به گزارش سرویس جهان مشرق، تا پیش از بحرانهای ۲۰۲۵، بازار نفت با یک نقطه آسیبپذیر اصلی شناخته میشد: تنگه هرمز. اما دادههای اواسط سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میداد که این آسیبپذیری تکنقطهای دیگر وجود ندارد.
مسیر جایگزین عربستان — خط لوله شرق به غرب — هدف حمله قرار گرفت، بابالمندب نیز با پیشروی یمنیها به یک گلوگاه فعال تبدیل شد، و ذخایر جهانی نفت به ۷٫۶ میلیارد بشکه رسید؛ سطحی که در آن نگهداری زیرساختهای حمل و پالایش با مشکل جدی مواجه میشود.
پالایشگاههای آمریکا با ۹۸ درصد ظرفیت کار میکردند و عملاً هیچ حاشیهای برای واکنش به اختلال باقی نمانده بود. تا سال ۲۰۲۶، این فشار ساختاری نهتنها کاهش نیافت، بلکه با ورود یک جبهه دوم (جنگ انرژی روسیه و اوکراین) به یک بحران مرکب تبدیل شد که دولت ترامپ را در وضعیتی قرار داده است که هر راهحل سادهای را از پیش مسدود میبیند.
یک: از هرمز تا بابالمندب — فروپاشی نقشه راههای جایگزین
آنچه در سپتامبر ۲۰۲۶ بهعنوان یک هشدار مطرح میشد، در ماههای بعد به واقعیت تحققیافته تبدیل شد. حملات پهپادی به خط لوله شرق به غرب عربستان، این خط لوله را که روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت را به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکرد — معادل حدود ۴ درصد عرضه جهانی — از کار انداخت.
برآوردهای اولیه از بازسازی کامل، بازهای بین چهار تا شش هفته را نشان میداد، در حالی که ذخایر بندر ینبع تنها برای پنج تا هفت روز صادرات کفایت میکرد. همزمان، نیروهای یمنی به جزیره پریم در تنگه بابالمندب رسیدند و موقعیت خود را برای تهدید دومین گلوگاه حیاتی انرژی جهان تثبیت کردند.
نتیجه این است که مسیر دور زدن هرمز، خود به یک هدف نظامی تبدیل شده است. کارشناسان مرکز سیاست انرژی جهانی دانشگاه کلمبیا این وضعیت را چنین توصیف میکنند: خطوط لوله «مانند اهداف ثابت» هستند و ضربه به آنها نشان میدهد که راهحلهای جایگزین هرمز «ممکن است چندان مفید نباشند، چون میتوانند نابود شوند.»
به بیان دقیقتر، بازار نفت با یک «تکثیر گلوگاه» روبهرو شده است: هر مسیری که برای فرار از هرمز طراحی شده بود، اکنون خودش به یک نقطه اختلال جدید تبدیل شده است. بهای نفت برنت در پی بسته شدن خط لوله به ۱۰۸ دلار در هر بشکه رسید و در هفتههای بعد نیز بالای ۱۰۰ دلار تثبیت شد، حتی در دورههایی که جریان عبوری از هرمز، طبق ادعاهای گزاف ترامپ و رسانههای آمریکایی به ۸۰ تا ۹۰ درصد سطح پیش از جنگ بازگشته بود.
دو: جبهه دوم — آتشبس انرژی که هرگز وجود نداشت
دولت ترامپ برای مهار بحران، به مسکو روی آورد. در ۹ اکتبر ۲۰۲۶، ترامپ اعلام کرد که با ولادیمیر پوتین به توافقی رسیده است که بر اساس آن روسیه بلافاصله بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل به آمریکا و بازارهای جهانی عرضه خواهد کرد؛ ۵۰۰ هزار تن در نوامبر و یک میلیون تن در ادامه. در ازای آن، واشینگتن تحریمهای مربوط به تجارت گازوئیل روسیه را تا آوریل ۲۰۲۷ تعلیق کرد. دو روز بعد، ترامپ در شبکه اجتماعی خود اعلام کرد که یک «آتشبس انرژی» فوری میان روسیه و اوکراین برقرار شده است.
این آتشبس اما از همان لحظه اعلام، نشانههای فروپاشی را با خود داشت. ولودیمیر زلنسکی بلافاصله در گفتوگو با آکسیوس گفت که این خبر «برای من تازه بود» — به این معنا که نه با کییف مشورتی شده بود و نه از پیش توافق کرده بود. کرملین نیز اعلام کرد که حملات پهپادی اوکراین به تأسیسات انرژی روسیه در جریان انتخابات پارلمانی این کشور، چشمانداز ازسرگیری فوری مذاکرات صلح را از بین برده است.
تحلیل بنیاد کارنگی که دو روز پس از اعلام توافق منتشر شد، ماهیت واقعی آن را برملا کرد: بدون آتشبس در حملات متقابل به زیرساختهای انرژی — که کرملین بعید است با آن موافقت کند — توافق گازوئیل میان پوتین و ترامپ «عمدتاً نمایشی است» و افزایش واقعی در حجم گازوئیل روسیه در بازار جهانی را نمایندگی نمیکند.
دادهها این ارزیابی را تأیید میکنند: صادرات گازوئیل روسیه از حدود ۳ میلیون تن در ماه در آوریل ۲۰۲۶، به دلیل حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه، تا سپتامبر به حدود ۳۲۵ هزار تن در ماه سقوط کرده بود — کاهشی نزدیک به دهبرابر. به عبارت دیگر، روسیهای که قرار بود نجاتدهنده بازار گازوئیل آمریکا باشد، خودش در تأمین حجم صادراتی وعدهدادهشده با محدودیت جدی مواجه بود.
زلنسکی سپس علناً از تعهد به خواسته ترامپ برای توقف حملات به پالایشگاههای روسیه سر باز زد و کییف حملات را از سر گرفت. او در مصاحبهای احساس «خیانت» خود را از توافق گازوئیل ترامپ-پوتین بیان کرد. ترامپ در واکنش، اوکراین را مسئول افزایش قیمت گازوئیل دانست و گفت «زمان آن رسیده که اوکراین رئیسجمهور جدیدی داشته باشد.» زلنسکی اما این اتهام را رد کرد و گفت «همه در جهان میدانند» که جنگ خاورمیانه عامل بزرگتری است.
نتیجه عملی این ماجرا برای بازار آمریکا ویرانگر بود. قیمت گازوئیل در آمریکا به رکورد جدید ۶٫۵۰ دلار در هر گالن رسید و قیمت بنزین نیز در سطحی بالاتر از ۴٫۵ دلار در گالن باقی ماند، در حالی که انتخابات میاندورهای تنها سه هفته فاصله داشت. آتشبس انرژی ترامپ نهتنها بحران را حل نکرد، بلکه یک تناقض راهبردی را آشکار کرد: واشینگتن برای مهار قیمت سوخت به گازوئیل روسیه نیاز داشت، اما متحد اصلیاش در کییف حاضر نبود حملاتی را که دقیقاً همان صادرات را مختل میکرد، متوقف کند.
سه: «تنگه هرمز باز است» — فروپاشی اعتبار یک روایت
ترامپ در ماههای منتهی به اکتبر ۲۰۲۶، دو روایت موازی را با شدت تکرار میکرد: نخست، اینکه نیروی دریایی آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در دست دارد و کشتیهای آمریکایی تنها نیرویی هستند که میتوانند از آن عبور کنند؛ دوم، اینکه جنگ با ایران «بهزودی، صرفنظر از نتیجه» پایان مییابد و به محض پایان جنگ، قیمت سوخت «مانند سنگ سقوط خواهد کرد.» او حتی به اروپا پیشنهاد داد که ذخایر اضطراری گازوئیل خود را آزاد کند و پیشبینی کرد که هزینههای انرژی «بهشدت کاهش خواهد یافت.»
اما دادههای بازار، این روایت را تأیید نکردند. تحلیل مؤسسه آستروآوانی در ۱۷ اکتبر — یعنی تنها دو هفته پس از اعلام آتشبس انرژی و در بحبوحه تکرار ادعاهای ترامپ — نشان داد که «دوران معامله ترامپ برای بازارهای انرژی به پایان رسیده است. برنت در بیشتر هفتههای گذشته بالای ۱۰۰ دلار باقی مانده بود، و تلاشهای مکرر ترامپ و وزیر انرژی او، کریس رایت، برای آرام کردن بازار با برجستهکردن بهبود جریان عبوری از هرمز «مؤثر واقع نشد.» هزینههای حملونقل و بیمه دریایی همچنان بسیار بالا بود و لجستیک پیچیده خروج نفت از منطقه، هرگونه کاهش پایدار قیمت را خنثی میکرد. جمعبندی این تحلیل صریح است: «دولت ترامپ دیگر نمیتواند این واقعیتها را با حرف از میان بردارد.»
دلیل ساختاری این ناتوانی، همان چیزی است که تحلیلگران غیرآمریکایی از چند ماه پیش هشدار داده بودند: ذخایر راهبردی نفت آمریکا در پایینترین سطح ۴۰ سال گذشته قرار داشت و هرگونه آزادسازی بیشتر، آن را به مرز خطرناکی نزدیک میکرد. تا پایان سپتامبر ۲۰۲۶، این ذخایر به حدود ۲۸۳ تا ۲۸۴٫۵ میلیون بشکه رسیده بود — کمترین سطح از اکتبر ۱۹۸۲ — و تنها حدود ۳۱ میلیون بشکه با حداقل قانونی ۲۵۲٫۴ میلیون بشکه فاصله داشت. به این ترتیب، ابزار سنتی واشینگتن برای مقابله با شوک عرضه، یعنی آزادسازی ذخایر، عملاً از دست رفته بود.
نتیجه: حلقهای که با دو جبهه بسته میشود
آنچه امروز دولت ترامپ با آن روبهروست، یک بحران تکعاملی نیست که با فشار دیپلماتیک یا یک توافق تاکتیکی حل شود. این یک ساختار دوگانه است: از یک سو، گلوگاههای فیزیکی عرضه در غرب آسیا— هرمز، بابالمندب، و خط لولهای که قرار بود جایگزین هرمز باشد — همگی همزمان در معرض تهدید یا اختلال قرار دارند.
از سوی دیگر، جبهه دوم انرژی در اوکراین، دقیقاً همان کالایی را هدف قرار میدهد که آمریکا برای پر کردن شکاف عرضه به آن نیاز دارد: گازوئیل روسیه. تلاش ترامپ برای حل جبهه دوم از طریق یک «آتشبس انرژی» اعلامی، بدون همراه کردن کییف و بدون تضمین از کرملین، به یک نمایش دیپلماتیک تبدیل شد که نه صادرات گازوئیل روسیه را به سطح قبلی بازگرداند و نه حملات اوکراین را متوقف کرد.
در چنین ساختاری، ادعای مکرر «باز بودن تنگه هرمز» و پیشبینی «پایان قریبالوقوع جنگ» نهتنها راهحل نیست، بلکه خود به بخشی از مشکل تبدیل شده است: اعتبار روایت کاخ سفید در بازار "مصرف شده" و ابزار «هدایت کلامی» قیمتها دیگر کار نمیکند. تا زمانی که یک تغییر واقعی در معادله فیزیکی عرضه — بازگشت پایدار خط لوله شرق به غرب، توقف حملات به کشتیرانی در دو تنگه، و بازسازی ظرفیت صادراتی گازوئیل روسیه — رخ ندهد، هرگونه آرامش قیمتی موقتی و شکننده خواهد بود.
واشینگتن در وضعیتی قرار گرفته است که دیگر نه میتواند بازار را با حرف آرام کند، نه ذخایر کافی برای مداخله فیزیکی دارد، و نه متحدان راهبردی و موقت — نه اوکراین و نه حتی روسیه — حاضرند هزینه سیاسی و راهبردی حل بحران را بهطور کامل بپردازند.