کد خبر 1849717
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۳

کم‌شدن حضور کتاب در زندگی روزمره نوجوانان و جوانان، فقط مساله‌ای مربوط به بازار نشر یا افت فروش کتاب نیست؛ این موضوع با کیفیت آموزش و تصمیم‌گرفتن ارتباط دارد.

به گزارش مشرق، ایرنا نوشت: کم‌شدن حضور کتاب در زندگی روزمره نوجوانان و جوانان، فقط مساله‌ای مربوط به بازار نشر یا افت فروش کتاب نیست؛ این موضوع با کیفیت آموزش، سلامت فرهنگی جامعه، فرصت‌های برابر برای رشد و حتی توانایی نسل آینده در اندیشیدن، گفت‌وگوکردن و تصمیم‌گرفتن ارتباط دارد. در روزگاری که تلفن همراه در چند ثانیه انبوهی از تصویر، خبر و سرگرمی را پیش روی نوجوانان می‌گذارد، کتاب باید برای به‌دست‌آوردن جایگاه خود در زندگی آنان رقابت کند؛ رقابتی که در آن، سرعت، جذابیت بصری و دسترسی فوری اغلب به سود فضای مجازی تمام می‌شود.

بااین‌حال، آیا می‌توان نسل زد را نسلی دانست که دیگر حوصله کتاب‌خواندن ندارد؟ آیا حضور طولانی‌مدت در شبکه‌های اجتماعی به معنای بی‌علاقگی به مطالعه است؟ سهم خانواده، مدرسه، نظام آموزشی، اقتصاد نشر و سیاست‌گذاری فرهنگی در شکل‌گیری این وضعیت چیست؟ مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان کتاب را از یک تکلیف درسی به بخشی زنده، لذت‌بخش و ماندگار از زندگی نسل جدید تبدیل کرد؟ در گفت‌وگو با محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال، این پرسش‌ها را از منظر فرهنگی، تربیتی، اجتماعی و حقوق کودک بررسی کردیم.

برخی معتقدند نسل زد، یعنی نوجوانان و جوانانی که با فناوری‌های دیجیتال پرورش پیدا کردند، دیگر مانند نسل‌های گذشته کتاب نمی‌خوانند و حوصله مطالعه طولانی ندارند. آیا با نسلی کتاب‌گریز مواجهیم یا مساله را باید جور دیگری دید؟

به نظرم پیش از آنکه نسل زد را به کتاب‌نخواندن متهم کنیم، باید از خودمان بپرسیم آیا ما توانسته‌ایم کتاب را با جهان زندگی این نسل پیوند بزنیم؟ من با این گزاره کلی که نسل جدید دیگر اهل مطالعه نیست، موافق نیستم. آنچه تغییر کرده، بیش از آنکه پایان علاقه به خواندن باشد، شکل ارتباط نسل جدید با متن، روایت، اطلاعات و سرگرمی است. نوجوان امروز در طول روز ممکن است ده‌ها پیام بخواند، داستانی را در قالب یک مجموعه تصویری دنبال کند، درباره موضوعی در اینترنت جست‌وجو کند یا از طریق یک محتوای صوتی با مساله‌ای تازه آشنا شود. بنابراین، نمی‌توان گفت این نسل به‌طور مطلق از خواندن فاصله گرفته است؛ همچنین باید میان خواندن پراکنده و کوتاه در فضای دیجیتال با مطالعه پیوسته، عمیق و تامل‌برانگیز تفاوت قائل شد.

نمی‌توان گفت این نسل به‌طور مطلق از خواندن فاصله گرفته است؛ همچنین باید میان خواندن پراکنده و کوتاه در فضای دیجیتال با مطالعه پیوسته، عمیق و تامل‌برانگیز تفاوت قائل شد

خواندن یک متن کوتاه در شبکه اجتماعی، هرچند می‌تواند مفید باشد، همان تجربه‌ای نیست که مطالعه یک رمان یا کتاب علمی در اختیار فرد قرار می‌دهد. کتاب‌خواندن به ما فرصت می‌دهد با یک اندیشه همراه شویم، شخصیت‌ها را در طول یک روایت بشناسیم، میان علت و معلول ارتباط برقرار کنیم و پیش از داوری، به موضوعی زمان بدهیم. این تجربه برای پرورش قدرت تحلیل، تخیل، همدلی و تفکر انتقادی اهمیت دارد. در مقابل، بخش بزرگی از محتوای دیجیتال با هدف جلب سریع توجه طراحی شده است؛ محتوایی که ممکن است در چند ثانیه توجه ما را به خود جلب کند و بلافاصله جای خود را به موضوعی دیگر بدهد.

البته نباید فناوری را یکسره دشمن مطالعه دانست. کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، کتابخانه‌های دیجیتال و پلتفرم‌های قانونی عرضه کتاب، می‌توانند دسترسی به آثار را آسان‌تر کنند. مساله زمانی آغاز می‌شود که ابزار دیجیتال، به‌جای آنکه راهی برای رسیدن به دانش و ادبیات باشد، تمام فرصت فراغت فرد را به خود اختصاص دهد. از نظر من، بحران اصلی را باید در سه سطح بررسی کرد: کاهش فرصت مطالعه عمیق، دشوارشدن رقابت کتاب با سرگرمی‌های فوری و فراهم‌نشدن محیط‌های جذاب و پایدار برای کتاب‌خواندن. این عوامل در همه نوجوانان یکسان نیستند و نباید بدون پژوهش‌های معتبر درباره عادت‌های مطالعه، یک حکم کلی درباره تمام اعضای نسل زد صادر کرد. بنابراین، به‌جای برچسب‌زدن به نسل جدید، باید شرایطی فراهم کنیم که کتاب بتواند در کنار فناوری، نه در تقابل با آن، جایگاه شایسته‌ای در زندگی نوجوانان و جوانان پیدا کند.

چرا فضای مجازی تا این اندازه برای نوجوانان و جوانان جذاب است؟ آیا استفاده مداوم از تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی، توانایی تمرکز و علاقه به مطالعه عمیق را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟

برای فهم این موضوع باید از سرزنش فردی فاصله بگیریم و به محیطی توجه کنیم که نوجوان امروز در آن زندگی می‌کند. شبکه‌های اجتماعی فقط مجموعه‌ای از ابزارهای ارتباطی نیستند؛ آنها محیط‌هایی هستند که بخش مهمی از تعاملات اجتماعی، سرگرمی، دریافت اخبار و حتی شکل‌گیری هویت نوجوان در آنها اتفاق می‌افتد. نوجوان در این فضا با دوستانش ارتباط می‌گیرد، علایق خود را کشف می‌کند، دیده می‌شود و به محتوایی دسترسی دارد که با سلیقه‌اش هماهنگ است.

طبیعی است که چنین محیطی برای او جذاب باشد. بخش مهمی از پلتفرم‌های دیجیتال نیز بر پایه سازوکارهایی طراحی شده‌اند که کاربر را به ادامه تماشا، پیمایش و تعامل ترغیب می‌کنند. محتوای تازه به‌سرعت جای محتوای قبلی را می‌گیرد و فرد برای یافتن موضوعی جذاب، لازم نیست زمان زیادی صرف کند. در چنین شرایطی، مطالعه کتاب ممکن است در نگاه اول فعالیتی کندتر و نیازمند تلاش بیشتری به نظر برسد؛ به‌ویژه برای نوجوانی که تجربه مستمر کتاب‌خواندن ندارد یا کتاب را فقط با امتحان، تکلیف و اجبار مدرسه می‌شناسد.

تمرکز، یک ویژگی ذاتی نیست که برخی افراد داشته باشند و برخی نداشته باشند؛ این توانایی تا اندازه‌ای با عادت‌ها، محیط و تمرین تقویت می‌شود

پژوهش درباره ارتباط استفاده از رسانه‌های دیجیتال و توجه فرد، نشان می‌دهد که باید از نتیجه‌گیری‌های ساده‌انگارانه پرهیز کنیم. نمی‌توان هر نوع استفاده از تلفن همراه را عامل اختلال تمرکز دانست؛ نوع محتوا، مدت و زمان استفاده، شیوه تعامل، کیفیت خواب، شرایط خانوادگی و ویژگی‌های فردی نیز اهمیت دارند. بااین‌حال، جابه‌جایی مکرر میان پیام‌ها و محتواها می‌تواند فرصت تمرین و توجه پیوسته را کاهش دهد و اگر زمان مطالعه به شکل مرتب با اعلان‌ها و وقفه‌ها قطع شود، دنبال‌کردن یک متن طولانی دشوارتر خواهد شد. نکته مهم این است که تمرکز، یک ویژگی ذاتی نیست که برخی افراد داشته باشند و برخی نداشته باشند؛ این توانایی تا اندازه‌ای با عادت‌ها، محیط و تمرین تقویت می‌شود.

همان‌طور که یادگیری یک مهارت به تکرار نیاز دارد، مطالعه عمیق نیز با تجربه‌های منظم و متناسب با سن رشد می‌کند. از منظر حقوق کودک، مسئولیت این وضعیت را نمی‌توان تنها بر دوش نوجوان گذاشت. کودکان و نوجوانان در برابر محیط‌هایی قرار دارند که طراحی آنها، قواعد تجاری و الگوریتم‌هایشان را خود تعیین نکرده‌اند. خانواده‌ها، مدارس، شرکت‌های فناوری و نهادهای تنظیم‌گر هرکدام در ایجاد محیطی سالم‌تر سهم دارند. راه‌حل نیز حذف مطلق فناوری نیست. ما به آموزش سواد رسانه‌ای، مدیریت آگاهانه زمان استفاده از ابزارهای دیجیتال، خاموش‌کردن اعلان‌های غیرضروری هنگام مطالعه و ایجاد زمان‌های کوتاه اما منظم برای خواندن نیاز داریم. در کنار این اقدامات، باید تجربه کتاب‌خواندن را آن‌قدر دلپذیر و معنادار کنیم که نوجوان بخواهد برای آن وقت بگذارد، نه اینکه فقط از او بخواهیم تلفن همراهش را کنار بگذارد.

در بحث کاهش مطالعه، معمولاً از ضعف فرهنگ کتاب‌خوانی صحبت می‌شود؛ اما آیا مشکلات اقتصادی، قیمت کتاب، وضعیت کتابخانه‌ها و شیوه آموزش در مدارس نیز در این مساله نقش دارند؟

قطعاً. اگر مساله کتاب‌خواندن را فقط به علاقه فردی یا تربیت خانوادگی تقلیل دهیم، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. مطالعه در کنار انگیزه، به دسترسی، فرصت، محیط مناسب و تجربه مثبت نیز نیاز دارد. ممکن است نوجوانی به ادبیات، داستان یا علم علاقه داشته باشد، اما هزینه تهیه کتاب، محدودیت دسترسی به کتابخانه یا نبود آثار متناسب با سن و علاقه‌اش مانع این ارتباط شود. در شرایطی که بسیاری از خانواده‌ها با فشارهای اقتصادی و افزایش هزینه‌های زندگی روبه‌رو هستند، خرید کتاب ممکن است در مقایسه با نیازهای ضروری‌تر در اولویت پایین‌تری قرار گیرد.

از این رو، نباید کاهش خرید کتاب را مستقیماً معادل بی‌علاقگی به مطالعه دانست. بازار کتاب و میزان دسترسی به آن نیز بخشی از معادله‌اند. در این میان، کتابخانه عمومی می‌تواند نقشی بسیار فراتر از امانت‌دادن کتاب ایفا کند. کتابخانه‌ای که مجموعه‌ای به‌روز، فضای مناسب برای نوجوانان، برنامه‌های گفت‌وگو درباره کتاب، نشست‌های نویسندگان و فعالیت‌های خلاقانه داشته باشد، می‌تواند به محیطی برای تجربه اجتماعی مطالعه تبدیل شود. در مقابل، اگر کتابخانه صرفاً فضایی ساکت و رسمی باشد که نوجوان در آن احساس بیگانگی کند، ظرفیت فرهنگی آن به‌درستی استفاده نخواهد شد. مدرسه نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. اگر دانش‌آموز کتاب را فقط برای پاسخ‌دادن به پرسش امتحان بخواند، احتمال دارد مطالعه برای او به فعالیتی اجباری و ابزاری تبدیل شود. در چنین شرایطی، حتی کتابی که می‌توانست تخیل او را فعال کند، به مجموعه‌ای از نکات برای حفظ‌کردن تقلیل می‌یابد.

البته مدرسه در آموزش خواندن، گسترش دانش و آشناکردن دانش‌آموزان با آثار ارزشمند نقشی اساسی دارد؛ مساله، اصل آموزش نیست، بلکه غلبه شیوه‌های مبتنی بر اجبار و ارزیابی صرفاً امتحانی بر تجربه آزاد و لذت‌بخش مطالعه است. به همین دلیل، باید میان «سواد خواندن» و «عادت به مطالعه» تمایز گذاشت. دانش‌آموز ممکن است بتواند متن درسی را بخواند و به پرسش‌های آن پاسخ دهد، اما هیچ‌گاه فرصت پیدا نکرده باشد کتابی را بر اساس علاقه شخصی انتخاب کند، درباره آن با دیگران گفت‌وگو کند یا بدون نگرانی از امتحان، از خواندن لذت ببرد.

از سوی دیگر، عدالت فرهنگی ایجاب می‌کند دسترسی به کتاب با توان مالی خانواده‌ها تعیین نشود. تقویت کتابخانه‌های مدارس و محله‌ها، تأمین کتاب برای مناطق محروم، توسعه دسترسی قانونی و کم‌هزینه به کتاب‌های دیجیتال و صوتی و حمایت از تولید آثار باکیفیت برای گروه‌های سنی مختلف، از جمله اقداماتی است که می‌تواند موانع مطالعه را کاهش دهد. نباید فراموش کنیم که کتاب‌خوانی فقط محصول توصیه‌های فرهنگی نیست؛ نتیجه مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی، آموزشی و اجتماعی نیز هست. جامعه‌ای که از نوجوان انتظار مطالعه دارد، باید امکان واقعی دسترسی به کتاب را نیز برای او فراهم کند.

خانواده‌ها و نهادهای فرهنگی چگونه می‌توانند علاقه به مطالعه را در نسل زد تقویت کنند؟ آیا هنوز الگوی سنتیِ توصیه به کتاب‌خواندن و محدودکردن استفاده از تلفن همراه کارآمد است؟

وقتی نوجوان احساس کند صدایش شنیده می‌شود و انتخابش محترم است، احتمال ارتباط پایدار او با کتاب افزایش می‌یابد. خانواده نخستین محیطی است که کودک در آن با کتاب و مطالعه آشنا می‌شود، اما تاثیر خانواده فقط به خرید کتاب یا توصیه به خواندن محدود نیست. کودک بیش از آنکه از توصیه‌های ما تاثیر بگیرد، رفتار ما را مشاهده می‌کند. وقتی پدر و مادر به شکل دائم از اهمیت کتاب حرف می‌زنند، اما تمام اوقات فراغت خود را در تلفن همراه می‌گذرانند، پیام عملی‌ای که کودک دریافت می‌کند با توصیه کلامی آنها متفاوت خواهد بود. برای شکل‌گیری عادت مطالعه، لازم نیست خانواده از ابتدا کتابخانه‌ای بزرگ داشته باشد یا هزینه زیادی صرف خرید کتاب کند.

خواندن مشترک، گفت‌وگو درباره داستان‌ها، استفاده از کتابخانه عمومی و اختصاص زمانی مشخص به مطالعه می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد. مهم‌تر از همه، باید به کودک اجازه داد کتاب متناسب با علاقه و مرحله رشد خود را انتخاب کند. اگر نوجوان به داستان‌های علمی‌تخیلی، معمایی، طنز، زندگی‌نامه، تاریخ یا موضوعات علمی علاقه دارد، این علاقه می‌تواند پلی برای ورود او به دنیای گسترده‌تر کتاب باشد. گاهی بزرگسالان فقط برخی آثار را شایسته مطالعه می‌دانند و ژانرهای مورد علاقه نوجوانان را کم‌ارزش تلقی می‌کنند. چنین برخوردی ممکن است به‌جای گسترش ذائقه خواندن، نوجوان را از کتاب دور کند.

نوجوان نباید فقط دریافت‌کننده برنامه‌های فرهنگی بزرگسالان باشد؛ او باید در انتخاب کتاب‌ها، طراحی فعالیت‌های کتابخانه‌ای و برنامه‌ریزی برای ترویج مطالعه نقش داشته باشد

طبیعی است که همه کتاب‌ها از نظر کیفیت یکسان نیستند و هدایت فرهنگی اهمیت دارد؛ اما این هدایت باید با شناخت علایق نوجوان و گفت‌وگو همراه باشد، نه با تحقیر سلیقه او. در اینجا باید به یک اصل مهم در حقوق کودک توجه کنیم: احترام به شخصیت در حال رشد کودک و حق او برای مشارکت در تصمیم‌هایی که به زندگی‌اش مربوط می‌شود. نوجوان نباید فقط دریافت‌کننده برنامه‌های فرهنگی بزرگسالان باشد؛ او باید در انتخاب کتاب‌ها، طراحی فعالیت‌های کتابخانه‌ای و برنامه‌ریزی برای ترویج مطالعه نقش داشته باشد. وقتی نوجوان احساس کند صدایش شنیده می‌شود و انتخابش محترم است، احتمال ارتباط پایدار او با کتاب افزایش می‌یابد.

نهادهای فرهنگی نیز باید از برگزاری برنامه‌هایی که فقط به آمار شرکت‌کنندگان یا تعداد کتاب‌های توزیع‌شده توجه دارند، فراتر بروند. مسابقه کتاب‌خوانی می‌تواند مفید باشد، اما اگر تمام تجربه مطالعه به رقابت و جایزه محدود شود، ممکن است لذت شخصی خواندن در حاشیه قرار گیرد. نشست‌های صمیمی کتاب‌خوانی، باشگاه‌های نوجوانان، گفت‌وگو با نویسندگان، تولید پادکست و محتوای خلاقانه درباره کتاب و پیوند میان کتاب و هنرهای دیگر می‌توانند تجربه‌ای اجتماعی و جذاب از مطالعه بسازند. همچنین باید خود نوجوانان را به‌عنوان تولیدکنندگان فرهنگی به رسمیت شناخت. معرفی کتاب از زبان نوجوانان، نقدهای کوتاه، ویدئوهای خلاقانه، گروه‌های مطالعه و فعالیت‌های داوطلبانه کتابخانه‌ای می‌توانند کتاب را وارد زبان و فرهنگ روزمره نسل جدید کنند. البته این فعالیت‌ها نباید به تبلیغ سطحی یا رقابت بر سر تعداد بازدیدها تقلیل یابند؛ هدف باید ایجاد ارتباط واقعی با اثر و گفت‌وگو درباره آن باشد.

در مورد تلفن همراه نیز محدودیت‌های خانوادگی باید روشن، متناسب و همراه با گفت‌وگو باشند. کنارگذاشتن ابزار دیجیتال در زمان مطالعه می‌تواند مفید باشد، اما اگر این کار به تنبیه و درگیری دائمی تبدیل شود، کتاب به نماد اجبار بدل خواهد شد. بهتر است خانواده به‌جای جنگیدن با فناوری، برای استفاده متعادل از آن الگو بسازد و نشان دهد که کتاب، فضای مجازی و دیگر شکل‌های یادگیری می‌توانند در زندگی متوازن در کنار هم قرار گیرند.

دولت، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش‌وپرورش، ناشران و رسانه‌ها برای عبور از بحران مطالعه چه مسئولیتی دارند؟ اگر قرار باشد چند راهکار عملی و قابل اجرا پیشنهاد کنیم، از کجا باید آغاز کرد؟

نخست باید بپذیریم که ترویج کتاب‌خوانی با توصیه‌های مناسبتی و شعارهای فرهنگی محقق نمی‌شود. اگر قرار است مطالعه به بخشی از زندگی نسل جدید تبدیل شود، باید آن را در سیاست‌گذاری عمومی جدی بگیریم. این مساله نیازمند همکاری دولت، نظام آموزشی، کتابخانه‌ها، ناشران، رسانه‌ها، خانواده‌ها و خود نوجوانان است؛ هیچ‌یک به‌تنهایی نمی‌توانند نتیجه پایدار ایجاد کنند. از نظر من، نخستین اقدام، شناخت دقیق وضعیت مطالعه در گروه‌های سنی مختلف است. باید بدانیم نوجوانان چه می‌خوانند، چه موضوعاتی برایشان جذاب است، چه موانعی در دسترسی به کتاب دارند و استفاده از کتاب چاپی، الکترونیکی و صوتی در زندگی آنان چه جایگاهی دارد. سیاست‌گذاری بدون داده‌های معتبر ممکن است به برنامه‌هایی پرهزینه اما کم‌اثر منتهی شود.

سیاست‌گذاری بدون داده‌های معتبر ممکن است به برنامه‌هایی پرهزینه اما کم‌اثر منتهی شود

همچنین باید میان تفاوت‌های مناطق شهری و روستایی، وضعیت اقتصادی خانواده‌ها و نیازهای کودکان با شرایط گوناگون توجه کرد. دومین اقدام، تقویت زیرساخت‌های دسترسی است. کتابخانه‌های مدارس و عمومی باید به مجموعه‌های متناسب با سن و علاقه نوجوانان مجهز شوند و ساعات فعالیت، فضای فیزیکی و برنامه‌های آنها با نیازهای نسل جدید هماهنگ باشد. ایجاد امکان امانت رایگان یا کم‌هزینه، حمایت از کتابخانه‌های محلی و گسترش دسترسی قانونی به کتاب‌های الکترونیکی و صوتی نیز می‌تواند بخشی از موانع اقتصادی را کاهش دهد.

در این مسیر، حمایت از تولید و توزیع کتاب باکیفیت برای کودکان و نوجوانان، به‌ویژه در مناطق کمتر برخوردار، اهمیت زیادی دارد. سومین اقدام به مدرسه مربوط است. آموزش‌وپرورش باید مطالعه آزاد را در کنار آموزش رسمی تقویت کند. اختصاص زمان منظم برای خواندن کتاب‌های انتخابی، ایجاد باشگاه‌های کتاب‌خوانی، گفت‌وگوی دانش‌آموزان درباره آثار و پیوند دادن کتاب با هنر، علوم و مسائل روزمره می‌تواند تجربه مطالعه را از چارچوب امتحان فراتر ببرد. معلمان نیز باید برای معرفی کتاب و هدایت گفت‌وگوهای ادبی و علمی فرصت و آموزش کافی داشته باشند.

هدف این نیست که کتاب‌خوانی به تکلیف دیگری در برنامه فشرده دانش‌آموزان تبدیل شود؛ هدف این است که مدرسه امکان تجربه آزاد و معنادار مطالعه را فراهم کند. چهارمین اقدام، بازنگری در شیوه حمایت از صنعت نشر است. ناشران و کتاب‌فروشان برای تولید آثار باکیفیت و دسترس‌پذیر به شرایط اقتصادی قابل پیش‌بینی نیاز دارند. حمایت‌های فرهنگی باید به گونه‌ای طراحی شوند که علاوه بر تولید کتاب، به دسترسی واقعی مخاطبان نیز کمک کنند.

شناخت نیازهای نسل جدید، توجه به تنوع موضوعی، کیفیت ترجمه و تالیف، طراحی مناسب کتاب و استفاده سنجیده از قالب‌های دیجیتال اهمیت دارد

در این میان، شناخت نیازهای نسل جدید، توجه به تنوع موضوعی، کیفیت ترجمه و تالیف، طراحی مناسب کتاب و استفاده سنجیده از قالب‌های دیجیتال اهمیت دارد. کتاب الکترونیکی و صوتی نباید رقیب ذاتی کتاب چاپی تلقی شود؛ این قالب‌ها می‌توانند در شرایط مناسب، مسیر تازه‌ای برای آشنایی مخاطبان با ادبیات و دانش ایجاد کنند. پنجمین اقدام، تغییر نگاه رسانه‌ها به کتاب است. کتاب نباید فقط در نمایشگاه‌ها، مناسبت‌های رسمی یا هنگام اعلام آمار فروش به یاد آورده شود. رسانه‌ها می‌توانند با معرفی آثار، گفت‌وگو با نویسندگان، نقد کتاب، پرداختن به تجربه‌های موفق کتابخانه‌ها و نمایش پیوند کتاب با مسائل واقعی زندگی، مطالعه را به بخشی از گفت‌وگوی عمومی تبدیل کنند. معرفی کتاب به زبان خود نوجوانان نیز می‌تواند فاصله میان ادبیات رسمی فرهنگی و تجربه روزمره آنان را کاهش دهد.

در کنار این موارد، باید سواد رسانه‌ای و سواد خواندن را مکمل یکدیگر بدانیم. نوجوان امروز هم به توانایی ارزیابی اعتبار اطلاعات آنلاین نیاز دارد و هم به فرصت خواندن متون بلند و پیچیده. آموزش تشخیص اطلاعات نادرست، مقایسه منابع، تحلیل روایت‌ها و استدلال انتقادی می‌تواند از یک سو کیفیت استفاده از فضای مجازی را بهبود دهد و از سوی دیگر، ضرورت مطالعه عمیق را برای نوجوان روشن‌تر کند.

در نهایت، ترویج مطالعه باید با مشارکت خود کودکان و نوجوانان همراه باشد. اگر سیاست‌گذاران فقط درباره نسل زد تصمیم بگیرند، اما صدای این نسل را نشنوند، احتمال دارد برنامه‌هایی طراحی شود که از نظر بزرگسالان جذاب‌اند، اما با علایق و نیازهای مخاطبان تناسب ندارند. تشکیل گروه‌های مشورتی نوجوانان در کتابخانه‌ها، مدارس و نهادهای فرهنگی، می‌تواند راهی برای شناخت بهتر نیازها و افزایش حس تعلق آنان به برنامه‌های فرهنگی باشد. من معتقدم حق دسترسی کودکان به کتاب و فرهنگ را باید جدی‌تر از یک توصیه تربیتی ببینیم. کتاب می‌تواند به رشد شخصیت، گسترش تخیل، شناخت جهان و شکل‌گیری استقلال فکری کودک کمک کند. فراهم‌کردن فرصت برابر برای دسترسی به کتاب نیز بخشی از مسئولیت نهادهای عمومی در حمایت از رشد و شکوفایی کودکان است.

در نهایت، اگر می‌خواهیم نسل جدید کتاب بخواند، باید کتاب را از جایگاه یک تکلیف بیرون بیاوریم و به تجربه‌ای در دسترس، لذت‌بخش و مرتبط با زندگی او تبدیل کنیم. نمی‌توان از نوجوان انتظار داشت در محیطی که تمام عناصر آن برای جلب فوری توجه طراحی شده‌اند، به‌تنهایی از مطالعه عمیق محافظت کند. این مسئولیت مشترک خانواده، مدرسه، دولت، نهادهای فرهنگی، ناشران و رسانه‌هاست. کتاب‌خواندن را نمی‌توان با سرزنش یک نسل احیا کرد؛ باید نسلی را پرورش داد که در زندگی روزمره‌اش فرصت، انگیزه و امکان کتاب‌خواندن داشته باشد.