرایان و به تعبیر لاکان موجبات " فقدان" گردیده است. از سوی دیگر در راستای برخورداری از حمایت اصولگرایان ، دولت سیاست هائی را دنبال نموده که موجبات نارضایتی جریان اصلاحات و شنیدن زمزمه های عبور از روحانی شده است.

دولت یازدهم به تاسی از نطریه ی فقدان لاکان از این امر غافل بوده است که استیلاء و تلاش هژمونیک هرگز به طور کامل محقق و باز نمائی نمی شود ، زیرا خلاء و فقدان همواره باقی می ماند و استیلاء و کوشش هژمونیک ، هرگز به شکل تام نحقق نمی پذیرد. دقیقا به همین علت است که موف استدلال می‌کند، از آن‌جایی که هیچ هویت جمعی در نهایت قادر به پر کردن عنصر فقدان نیست، و نتیجتا توان بازنمایی کامل واقعیت را نیز ندارد. این دولت از این امر غافل بوده است که هر هویتی به واسطه ی وجود همین عنصر فقدان است که برساخته می شود. بنابراین تلاش دولت برای بدست آوردن حمایت تمامی احزاب و گروه ها ، از همان ابتدا محکوم به شکست است، چرا که به تعبیر لکانی و به واسطه ی همین "فقدان" چنین چیزی امکان پذیر نخواهد بود. به همین دلیل در صورتی که جبهه ی اصلاحات و جبهه ی اصولگرائی با نامزد مختص به خود وارد انتخابات شوند و دولت در این میان این دو جریان جایگاهی نداشته باشد ، به تعبیر لکان به دلیل "فقدان" ، محکوم به شکست است.

 جواد جمالی، دانشجوی دکترای جامعه شناسی سیاسی